<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>داده بان </title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/</link>
<description>توانا بود هر که دانا بود</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 21 Nov 2009 18:17:56 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>لطفا انگلیسی ننویسید</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-266.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i46.tinypic.com/dgqoft.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 18:17:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=266</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-266.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پلیس ایرانی</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-265.aspx</link>
<description>سوال : کجای دنیا پلیس و نیروی انتظامی بانکداری هم می کند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جواب : جمهوری اسلامی ایران - موسسه مالی و اعتباری قوامین در شرف تبدیل به بانک!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 08:42:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=265</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-265.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امر به معروف ایرانی</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-264.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imagedough.com/id/292/911/677/354/828/original/12.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 08:40:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=264</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-264.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قتل کسروی</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-263.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;IMG border=0 hspace=5 alt=&quot;&quot; vspace=5 align=left src=&quot;http://imagedough.com/id/223/341/570/494/779/original/dadeban01img.jpg&quot;&gt;در سال ۱۳۲۳ احمد کسروی کتاب شیعه گری و جزوه بخوانید و داوری کنید را منتشر کرد. متقابلا آیت الله خمینی با کتاب کشف الاسرارپاسخ کسروی را داد. آیت الله شیخ عبدالحسین امینی صاحب کتاب الغدیر نیز علیه کسروی اعتراض کرده تا آنجا که در محفلی می گوید : یک مرد پیدا نمی شود که به حساب این شخص برسد؟  در آن محفل طلبه جوانی به نام نواب صفوی منقلب شد و تصمیم گرفت تا شر کسروی را کم کند. نواب صفوی برای  اجرای این فتوا احتیاج به کمک مالی داشت. آیت الله مدنی (شهید محراب) در آن موقع ۱۳ دینار پس انداز جهت ازدواج داشت که تمام مبلغ را به نواب داد.مبلغ دو دینار هم آیت الله خویی و مبلغ پنجاه تومان هم شخص علامه امینی هم جهت خرج سفر از نجف به تهران به نواب دادند. نواب به تهران می آید و یکسره به مسجد مروی نزد حجت الاسلام مهدی حائری می رود.نواب درچند نوبت کسروی را امر به معروف می کند و چون نتیجه نمی گیرد ، به فکر تهیه سلاح می افتد. اول یک شمشیر می خرد ولی متوجه می شود که با شمشیر نمی تواند کسروی را بکشد. پس به دیدن آیت الله شاه آبادی و حجت الاسلام محمد حسن طالقانی می رود و تقاضای پول جهت خرید تپانچه می کند. طالقانی مبلغ چهارصد تومان وجه نقد که در آن زمان پول زیادی بوده است را به نواب می دهد.روز هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴ ،نواب و دوستش محمد خورشیدی  در کوچه محل سکونت کسروی کمین می کنند. آنها کسروی را هنگامیکه با درشکه عازم خانه بود به چنگ می آورند. نواب پس از کشیدن اسلحه دو تیر به کسروی شلیک می کندو گلوله سوم در اسلحه گیر می کند. در این هنگام مامورین سر می رسند و کسروی را به بیمارستان و ضاربین را به زندان می برند. نواب و خورشیدی با ضمانت تاجری به نام اسکویی از زندان آزاد می شوند. کسروی به تندروی خود ادامه می دهد. گروهی به سرکردگی حاج سراج انصاری و دکتر فقیهی شیرازی و آیت الله نورالدین شیرازی علیه کسروی تنظیم شکایت می کنند. این افراد به همراه نواب صفوی و مهدی شریعتمداری گروهی به نام جمعیت مبارزه با بی دینی تشکیل داده بودند. در این زمان قوام السلطنه به نخست وزیری می رسد و دستور رسیدگی به این پرونده را می دهد. روز بیستم اسفند ۱۳۲۴ کسروی به همراه محافظش به شعبه بازپرسی دادسرای تهران می رود. بازپرس این شعبه که بلیغ نام داشت بر اساس شکایت رسیده ، کسروی را احظار می کند. کسروی حدود ساعت هشت و نیم صبح به دادگستری می آید. اندکی بعد گروهی از فدائیان اسلام متشکل از سید حسین امامی، سید محمد علی امامی، مظفری قوام، فدایی، الماسیان، گنج بخش، صادقی و یک درجه دار ارتش به نام علی قیصر به دادگستری وارد و به اتاق بازپرسی هفت می روند. صدای گلوله و فریاد الله اکبر سکوت دادگستری را بهم می ریزد. پس از اطمینان از مرگ کسروی ، فدائیان اسلام الله اکبر گویان از دادگستری خارج می شوند.برادران امامی و فدایی که در جریان ترور زخمی شده بودند به بیمارستان رازی رفتند و آنجا بازداشت شدند. هشت ماه بعد دادگاه بدوی برای متهمان قتل کسروی مبلغ ده هزارتومان وثیقه  معین کرد. بازاریان تهران مبلغ را آماده کردند. پنج نفر از اعضای گروه آزاد می شوند ولی برادران امامی در زندان می مانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;در چهاردهم آبان ۱۳۲۵ یک هیئت بلندپایه ایرانی برای شرکت در مراسم ترحیم آیت الله ابوالحسن اصفهانی به عراق می رود. در آنجا از محضر آیت الله قمی که جانشین آیت الله اصفهانی شده بود سوال می کنند که چه کسی فتوای مرگ کسروی را داده است؟ آیت الله قمی اظهار می کند کشتن کسروی مثل نماز از ضروریات بوده و احتیاجی به فتوا نداشته است و خواستار آزادی قاتلین می شود. با این حمایت مرجعیت ، دادگاه تجدید نظر حکم به آزادی تمام ضاربین کسروی می دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;هیچ گورستان یا مسجدی حاضر نبود جسد کسروی در آن دفن شود. عاقبت دوستان کسروی جسد او را به کوههای شمیران بردند و در گودالی ، کنار یک درخت دفن کردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;داستان فوق برگی از تاریخ معاصر ایران است. از لابه لای این داستان حقایق جامعه ایرانی و اوضاع و احوال آن مشخص است. البته تا خواننده که باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 08:35:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=263</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-263.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز باران</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-262.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://xs844.xs.to/xs844/09424/pic2358.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 04:42:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=262</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-262.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مار ایرانی</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-261.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; اکثریت ما ایرانی ها ، اعم از بی سواد  و باسواد ، فقیر و پولدار ، پیر و جوان ، زن و مرد ، روشنفکر و خشکه مقدس ، اوباش و با فرهنگ ، همه و همه یک مشکل اساسی داریم و آن این است که نه تنها اگر مار را برایمان بنویسند ، نمی فهمیم . بلکه اگر شکلش را هم بکشند باز هم نمی فهمیم! ما وقتی مار نیشمان زد و در حال بال بال زدن و مردن هستیم تازه مفهمیم و می گوئیم : آهان این مار است!. برای همین است که صفویان عین ساسانیان منقرض می شوند و ساسانیان عین هخامنشیان!  حتی زندگی روزمره شخصیمان پر است از تکرار گزیده شدن توسط مار! البته از قدیم می گفتند مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. حالا یا ایمان ما مشکل دارد و یا مارهای این دوره زمانه زرنگ شده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 09:57:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=261</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-261.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرهنگ ایرانی</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-260.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs743.xs.to/xs743/09401/pic2349.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 09:49:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=260</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-260.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخاب رهبری</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-259.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs743.xs.to/xs743/09401/pic1520.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 09:48:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=259</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-259.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کفش ملی</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-256.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://xs243.xs.to/xs243/09374/melli780.jpg&quot; align=left vspace=5 border=0&gt;سرور بزرگوارم، جناب آقای علی سعیدلو، با تقدیم مراتب ارادت و اخلاص، بنده رحیم ایروانی موسس گروه صنعتی کفش ملی در اسماعیل آباد جاده قدیم کرج که در آنجا بیش از 34 کارخانه و در ایران ۴۳۰ فروشگاه کفش ملی تاسیس کردم که حتماً جنابعالی مسبوق هستید، اینک آواره در انگلیس هستم. اکنون که برنامه مهم جناب آقای رئیس جمهور ایجاد کار است، پیشنهاد می کنم که طی تصویبنامه یی کارخانجات بنده را مرجوع دارند، در این صورت حداقل ظرف سه سال ده هزار کارگر و کارمند استخدام خواهم کرد. از حضور جنابعالی که همیشه اهل حساب و کتاب بوده و هستید، استدعا دارم در این مورد با جناب آقای وزیر صنایع مذاکره فرمایید و اطلاع دهید که فوراً برای ادای توضیحات بیشتر به حضورتان شرفیاب شوم. بنده فعلاً در لندن انگلیس هستم و چنانچه اوامری باشد با کمال افتخار در اختیار جنابعالی خواهم بود. به حضور مبارک پیشنهاد می کنم که اگر شغل دولتی میل ندارید، ریاست گروه صنعتی ملی را قبول بفرمایید، خود بنده معاون سرکار خواهم شد. او هرگز جوابی دریافت نکرد و در ۱۲اسفند ماه ۱۳۸۴ بعد از طی روز کامل کاری از اتاق کارش در ضلع غربی ساختمان محل سکونتش در یکی از خیابان های شهر لندن به خانه برگشت و درگذشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;ایروانی پیش از انقلاب دو برادر را که در جریان زلزله بویین زهرا خانواده خود را از دست داده بودند، به فرزندخواندگی پذیرفت و بعدها برای ادامه تحصیل به اروپا فرستاد. همین دو برادر در روزهای انقلاب در کارخانه را به روی ایروانی بستند و او را از ملک خویش بیرون کردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;ایروانی از پیشتازان و بنیانگذاران صنعت مدرن کفش در ایران است که از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۷ بیش از ۵۲ شرکت در صنعت کفش و چرم و بیش از ۴۰۰ فروشگاه زنجیره یی کفش ملی در سطح ایران تاسیس کرد. شاید کمتر ایرانی باشد که نشان فیلی که در بیضی زردرنگ منحصر شده را نشناسد. در هر شهرستان شعبه یی از کفش ملی هنوز هم فعال است که کارمندان دولتی آن هنگام فروش این کفش به مشتریان اعلام می کنند قیمت را شرکت تعیین کرده و نمی توانیم تخفیف بدهیم، کفش ملی یکی از برندهای معروف ایرانیان است که بخش خصوصی آن را بنیان گذاشت و پس از انقلاب در اختیار دولت قرار گرفت. این برند با ارزش در حالی که می توانست بازار کفش چرم دنیا را در اختیار خود بگیرد، اکنون به شرکتی تبدیل شده که چون فردی سرطانی روز به روز قوایش تحلیل رفته و انتظار مرگ خود را می کشد. کفش ملی که پس از مصادره، زیرمجموعه سازمان صنایع ملی ایران شد اما چندی بعد بابت رفع دیون (بدهی دولت) به سازمان بازنشستگی کشوری واگذار شد. مدیریت دولتی هرگز نتوانست بر ارزش این برند که روزگاری تغذیه کننده کفش ارتش سرخ اتحاد جماهیر سوسیالیستی و مردان و زنان مجاری، لهستانی و رومانیایی بود چیزی بیفزاید. نه تنها چیزی افزوده نشد بلکه این برند طی سال های گذشته با درجا زدن روز به روز مرگ خود را به نظاره نشسته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;داود میرخانی رشتی (مدیرعامل ایران خودرو در دهه۶۰) در کتاب خاطرات خود آورده است؛ قبل از انقلاب در شرکت آی بی ام کار می کردم، یکی از دوستانم به انگلیس رفته بود. وقتی که برگشت برای فرزندانش از اروپا کفش هدیه آورده بود. اما وقتی که ایران آمد فهمید کفش ملی خودمان را از انگلیس خریده و به ایران آورده و خیلی دمغ شده بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;کفش ملی که روزگاری بین ۹ تا ۱۱هزار کارگر داشت، در حال حاضر بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ کارمند آن هم در فروشگاه های خود در سطح کشور دارد. ماشین آلات این کارخانه تماماً فروخته شد تا غول بزرگ کفش ملی امروز به انباری تبدیل شود که بخشی از آن در اختیار شرکت سایپا است و بخش دیگر آن تبدیل به انبار کفش شده است. سوله های این شرکت که روزگاری صادرکننده و تامین کننده بزرگ کفش در دنیا بود، اینک به مکانی تبدیل شده که چشم طمع برخی از کارخانه های اطراف برای تصرف آن به انتظار نشسته است. از کفش ملی امروز تنها یک بیضی زردرنگ که فیلی سیاه رنگ و سر به زیر در آن است، مانده. به عبارت دیگر از آن کارخانجات بزرگ تنها نام و نشانی به جامانده تا سایر تولیدکنندگان کفش در سراسر کشور محصولاتی را به تولید برسانند، نشان کفش ملی را روی آن بزنند و از طریق فروشگاه های کفش ملی به فروش برسانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;در روزگاری که این کارخانه فعال بود، صنعت چرم کشور نیز رونق گرفت تا جایی که چرم ایران زبانزد خاص و عام شد. اما امروز با توقف تولید و درجا زدن صنعت کفش در کشور صنعت چرم ایران نیز به این ورطه کشیده شد تا پاکستان جای ایران را در صنعت چرم دنیا بقاپد. در صنعت کفش به غیر از کفش ملی دو برند «بلا» و «وین» نیز متولد شدند که پس از انقلاب به دلیل وابستگی مدیران و بنیانگذاران آنها به خاندان پهلوی و نظام شاهنشاهی مشمول بند «پ» شدند. تا پس از متواری شدن آنها این دو کارخانه نیز به مصادره شورای انقلاب درآمده و زیرمجموعه یی از سازمان صنایع ملی کشور شد و از کفش بلا نیز همچون کفش ملی تنها نام و نشانی باقی مانده است. خط تولید این کارخانه قطعه قطعه شد و به بخش خصوصی واگذار شده است. مدیریت این برند اکنون در دست بانک ملی ایران است به طوری که تنها با استفاده از فروشگاه های بلا در سطح کشور کفش هایی را از سایر تولیدکنندگان در فروشگاه های بلا عرضه می کند. کفش وین نیز به عنوان سومین برند بزرگ صنعت کشور که پیش از انقلاب توسط مرحوم مصطفی حسین زاده وارد چرخه تولید شد، از ۸۰۰ کارگر و کارمند خود تنها ۷۰ نفر را حفظ کرده تا در ۲۴ فروشگاه و نمایندگی این برند به فعالیت بپردازند. کارخانه وین که در کیلومتر ۱۳ جاده مخصوص کرج قرار داشت، به گروه خودروسازی بهمن واگذار شد تا این شرکت سازمان خدمات پس از فروش خود را در بخشی از آنجا بنیان نهد و بخش دیگر را به خط تولید خودرو «موسو» تبدیل کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;محمود بوذری مدیرعامل وین در رابطه با آخرین وضعیت این برند به «اعتماد» می گوید؛ در حال حاضر عمده فعالیت وین به بازرگانی و فروش کفش معطوف شده است. این شرکت با کارخانه های داخلی صنعت کفش قرارداد امضا می کند و محصولات آنها را تحت نام وین در ۲۴ فروشگاه خود در سراسر کشور به فروش می رساند. به عبارت دیگر وین نیز مانند کفش ملی و بلا دیگر تولیدی در کشور ندارد و تنها نام و نشانی از خود به جا گذاشته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 08:42:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=256</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-256.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصاحبه ایرانی</title>
<link>http://dadeban.blogfa.com/post-257.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs843.xs.to/xs843/09374/pic1357.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 09:20:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadeban&amp;postid=257</comments>
<dc:creator>dadeban</dc:creator>
<guid>http://dadeban.blogfa.com/post-257.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
