تبليغاتX
داده بان
سوال : کجای دنیا پلیس و نیروی انتظامی بانکداری هم می کند؟

جواب : جمهوری اسلامی ایران - موسسه مالی و اعتباری قوامین در شرف تبدیل به بانک!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |

 اکثریت ما ایرانی ها ، اعم از بی سواد  و باسواد ، فقیر و پولدار ، پیر و جوان ، زن و مرد ، روشنفکر و خشکه مقدس ، اوباش و با فرهنگ ، همه و همه یک مشکل اساسی داریم و آن این است که نه تنها اگر مار را برایمان بنویسند ، نمی فهمیم . بلکه اگر شکلش را هم بکشند باز هم نمی فهمیم! ما وقتی مار نیشمان زد و در حال بال بال زدن و مردن هستیم تازه مفهمیم و می گوئیم : آهان این مار است!. برای همین است که صفویان عین ساسانیان منقرض می شوند و ساسانیان عین هخامنشیان!  حتی زندگی روزمره شخصیمان پر است از تکرار گزیده شدن توسط مار! البته از قدیم می گفتند مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. حالا یا ایمان ما مشکل دارد و یا مارهای این دوره زمانه زرنگ شده اند.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه ششم مهر 1388 |

سرور بزرگوارم، جناب آقای علی سعیدلو، با تقدیم مراتب ارادت و اخلاص، بنده رحیم ایروانی موسس گروه صنعتی کفش ملی در اسماعیل آباد جاده قدیم کرج که در آنجا بیش از 34 کارخانه و در ایران ۴۳۰ فروشگاه کفش ملی تاسیس کردم که حتماً جنابعالی مسبوق هستید، اینک آواره در انگلیس هستم. اکنون که برنامه مهم جناب آقای رئیس جمهور ایجاد کار است، پیشنهاد می کنم که طی تصویبنامه یی کارخانجات بنده را مرجوع دارند، در این صورت حداقل ظرف سه سال ده هزار کارگر و کارمند استخدام خواهم کرد. از حضور جنابعالی که همیشه اهل حساب و کتاب بوده و هستید، استدعا دارم در این مورد با جناب آقای وزیر صنایع مذاکره فرمایید و اطلاع دهید که فوراً برای ادای توضیحات بیشتر به حضورتان شرفیاب شوم. بنده فعلاً در لندن انگلیس هستم و چنانچه اوامری باشد با کمال افتخار در اختیار جنابعالی خواهم بود. به حضور مبارک پیشنهاد می کنم که اگر شغل دولتی میل ندارید، ریاست گروه صنعتی ملی را قبول بفرمایید، خود بنده معاون سرکار خواهم شد. او هرگز جوابی دریافت نکرد و در ۱۲اسفند ماه ۱۳۸۴ بعد از طی روز کامل کاری از اتاق کارش در ضلع غربی ساختمان محل سکونتش در یکی از خیابان های شهر لندن به خانه برگشت و درگذشت.

ایروانی پیش از انقلاب دو برادر را که در جریان زلزله بویین زهرا خانواده خود را از دست داده بودند، به فرزندخواندگی پذیرفت و بعدها برای ادامه تحصیل به اروپا فرستاد. همین دو برادر در روزهای انقلاب در کارخانه را به روی ایروانی بستند و او را از ملک خویش بیرون کردند.

ایروانی از پیشتازان و بنیانگذاران صنعت مدرن کفش در ایران است که از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۷ بیش از ۵۲ شرکت در صنعت کفش و چرم و بیش از ۴۰۰ فروشگاه زنجیره یی کفش ملی در سطح ایران تاسیس کرد. شاید کمتر ایرانی باشد که نشان فیلی که در بیضی زردرنگ منحصر شده را نشناسد. در هر شهرستان شعبه یی از کفش ملی هنوز هم فعال است که کارمندان دولتی آن هنگام فروش این کفش به مشتریان اعلام می کنند قیمت را شرکت تعیین کرده و نمی توانیم تخفیف بدهیم، کفش ملی یکی از برندهای معروف ایرانیان است که بخش خصوصی آن را بنیان گذاشت و پس از انقلاب در اختیار دولت قرار گرفت. این برند با ارزش در حالی که می توانست بازار کفش چرم دنیا را در اختیار خود بگیرد، اکنون به شرکتی تبدیل شده که چون فردی سرطانی روز به روز قوایش تحلیل رفته و انتظار مرگ خود را می کشد. کفش ملی که پس از مصادره، زیرمجموعه سازمان صنایع ملی ایران شد اما چندی بعد بابت رفع دیون (بدهی دولت) به سازمان بازنشستگی کشوری واگذار شد. مدیریت دولتی هرگز نتوانست بر ارزش این برند که روزگاری تغذیه کننده کفش ارتش سرخ اتحاد جماهیر سوسیالیستی و مردان و زنان مجاری، لهستانی و رومانیایی بود چیزی بیفزاید. نه تنها چیزی افزوده نشد بلکه این برند طی سال های گذشته با درجا زدن روز به روز مرگ خود را به نظاره نشسته است.

داود میرخانی رشتی (مدیرعامل ایران خودرو در دهه۶۰) در کتاب خاطرات خود آورده است؛ قبل از انقلاب در شرکت آی بی ام کار می کردم، یکی از دوستانم به انگلیس رفته بود. وقتی که برگشت برای فرزندانش از اروپا کفش هدیه آورده بود. اما وقتی که ایران آمد فهمید کفش ملی خودمان را از انگلیس خریده و به ایران آورده و خیلی دمغ شده بود.

کفش ملی که روزگاری بین ۹ تا ۱۱هزار کارگر داشت، در حال حاضر بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ کارمند آن هم در فروشگاه های خود در سطح کشور دارد. ماشین آلات این کارخانه تماماً فروخته شد تا غول بزرگ کفش ملی امروز به انباری تبدیل شود که بخشی از آن در اختیار شرکت سایپا است و بخش دیگر آن تبدیل به انبار کفش شده است. سوله های این شرکت که روزگاری صادرکننده و تامین کننده بزرگ کفش در دنیا بود، اینک به مکانی تبدیل شده که چشم طمع برخی از کارخانه های اطراف برای تصرف آن به انتظار نشسته است. از کفش ملی امروز تنها یک بیضی زردرنگ که فیلی سیاه رنگ و سر به زیر در آن است، مانده. به عبارت دیگر از آن کارخانجات بزرگ تنها نام و نشانی به جامانده تا سایر تولیدکنندگان کفش در سراسر کشور محصولاتی را به تولید برسانند، نشان کفش ملی را روی آن بزنند و از طریق فروشگاه های کفش ملی به فروش برسانند.

در روزگاری که این کارخانه فعال بود، صنعت چرم کشور نیز رونق گرفت تا جایی که چرم ایران زبانزد خاص و عام شد. اما امروز با توقف تولید و درجا زدن صنعت کفش در کشور صنعت چرم ایران نیز به این ورطه کشیده شد تا پاکستان جای ایران را در صنعت چرم دنیا بقاپد. در صنعت کفش به غیر از کفش ملی دو برند «بلا» و «وین» نیز متولد شدند که پس از انقلاب به دلیل وابستگی مدیران و بنیانگذاران آنها به خاندان پهلوی و نظام شاهنشاهی مشمول بند «پ» شدند. تا پس از متواری شدن آنها این دو کارخانه نیز به مصادره شورای انقلاب درآمده و زیرمجموعه یی از سازمان صنایع ملی کشور شد و از کفش بلا نیز همچون کفش ملی تنها نام و نشانی باقی مانده است. خط تولید این کارخانه قطعه قطعه شد و به بخش خصوصی واگذار شده است. مدیریت این برند اکنون در دست بانک ملی ایران است به طوری که تنها با استفاده از فروشگاه های بلا در سطح کشور کفش هایی را از سایر تولیدکنندگان در فروشگاه های بلا عرضه می کند. کفش وین نیز به عنوان سومین برند بزرگ صنعت کشور که پیش از انقلاب توسط مرحوم مصطفی حسین زاده وارد چرخه تولید شد، از ۸۰۰ کارگر و کارمند خود تنها ۷۰ نفر را حفظ کرده تا در ۲۴ فروشگاه و نمایندگی این برند به فعالیت بپردازند. کارخانه وین که در کیلومتر ۱۳ جاده مخصوص کرج قرار داشت، به گروه خودروسازی بهمن واگذار شد تا این شرکت سازمان خدمات پس از فروش خود را در بخشی از آنجا بنیان نهد و بخش دیگر را به خط تولید خودرو «موسو» تبدیل کند.

محمود بوذری مدیرعامل وین در رابطه با آخرین وضعیت این برند به «اعتماد» می گوید؛ در حال حاضر عمده فعالیت وین به بازرگانی و فروش کفش معطوف شده است. این شرکت با کارخانه های داخلی صنعت کفش قرارداد امضا می کند و محصولات آنها را تحت نام وین در ۲۴ فروشگاه خود در سراسر کشور به فروش می رساند. به عبارت دیگر وین نیز مانند کفش ملی و بلا دیگر تولیدی در کشور ندارد و تنها نام و نشانی از خود به جا گذاشته است.

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |

جناب احمدی نژاد که با شعار مبارزه با فساد به صحنه آمد، روش جالبی برای این امر را انتخاب کرده است. ایشان به روش همیوپاتی به جنگ فساد رفته است. در این روش به جای مبارزه مستقیم با دزدان و فاسدان، دزدان و فاسدان جدید پرورش یافته و به محیط تزریق می شود. البته انصافا ایشان بسیار هم موفق بوده است چو ن دار و دسته قبلی که با وقوع انقلاب و مصادره اموال فعالیت خود را آغاز کرده بودند وسی سال زمان برده بود تا به اینجا برسند، در طول چهارسال با دار و دسته ای جدیدی  مواجه شد که از خودشان یک سر و گردن هم بزرگتر بود. دزدان جدید یا همان سرداران عزیز سپاه که در دوره خاتمی قراردادهای بزرگ را یکی یکی از دست می دادند و پته اسکله هایشان روی آب افتاده بود ، اکنون منابع مالی قدرتمندی را به چنگ آورده است، از صادرات نفت تا صنایع خودروسازی و واردات کلان در همه زمینه ها. البته دستمزد نجات ناموس ملت بیشتر از اینها است.!!! نوش جان.

همیوپاتی هم عالمی دارد.!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه دهم شهریور 1388 |

امروز در کشور ما ایران با پرداخت سهام عدالت ، عدالت محقق شده است. یعنی اختلاف  گدایان با پولدارها یک سهم یک میلیون تومانی است که سالی صد و هشتاد هزار تومان سود می دهد. یا آقایان احمقند یا سهامداران سهام عدالت و یا هردو .

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 |

در ایران دانش آموزان و دانشجویان در جلسات امتحان تقلب می کنند. رانندگان مدام در حال تخلف هستند. تاکسی ها اضافه کرایه می گیرند.  کارگران و کارمندان عملا در حال کمکاری و لایی کشیدن و سر کارفرما شیره مالیدن هستند. کارفرمایان در حال تقلب و حساب سازی برای اداره مالیات و بیمه هستند. ممیزان و کارمندان دولت رشوه می گیرند و ارباب رجوع برای قانون شکنی  رشوه می دهد. صادر کنندگان چک بدون موجودی خرید میکنند . بانکها به اقوامشان تسهیلات می دهند. بازاریان نزول می دهند و نزول می خورند. زن ها به شوهرانشان دروغ می گویند . مردها به زنهایشان خیانت می کنند. پزشکان پول زیر میزی می گیرند .  مهندسین ناظر چشم خود را با پول می بندند. معلمها سر کلاس درست درس نمی دهند تا تدریس خصوصیشان مشتری داشته باشد. استاد دانشگاه نمره نمی دهد تا خواسته نامعقولش را بگیرد. نامزدها کلی به هم دروغ و دغل تحویل می دهند. نانواها به نان جوش شیرین می زنند. ترازوی میوه فروشها ایراد دارد. خودروسازان ماشین آشغال به مردم تحویل می دهند. کلانتری ها رفیق قافله وشریک دزد هستند. کشاورزان محصول خود را با کلی گل و آشغال می فروشند. دامداران به هنگام فروش به گاو و گوسفند نمک می دهند تا کلی آب بخورد و وزنش سنگین شود. چاه کن یک متر می کند و دو متر حساب می کند. جانیازان و آزادگان از مالیات معاف می شوند. شکر و چای و برنج داخلی نابود می شود به جایش تجار آن را وارد می کنند. برای مرده یک نفر نماز و روزه قضایش را ادا می کند. دختران پرده بکارت می دوزند. مردان شناسنامه خود را دوباره سفید می کنند. ورزشکاران دوپینگ می کنند. بازیکن بزرگسال با شناسنامه پسر عمویش در رده نوجوانان قهرمان آسیا می شود. صداوسیما دروغ می گوید و روزنامه ها تعطیل می شوند. تحصیلکرده برای مهاجرت سابقه کار جعلی ارایه می دهد. پناهنده برای گرفتن پناهندگی داستان جعلی می سازد.

تقلب ، تخلف ، دروغ ، رشوه ، کلاه برداری ، خیانت  در تمام سطوح و اقشار جامعه اعم از گدا و پولدار ، زن و مرد ، پیر و جوان ، دهاتی وشهری، بیسواد و باسواد ریشه دارد. حالا با این اوصاف می شود باور کرد انتخابات صحیح و درست انجام شده باشد؟

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه دوم شهریور 1388 |

حسین انواری سرپرست کمیته امداد، در باره کمک کمیته امداد به دختران دم بخت در کشورهای خارجی گفته است: جهیزیه دادن کمیته امداد به دختران دم بخت برخی از کشورها نه تنها هزینه نیست بلکه یک نوع سرمایه گذاری برای ایران به حساب می آید. بنابر گزارشهای رسمی، این نهاد حمایتی هم کانون چهار میلیون ششصد هزار نفر را در ایران تحت پوشش دارد و علاوه بر این نیز بیشتر از پنج میلیون نفر از کمک های موردی آن استفاده می کنند. به عنوان نمونه در سال ۱۳۸۶ این نهاد ماهانه به خانوارهای یک نفره ۲۵ هزارتومان، دو نفره ۳۰ هزار تومان، سه نفره ۳۵ هزارتومان، چهار نفره ۴۰ هزارتومان و پنج نفره و بیشتر ۵۰ هزارتومان پرداخت کرده است. کمک های کمیته امداد منحصر به داخل ایران نبوده و در کشورهای دیگر نیز فعالیت دارد. هیچگاه گزارش دقیقی از این فعالیت ها منتشر نشده اما گزارشهای موردی نشان می دهد که کمیته امداد در طول سی سال فعالیت خود در کشورهای لبنان، سوریه، تاجیکستان، افغانستان، جمهوری آذربایجان، عراق بسیار فعال بوده است و در برخی کشورها از جمله کومور نیز سیرالئون فعالیت داشته است. این نهاد در کمک به فلسطینی ها نیز فعال بوده است.

انتقادهایی نیز نسبت به فعالیت های کمیته امداد در خارج مطرح بوده است زیرا برخی بر این باورند که کمیته امداد به جای دادن کمک نقدی و غیر نقدی به دیگر کشورها، بهتر است آن را صرف خانوارهای ایرانی کند و چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!!!

اما آقای انواری می گوید: اگر چنین شعاری سر داده شود همه دستگاه های کارگزاری خارج باید تعطیل شوند، بسیاری از دستگاه های کشور نظیر وزارت خارجه و سازمان ارتباطات اسلامی هزینه های بسیار زیادی صرف سیاست های جمهوری اسلامی ایران در سطح بین المللی می کنند و با این نگاه باید همه این فعالیت ها تعطیل شود و اگر کمیته امداد هزینه ای می کند برای کار فرهنگی است، برای این که تهدیدات نسبت به نظام جمهوری اسلامی را خنثی کند.

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |

آقا جنگ است ، آن هم چه جنگی ، جنگ بین ورامین و تهران! شوخی نمی کنم 

تهران نماد کسانی است می خواهند دریافتی شان مطابق تلاششان باشد. تهران نماد کسانی است که با سیب زمینی راضی نمی شوند و دنبال یک  روزنامه نیمه آزاد هستند. رای نمی دهند که امتیاز مفتی بگیرند تا منتخبشان هر دغل بازی می خواهد انجام دهد.

ورامین نماد مفتخوران است ، پایتخت بسیج و هیئتهای متکی به بودجه دولت. ورامین نماد کسانی است که دهها برابر حقشان می برند و می خورند و برای  برقراری این مفتخوری هر کاری می کنند. ورامین نماد کامل فساد سیاسی در یک کشور است.

آقا جنگ است ، آن هم چه جنگی ، جنگ بین ورامین و تهران! شوخی نمی کنم 

این جنگ صد وپنجاه سال است که ادامه دارد.

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه دوم تیر 1388 |

آیا به قدرت رسانه اعتقاد دارید؟ خب اگر دارید می دانید که برای رسانه های آمریکایی  فقط یک هفته وقت لازم است تا مشارکت مردم آمریکا در انتخابات را به 100 درصد برسانند. خب چرا اینکار را نمی کنند؟

علت توافقی است که سیاستمداران و نخبگان آمریکا با هم کرده اند. آنان توافق کرده اند  کسانی که نمی توانند به هردلیلی در سرنوشت خود تاثیری داشته باشند در تعیین سرنوشت جامعه دخالت نکنند. بله دوستان در آمریکا هم هستند کسانی که با گرفتن سیب زمینی رای بدهند اما جناحهای سیاسی آنقدر عقل دارند که  اینان را به بازی راه نمی دهند. مشارکت بالا با حضور این آدمها مشروعیت ایجاد نمی کند. ضمن اینکه راه را برای فرصت طلبان باز می کند.

کیفیت رای مسئله مهمی است  ، حتی مهمتر از کمیت رای.

نوشته شده توسط DADEBAN در شنبه سی ام خرداد 1388 |

سوال : در کشور جمهوری اسلامی ایران روش ابراز مخالفت قانونی با یکی از سیاستهای قوه مجریه یا مقننه یا قضائیه چیست؟

راهپیمایی ، روزنامه ، اینترنت ، رادیو ، تلویزیون ، جلسه سخنرانی ، حزب ، سایت و وبلاگ ، ارسال اس ام اس ، ملاقات حضوری با مسئولین ، ...

در ایران حتی کشته شدن در خیابان هم مخدوش کردن چهره پاک جمهوری اسلامی محسوب شده و تعقیب قضایی دارد!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 |

علم پزشکی نشان می دهد کسانی که در موعد مقرر جام زهر را نخورند مجبور می شوند بعدا تنقیه شوند. یادآوری یک نکته پزشکی بود ؛ موضوع را سیاسی نکنید!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 |

جناب پرزیدنت محمود احمدی نژاد

بدینوسیله اینجانب تونی بلر فرزند ادوارد به شماره شناسنامه ۵۹۸ صادره از حومه لندن از شما و ملت ایران عذرخواهی نموده و آرزومندم که مشمول بخشش الهی قرارگیرم. محمود جان به خدا قسم از روزی که این ملوانهای احمق جاسوس به آبهای شما تجاوز کردند و شما اینقدر ناراحت شدید ، دیگر خواب راحت ندارم. البته به جان ملکه قسم ، فکرش را هم نمی کردم که شما ممکن است یک دفعه  این همه غیرتی شوید. راستش با مراجعه به سوابق همت و غیرتتان الان هم باورم نمی شود. آخر عزیز من شما سی سال است ریاست اپک را بهتان نمی دهند چیزی نمی گوئید. خسارت جنگتان را هم خوردند و رفتند ، چیزی نمی گوئید. حق و حقوق دریای خزر را هم که نمی توانید زنده کنید. از پس این شیخ های خلیج ( فارس) هم که بر نمی آئید. چینی ها مدام به هوای حمایت هسته ای ،  جنس بنجل بارتان می کنند ، چیزی نمی گوئید. شرکتهای نفتی هم که دولا پهنا با شما حساب می کنند ، چیزی نمی گوئید. اتباع شما را در سراسر دنیا راه نمی دهند اگر هم بدهند انگشت نگاری می شوند ، نمونه اش سفارت خودمان در تهران ، چیزی نمی گوئید . روسیه برای تکمیل این نیروگاه فکسنی بوشهر مرتب تیغتان می زند چیزی نمی گوئید. دانشگاه کلمبیا می روی کلی کلفت بارت می کنند ، می خندی و آنر ا عظمت ملت ایران نشان می دهی.

خلاصه محمودجان شما ایرانی ها کارهایی می کنید که ما انگلیسیها به انگلیسی بودنمان شک می کنیم! برادر من ، نوکری آمریکا و انگلیس چه دردی داشت که رفته اید نوکر چین و روسیه شده اید؟  قربان آن هاله ات بروم از وقتی رفتی توی کار هولوکاست  اینجا مرتب همه کانالهای تلویزون و روزنامه ها از هولوکاست صحبت می کنند . تمام مرغ و خروسهای انگلیس هم به هولوکاست ایمان آوردند. جان مادرت ول کن شاید تلویزیون یک کمی ما را نشان دهد.

محمود جان بدون تعارف می گویم ، از الگوی مدیریتت خیلی خوشم آمده . مخصوصا آنجائیکه خودت کاپشن می پوشی ولی به ملوانهای جاسوس ما کت و شلوار می دهی. با این کارت در ارتش ما همه داوطلب اسارت شده اند و ریزش نیروهای ما در عراق سرسام آور شده . حتی شنیده ام به نیروهای ما پیشنهاد وام ازدواج و مسکن مهر هم داده ای. فدایت  شوم این کارها درسته؟  این ایده سیب زمینی مال خودت بود؟ محشر بود ، قرار است در انتخابات بعدی ما هم یک چیزی مجانی بین مردم توزیع کنیم . چه پیشنهاد می کنی ؟ با این حال  اگر مانعی نداره گوردون (براون) را بفرستم تا راه حلهای مدیریت جهان و کنترل بحران اقتصادی را فشرده برایش تدریس کنی. تورم در انگلیس غوغا می کند ، شده  ۴% . چه کارش کنیم؟

از آنجائیکه اگر ملکه بفهمد من این نامه را برایت نوشته ام  ممکن است من را مثل رکسانا صابری به جرم جاسوسی دستگیرم کند ، من این نامه را می دهم به  سارکوزی که او بدهد به  پوتین و پوتین هم بدهد به چاوز. چاوز هم که می آید کلاس اصول مدیریت بدهد به شما. تو را به جان کردان قسمت می دهم که این نامه را منتشر نکنی ، حتی اگر اصلاح طلبان خائن هم پافشاری کردند این کار را نکن. دیگر عرضی نیست امیدوارم در انتخابات موفق باشی. از طرف من و شری  به منزل سلام برسان.

قربانت تونی

نوشته شده توسط DADEBAN در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 |

 روز چهارشنبه  بیست و یکم آبان ماه ۱۳۸۲ تیم ملی فوتبال ایران در ورزشگاه آزادی میزبان تیم کره شمالی بود. این بازی در حالیکه  با برد تیم ایران در جریان بود با پرتاب یک نارنجک توسط تماشگری ناشناس نیمه تمام ماند. آذری، مدیر وقت مجموعه ورزشی آزادی آن  اتفاق را یك تجربه جدید ارزیابی کردو گفت محل اصابت مواد محترقه به زمین، ۳۰ متر با سكوها فاصله دارد که تاکنون پرتاب تا این مسافت و بداخل چمن بی سابقه بوده است  و چمن آسیب دیده برای تشخیص نوع مواد به آزمایشگاه ارسال شد. برخورد این مواد با زمین، گودال كوچكی ایجاد كرده كه تاكنون چنین چیزی مشاهده نشده است. ضمنا اعلام شد دوربین های مدار بسته که برای کنترل تماشگران رو به سکوها نصب شده بود چیزی راثبت نکردند. تیم کره شمالی بدلیل اینکه این ترقه در کنار سر یکی از بازیکنانش منفجر شده بود، حاضر به ادامه بازی نشد و بازی نیمه کاره ماند. البته نتیجه باز بعدا سه بر صفر به نفع ایران اعلام شد ولی ایران از داشتن تماشاگر در روز چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۲ در تهران ، در مقابل تیم قطر محروم شد. این رای را فدراسیون فوتبال ایران در سکوت کامل پذیرفت و بازی ایران و قطر در تاریخ مقرر بدون تماشاگر انجام شد. تماشاگر ناشناس هم هیچوقت پیدا نشد.

آن روز کسی نفهمید جریان ترقه برای چه بوده است. اما حقیقیت این بود که این جریان توسط سربازان گمنام امام زمان طراحی شده بود تا در روز بیست و نهم بهمن ۱۳۸۲ ورزشگاه آزادی خالی از تماشاگر باشد. چرا ؟ چون روز جمعه اول اسفند 1382 روز انتخابات مجلس هفتم بود و آنان نمی خواستند دو روز قبل از انتخابات چنین تجمع غیر قابل کنترلی در تهران انجام پذیرد.

اما حالا این را بشنوید. همین چند وقت پیش در پایان بازی ایران و عربستان باز هم پس از مدتها که در هیچ بازی داخلی وخارجی اثری از ترقه نبود ، ناگهان یک ترقه منفجر شد و ناظران بین المللی بازی آن را گزارش کردند. سربازان گمنام امام زمان به امید اینکه این بار هم ایران از تماشاگر در اولین بازی خانگی محروم شود باز هم دست به کار شده بودند. اما این دفعه  فیفا فقط ایران را دوازده هزار فرانک جریمه کرد و نقشه آنان شکست خورد!!!  حالا عزا گرفته اند  بازی ایران و امارات که روز چهارشنبه بیستم خرداد و دو روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری انجام می شود  را چگونه کنترل کنند؟! تماشگران که در بازی پرسپولیس و بنیادکار علیه سازمان تربیت بدنی شعار دادند، حتما در آن بازی هم دست به کار خواهند شد.

در زبان فارسی ضرب المثلی هست : همیشه خر خرما نمی ....!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در یکشنبه دهم خرداد 1388 |

در انتخابات نهم ، خیلی ها برای اینکه آن رئیس جمهور نشود رفتند به این رای دادند. دلیلشان هم این بود که آن دزد است. امیدوارم در این چهار سال درس گرفته باشند که رئیس جمهور دزد از رئیس جمهور احمق خیلی بهتر است!

نوشته شده توسط DADEBAN در شنبه نهم خرداد 1388 |

با راهیابی چهار زن به مجلس كویت و اصرار دو تن از این نمایندگان به عدم پوشش اسلامی در پارلمان، جنگ سختی بین نمایندگان بی‌حجاب و نمایندگان محجبه و نمایندگان مرد صورت گرفته است.
«الوطن» چاپ كویت نوشت: درست است كه زنان جایگاه سیاسی دارند، اما به معنای زیرپاگذاشتن شریعت از سوی آنان نباید باشد؛ ما كشور اسلامی هستیم و پارلمان به عنوان نماینده مردم نباید اجازه دهد كه زنان بی‌حجاب در آن تردد كنند.
محمد هایف المطری، از نمایندگان مجلس كویت نیز گفت: نمایندگان مجلس باید در اعمال قوانین مدنی پیشتاز باشند و هیچ مصونیتی در قبال آن ندارند؛ بنابراین موضوع حجاب كه پذیرفته شده جامعه ماست، باید در مجلس رعایت شود و دلیلی ندارد عده‌ای به نام نماینده خود را مصون از قوانین مدنی بدانند.
«المطری» تهدید كرد: اگر نمایندگان زن همچنان بخواهند بی‌حجاب در مجلس تردد كنند، به همراه برخی نمایندگان مسلمان دیگر حضور در جلسات علنی را تحریم خواهیم كرد.
در انتخابات این دوره، خانم‌ها «اسیل العوضی»، «رولا دشتی»، «سلوا الجسار» و «معصومه المبارك» توانستند اعتماد رأی دهندگان را نسبت به خود جلب كنند و 4 كرسی پارلمان كشورشان را از آن خود كنند.
در حال حاضر معصومه المبارک که سابقه وزارت را هم در کارنامه خود دارد، به همراه سلوی الجسار گفته‌اند که با پوشش اسلامی در مجلس حاضر خواهند شد و العوضی به همراه دشتی بر این نکته اصرار دارند که بدون حجاب پای در مجلس نهند و این موضوع سبب شده که موضوع اول سیاست داخلی کویتی‌ها به این موضوع اختصاص داده شود.

کویت تا چندی پیش جنجال حق رای زنان و بعد از آن کاندیدا شدن زنان را داشت و اکنون حجاب نمایندگان زن!!! تا بعدا چه پیش آید.

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه پنجم خرداد 1388 |

مورخین و جهانگردان اروپایی كه در دوران صفویه از ایران دیدن كرده اند درباره چلوها، پلوها، ترشی ها و مرباها كه در ایران طبخ می گردیده است مطالب بسیار زیادی نوشته اند ولی هرگز راجع به چلوكباب حرفی به میان نیاورده اند. به احتمال زیاد بر اساس مطالبی كه توسط میرزا محمدرضا معتمدالكتاب نویسنده كتاب تاریخ قاجاربیان شده است. به دستور شخصی ناصرالدین شاه كه اصلیتی قفقازی داشته است و بر اساس نوع كبابی كه در آن منطقه طبخ می شده، كه توسط آشپزان ناصرالدین شاه بعد از مدتی تغییر شكل داده شده و به صورت امروزی در آمده است.
بر اساس داستانی كه توسط دوستعلی خان معیرالممالك از نوادگان ناصرالدین شاه نقل شده است، حكایت از آن دارد كه ناصرالرین شاه ۸۷ همسر داشته است كه ۴ نفر از آنها رسمی بوده اند و بقیه صیغه. هنگامیكه یك روز جمعه شاه قصد زیارت از حضرت عبدالعظیم در شهرری داشته است، پیشخدمت های او مجبور بودند روز پنجشنبه به آن منطقه بروند و در حدود۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ كباب را بر اساس دستور شاه برای خود او و ۱۰۰۰ همراه و خدمه و همسرانش آماده كنند و كبابها نیز همیشه همراه با سبزی خوردن و پیاز سرو می شده است.

در تاریخ راجع به چلوكباب و تاثیر آن در سیاست نیز مطالبی یافت می شود. در سال ۱۳۲۴ هنگامیكه قیمت قند وارداتی از روسیه بالا رفت و علت آن نیز جنگ بین روسیه و ژاپن بوده است علاءالدوله، هاشم قندی و اسماعیل خان را كه جزء تجار قند بودند، قند را به ایران وارد می كردند و قیمت قند را بالا برده بودند احضار كرد و مشغول مذاكره با آنها شد ولی بعد از یكی صحبت علاءالدوله كه مسئول وقت تهران بود دستور داد تا آنها را شلاق بزنند هنگامیكه می خواستند آنها را شلاق بزنند پسر هاشم قندی پیش علاءالدوله آمد و خواست تا او را به جای پدرش شلاق بزنند و علاءالدوله دستور داد تا او را ۵۰۰ ضربه شلاق بزنند. وقتیكه موقع نهار خوردن فرا رسید علاءالدوله بلافاصله دستور توقف شلاق زدن را داد و به سه متهم گفت هنگام شلاق زدن باید شلاق بخورید و هنگام نهار باید نهار بخورید و الان چون چلوكباب حاضر است پس باید چلوكباب بخوریم و بعد از غذا بقیه شلاقها را باید بخورید.
در دوره مشروطه نیز هنگامیكه یكی از مشروطه گرایان در تبریز مشغول سخنرانی بوده است یكی از افرادی كه چلوكبابی داشته است می پرسد مشروطه یعنی چه؟ سخنران می گوید مشروطه یعنی چلوكباب ارزان و سپس با دستش طول كباب را نشان می دهد و می گوید كبابی به این طول خواهد بود و سپس بازویش را نشان می دهد و قطر كباب هم به اندازه قطر بازوی من خواهد بود.
قدیمی ترین چلوكبابی كه در تهران تاسیس شده است در حدود ۱۲۰ سال پیش بوده است. در باب چلوکباب برگ گفته اند که این کباب اختراع سفارت انگلیس در ایران است. در زمان بست نشستن مشروطه خواهان در سفارت ، آشپزان سفارت گوشتهای استیکی را به سبخ کشیدند و با پلوی معروف سفارت به آزادیخواهان دادند!!! بعد از این جریان علاوه بر کباب کوبیده ، کباب برگ هم مشتری پیدا کرد.

اعتمادالسلطنه در نوشته هایش نقل می كند و می نویسد اولین چلوكبابی نامش نایب بوده است كه در بازار تهران قرار داشته است و شبیه رستورانهای اروپائیان غذا را بر روی میز سرو می كرده است. ولی اسناد دیگری نیز موجود می باشد كه اولین چلوكبابی در تبریز نزدیك مرز با قفقاز تاسیس شده بوده است. پیشخدمتهای رستوران نایب درآن زمان برنج ها را به صورت هرم در بشقابها قرار می دادند و همراه آن تكه كره ای نیز سرو می شده است. پیشخدمت ها یكی یكی برنجها را بر سر میزها می بردند و بلافاصله نفر بعدی كباب ها را با سیخ در بشقابها قرار می داده است. در آن زمان هر نفر می توانسته هر چند تا مایل بوده است كباب بخورد و مبلغی كه از مشتریان گرفته می شده است یكسان بوده است و فرقی بین كسی كه یك سیخ كباب خورده و چهار یا پنج سیخ نبوده است!
مالك یكی از معروفترین چلوكبابی های تهران كه نامش چلوكباب شمشیری بوده حاج حسن شمشیری نام دارد كه در قسمت شرقی سبزه میدان قرار داشت و در زمان رضاشاه تاسیس شده بود. بعدها این چلوكبابی به یك ساختمان ۴ طبقه منتقل شد كه طبقه اول آشپزخانه بود طبقه دوم مخصوص مغازه دارها و بازاریان و افراد مجرد و طبقه سوم و چهارم برای خانواده ها و مقامات درنظر گرفته شده بود.. هر طبقه با آئینه های زیادی تزئین شده بود و خود آقای شمشیری بر طبقات سوم و چهارم شخصا نظارت می كرد.
از ساعت ۱۱ صبح بوی كباب و برنج كه در چلوكباب شمشیری پخته می شد فضای آن اطراف را پر می كرد و رهگذران را برای خوردن چلوكباب را تحریك می كرد. چلوكبابی كه در شمشیری ارائه می شد شامل یك بشقاب برنج همراه با كره و دو عدد كباب بوده است.
آقای شمشیری از یاران وفادار و حامیان صنعت ملی شدن نفت توسط دكتر مصدق بوده است و در این زمینه نیز در سال ۱۳۳۰ با پرداخت مبلغ یك میلیون ریال (كه مبلغ زیادی در آن زمان بوده است) جهت خرید اوراق قرفه و حمایت از ملی شدن صنعت نفت اقدام می كند . بعد از كودتای ۲۸ مرداد و دستگیر شدن مصدق توسط زاهدی شمشیری نیز دستگیر می شود و به جزیره خارك تبعید می شود. هم زندانی او در خارك كه نامش كریم كشاورز می باشد در خاطرات شخصی اش نوشته است كه شمشیری متعهد شده بود كه بهترین كباب كوبیده و برگ را به هم سلولهایش بدهد كه متاسفانه این شانس را نداشت به این گقته اش جامه عمل بپوشاند. درباره چلوكباب شمشیری و كبابهایش توسط بسیاری از نویسندگان و داستان نویسان نوشته های زیادی به تحریر در آمده است و در این نوشته ها از چلوكباب شمشیری به عنوان یكی از قدیمی ترین و خوشمزه ترین كباب در ایران نام برده شده است.
اعتمادالسلطنه وزیر انتشارات ناصرالدین شاه و رئیس دفتر مترجم در آن زمان برای پرداخت بهترین چلوكباب كه توسط چلوكبابی نایب ارائه می شد بین ۳ تا ۵ ریال آن زمان پرداخت كرده است.
همچنین در سال ۱۲۹۵ عبداله بهرامی معاون اداره امنیه تهران (پلیس امروزی) بیشترین مبلغی كه برای هر وعده چلوكباب پرداخت می كرده است ۴ تا ۵ ریال بوده است. در سال ۱۳۲۰در  روزنامه اطلاعات برای یك پرس چلوكباب مبلغ ۵ ریال دریافت می شده است كه شامل كباب برگ بزرگ، كره ۳۳۰ گرم برنج پیاز و نان می بوده است. در همان زمان چلوكباب كوبیده مبلغ ۴ ریال قیمت داشته است.
در بین سالهای ۱۳۳۵-۱۳۳۰ یك كباب كوبیده ۵/۳ ریال در تهران قیمت داشته است ولی در شهرهای دیگر دو عدد كباب همراه با نان و كوجه فرنگی كباب شده كه شكل یك پرس كامل را دارد ۸ ریال قیمت داشته است. اگر لیموناد یا نوشابه نیز همراه غذا صرف می شده است بین ۲ تا ۴ ریال نیز پرداخت می شده است. بنابراین با پرداخت ۱۰ تا ۱۲ ریال كاملترین غذا را یك فرد می توانست بخورد.
در آن زمان بود كه از آب كباب برای خوشمزه كردن كبابها استفاده می شد و توسط چلوكبابی ها با بوی آب كباب كه بر روی زغال می ریختند مشتری های زیادی را گرسنه می كردند. در سال ۱۳۵۲ چلوكباب برگ همراه با كره و گوجه فرنگی كباب شده و پیاز و سماق مبلغ ۶۰ ریال بوده است و اغلب افرادی كه سركار بودند و منزل نمی توانستند بروند، چلوكباب می خوردند. دانشجویان كه درآمد بهتری داشتند معمولا جوجه كباب سفارش می دادند كه قیمت آن ۱۲۰ ریال بوده است.
در آن زمان در چلوكبابی ها یك كاسه خیلی بزرگ قرار داشت كه در آن دوغ درست می كردند و همراه با كباب به مشتری داده می شد. یكی از موضوعاتی كه مدتها در بین مردم رایج بوده است در مورد چلوكباب این بوده كه اگر پسری كه به سن بلوغ نرسیده بوی كباب به مشامش می رسید او باید بلافاصله چلوكباب می خورد در غیر این صورت قدرت مردانگی اش را از دست می داد!!!

بخاطر داشته باشید چلوكباب یک غذای ایرانی است که تمام مردم دنیا آن را دوست دارند و با لذت تمام می خورند. چلوکباب بخشی از فرهنگ ما است. کوبیده اضافه فراموش نشود. نوش جان.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه چهارم خرداد 1388 |

هر از گاهی خبری در رسانه‌ها منتشر می‌شود كه پلیس به گروهی شیطان‌پرست حمله كرده یا اینكه جلسات مخفی آنها كشف شده است. مردمی كه این اخبار را می‌شنوند در اطراف‌شان به دنبال شیطان‌پرستان می‌گردند و پسران جوانی را می‌بینند كه زینت‌آلات عجیبی را به گردن و دست‌هایشان می‌آویزند، موهایشان را به شكلی متفاوت درمی‌آورند و لباس‌های سیاه‌رنگی با تصاویر ناشناخته‌ به تن می‌كنند. از آنها می‌ترسند و می‌گویند«پس اینها همان شیطان‌پرست‌ها هستند.»شیطان‌پرستی چیست؟ آیا در ایران شیطان‌پرست وجود دارد؟ و آیا شیطان‌پرستان خطرناك هستند؟
ریشه‌های شیطان‌پرستی به قرن‌های پیش بازمی‌گردد. در میان قبایل آفریقایی نشانه‌هایی از پرستش شیطان یافت شده است. در كاوش‌های بین‌النهرین بت‌هایی به دست آمده كه برای شیاطین ساخته شده‌اند. در شمال اروپا تا قبل از گسترش مسیحیت پرستش الهه تاریكی رواج داشت و به عنوان مثال در اسكاندیناوی مراسمی خاص برای «اودین» خدای مرگ برپا می‌شد. اساسا الهه‌های شیطان‌مانند، در اسطوره‌های اروپایی و همین‌طور در دیگر نقاط جهان شناخته شده‌اند. در اروپا پس از مسیحی‌شدن امپراتوری روم و راه یافتن مسیحیت به تمام نقاط اروپا، این آیین‌ها محو شد اما در قرن‌های بعد دستگاه كلیسا كاری كرد كه نام شیطان‌پرستی دوباره بر سر زبان‌ها افتاد
در قرون وسطی كلیسای كاتولیك كه خود را مالك دنیای معنوی می‌دانست دست به اعمال خشونت زد. عده زیادی به جرم كفر، جادو و یا ارتباط با شیطان شكنجه و سوزانده شدند. ثابت نشده است كه این افراد توانایی جادوگرانه یا شیطانی خاص داشته باشند ولی بسیاری از توصیفات اعمال شیطان‌پرستانه در اسناد دادگاه‌های كلیسا باقی مانده است. از قرون وسطی بود كه شیطان‌پرستی به عنوان آیینی كفرآمیز جدی گرفته شد و اصطلاحاتی چون جن‌گیری و فروختن روح به شیطان پدید آمد.
در دوران استعمار كاشفان اروپایی كه به سرزمین‌های شرق و غرب می‌رفتند از رسوم جادوگران قبایل وحشی سخن می‌گفتند. رقص بومیان آمریكا در دور آتش، صدای طبل‌ها در آفریقا و مجسمه‌هایی كه در معابد آسیایی دیده می‌شد برای اروپاییان مظهری از شیطان بود، بنابراین مبلغان مذهبی كلیسا كه همراه استعمارگران آمده بودند، به نابود كردن آنچه می‌توانستند پرداختند تا شیطان را از سرزمین‌های جدید بیرون كنند
با انقلاب صنعتی و رشد علمی، گرایش به خرافات كمتر شد. چراغ دانش قسمت‌های بیشتری از دنیا را روشن كرد و سهم عوامل ناشناخته و غیرطبیعی در زندگی روزمره را كاهش داد. برای سال‌های طولانی كه 2 جنگ جهانی نیز در آنها اتفاق افتاد، تفكرات ماده‌گرایانه و خصوصا اندیشه‌های ماركسیستی و بحث‌های حاشیه‌ای آنها موضوع اصلی ایدئولوژی‌های مختلف بود ولی در پایان قرن بیستم بزرگ‌ترین پایگاه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سقوط كرد و نزول اندیشه‌های ماركسیستی فضای خالی برای شیطان‌پرستی به وجود آورد تا رشد خود را آزمایش كند
شیطان‌پرستی در حقیقت جریانی ضدمذهبی است كه علیه نظم دینی شكل می‌گیرد. هویت این جریان به‌طور مشخص در مقابله با مسیحیت كلاسیك به وجود آمده است. در قرون وسطی براثر سختگیری مذهبی، كسانی به جای راه كلیسا، راه شیطان را در پیش گرفتند تا با این سلطه مقابله كنند. تعاریف و توصیفاتی كه در شیطان‌پرستی از شیطان می‌شود بیشتر از منابع مذهبی این دوران گرفته شده است. حتی تصاویری كه از شیطان كشیده می‌شود هم بیشتر انگاره‌هایی هستند كه قبلا در كتب مذهبی توصیف شده‌اند . اگر بخواهیم شیطان‌پرستی در دنیای مدرن را تعریف كنیم تقریبا همیشه به «آنتوان لاوی» می‌رسیم. آنتوان لاوی در سال ۱۹۳۰ در شیكاگو به دنیا آمد. شغل و تحصیلات مشخصی نداشت. مدتی در سیرك پیانو می‌نواخت و مدتی در اداره پلیس عكاس بود. شهرت او از زمانی آغاز شد كه كلیسای شیطان را در آوریل سال ۱۹۶۶ و در شهر سانفرانسیسكو بنیانگذاری كرد. او با تراشیدن سر و مدل خاص ریش، شكل ظاهری خود را شبیه به تصویری درآورد كه معمولا از شیطان كشیده می‌شود. به تقلید از كلیسا فرمان‌هایی را تعیین كرد، تشكیلاتی از كاهنان و مراسم مذهبی فراهم كرد و كتابی را به نام انجیل شیطان نوشت. كلیسای لاوی مورد استقبال برخی واقع شد. این فرقه به وجود خدا و شیطان اعتقاد ندارند. در نظر آنها پس از مرگ دنیایی نیست و دنیای اطراف هم سراسر با تباهی پر شده است.
پس انسان باید تنها به خود بیندیشد و مفهومی به نام پرستش وجود ندارد. لاوی كه از چشم هوادارانش متفكر، فیلسوف و هنرمند بود در ۱۹۷۹ بر اثر بیماری درگذشت. اكنون كلیسای او توسط فرزند و جانشین‌اش  اداره می‌شود. اگرچه در این كلیسا دائما از افكار شیطانی صحبت می‌شد و مراسم عجیب و خوفناكی برگزار می‌شد ولی شرارت با اعمال جنایتكارانه مشخصی از سوی اعضای آن گزارش نشده است. از كلیسای لاوی گروهی منشعب شدند كه به سرپرستی «مایكل آكینو»، معبد«ست» را بنیانگذاری كردند.
تفاوت آنها با لاوی این بود كه این گروه وجود شیطان را به عنوان مظهر تاریكی باور داشته و او را می‌پرستیدند. آنها شیطان را تنها قدرت برتر جهان به شمار می‌آوردند. به تدریج گروه‌های دیگری نیز به طور جداگانه یا در ارتباط با این مراكز اندیشه‌های شیطان‌پرستان را دنبال كردند. اگرچه منابع مكتوب زیادی در كلیسای شیطان و معبد «ست» نوشته و نگهداری شده است ولی تا به حال شیطان‌پرستی به عنوان یك مكتب فكری مورد توجه اندیشمندان جهان قرار نگرفته است و نوشته‌ها، قوانین و كتاب‌های آنها بیشتر مجموعه‌ای آشفته و بی‌معنا تصور می‌شود كه از سر دلزدگی و انزوا پدید آمده باشد؛ اگرچه وردها، تصاویر و مراسم نمادین برای نوجوانان بسیار مرموز و جذاب جلوه می‌كند.
گرایش‌های شیطان‌پرستی در تاریخ ایران هم دیده شده ولی مدارك معتبری در این مورد به‌دست نیامده است. تنها اشاراتی وجود دارد كه برخی افراد نشانه‌هایی از شیطان‌پرستی را بروز داده‌اند. مثلاً شایعاتی در مورد كلمات رمزگونه‌ای وجود دارد كه در برخی اشعار دیده می‌شود. نظیر «ملك‌ طاووس» كه در فرقه یزیدیه نام شیطان است و مشهورترین فرد در این میان «سرمد كاشانی» است. او كه در دوران صفویه زندگی می‌كرد چندین‌بار از فرقه‌ای به فرقه دیگر، تغییر عقیده داد و حتی مدتی را به شاگردی ملاصدرا گذراند. وی از ایران به هندوستان رفت و از آنجا كه شاعر بود مدتی در دربار پادشاهی محلی به سر برد ولی  چون رفتار غیرمعمولی نشان می‌داد، مانند اینكه هیچ لباسی به تن نمی‌كرد و همینطور اشعار و گفته‌هایش باعث شك‌وتردید پیشوایان مذهبی شد شاه دستور داد تا او را گردن بزنند.
شهریور سال پیش بود كه سردار حسین ذوالفقاری، جانشین وقت فرمانده نیروی انتظامی اعلام كرد كه 50فرقه شیطان‌پرستی در كشور وجود دارد و نزدیك به  ۲۰۰كتاب در این زمینه در ایران چاپ شده است. 4 ماه بعد در رسانه‌ها اعلام شد كه  ۱۷ فروشگاه نشانه‌ها و تزئینات شیطان‌پرستی تعطیل شده‌اند. پیش از اینها هم مراسمی در یكی از باغ‌های شهر كرج برگزار شده بود كه گفته می‌شد گروه‌های شیطان‌پرست آن را ترتیب داده‌اند.
در این‌سال‌ها كتابچه‌ها و بروشورهای بسیاری به‌منظور آگاه‌سازی خانواده‌ها به‌چاپ رسیده است و اگر چه این فعالیت‌ها زمینه آشنایی جامعه با چنین جریانی را پدید آورد اما در بسیاری موارد اطلاعات غیردقیق آنها باعث ایجاد هراسی شد كه در نتیجه‌آن برخی از موسیقی‌ها، نقاشی‌های دیواری و گردن‌آویزها هم در زمره نشانه‌های شیطان تصور می‌شود. درست مانند بسیاری از دیگر تقلیدهای فرهنگی، این جریان نیز نمونه‌ای سطحی و كمرنگ از نسخه غربی است.
توصیه‌ای كه شیطان‌پرستان به اطرافیانشان می‌كنند شنیدن آهنگ‌های تند همراه با خشونت است كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنها موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مقدسات اعلام كنند. آنها خود را بی‌خانمانی بیابان‌گرد می‌پندارند كه از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعیت خود پرداخته و به خیال خود به‌دنبال حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. شیطان‌پرستان می‌خواهند كمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع كنند. اهانت به ادیان به‌عنوان آزادی بیان در تصنیف‌های خوانندگانشان ترویج و تبلیغ می‌شود. این ادعا كه شیطان پرستی به‌طور صرف یك دین و فلسفه است، در كنار معنای ضد‌آن تعریف می‌شود كه چه چیزی به‌عنوان ریاكاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفه‌ها و ادیان ضعیف عمل می‌كند. همچنین این مباحث از ادراك معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او از ادبیاتی كه معمولاً ضد‌شیطان است شكل گرفته است.
حال گفته می‌شود با توجه به اینكه شیطان به‌عنوان موجودی شناخته می‌شود كه با خداوند مخالفت می‌كند، درصورت قبول كردن او به‌عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت كرد. (تناقض) شیطان پرستی یك سراب فلسفی و علم بیان سنگین است. شیطان‌پرستی یك طلسم كم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.
 یكی از نقدهای كاربردی‌تر شیطان پرستی این است كه ضمن اینكه شیطان پرستی معمولاً خود را به‌عنوان راه نجاتی برای توده‌های تسلیم شده مردم در مقابل دین‌های اصلی معرفی می‌كند، بر شایستگی‌های آنها در بی‌نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاكید می‌كند و انزوا گرایی می‌تواند به سوءاستفاده‌های مختلفی ناشی شود كه معمولاً نیز چنین است. چرا كه طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناكار آمد است و برای جبران این خلاء از قوانین ادیان سنتی استفاده كرده است.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 |

مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتنی ايران سربلند و هميشه جاويد. اين روزها پس از بازي شرافتمندانه ای كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته اش برابر رقيب خود انجام داد و به اذعان همه؛ تيم سايپا صرفا به ارائه يك بازي با برنامه، كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت؛ اما متاسفانه هم به هنگام مسابقه و هم طی روزهای اخير مورد هجوم ناجوانمردانه ترين الفاظ در ميدان مسابقه و بيرون از آنكه تنها از شعبان بي‌مخ‌ها و نوچه هايشان بر می‌آيد؛ پرداختند و درصدد آن هستند كه ضعف‌هاي فني خود را به اين و آن نسبت بدهند و هر آنچه كه خود و نوچه هايشان لايق آن هستند با سياه نمايی هر چه تمام‌تر به اين و آن نسبت داده، تا شايد بتوانند ضعف های فنی خود را به نوعی از چشم اين و آن پنهان و لاپوشانی كنند
لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و عوام فريب (كل يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلی براي گروهبان قندلی شدن هستند اما لقب ژنرال را يدك می‌كشند مي‌گويم كه از گل دقيقه ۹۰سايپا و پيامي كه آن گل به پهنای ايران عزيز اسلامی داشته؛ پند گرفته و هر چه سريعتر دست از نوچه بازی و نوچه پروری برداشته از كارهای ناثواب و عوام فريبی دست بردارند
بديهی است هيچ دستی برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نيست و اوست كه اگر بخواهد كسی را خوار نمايد، خوار و اگر كسی را عزيز بداند عزيز خواهد كرد. اين مطلب شامل حال گنده باقالی‌هايی كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز می‌شود

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 |

چهل ، پنجاه سال پیش در مدارس ایران کلاسهای فوق برنامه ای بود که در آنها دانش آموزان  تئاتر ، سرود  ، آئین نگارش ، خطاطی ، موسیقی، روزنامه دیواری و فن بیان کار می کردند ولی ار آنجائیکه اینجا ایران است هیچکدام از اینها به طور اصولی انجام نمی گرفت . اصلا به این میزان مربی وجود نداشت که کار اصولی صورت بگیرد. نتیجه این شد که همه دانش آموزان آن دوره بازیگر و خطاط وسخنران و موسیقدان و ... شدند. تقریبا تمام آدمهای آن دوره ادعای بازیگری تئاتر دارند بدون اینکه بدانند تئاتر چیست!!! در ورزش هم ، همین داستان بود یعنی آن وقتها ورزش آموزشگاهها برو بیایی داشت و خلاصه تقریبا همه در دوران تحصیلات متوسطه عضو یک تیمی بودند و با شورت ورزشی عکس داشتند !!! علاوه  بر اینها بچه درسخوانها که دنبال فوق برنامه و ورزش نبودند هم برای خودشان مسابقات علمی داشتند و در طول تحصیل عناوین و دیپلم قاب کرده و تقدیر نامه جمع می کردند!!!  خلاصه کلی آدم پرمدعا راهی جامعه کار می شد. بگذریم.

بعدا این روند در سازمان پیشاهنگی هم ادامه یافت و همه پیش آهنگها یک مدال از رسته های مختلف داشتند و پز آن را می دادند اما همه کچلهایی بودند که اسمشان را گذاشته بودند ذلفعلی!!!  این روند هندوانه چپانی بعد از انقلاب هم ادامه داشت  و با پیشرفت روزگار مسایل جدید به آن اضافه شد. یکی از موارد جالب تحقیق و پژوهش است که از دوره دبستان به افتخارات دانش آموزان اضافه شده است. بدین معنی که یک فعالیت  کپی برداری  تحت عنوان تحقیق به بچه ها تکلیف می شود. بچه ها هم با رونویسی از روزنامه ها یا کمک والدین چیزی را سرهم می کنند و به عنوان پژوهشگر و محقق مفتخر می شوند. در دروره راهنمایی و دبیرستان داستان به کپی از اینترنت  می کشد و خلاصه همه محقق درجه یک می شوند. این نسل پایش که به دانشگاه می رسد پایان نامه کپی می کند وککش هم نمی گزد البته کسی هم نیست کنترل کند . مقاله از جورنال و مجلات خارجی کپی می کند و جای تکلیف درسی قالب می کند ، حتی کار به جایی رسیده متن سخنرانی دیگران را درسمینار دیگری ارایه می کند!!!

القصه حالا چرا من اینها را می نویسم. چندی قبل رزومه کاری چند نفری از هموطنان برای استخدام  به من داده شد تا آن را بررسی کنم ، با کنترل  دقیق این رزومه ها متوجه شدم 90 درصد موارد درج شده  غیر واقعی و خالی بندی است و همه  ادعاهای از سر توهم می باشد. این ادعاها برای مدیریت غیر ایرانی  که اصلش بر راستگویی افراد است قابل درک نبود و از نظر آنان امکان نداشت بک نفر در تمام این حوزه ها تخصص و تبحر داشته باشد بنابراین  مسئولیت کنترل را به یک ایرانی داده بودند تا قضیه را روشن کند.

شما فکر می کنید من چگونه می توانم داستان فوق را برای آنان شرح دهم؟

نوشته شده توسط DADEBAN در شنبه پانزدهم فروردین 1388 |

قائم مقام وزیر علوم،تحقیقات و فناوری دکتر محمد حسینی درباره تغییرات احتمالی در دوره های کارشناسی ارشد گفت: امسال قرار است برخی دانشگاه ها، شیوه جدیدی را بیازمایند که در آن «آموزش» محور قرار می گیرد. بر این اساس دیگر پایان نامه خود به خود از گردونه کار خارج می شود، چرا که این امر وقت بسیاری از دانشجو را می گیرد و «استاد راهنما» هم به واسطه این که درگیر پایان نامه است، نمی تواند به سایر امور رسیدگی کند

حسینی افزود: با توجه به اینکه ۸۸، سال اصلاح الگوی مصرف نام گرفته است ما هم سعی داریم دوره کارشناسی ارشد را سریع تر و کوتاهتر برگزار نماییم

البته برای رعایت بهتر الگوی مصرف و کاهش شدیدتر دوره تحصیل بهتر است همگی در دانشگاه آکسفورد تحصیل کنیم.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه دهم فروردین 1388 |

اطلاعات ما نسبت به پدرانمان ۱۰۰ برابر شده است ولی شعورمان نصف شده است !!! امروز درک کردن مفاهیمی مثل سخاوت ، قناعت ، شجاعت ، شرافت ، مروت و ازهمه مهمتر عزت نفس برای ما بسیار سخت است. فهمیدنش که سخت است چه برسد به انجام دادنش!!!

دنیای سرمایه داری همین را می خواهد مصرف کنندگان بی شعور ، سلامت باشید.

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 |

ایرانیان در مرداد ماه امسال ۵ میلیارد تومان ساعت سوئیسی خریدند. این رقم تقریبا معادل خرید مردم کشورهای کانادا، هلند و بلژیک بوده. رقم خرید ایرانیان نسبت به دو سال گذشته ۳۵۰ درصد رشد داشته که بالاترین میزان رشد در بین تمامی کشورها بوده.این آمار رسمی اتحادیه ساعت سازان سوئیسی از صادرات اونهاست . با توجه به اینکه واردکنندگان ما معمولا به اسم دیگری به جز ایران تجارت می کنند، آمار واقعی قطعا بالاتر این حرفهاست. 
در خیابونهای تهران ماشینهای مدل بالا زیاد می بینید. اما واقعا مردم ایران چه قدر پول برای ماشین خارجی خرج می کنند؟ آمار رسمی می گه در پنج ماه اول امسال ارزش ماشینهای وارداتی ۵۲۸ میلیون دلار بوده. یادتون نره که تقریبا به اندازه ارزش ماشین عوارض تعلق می گیره. پس یعنی مردم ایران ۵۲۸+ ۵۲۸ میلیون دلار یا یک تریلیون تومان در پنج ماه پول برای خودرو خارجی داده اند! یک تریلیون تومان! (بعد از میلیارد به فارسی می شه تریلیون!) می دونید قیمت یک مغازه شش متری در بازار طلافروشهای تهران چنده؟ به نوشته روزنامه دنیای اقتصاد:یک میلیارد و هشتصد میلیون تومان. می دونید اوباما برای اون تبلیغ معروف تلویزیونیش چه قدر خرج کرد؟۵ میلیون دلار. یعنی فقط دو تا از بازاریهای تهران می تونند با فروش مغازه های خودشون مثل اوباما ۳۰دقیقه تبلیغ در بهترین ساعت هر چهار تلویزیون معروف امریکا (NBC, CBS, Fox , Univision) پخش کنند! یا یک جور دیگه نگاه کنید: درآمد رافائل نادال بهترین بازیکن تنیس جهان در سال ۲۰۰۸ بعد از بازی در دهها تورنمنت بوده ۶.۵ میلیون دلار. یعنی بهترین بازیکن تنیس جهان اگر در تهران زندگی می کرد با کل درآمد امسالش نمی تونست مغازه ای بزرگتر از ۲۲ متر در بازار تهران بخره!
ثروت ایرانی پدیده ای جدید است و هنوز کمتر در موردش صحبت می شه. ثروت ایرانی خیلی چیزها را تغییر خواهد داد. در دولت. در بیرون دولت. در مردم. در روابطشون. ثروتمند ایرانی هم مثل همه ثروتمندان به سواچ و مرسدس و آرمانی و لویی ویتان و رولکس و ورساچی علاقمند است.

نکته پاياني اينکه به نظر می رسه ثروت ایرانی خیلی چیزها را تغییر بده. خودتون را برای این تغییرات آماده کنید!

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 |

چند سال پیش در شیراز سمیناری جهت معرفی جاذبه های توریستی ایران برگزار شد که در آن صاحبان آژانس های مسافرتی داخل کشور به همراه تعدادی از نمایندگان آزانس های مسافرتی خارجی حضور داشتند. رییس اداره ارشاد شیراز که از اصلاح طلبان بود تصمیم گرفت که از امام جمعه شیراز برای ایراد سخنرانی افتتاحیه دعوت کند و در پاسخ انتقاد برخی از آژانس داران که حضور امام جمعه را غیر ضروری می دانستند به طور خصوصی به آنها گفته بود که "می آوریمش تا یک جمله از لزوم پشتیبانی از صنعت توریسم صحبت کند و همان یک جمله را می گیریم و از آن بهره برداری می کنیم"
روز سمینارامام جمعه در پشت تریبون قرار گرفت و پس از خواندن مقادیری دعا و حدیث و آیات و روایات در حالی که مترجمان به طور همزمان ترجمه می کردند گفت:
از آقایان برگزار کننده سمینار می خواهم که کاری کنند که پای توریست ها از این کشور بریده شود!!! چرا که اکثر اینها جُنُب هستند و مساجد را نجس می کنند!  تا رییس سمینار بدود و به مترجمان بگوید که این جملات را برای خارجی ها ترجمه نکنند کار از کار گذشته بود. در زمان تنفس هم بسیاری از نمایندگان آژانس های خارجی به مسئولین برگزار کننده سمینار گفته بودند که شما اول تکلیفتان را با خودتان مشخص کنید و بعد سمینار جذب توریست بگذارید!

ما کی می خواهیم تکلیف خودمان را روشن کنیم؟ 

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه سوم دی 1387 |

یک فرد ایرانی شاغل در اداره مهاجرت استرالیا به دلیل باج خواهی جنسی از یک زن چینی در دادگاه محاکمه شد.این مامور سابق اداره مهاجرت استرالیا پس از تلاش برای برقراری رابطه جنسی با یک زن چینی در ازای کمک به صدور ویزای دوست پسر وی ، دستگیر و محاکمه شد.دادگاه بخش بریزبین  استرالیا روز گذشته شاهد تفهیم اتهامات به افشین. الف بود که در سال ۲۰۰۴ از ایران به استرالیا کوچ کرد و در اداره مهاجرت این کشور مشغول به کار شد. سال گذشته یک زن چینی تبار برای دوست پسر خود درخواست ویزا کرد و به این منظور با افشین، ۴۱ ساله، تماس گرفت. افشین به زن چینی گفته: احتمال صدور این ویزا ضعیف است و در عین حال از وی سئوال کرد که آیا حاضر به خیانت به شریک خود می باشد تا کار وی را راه بیاندازد؟! لیونان کیائو، ۲۷ ساله، پس از این ماجرا به پلیس مراجعه کرد و ماموران را در جریان این مساله قرار داد. اکنون مکالمه ضبظ شده ای که در آن افشین پیشنهاد رابطه جنسی در ازای تسهیل فرآیند صدور ویزا را به این زن ارائه داده در اختیار پلیس است.ای بی سی نیوز نوشت: "دادگاه «بریزبین» افشین را به تحمل ۱۸ ماه زندان محکوم کرد اما در صورت خوش رفتاری در زندان این دوران به سه ماه تقلیل خواهد یافت.

اصل خبر

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 |

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی  که روی زمین بود پرسید :  "ببخشید آقا؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"  مرد روی زمین گفت"بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ﹾ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ﹾ۳۷ هستید."  مرد بالن سوارگفت  " شما باید  مهندس باشید."  مرد روی زمین گفت  "بله، از کجا  فهمیدید؟؟"  مرد بالن سوار گفت " چون اطلاعاتی  که شما به من دادید اگر چه کاملا ً  دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع  به قرارم می رسم یا نه؟"

 مرد روی زمین گفت " شما باید مدیر باشید. "  مرد بالن سوار گفت " بله، از کجا  فهمیدید؟؟؟"  مرد روی زمین گقت " چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا میخواهید  بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. واقعیت این است که شما هنوز در موقعیت قبلی  هستید؛ هر چند ممکن است من در بیان موقعیت شما چند میلیمتر خطا داشته باشم.

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 |

 لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند.. به ماها می گویند این لباس و كلاه چیست؟ می گوییم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما به اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی می گویی این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا)پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده)و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه چهارم آذر 1387 |

ایشان را می شناسید؟ بله جناب علیرضا دهقان هستند که در شبکه سوم صداوسیما اخبار ورزشی می گفتند ، ضمنا به شبکه اول هم راهشان نمی دادند.( البته برای گفتن اخبار)

حالا چرا می گویم ، می گفتند؟ چون الان ایشان در دور دوم هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی از حوزه ایذه و باغ ملک با کسب اکثریت آرا راهی مجلس شدند!!!

عجب کشوریه ، این ایرانِ ما!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه سی ام آبان 1387 |

۱۷ مهر سال ،۸۱ خبر قتل فاطمه (لاله) سحرخيزان به مأموران پليس اعلام شد.آن زمان ناصر محمدخانى همراه تيم پرسپوليس در آلمان به سر مى برد كه همسر جوانش را با ۲۷ ضربه كارد در خانه شان واقع در ميدان كتابى تهران به قتل رساندند. پس از شروع تحقيقات و دستگيرى چند مظنون به قتل، سرانجام با گذشت يك ماه پليس با توجه به سرنخ هاى به دست آمده زنى به نام شهلا جاهد را دستگير كرد. اما وى در تمامى بازجويى ها و تحقيقات پليسى كارآگاهان شعبه دهم اداره آگاهى تهران همچنان منكر قتل لاله بود و مى گفت «گناه من عشق است. من عاشق ناصر هستم.» تا اين كه با گذشت يك سال از ماجراى قتل، سرانجام در نخستين سال مرگ لاله، فرمانده وقت انتظامى تهران بزرگ خبر از اعتراف شهلا داد.
اين درحالى بود كه همان موقع نيز برخى كارشناسان اعتقاد داشتند اين قتل كار يك زن نيست و شهلا نمى تواند قاتل باشد، اما بعد از اعتراف هاى شهلا و بازسازى صحنه قتل محاكمه وى برگزار شد. شهلا در دادگاه قتل را انكار كرد. با اين حال قاضى وقت با توجه به اسناد و مدارك موجود در پرونده، حكم قصاص - اعدام - شهلا را صادر كرد. اين حكم در شعبه ۲۶ ديوان عالى كشور نيز تأييد شد. درحالى كه پرونده با ابهام ها و سؤال هاى حل نشده اى روبه رو بود، يكى از اين موارد نتايج آزمايش هايى است كه از صحنه جنايت صورت گرفته است.از سوى ديگر بعد از منتقل شدن قاضى جديد پرونده از شعبه ۱۱۵۴ دادگاه جنايى تهران، يك قاضى جديد مسئوليت دادگاه را بر عهده گرفت. وى پس از مطالعه پرونده جنايى شهلا با طرح ۱۰ ابهام در گزارش رسمى به قوه قضائيه اعلام كرد: انعكاس نامه جنجالى قاضى جديد پرونده، واكنش هايى داشت. با اين حال بدون تأثير در روند رسيدگى به ماجرا، بلافاصله پرونده به ديوان عالى كشور رفت. سرانجام پس از پنج سال و در پى كش و قوس هاى فراوان، رئيس قوه قضائيه چندى قبل پس از دريافت نامه متهم به قتل، حكم قصاص - اعدام - را نقض كرد. بنابراين پرونده بايد از ابتدا تحت رسيدگى قرار گيرد.
رئيس قوه قضائيه ايرادهای پرونده شهلا جاهد را که باعث شد حکم قصاص وی خلاف بين شرع تشخيص داده شود در ۱۴ صفحه برای قاضی جديد پرونده فرستاد. از جمله ايراداتی که به اين پرونده وارد شده اعتبار نداشتن اقارير شهلا به دليل نحوه بازجويی است. در ادامه اين ايرادها آمده است؛ تحقيقات به صورت کامل انجام نشده و از چندين نفر که مي توانستند نقش کليدی در اين زمينه داشته باشند بازجويی نشده است.
اگر بپذيريم اقارير شهلا درست است با نظريه پزشکي قانوني مطابقت ندارد چون شهلا اقرار کرده با چوب به سر لاله کوبيده در حالي که پزشکي قانونی اعلام کرده جسمي برنده بر سر مقتول فرود آمده است. ايراد بعدی که بر اين پرونده وارد شده، راست دست بودن شهلاست و با توجه به آنچه متهم توضيح داده نمي توانسته ضربات را به سمت مخالف بدن مقتول وارد کند و بايد به سمت موافق ضربه مي زد حال آنکه اين اتفاق نيفتاده است.
در اين ۱۴ صفحه به نامه قاضي الهي زاده يکي از قضات رسيدگي کننده به پرونده شهلا نيز اشاره شده و ايراداتی که او وارد آورده از سوی رئيس قوه قضائيه قابل بررسی تشخيص داده شده است. ته سيگارهای پيدا شده در محل حادثه از جمله ايرادهای پرونده است که مورد بررسی قرار نگرفته و معلوم نيست با توجه به سيگاری نبودن متهم و مقتول چه کسی در آنجا سيگار کشيده است. همچنين در نامه اخير آمده است؛ لباس هايی که هنگام کشف جسد بر تن لاله بوده بعد از وارد کردن ضربات به وی پوشانده شده چرا که لباس ها کاملاً سالم بوده و هيچ پارگی در آن وجود نداشته حال آنکه در اين باره تحقيق نشده است. رئيس قوه قضائيه همچنين دل نگرانی های ناصر محمدخانی در آلمان را در زمان قتل که از سوی دوستانش مطرح شده مهم و قابل بررسی دانسته است.


نکته اول : در طول این چند سال بررسی ، چرا هیچ کس این ایرادات را ندید؟ هر بچه ای که سریال پلیسی دیده باشد به این موارد توجه می کند. چه برسد به قضات دادگستری !!!
نکته دوم : از همان موقع هم می گفتند که ماجرای قتل زن محمدخانی با داستان باخت ایران به بحرین مرتیط است. فقط باز هم باید صبر کرد. !!!
صبر...

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 |

آشنایی تعریف می‌کرد که در تورنتو دوستی دارد که ترجیح می‌دهد حجاب بر سر کند. این خانم محجبه  در محله ایرانی‌نشین نورث‌یورک ساکن بوده از آزار و اذیت‌های بقیه هموطنانش به ستوه می‌آید و برای زندگی به محله دیگری از شهر می‌رود که تصادفاً اکثریت ساکنان آن یهودی هستند. او می‌گوید از زمانیکه با یهودیها همسایه شده دیگر از آزار و اذیت خبری نیست و زندگی راحت‌تری دارد.
این حکایت هموطنان ما در خارج است که می‌گویند بدلیل نبود آزادی در ایران، کشورشان را ترک می‌کنند. کسی که خود را قربانی یک حکومت ستمگر می‌داند حداقل انتظاری که از او می‌توان داشت این است که آزادی بقیه را در انتخاب شیوه زندگی و نوع لباس محترم بشمارد. ولی چنین نمی‌کنند. ما از زورگویی یک گروه می‌نالیم ولی اگر قدرت دست ما باشد از آنها بدتر رفتار می‌کنیم. متاسفانه وقتی هم که به کشورهای آزاد مهاجرت می‌کنیم تنها چیزی که از زندگی در اینجا می‌دانیم این است باید رنگ مویمان را بلوند کنیم، لنز آبی بگذاریم، کراوات بزنیم، فارسی حرف زدن را فراموش کنیم و اگر هم مسیحی شدیم که دیگر «آخر» خارجی شدن را به‌جا آورده‌ایم.
در اولین روزی که واجد شرایط می‌شویم برای گرفتن شهروندی کشور میزبان اقدام می‌کنیم ولی هدف اصلی‌مان فقط گرفتن گذرنامه این کشور است تا فردا که خواستیم برویم سفر از مزایای آن استفاده کنیم یا پز آن را در ایران به هم‌ولایتی‌هایمان بدهیم.
اگر برای شغلی درخواست بدهیم و به‌هر دلیلی (شاید نداشتن تخصص لازم و ...) رد شویم فقط در آن موفع ممکن است ملزومات شهروندی در یک جامعه آزاد مانند اعتفاد به برابری همه شهروندان، برخورداری از حقوق برابر و نفی تبعیض برایمان مطرح ‌شود و با صدای بلند فریاد «وای از نژادپرستی» سر می‌دهیم. ولی وقتی می‌خواهیم انجمنی برپا کنیم که نام آن «ایرانیان کانادا»ست و قرار است چتر فراگیری برای انجمنها و سازمانهای ریز و درشت موجود و صدای واحد آنها در جامعه باشد، از تصور اینکه کسان دیگری که مثل ما فکر نمیکنند (و ما البته آنها «عوامل جمهوری اسلامی» می‌‌خوانیم) بخواهند بعنوان یک شهروند در یک جامعه آزاد در این انجمن عضو شوند تن‌مان به لرزه می‌افتد.
عجب ملتی هستیم ما!

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه سی ام مهر 1387 |

آقای  كردان در حقیقت «خلاف» و «جرمی» را مرتكب شده كه می‌توان پرسید ظرف دو دهه گذشته یعنی در ده‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ كدام مدیر در جمهوری اسلامی آن را مرتكب نشده؟ آن هم به دست آوردن یك مدرك دانشگاهی است. !!!

اینكه كردان و «كردان‌»‌های نظام ما اینقدر به آب و آتش می‌زنند تا یك مدرك دانشگاهی برای خودشان دست و پا كنند، امر خلاف و یك «آنومی اجتماعی» است كه از سوی جامعه بر آنان تحمیل می‌شود و خود نقش چندانی در ارتكاب آن جرم ندارند.

دو، سه سال پیش داستان «دانشگاه هاوایی» را داشتیم. وقتی كه به لیست دانشجویان دكترا و فوق‌لیسانس آن دانشگاه نگاهی می‌انداختیم ، می دیدیم بیش از یكصد نفر از مسوولان و مدیران ارشد نظام دانشجویان دكترای دانشگاه هاوایی بودند. قبل از آن هم داستان نمایندگان دكترای دانشگاه سوربن بود. قبل از آن هم باز داستان دیگری بود و قس‌علیهذا.

ظرف دو دهه گذشته صدها ایرانی كه در میان آنان باز بسیاری از مسوولان نظام بوده‌اند، از روی استیصال و اضطرار و برای گرفتن مدرك دكترا (و فقط هم به‌عنوان مدرك) سر از ارمنستان، اوكراین، آذربایجان، تاجیكستان، بلاروس ؛ مالزی و هزار و یك كشور و مملكت دیگر درآورده‌اند.

به‌راستی جامعه ما را چه می‌شود؟ چرا اینقدر انسان‌ها را وادار می‌كنیم كه با هزار بدبختی بروند و هرطور شده یك مدرك دكترا برای خودشان دست و پا كنند؟ چه كسی گفته كه دانش، آگاهی، سواد، معلومات، مدیریت، كاردانی و لیاقت انسان‌ها لزوما در داشتن یك مدرك دكتراست؟ اتفاقا یكی از دلایل عقب‌ماندگی جامعه ما، این تاكید و اصراری است كه روی مدارك دانشگاهی می‌گذاریم.

در این سه‌ماهه‌ای كه سریال مدرك كردان بر سر زبان‌ها بود، هیچكس نپرسید و نخواست بداند كه تجربه مدیریتی، توانایی‌ها، لیاقت و كاردانی كردان در پست‌ها و سمت‌هایی كه در گذشته برعهده داشته، چگونه بوده است؟

بالاخره كردان كه از كره ماه نیامده، او انقلاب كه می‌شود یك جوان قریب به ۲۰ ساله بوده و امروز ۳۰ سال تجربه كار اجرایی دارد. هیچیك از مخالفان كردان پرسیدند كه او در این ۳۰ سال چه می‌كرده است؟ آیا در پست و سمت‌های قبلی مدیر موفقی بوده یا خیر؟

از ماست که برماست!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 |

سوزن‌بان قطارزندگي شما كيست؟ فكرمي‌كنيد خودتان هستيد؟...
اين قطار بخواهيد و نخواهيد در ايستگاه‌های مختلف توقف دارد اما آيا فرمان آن واقعا دردست خود شماست يا فقط شما در جايگاه فرماندهی نشسته‌ايد، اما ديگران آن را هدايت می‌كنند...
متاسفانه گاهي ما به نادرست فكر می‌كنيم كنترل قابل توجهي بر روند زندگی‌مان داريم؛ در حالی كه به‌خصوص در لحظات سرنوشت‌ساز، از زير بار مسئوليت برای انتخاب و تصميم‌گيری شانه خالي می‌كنيم.
اگرقدری با خودمان خلوت كنيم اين مقاطع را به راحتی می‌توانيم مشخص كنيم. چرا كه دقيقا پاسخ شما به مشكلات و پيشامد‌های سخت و دشوار است كه مسير اصلی زندگی شما را هموار يا ناهموار می‌كند. آيا دراين گونه موارد واقعا مثبت برخورد می‌كنيد؟...يعنی، برمبنای ديدگاه، شناخت و احساس خودتان تصميم می‌گيريد يا تحت تاثيرمنفی‌بافی‌های ديگران.
واقعيت اين است كه گاهی اوقات آن قدر امواج منفی به سوی شما روان می‌شود كه تا برای برخورد مناسب به خود بياييد، متاسفانه فرصت از دست رفته است. امواج منفی برخی تجربيات و خاطرات تلخ با يك دنيا فرمان‌ها و حكم های خانوادگی و فاميلی و ...
امان از وقتی كه ما روی غلتك نيستيم و حوادث غيرمترقبه رخ نشان می‌دهند و ديگران ظاهرا دلسوزانه ولي درعمل، بس ناجوانمردانه درروند تصميم‌گيری شما، تاثيرگذاری به شدت منفی و ذهنيت‌گرا دارند. ذهنيت‌هايی كه شايد سال‌ها درمغز آنها رسوب‌كرده و فاسد‌شده است و نبايد به آنها هيچ‌گونه توجهی شود؛ اما شرايط بد روحی شما به گونه ای است كه به اين نوع ذهنيت‌ها اجازه خودنمايی مي‌دهيد. نكته دقيقا همين جا‌ست... جايي كه شيپوربيدارباش می‌نوازد...
از اين رو، به نظر می‌رسد براي اجتناب از اين گونه موارد، قبل از هر چيز بايد به طور مرتب مراقب وضع روحی- جسمی خود باشيم كه در وضعيت تعادل باشد و اگر اوضاع نابسامان است فوری فكری برايش بكنيم.
تجربه به كرات نشان داده حتی براي لحظه‌اي هم نبايد خودمان را رها كنيم. رها‌سازی همان و در گرداب تشويش‌ها و مسئله سازی‌های ديگران افتادن هم، همان! اين نوع گرداب‌ها از آنهايی ‌است كه وقتی درآن افتادی، در واقع گرفتار مرداب شده‌ای كه خلاصی از آن به ندرت امكان‌پذير است. يعني گرفتارجايی شده‌ای كه توانمندی‌های تو نمودی ندارد؛ اينكه اين همه خواستی فقط خودت باشی... اما حالا مي‌بينی، عكس آن شده، مثل اينكه اين هم شعاری بيش نبوده است.
چون اثری از "تو" نيست. همه‌اش، همان موج‌های منفی است كه جذب كرده‌ای و به طور طبيعی فرجامی منفي نيز خواهد داشت كه چاره‌ای جز پذيرش آن نداری... هر چند خيلی تلخ و گزنده باشد..
اما اي كاش ياد بگيريم و تلاش كنيم علاج واقعه را به قبل از وقوع آن موكول كنيم. يعنی از خودمان و تعادل روحی- جسمی كه بايد درآن شكل دهيم، غفلت نكنيم و بپذيريم  زمانی می‌توانيم فقط متكی بر تصميم‌های خود باشيم كه زمينه مناسبی برای جذب موج‌های منفی اطراف‌مان نداشته باشيم.

نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه نوزدهم مهر 1387 |

روزنامه بریتانیایی گاردین در شماره روز سه شنبه، ۷ اکتبر (۱۶ مهر)، گزارشی در مورد تصمیم یک شرکت اتومبیل سازی ایران برای ساخت خودرو خاص زنان چاپ کرده است.
این گزارش با عنوان "طراحی خودرو مخصوص زنان در ایران حساس به مسایل جنسیتی" و به قلم رابرت تیت و نوشین حسینی چاپ شده و در آن آمده است که بزرگترین سازنده خودرو در ایران با ساخت یک اتومبیل ویژه زنان، حساسیت جنسیتی این کشور را وارد مرحله جدیدی کرده است. گاردین می نویسد که خودرو مورد نظر دارای بسیاری از خصوصیات رایج در بازارهای جهانی است اما به عنوان یک اتومبیل زنانه در فرهنگ مرد سالار ایران عرضه می شود.
خصوصیات این اتومبیل، به نوشته گاردین، عبارتست از دنده اتوماتیک، دستگاه الکترونیکی کمک به پارک اتومبیل، سیستم رهیابی و ابزار خاصی برای تعویض چرخ، ظاهرا با این نظر که رانندگان زن فاقد مهارت فنی همتایان مذکر خود هستند. در این اتومبیل دستگاه های خاصی نیز برای هشدار هنگام پنچری چرخ تعبیه می شود و قرار است این محصول با رنگ های ملایم "زنانه" تولید شود، تودوزی آن مطابق سلیقه زنان باشد و سیستم صوتی و تصویری خاصی نیز برای سرگرم کردن بچه ها در آن تعبیه شود.
گاردین می افزاید که شرکت ایران خودرو، که با حمایت دولت فعالیت دارد، گفته است که ماه ژوئن آینده و همزمان با روز زن در ایران، نخستین مدل این خودرو را، که یکی از خودروهای مجموعه سمند است، عرضه خواهد کرد.
این روزنامه می نویسد که اگرچه خودرو سمند به کشورهای متحد ایران مانند سوریه و ونزوئلا هم صادر می شود، اما خودرو زنانه در ابتدا فقط برای مصرف داخلی تولید خواهد شد.
گاردین به نقل از وحید نجفی، مدیر بخش محصولات سفارشی ایران خودرو، می نویسد که فکر طراحی این اتومبیل حاصل افزایش سریع در شمار رانندگان و اتومبیل داران زن است و براساس تحقیقاتی در مورد سلیقه و خواست های این گروه از مصرف کنندگان و با دریافت سفارش از مشتریان ساخته و عرضه می شود. آقای نجفی گفته است که نیازهای زنان با مردان متفاوت است و به عنوان مثال، زنان به خرید می روند و بچه ها را به مدرسه می رسانند و در نتیجه، این اتومبیل دارای ویژگی های خاصی است که آن را از سایر اتومبیل ها متمایز می سازد.
وی گفته است که اتومبیل مورد نظر زیباتر است، در رنگ های شاد و جذاب، مثلا قرمز، عرضه خواهد شد و در داخل آن نیز تزئینات خاصی، از جمله برای داشبورد مورد استفاده قرار می گیرد اما مهمترین موضوع برای زنان این است که اتومبیل باید راحت و راندن آن آسان باشد.
گاردین می نویسد که فکر تولید این اتومبیل با سیاست جدایی جنسیتی مورد حمایت مقامات جمهوری اسلامی انطباق دارد. به نوشته این روزنامه، سال گذشته مقامات جمهوری اسلامی از پیشنهاد تولید یک دوچرخه زنانه حمایت کردند که ساق پا و قسمت بالای دوچرخه سوار کاملا پوشیده باقی می ماند.
این روزنامه می افزاید که در ایران، دوچرخه سواری زنان تشویق نمی شود و زنان اجازه سوار شدن بر موتور، مگر به عنوان همراه را ندارند.
به نوشته گاردین، اخیرا سرویس تاکسی ویژه زنان، با رانندگان زن، در تهران و چند شهر بزرگ ایران به راه افتاده و در اتوبوس ها و واگن های مترو تهران هم برای مسافران زن و مرد محل های جداگانه ای ایجاد شده است. گاردین می نویسد که سال گذشته شرکت ایران خودرو برنامه ای را برای تولید یک اتومبیل اسلامی اعلام کرد که سیستم راهیابی آن برای مشخص کردن قبله طراحی شده و قرار است به طور مشترک و با همکاری شرکت هایی از مالزی و ترکیه ساخته شود.

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 |

هنوز هم آدمهایی هستند که وقت و پولشان را برای هنر و ادبیات خرج می کنند ، نه برای پز دادن ، برای بهتر فهمیدن ! هنوز هم مردها و زنهایی هستند که به اخلاق و پاکی  نگاه و کلام اعتقاد دارند ! هنوزهم آدمهایی هستند که مرتب لباس می پوشند و زیر بار هر لباسی نمی روند! هنوز هم خانواده هایی هستند که بچّه هاشان از مدرسه یکراست می روند به خانه و تا به درس و مشقشان نرسیده اند، نمی خوابند! هنوز هم خانواده هایی هستند که آشپزخانه شان واقعاً آشپزخانه است، یعنی جای پختن غذاهای مختلف برای ناهار و شام! هنوز هم بچّه هایی هستند که با ادب و احترام به پدر و مادرشان سلام می کنند! هنوز هم عاشقهایی هستند که حریم و حرمت را حفظ می کنند!
خلاصه هنوز هم آدمهایی هستند که همرنگ جماعت نمی شوند و هیچ چیز درست و اصیل و انسانی هیچوقت برایشان کهنه نمی شود.
اینها خار چشم کسانی هستند که توی جاده زندگی هر میان بری را رفته اند، هر پلیدی و خلافی را انجام داده ند، گوهر وجودشان را سر هر بازاری  فروخته اند و حالا که  کم آورده اند، فقط می توانند به اصل و اصالت بخندند!
به کوری چشم بعضی ها هنوز هم آدمهایی وجود دارند که انسان هستند.

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه چهارم مهر 1387 |

اعداد موجودات موذی و پلیدی هستند. باید خیلی دقیق از آنها استفاده کرد وگرنه دست آدم رو می شود و آدم حسابی (حسابی ها!) ضایع می شود.
مثلا همین آقای اصغر کتابچی مدیر عامل شرکت عامل تخصصی فرودگاههای کشور که این حرفها را زده :
" با بازنگرى در طرح جامع فرودگاه امام خمينى (ره) و ايجاد امكانات زيرساختى و رفاهى در آن، اين فرودگاه به شهر فرودگاهى تبديل مى شود. به گزارش خبرنگار «ايران»، مديرعامل شركت مادرتخصصى فرودگاه هاى كشور ضمن اعلام اين خبر، اظهار داشت: در طرح جامع جديد ظرفيت جابه جا يى مسافر فرودگاه امام (ره) به ۹۰ تا ۱۰۰ ميليون افزايش خواهد يافت كه در كنار اين افزايش با احداث زيرساخت هاى مورد نياز و مجموعه هاى رفاهى شامل هتل، مجتمع هاى رفاهى خريد و شهربازى به شهر فرودگاهى تبديل خواهد شد.
وى اضافه كرد: ما آمادگى پذيرش سرمايه بخش خصوصى تا چهار هزار ميليارد دلار را داريم كه شامل شهر فرودگاهى امام خمينى (ره) و ساير فرودگاه هاى بين المللى در سطح كشور مى شود."
روزنامه ایران هفده اردیبهشت 

دو "عدد" در حرفهای ایشان که صفحه اول روزنامه ایران به آن اختصاص یافته وجود دارد.
اول :  ظرفیت فرودگاه امام که قرار است به ۹۰ تا ۱۰۰ میلیون مسافر افزایش یابد.
جهت اطلاع در حال حاضر ظرفیت این فرودگاه حدود ۵ میلیون مسافر در سال است ( البته این هم ظرفیت اسمی است واقعا که توان عملیاتی ندارد)
برای تشخیص اینکه این عدد قدر چرند است باید توجه شود که بزرگترین فرودگاه بین المللی دنیا از نظر تعداد مسافر فرودگاه هیترو لندن است. تا قبل از افتتاح ترمینال پنج این فرودگاه که مدت کوتاهی پیش انجام شد، ظرفیت طراحی شده این فرودگاه بین ۴۵ تا ۵۵ میلیون مسافر بود اما با تمهیداتی سالانه تعداد ۶۷ میلیون مسافر در آن تردد می کردن (و البته با مشکلاتی بدلیل این تراکم بیش از حد روبرو می شدند)د. و با این تعداد تردد بیشترین مسافر در جهان را داشت.
با افتتاح ترمینال پنج ( که البته هنوز هم کامل نیست) ظرفیت این فرودگاه ۳۰ تا ۳۵ میلیون مسافر در سال افزایش خواهد یافت و پیش بینی می شود که امسال همان ۶۷ میلیون مسافر در آن تردد کنند ( البته با راحتی بیشتر).
حالا عقل سلیم شما آیا باور می کند که فرودگاه امام یک و نیم برابر فرودگاه هیترو لندن مسافر داشته باشد؟
فرض کنید که تمام هواپیماهایی که در فرودگاه امام به زمین می نشینند بوئینگ ۷۴۷ باشند و اصلا از این هواپیماهای خرده ریز در این فرودگاه فرود نیایند.
بوئینگ ۷۴۷ بسته به کلاس مسافران بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ صندلی دارد که فرض کنیم ۵۰۰ مسافردر تمام بوئینگ هایی که در فرودگاه امام به زمین می نشینند وجود داشته باشد.
در نتیجه برای آنکه ۱۰۰ میلیون مسافر در این فرودگاه تردد کنند باید ۲۰۰هزار پرواز به این فرودگاه در هر سال وجود داشته باشد.
سال شمسی هم که می دانیم که تقریبا ۳۶۵روز است و هر روز هم که ۲۴ ساعت است وهر ساعت هم ۶۰دقیقه است.در نتیجه خواهیم داشت :   ۲.۶۲۸ = ۲۰۰۰۰۰/( ۶۰ * ۲۴ * ۳۶۵)
یعنی هر دو دقیقه و سی و هشت ثانیه باید یک پرواز در فرودگاه امام به زمین بنشیند. آن هم به شرط اینکه تمام ۲۴ ساعت روز و تمام ۳۶۵ روز سال وضعیت همین باشد.

دوم : ۴۰۰۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری در فرودگاه سازی.
این بنده خدا اصغر آقای کتابچی انگار تا بحال نه دلار دیده است، نه می داند میلیارد به چه چیزی می گویند. نه اصلا ایده ای از اینکه خرج یک فرودگاه چقدر است دارد.
برای مقایسه :
بودجه کل کشور آمریکا حدود ۲۰۰۰ میلیارد دلار است ( نصف مبلغ مورد نظر ایشان) و بودجه کشور ایران حدود ۲۰۰ میلیارد دلار ( یک بیستم مبلغ مورد نظر ایشان، یعنی درواقع ایشان معتقدند که کل هزینه ها و مخارج بیست سال کشور را در فرودگاه سازی سرمایه گذاری کنیم).
درباره هزینه های فرودگاه سازی هم بد نیست دقت کنیم که هزینه ساخت برج مراقبت جدید فرودگاه هیترو حدود ۱۰۰ میلیون دلار شده است و در نتیجه با عدد مورد نظر ایشان می شود چهل هزار برج مراقبت ساخت. هزینه ساخت ترمینال پنج فرودگاه هیترو هم که یکی از بزرگترین ترمینالهای دنیا است، حدود ۸ میلیارد دلار شده است. در نتیجه ایشان تصمیم دارند که پانصد برابر بزرگترین ترمینال دنیا فرودگاه بسازند! یعنی ساخت ۵۰۰ ترمینال پنج هیترو در ایران!

حالا تصور کنید فرودگاهی که با آمدن برف تعطیل می شود و وقتی دو پرواز همزمان می نشیند چمدانها قاطی می شود و یا چمدانهای مسافران به جای کوالالامپور سر از ژنو در می آورد، می خواهد ۱۰۰ میلیون مسافر را پوشش دهد! همان فرودگاهی که به خاطر همین مشکلات رئیسش را برکنار کردند!

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه سوم مهر 1387 |

خیابان مطهری، روبه‌روی سنایی یک ساختمان معمولی قدیمی پنج طبقه با نمای سفیدی است یک تابلوی آبی‌رنگ قدیمی و کوچک سردر ساختمان نصب شده: «اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران.» همه چیز عادی به نظر می‌رسد. طبقه هم‌کف مثل همیشه شلوغ است، ارباب‌رجوع‌ مثل هر اداره دیگری جلوی کیوسک‌ها می‌روند و کارهای اداری‌شان را انجام می‌دهند.

اما پشت ساختمان در محل پارکینگ، گران‌قیمت‌ترین و لوکس‌ترین ماشین‌های تهران که تعداد بعضی‌هایشان در تمام کشور کمتر از ۱۰ دستگاه است یکی یکی وارد می‌شوند. از هر کدام یک نفر پیاده می‌شود. این یک نفرها، هر کدام مدیرعامل یا عضو هیأت‌مدیره بزرگ‌ترین شرکت‌ها و مؤسسات اقتصادی و یا از سهامداران عمده بورس تهران هستند. و البته چند نفری را هم نمی‌توان جزو پولدارترین‌ها دانست. آنها به واسطه اطلاعات یا تخصصشان اینجا هستند.یکی دکمه بالای پیراهنش را بسته و با محاسن بلند و تیپ سنتی، دیگری صورت اصلاح کرده، با کت و شلوار و کراوات از گران‌ترین برند‌های اروپایی تن کرده است.رفته رفته از ساعت یک و نیم تا ساعت دو بعدازظهر همه هیأت نمایندگان اتاق بازرگانی تهران در طبقه پنجم جمع می‌شوند. ۴۰ نفر نماینده بخش خصوصی و ۲۰ نفر نماینده دولت. این جمع درباره اقتصاد ایران تصمیم می‌گیرد. دور هم جمع شدند. برای کسانی که به صندلی‌های هیأت نمایندگان این اتاق تکیه زدند رقم‌هایی که جلویشان ۱۱ تا ۱۲ صفر باشد زیاد عجیب نیست.

 ساعت دو هیاهوی اتاق فروکش می‌کند. جلسه معمولاً با سخنرانی رئیس اتاق بازرگانی یعنی«یحیی آل‌اسحاق» که در راس میز نشسته است شروع می‌شود. پیرمردی که موهایش را در این اتاق سفید کرده. یحیی آل‌اسحاق از قدیمی‌ترین اعضای اتاق بازرگانی تهران پس از انقلاب است و به گفته خودش عضو هیأت‌مدیره بیش از ده‌ها شرکت است. فکرش را بکنید، هزار شرکت! باور کنید یا نه هیچ کدام از پولدارترین‌ها شاخ و دم ندارند، آدم‌های عادی با ظاهر عادی. دور تا دور افراد جالبی نشسته‌اند. کسانی که مردم بعضی از آنها را نه با عنوان عضو هیأت نمایندگان اتاق بازرگانی، بلکه با عناوین دیگری می‌شناسند. اشتباه نکنید، صفایی‌فراهانی برای ورزش اینجا نیامده. ایرج حسابی، پسر دکتر حسابی، بنیانگذار دانشگاه تهران که همیشه در مورد فعالیت‌های اقتصادی او شایعه بوده و هست و او هم همیشه تکذیب کرده. مهرعلی‌زاده، نامزد دوره پیشین ریاست جمهوری هم اینجاست. عسگراولادی از اعضای معروف مؤتلفه کسی که پسته ایران را در تمام دنیا با نام او و شرکت حساس می‌شناسند. حتی پسر شهید مفتح، محمد صادق مفتح هم حضور دارد. جالب است که بعضی از آنها بیرون از اتاق بازرگانی دارای گرایش‌های سیاسی کاملاً متضاد با هم هستند، اما تا به حال در اتاق بحث سیاسی خاصی شکل نگرفته است. همه این افراد در اتاق بازرگانی به یک چیز فکر می‌کنند «بخش خصوصی». در مورد مسائل اقتصادی آنها ترجیح می‌دهند با هم همکاری کنند و گرایشات سیاسی‌شان را به بعد از جلسه هیأت نمایندگان منتقل کنند.

 اصلی‌ترین کار اتاق بازرگانی، ارتقای بخش خصوصی از طریق برنامه‌ریزی، ارائه پیشنهاد و راهکاری و یا اعمال فشار با اهرم‌های خاص و لابی‌های قدرتمند اقتصادی است که البته مورد آخر زیاد به صورت رسمی انجام نمی‌شود. هر کدام از اعضای اتاق نماینده یکی از بخش‌های بازرگانی، صنعت و معدن هستند. آنها مشکلات بخش مربوط به خود را در این جلسات عنوان می‌کنند و احتمالاً در حاشیه جلسات که بعضاً از خود جلسات مهم‌ترند به نتایجی می‌رسند. بعد از آن با اعمال قدرت به دولت و یا مجلس از طریق تصویب قوانین و یا آیین‌نامه‌ها مشکلات بخش خودشان را برطرف می‌کنند. بعضی وقت‌ها هم به سیاست‌های مالی و اقتصادی دولت که با منافع بخش خصوصی در تقابل هستند انتقاد‌هایی می‌کنند. این انتقادها می‌تواند به نحوه نوشتن بودجه باشد و یا عملکرد گمرک و… به هر حال پرونده تا زمانی که مشکل برطرف نشود و یا وزیر یا مسئول مربوطه به اتاق نیاید و پاسخگوی آنها نشود بسته نخواهد شد.

 نشست‌های صبحانه

اینجا رسم و رسومات خاصی دارد و اعضای آن با این رسوم به خوبی آشنا هستند. همین رسم و رسومات و حاشیه‌های جلسات هستند که بخش عمده تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی کشور را تعیین می‌کنند. ۴۰ نفر نماینده بزرگ‌ترین اتاق بازرگانی خاورمیانه کنار هم قدرت زیادی دارند. این ۴۰ نفر بی‌خودی دور هم برای گپ جمع نمی‌شوند، هر وقت آنها دور هم جمع می‌شوند می‌خواهند مانعی را برطرف کنند. وقتی یک وزیر یا مسئول بخش دولتی برای صبحانه به اتاق بازرگانی دعوت می‌شود، خودش باید بداند چه اتفاقی در حال شکل گرفتن است. دعوت برای صبحانه از آخرین مراحل اعمال قدرت اتاق بازرگانی به شمار می‌رود. او را برای صرف صبحانه دعوت می‌کنند. روی میز چای شیرین و نان و پنیر و کره و مربا… هست. اما این نشست فقط برای صرف صبحانه تشکیل نشده. مهمان صبحانه بعد از پایین رفتن اولین جرعه چای شیرین از گلویش سیبل انتقادهای نمایندگان بخش خصوصی می‌شود. به هر حال نشست صبحانه آخرین نشست خواهد بود، تا موقع صرف ناهار به هر شکلی که شده مشکل حل شده است. بعضی از تغییرات ناگهانی که از رسانه‌ها به اطلاع مردم می‌رسد، از همین نشست‌های صبحانه نشأت می‌گیرند. آخرین نشست صبحانه با دعوت از منوچهر متکی، وزیر امور خارجه برگزار شد و نتیجه هم رضایت‌بخش بود! اما اتاق همیشه این قدر خشک و جدی نیست. اگر یک تاجر یا سرمایه‌دار ورشکسته شود، رسم دیگر اتاق یعنی گل‌ریزان برای او اجرا می‌شود. اعضای هیأت نمایندگان هر کدام به روش خاصی به او کمک مالی می‌کنند تا بتواند دوباره فعالیت خودش را ادامه بدهد .

 پولدارترین‌ها

چون از ابتدا در ایران مستقیم و غیرمستقیم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت یک ضد ارزش معرفی شده، پولدارترین‌های ایران علاقه زیادی به معرفی خود ندارند. دلیل دیگر هم این است که سیستم مالیاتی ایران مثل خیلی از کشور‌های دیگر شفاف نیست. مثلاً در آمریکا به دلیل سیستم مالیاتی شفاف پولدارترین‌ها مشخص می‌شوند، اما در ایران هیچ کس نمی‌داند پولدار‌ترین شخص چه کسی است. ممکن است با دسترسی به اطلاعات بورس تهران و از روی سهام عمده‌ای که یک شخص در شرکت‌های مختلف دارد و یا از طریق درآمد کارخانه و یا شرکت یک فرد بتوان میزان سرمایه او را حدس زد، اما تعیین پولدار‌ترین کار ساده‌ای نیست. اما یک چیز مشخص است، پولدارترین‌های ایران در پایتخت ایران هستند و پولدارترین‌های پایتخت در اتاق بازرگانی پایتخت یعنی اتاق تهران جمع می‌شوند. اینجا همه هستند، از هر صنعت و صنفی، بزرگ‌ترین آنها به‌عنوان نماینده طیف خودش در اینجا حضور دارد. علاء میرمحمدصادقی نماینده بخش معادن، کسی که همه او را به‌عنوان پدر گچ و سیمان کشور می‌شناسند. اولین صندوق قرض‌الحسنه انقلابی را ۳۸ سال پیش در مسجد لرزاده تأسیس کرد. او بنیانگذار سازمان اقتصاد اسلامی است که روزی قرار بود بانک خصوصی بازاری‌ها باشد اما با تهدید به استعفای ۷ عضو کابینه دولت موقت، به محاق تعلیق رفت تا سرانجام در دولت احمدی‌نژاد به بانک قرض‌الحسنه تبدیل شد. پدرام سلطانی نماینده بخش بازرگانی، جوان‌ترین عضو اتاق، شخصی که با وجود جوان بودن به‌عنوان یکی از بزرگان بخش خصوصی پتروشیمی معروف است. محمد صدرهاشمی‌نژاد، از مؤسسان اولین بانک خصوصی کشور و رئیس هیأت‌مدیره همان بانک، عضو  هیأت‌مدیره شرکت ساختمانی استراتوس، کسی نمی‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمینه ساختمان‌سازی و بازرگانی از بزرگان به شمار می‌رود. محمد شمس اردکانی، مدیرعامل یک شرکت بزرگ خودروسازی و از فعالین بنام صنعت خودروسازی خصوصی در کشور. تقی بهرامی نوشهر، پدر خوانده فولاد کشور، مؤسس چندین شرکت بزرگ فولاد و فعال این صنعت. محسن خلیلی‌عراقی نماینده بخش صنعت، مدیرعامل شرکت بزرگ بوتان. شاهرخ ظهیری، پیشگام صنایع غذایی در کشور و بنیانگذار کارخانه‌های مهرام. عباسعلی قصاعی نماینده بخش صنعت، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمایه‌دار قصاعی و از بزرگ‌ترین فعالان صنعت چینی در کشور. مهدی جاریانی نماینده بخش صنعت، عضو هیأت‌مدیره تولید مواد اولیه داروپخش و تولی پرس و از بزرگان صنعت شوینده‌ها. مهدی بهرامی ارض اقدس نماینده بخش بازرگانی، از مدیران ارشد حیات نو و مشاور شهردار تهران. علینقی خاموشی که کسی بعد از انتخابات اخیر اتاق بازرگانی او را در جلسات ندیده است! مدیرعامل کارخانجات پوشاک جامعه. محسن صفایی‌فراهانی نماینده بخش بازرگانی عضو ارشد گروه استراتوس پارس، دوست و از شرکای اصلی محمد صدرهاشمی‌نژاد. محسن مهرعلیزاده، نماینده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته (سرمایه‌گذاری) شاهد وابسته به بنیاد شهید، و مشاور رئیس‌جمهور اسبق. احمد پورفلاح نماینده بخش صنعت و مدیرعامل شرکت بزرگ تأسیساتی سکو ایران. مسعود دانشمند نماینده بخش بازرگانی، دارنده یک شرکت بزرگ حمل و نقل دریایی و تنها دوست کراواتی علینقی خاموشی. اسداله عسگراولادی، از اعضای بنام مؤتلفه، رئیس اتاق مشترک ایران و چین، دارنده شرکت بزرگ «حساس» که در عرصه صادرات خشکبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است. احمد امیراحمدی نماینده بخش صنعت، کشتی‌گیر قدیمی با گوش‌های شکسته که به‌عنوان پدر سرب و روی کشور شناخته می‌شود. 

منجیان اتاق

داستان درگیری میرحسین موسوی و اتاق به خوبی جایگاه و قدرت آن را مشخص می‌کند. البته درگیری میرحسین موسوی آخرین درگیری جدی با اتاق بود. بعد از انقلاب گروهی از انقلابیون تصمیم گرفته بودند که تالار بورس و اتاق بازرگانی را به‌عنوان مظاهری از اقتصاد امپریالیستی تعطیل کنند، اما این اتفاق نیفتاد. کسی هم نمی‌داند چطور این اتفاق نیفتاد! در زمان جنگ یکبار دیگر اتاق تهدید شد. میرحسین موسوی سیاستمدار چپ‌گرا و نخست‌وزیر وقت در زمان جنگ، دستور داد اتاق بازرگانی را برای اسکان جنگ‌زده‌ها خالی کنند. اما گویا کسانی قدرتمند‌تر از میرحسین موسوی هم بودند. آل‌اسحاق، خاموشی، نقره‌کار، راسخ نهاوندیان و… منجیان اتاق بازرگانی بودند. آنها در پاسخ نامه میرحسین موسوی نوشتند که امکان چنین کاری وجود ندارد و اتاق بازرگانی جای اسکان جنگ‌زده‌ها نیست. میرحسین موسوی هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگانی را با خاک یکسان کنند، چون به نظر او ساختمانی که نشود در آن جنگ‌زده‌ها را اسکان داد باید خراب می‌شد. اما باز هم لابی‌های قدرت‌مند اتاق بازرگانی کار خودش را کرد. اتاق بازرگانی که در آن زمان خاموشی رئیس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست. این روایت غیررسمی به شکلی غیررسمی هم خاتمه یافت. به هر حال اتاق بازرگانی حتی با دستور مستقیم نخست‌وزیر وقت هم به تعطیلی کشیده نشد. بعد از آن در دولت‌های بعدی و به خصوص در دولت هاشمی اتاق بازرگانی رشد بیشتری کرد.

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه سوم مهر 1387 |
نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 |

نام محمود احمدی نژاد به هر دلیلی در تاریخ ثبت شود، قطعا به دلیل نبوغ اقتصادی او نخواهد بود و در واقع رئیس جمهور ایران بی اعتنایی به موازین علم اقتصاد را به عنوان نشان افتخار برای خود تلقی می کند. احمدی نژاد با دقت هرچه بیشتر شعار امام خمینی در مورد علم اقتصاد (اقتصاد مال خر است) را آویزه گوش قرار داده و یک بار نیز گفته است که از خداوند می خواهد که هرگز در مورد علمی که به نظر او ابزار تسلط غرب است، چیزی نداند. دلیل این برخورد آقای احمدی نژاد با مسایل اقتصادی سیاست عوامگرایانه اوست که توصیه های کارشناسان اقتصادی را صرفا دستورالعملی برای ایجاد بی عدالتی اجتماعی می داند در حالیکه در برنامه های انتخاباتی خود وعده داده بود بی عدالتی را از میان بردارد و نفت را سر سفره مردم بگذارد. با انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و برکناری مدیران با تجربه، دولت محمود احمدی نژاد عواید سرشار نفت را به سوی طرح های دولتی در مناطق توسعه نیافته سرازیر کرد، حداقل دستمزد را افزایش داد، نرخ بهره بانکی را تا کمتر از نرخ تورم قیمت ها کاهش داد و در واکنش به الزام به اجرای سیاست خصوصی سازی، سهام شرکت های دولتی را با نام سهام عدالت بین مردم توزیع کرد. نتیجه این سیاست ها کسری عظیم بودجه، کندی نرخ رشد، افزایش بیکاری و تشدید تورم بوده است که به گفته اقتصاددانان از اقدام احمدی نژاد در تزریق نقدینگی به اقتصاد ایران ناشی شده است به نحوی که حتی آمار دولتی هم نرخ تورم را ۲۷ درصد اعلام کرده و اخیرا نیز برخی مقامات دولتی گفته اند که میزان واقعی بیکاری در ایران احتمالا سه برابر نرخ اعلام شده ۱۰ درصد است.

وخامت شرایط اقتصادی با ناخرسندی از گرانی سرسام آور بهای مواد غذایی و مسکن همراه شده و تصمیم دولت به جیره بندی بنزین نیز، که معلول افزایش شدید بهای بنزین وارداتی و کمبود ظرفیت پالایشگاه های داخلی بوده، و خاموشی های برق بر این ناخرسندی افزوده است. اگرچه شرایط اقتصادی ایران نگران کننده به نظر می رسد، اما احمدی نژاد به گونه ای اعجاب آور تصویری مساعد را از وضعیت این کشور ترسیم می کند که همیشه هم با واقعیات منطبق نیست.

 ادامه افزایش قیمت نفت خام مانع از فروپاشی اقتصاد ایران شده است و آیت الله خامنه ای از احمدی نژاد  خواسته است آماده شود دوره دوم ریاست جمهوری خود را آغاز کند. چنین حمایتی از رئیس جمهور به این دلیل به عمل می آید که همه مردم از شرایط کنونی ناراحت نیستند . افرادی رئیس جمهور را منجی خود می دانند اما دیدگاه آنان با نظر بسیاری از اقتصاد دانان تفاوت بسیار دارد، نظری که در گزارش اخیر صندوق بین المللی پول انعکاس یافته و حاوی این هشدار است که در صورت کاهش بهای نفت، "سیاست های نامناسب اقتصادی" ایران قابل دوام نخواهد بود. البته  بعید است که قضاوت صندوق بین المللی، یعنی نهادی که آقای احمدی نژاد به تخصص آن اعتقادی ندارد، خواب او را پریشان کند. !!!

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 |

مطلبی می خواندم در مورد تغییرات ژنتیک اروپائیان بر اثر حمله ارتش روم. گویا تحقیقات نشان می دهد که رومی های اشغالگر چیزی با خود آورده اند که احتمالا روی ژن های اروپاییان امروزی تاثیر گذاشته است. رومی ها احتمالا نوعی بیماری با خود آوردند که افراد دارای ژن سی سی آر- دلتا ۳۲ نسبت به آن آسیب پذیر بودند. یعنی هرکس که ژن سی سی آر- دلتا ۳۲ را داشته، اگر مبتلا می شده ، می مرده.  حالا این ژن سی سی آر- دلتا ۳۲ چه کار می کند؟ باورتان نمی شود ! این ژن که تا حدی در برابر ویروس اچ آی وی ایجاد مقاومت می کند !!! نتیجه این است که مردم کشورهایی که ۱۴ قرن پیش توسط روم اشغال شدند ، امروز آمادگی بیشتری برای مبتلا شدن به ایدز را دارند.

از این مطلب می خواستم به این موضوع برسم که ژنتیک مردم ایران که در گذر تاریخ مورد هجوم یونانی ، رومی ،  عرب ، ترک ، مغول ، افغان ، پرتغالی ، روسی، انگلیسی و ... واقع شده ،  در چه وضعی قرار دارد؟

ظاهرا ژن پوست کلفتی ایرانیان تقویت شده است. باقی را هم خودتان حدس بزنید.!

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 |

نمی‌خواهم از آمار و اعداد سرعت اینترنت در کشورهای مختلف صحبت کنم. می‌خواهم بگویم چرا ما در کشورمان اینترنت پرسرعت نداریم. می‌خواهم به این پرسش، پاسخ بدهم که چه کسی از اینترنت پرسرعت می‌ترسد؟

مهم‌ترین دشمن اینترنت در کشور ما، نبود پول الکترونیکی و خرید الکترونیکی است. در واقع تا وقتی بخشی از اقتصاد کشور، وابسته به اینترنت نشود، اینترنت از یک «امتیاز» و «اختیار» به یک «حق» و «اجبار» تبدیل نمی‌شود. اگر شما می‌توانستید حداقل یک سری کالاها مثل گوشی موبایل، دوربین دیجیتال و لوازم الکترونیکی یا مثلاً لوازم خانگی را در اینترنت ببینید، مقایسه کنید، بخرید و بعد آن را در خانه تحویل بگیرید، دیگر لازم بود که برای خرید به بازار بروید؟  پس دشمن اول اینترنت پرسرعت بازار است. بازار مخالف اصلی پول الکترونیکی و فروش الکترونیکی است.

اما زیان اصلی اینترنت پرسرعت متوجه کیست؟ چه کسی از این‌که چند میلیون ایرانی، اینترنت پرسرعت داشته باشند و سال به سال هم تعدادشان بیشتر شود، هراسان است؟  پاسخ ساده است: صدا و سیما!

اینترنت پرسرعت یعنی دسترسی آسان به رادیو و تلویزیون‌های اینترنتی؛ حالا چه از نوع سنتی آن به صورت پخش زنده یک شبکه رادیویی و تلویزیونی و چه از نوع مدرن‌تر و غیرخطی آن، یعنی پادکست‌ها و سایت‌های پخش ویدیو نظیر یوتیوب.اگر اینترنت پرسرعت، فراگیر شود، می‌تواند کم‌کم انحصار (قانونی) رسانه‌ای صدا و سیما را بشکند و یک‌طرفه بودن و جداسازی خبری صدا و سیما را از بین ببرد.

در نتیجه، صدا و سیما ترجیح می‌دهد که سرعت اینترنت در حدی بماند که رسانه‌های اینترنتی، در حد متن و عکس باقی بمانند و تنها رقیب روزنامه‌ها محسوب شوند. در طول همه سال‌هایی که اینترنت به ایران آمده، علاقه‌ی فراوانی داشته که متولی اینترنت در کشور نیز باشد و به نظرم این علاقه نمی‌تواند جز ترس از قابلیت‌های این رقیب، دلیلی داشته باشد.

واقعیت این است که اینترنت، همه‌اش فرصت است و کسانی که با عکس گرفتن از سایت‌های پورنوگرافیک، چاپ مطالب سایت‌های معاند و داستان‌سازی درباره اغفال دختران در چت‌روم‌ها، می‌خواهند آن را یک تهدید جلوه دهند، انگیزه‌های دیگری دارند. وگرنه اخبار و تحلیل‌های دروغ فلان سایت اصول‌گرا همان قدر جدی گرفته می‌شود که داستان‌سرایی‌ها و افشاگری‌های بهمان سایت ضدانقلاب. اینترنت، حتی در جامعه ایران و با فرهنگ ایران، به راحتی می‌تواند به یک ابزار و محیط کار تبدیل شود و به کاهش هزینه‌ها، افزایش بهره‌وری و رونق اقتصاد کشور کمک کند. فراموش نکنیم که بیش از دو سوم جمعیت کشور جوانند و هنوز برای تغییر و آموختن، وقت بسیار دارند.  سیاست‌گزاری‌های نادرست، می‌تواند اینترنت را در حد «چت بی‌ناموسی» پایین نگه دارد تا مسئولان محترم بفرمایند: «استفاده اکثر کاربران خانگی از اینترنت، منحصر است به چت و نیازی به اینترنت پرسرعت ندارند.»  باید از آن مسئول محترم پرسید مگر با این اینترنت، جز چت کردن، کار دیگری هم می‌شود کرد؟

نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه پانزدهم شهریور 1387 |

افتضاح قطع برق باورکردنی نیست. نه انقلابی در کار بوده است و نه جنگی. نه رویداد طبیعی بزرگی که صنعت برق را از بین برده باشد اتفاق افتاده و نه کشور دچار فقدان درآمد ارزی شده است که امکانی برای سرمایه گذاری نباشد. فقط دولتی آمده است و دولتی رفته است. البته خودشان هم می گفتند سونامی آمده است، اما ما باورمان نمی شد. حالا کم کم داریم برکت قدوم مبارک آقایان را حس می کنیم. برق که قطع می شود چشممان در تاریکی خوب کار نمی کند اما در عوض دماغمان به شدت تقویت شده است از بس رایحه خوش خدمت استشمام می کنیم! روزها شرشر عرق می ریزیم و شب ها علاوه بر آن پای شمع می نشینیم و وقتی ناامید می شویم از انجام هر کدام از کارهای معمولی زندگی مان بد و بیراه می گوییم. راه دیگری برای خنک کردن جگر گر گرفته مان سراغ نداریم.

عجیب روزگاری است والا. چرخ مملکت داشت پیش می رفت مشکلات هم کج دار و مریز داشت حل می شد. این چه بلایی بود که ناگهان از آسمان افتاد روی سر مردم بیچاره این مملکت و چوب شد و رفت لای چرخ کشور گیر کرد. یکی دو سال پیش که صحبت از تهدیدات خارجی علیه ایران بود برخی می گفتند دشمن ایران را اشغال نمی کند بلکه با حملات هوایی برضد اهداف استراتژیک صنعتی چرخ زندگی را در ایران از کار می اندازد. مثلاً می گفتند با زدن نیروگاه ها خاموشی های گسترده ایجاد می کند و با زدن پالایشگاه ها صف های طویل بنزین به وجود می آورد.

بفرما، به لطف بی درایتی و ناتوانی مدیران اجرایی کشور بدون آن که یک ترقه در شده باشد همه ی آن اتفاق ها دارد می افتد. هم روزی چند ساعت خاموشی داریم و هم برای بنزین زدن باید عزا بگیریم که چه ساعتی پمپ ها خلوت است. با داشتن چنین دوستانی مملکت ما به دشمن احتیاج ندارد. این روزها هر که را می بینیم کلافه است. نابه سامانی اوضاع اقتصادی و بی اعتمادی نسبت به آینده بدجوری همه را نگران کرده است. ظاهراً دور بدبیاری ها ی دولت شروع شده است و از هر طرف که می چرخد یک دسته گل جدید به آب می دهد.

آن روز که به قول خودشان وزارتخانه ها را شخم زدند و نیروهای صفر کیلومتر را از جاهای مختلف جمع کردند و سمت های بزرگ دادند باید فکر امروز را می کردند. چرخ مملکت با این آدم هایی که آقای احمدی نژاد دور خودش جمع کرده و هر روز مثل بازی شاه و وزیر بچه ها یکی را خلعت می دهد و دیگری را سبیل آتشین می کشد، نمی چرخد.

یادم می آید سال های آخر جنگ، یعنی تقریباً ۲۰ سال پیش روزگار سختی داشتیم به خاطر خاموشی ها برق. اما به دلیل حس درکی که مردم از ریشه های مشکلات به خاطر مقابله با دشمن خارجی داشتند، همه به نوعی زندگی خود را با شرایط آن زمان تطبیق داده بودند. وقتی جنگ تمام شد هر جوری بود ظرف یکی دو سال با وجود خزانه ی تهی با زور فاینانس خارجی تعدادی نیروگاه به شبکه وارد شد. پس از آن به یمن قوانین برنامه توسعه که تدوین می شد علیرغم اشکالات، همه چیز معلوم و مشخص بود و کارشناسان می دانستند که مثلاً با توجه به رشد صنعت و جمعیت کشور برای آن که هشت سال بعد خاموشی نداشته باشیم باید امسال چه کارهایی را شروع کنیم و همین طور سالهای بعد.

آدم دلش از این جا می سوزد که دولت احمدی نژاد برای آن که اوضاع به روال معمول جلو برود مجبور نبود معادله انیشتین را حل کند. همه چیز برنامه ریزی شده ، مدوّن و از قبل آماده بود. کافی بود برخی دستکاری های نابغه منشانه در روند کارهای اجرایی انجام نمی پذیرفت. حتی اقدامات مشعشعی مثل انحلال سازمان مدیریت و دک کردن بخش عمده ای از توان کارشناسی وزارت خانه ها ممکن بود کار برنامه ریزی را برای سالیان بعد و برنامه های توسعه بعدی دچار مشکل کند، ولی این که در همان دوره چهار ساله ی دولت به این سرعت روند امور فشل شود کاری است که نبوغ ویژه ای می خواست كه فقط در دولت احمدی نژاد می شد آنرا جستجو كرد.

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 |

نشریه آمریکایی نشنال جئوگرافیک در آخرین شماره خود مقاله ای با عنوان «پارس، روح باستانی ایران» به چاپ رسانده است که در آن نویسنده به شرح سفر خود به ایران و نقاط باستانی آن می پردازد و اینکه ایرانیان تا چه اندازه هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند. نویسنده این مقاله، مارگریت دل گوویدیچه است که با تشریح سفر خود به تخت جمشید، مقر امپراتوری هخامنشی، می نویسد: آنچه که بیش از همه در ویرانه های پرسپولیس (تخت جمشید) جلب توجه می کند فقدان نمادهای خشونت است. در میان سنگ تراشی های این بنا شمایل سربازان را می بینید بدون آنکه در حال جنگ باشند، اسلحه ها را می بینید بدون آنکه در حالت حمله باشند. پیکره های دیگر صحنه اجتماع مردم از ملل گوناگون  را تصویر کرده اند که با حمل هدایا و چهره هایی صلح طلب دست بر شانه یکدیگر نهاده اند. در دوران باستان که به خشونت و جنگ های بی رحمانه شهرت دارد، به نظر می رسد تمدنی که مرکز آن تخت جمشید بود سرزمینی آرام  و در برگیرنده مردمان گوناگون بوده است. امروزه برای بسیاری از ایرانیان این ویرانه ها یادآوری مهم از اجداد باستانی آنهاست و اینکه آنها چگونه می زیستند و چگونه رفتار می کردند. این نشریه آمریکایی خاطر نشان می کند: پارس یک امپراطوری بزرگ بود که با تصرف سرزمین های دیگر قدرت خود را تثبيت کرد ولی در عین حال شاید اولین امپراطوری باشکوه دوران باستان و پیشرفته ترین تمدن آن دوره هم بود....

مقاله مفصل است ، اما موضوع مهم این است : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ورود و عرضه شماره‌ی آگوست نشنال جئوگرافیک را ممنوع کرده است!!! چرایش را از وزیر ارشاد بپرسید!

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 |

سازمان ثبت احوال ایران اعلام کرده که ابوالفضل و فاطمه نخستین انتخاب خانواده های ایرانی برای نامگذاری فرزندانشان در سال گذشته بوده است.محمد رضا آیت اللهی رئیس سازمان ثبت و احوال به تلویزیون دولتی ایران گفته است که بیشتر از ۳۳۰ هزار نفر در سال گذشته نام ابوالفضل را برای فرزندان خود انتخاب کرده اند.در سال های گذشته همواره نام "محمد" در صدر فهرست انتخاب نام ها قرار داشت اما در سال گذشته نام محمد در رتبه ششم قرار گرفته است.بر اساس آ مار، ابوالفضل در صدر فهرست نخستین انتخاب خانواده های ایرانی برای نامگذاری فرزندانشان قرار دارد و بعد از آن به ترتیب نام های امیرحسین، مهدی، علی، امیر محمد و محمد قرار دارند.

دوستی سعی داشت برای یکی از هم ولایتی های ساده دل روستایی اثبات خدا کند. پس از کلی حرف زدن و صغری و کبری گفتن ، روستایی عزیز گفت : من از این حرفهایی که زدی چیزی نفهمیدم ولی این خدایی که میگوئی ، هر جا که هست ابوالفضل پشت و پناهش باشه!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 |

در حالی كه در سالهای گذشته بارندگی مناسبی داشتيم نبايد به منابع زير زمينی آب دست اندازی می كرديم تا مثلاً وارد جرگه صادر كنندگان گندم بشويم.ريشه خسارت ناشي از خشكسالی اخير در واقع در ندانم كاريهای وزارت جهاد كشاورزی و وزارت نیرو  نهفته است. وقتی در زمستان سال ۸۶ به دلیل کمبود گاز ، آب پشت سدها را رها می كنيم تا از آن انرژی برق توليد كنيم و كمبود انرژی گاز را جبران سازيم در واقع ضربات مهلكی را به كشاورزی و صنعت كشور وارد كرده ايم ، چرا كه در حال حاضر كه با خشكسالی مواجه هستيم،  نه آب برای مصارف كشاورزی داریم و نه برای توليد برق و از اين ناحيه نيز ضربات جبران ناپذيری به صنايع كشور وارد می شود.
خداوند به ما عقل داده تا آدمهای بیسواد را به مدیریت کشور انتخاب نکنیم. ضمنابر خلاف نظر جناب آقای احمدی نژاد،  برای خدمت به مردم به ورق پاره های مدارک دانشگاهی به شدت مورد نیاز است . البته نه از نوع سهمیه رزمندگان و تقلبی!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 |

محسن قرائتی نماينده ولی فقيه و رييس ستاد اقامه نماز گفت‏:‏ محرابها در مساجد ضد نهج البلاغه است زيرا در نهج البلاغه آمده كه محراب نبايد آذين داشته باشد اما محرابهای مساجد با كاشيهای رنگين كار شده‌اند‏.‏ ‏يك نفر حق ندارد قبل از اذان، مردم را از خواب بيدار كند اما قبل از اذان در مسجد با بلندگو دعا می گذارند كه مردم همجوار مساجد را از دعا و نماز بيزار می كند‏.‏ او از روحانيان حاضر در جلسه  پرسيد‏:‏ كداميك از شماها دوست داريد در كنار مسجد منزل داشته باشيد‏.‏ در پاسخ كمتر از پنج نفر دست خود را بالا بردند‏. قرائتی گفت‏:‏ ببينيد كه حتی روحانيون نيز دوست ندارند در كنار مسجد خانه داشته باشند، مسجد بايد جذاب باشد اما اكنون آخوندها نيز در كنار مسجد خانه نمی خرند‏.‏ وي افزود‏:‏ به طلبه ها مي گويند در قرآن آيه ای وجود دارد كه ۱۱ تا "قاف" دارد و طلبه ها نيز به دنبال قافها می گردند، آيا با اين برنامه ها، مشكل مملكت حل می شود‏؟‏

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 |

عصر روز ۲۸ فروردین سال ۸۱ مردی با مراجعه به مأموران كلانتری ۱۰۸ نواب مدعی شد دختر ۲۱ ساله‌اش به نام "بهواژ" مفقود شده است. این مرد مدعی شد دخترش قرار بوده با مرد جوانی ازدواج كند اما به دلیل نامعلومی زمانی كه از خانه خارج شده به خانه برنگشته و از وی خبری نیست. تحقیقات آغاز شد تا مشخص شد نامزد این دختر جوان به نام علی هیچ ارتباطی با به قتل رسیدن و مفقود شدن "بهواژ" ندارد و به احتمال زیاد "بهواژ" توسط فرد یا افراد دیگری مفقود شده است.

جابری قاضی واحد اجرای احكام دادسرای امور جنایی تهران در خصوص این پرونده گفت: با بررسی بیشتر از همكاران "بهواژ" مشخص شد برادرش به نام "توماژ" با ازدواج بهواژ و علی مشكل داشته و چندین بار در محل كار خواهرش را تهدید به مرگ كرده است. وی ادامه داد: "توماژ" در تاریخ ۱۸ خرداد همان سال به عنوان مظنون به قتل بازداشت شد و در بازجویی به ارتكاب قتل خواهرش اعتراف كرده و مدعی شد وی را خفه كرده سپس جسد خواهرش را تكه تكه كرده و هر قسمت را در جایی رها كرده است. قاضی واحد اجرای احكام دادسرای امور جنایی تهران گفت: "توماژ" مدعی شد به مقتوله بارها متذكر شده بود كه علی مرد مناسبی برای ازدواج نیست و باید از ازدواج با وی منصرف شود تا اینكه در روز حادثه با یكدیگر درگیر شده و پس از آنكه با فشار دادن گردنش وی را خفه كرده است برای انتقال جسد به بیرون از منزل وی را تكه تكه كرده است. "توماژ" مدعی شد برای انتقال جسد با چمدان به بیرون از خانه بارها كار مثله كردن خواهرش را تكرار كرده تا تكه‌های بدن مقتوله هم‌اندازه با ابعاد چمدان مورد نظر شود. جابری گفت: پس از مجرم شناخته شدن "توماژ" شعبه ۱۱۵۷ برای این فرد حكم قصاص در نظر گرفت كه این حكم از سوی شعبه ۲۰ دیوان‌عالی كشور تائید شد و به این ترتیب قاتل در انتظار اجرای حكم قصاص بود تا اینكه صبح امروز با پرداخت ۳۰ میلیون تومان به پدرش از وی رضایت گرفت و به این ترتیب از اجرای حكم قصاص رهایی یافت.

 البته چند نکته وجود دارد:

پدر محترم و دلسوز می توانست صبر کند سال دیگه دیه گرانتر شود. قاتل را می شود شش ، هفت سال همینطوری در زندان نگهداشت. تازه حکم دادگاه و تائید دیوان هم داشته است!!! آدم بهتر است حرف برادرش راگوش کند.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه چهارم شهریور 1387 |

ساخت اولین دستگاه مرده شور در مشهد !

در لابه لای اظهارات یكی از مسؤولان كه چند روز قبل منتشر گردید، از ساخت دستگاهی تمام اتوماتیك و مجهز برای شستن اموات خبرداده شده بود. به گزارش شیعه آنلاین به نقل از انتخاب، این مسئول در این مصاحبه گفته بود: روزانه حدود ۴۳ نفر در مشهد فوت می كنند و این شهر پس از تهران از بیشترین آمار مرگ و میر برخوردار است، به همین دلیل ساخت دستگاهی مناسب برای شستشوی اموات در دستور كار قرار گرفته است.

انعكاس این خبر خیلیها را شگفت زده كرد؛ زیرا سالهاست كه در شهرهای دور و نزدیك كشورمان اجساد طبق یك رسم دیرینه و كهن، شسته و كفن می شوند، حال چگونه قرار است «ماشینی» آدمیزاد بی جان را برای سفر آخرت و خانه ابدی آماده كند؟

راستی! چگونه مظهر عصر ماشینی سر از آرامستان بزرگ مشهد درآورده است؟

برای پاسخ به این پرسش، به سراغ مدیرعامل جوان سازمان فردوس های شهرداری مشهد می رویم. او كه نگاه جدید و فرابخشی به مقوله آرامستان دارد و سعی دارد بهشت رضا مشهد را به یك محیط مناسب زیارتی و فرهنگی تبدیل كند، حرفهای جالبی برای گفتن دارد.مهندس حسینی می گوید: از مدتی قبل كار طراحی و ساخت دستگاه با همكاری دانشكده مهندسی یكی از دانشگاه ها آغاز شد و تاكنون چهار طرح ارایه شده است.

وی ادامه می دهد: از میان این چهار طرح یك طرح پذیرفته شده و قرار است بزودی پس از ساخت، دستگاه مورد بهره برداری قرار گیرد. وی با بیان اینكه دانشگاه كار نظارت بر ساخت این دستگاه را برعهده دارد، تصریح می كند: هم اكنون كار طراحی و ساخت آن را یكی از صنعتگران در دست دارد.

او با اشاره به آمار متفاوت مرگ و میر در ایام مختلف در مشهد و فعالیت ۲۰ غسال در دو شیفت ادامه می دهد: استفاده از این دستگاه خیلی از مشكلات را برطرف خواهد كرد. اما آیا استفاده از ماشین «مرده شور» مشكل شرعی ندارد؟ حجة الاسلام رضایی معاون فرهنگی این سازمان در پاسخ به این پرسش همان ابتدا مژده ای برای غسالهای زحمت كش می دهد. او می گوید: با راه اندازی دستگاه، غسالان از مسایل روحی و روانی ناشی از شستن اجساد خلاص می شوند. او می افزاید: با نظر خواهی كه از علما شده، استفاده از این دستگاه مشكل شرعی نخواهد داشت؛ زیرا حكم شرعی استفتاهای انجام شده، این است؛ فردی كه دستگاه را روشن می كند، قبل از آن نیت كند. وی با بیان اینكه شستن اموات با استفاده از این دستگاه به نحو مطلوب تری انجام خواهد شد، می افزاید: با استفاده از این دستگاه، میت ضربه یا تكان نخواهد خورد و دستگاه به صورت گردشی اجساد را خواهد شست.

خب! اینها را نوشتیم كه اگر سرتان سلامت، بعد از ۱۲۰ سال چشم تان به ماشین مرده شور کشورمان افتاد، تعجب نكنید؛ زیرا عصر، عصر ماشین است.

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

 

آنکس نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

درکشورما وضع چنین است بدانید

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غاز به کنجی بچراند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

 

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پول خر خویش براند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |

سال پنجاو پنج در یک مجله سینمایی (ستاره سینما) سردبیر و یکی از اعضای تحریریه در حال بستن صفحات مجله بودند که متوجه می شوند هیچ تیتر مشتری جلب کنی برای روی جلد ندارند . پس به فکر چاره می افتند ، نویسنده مجله ورقه ای برمی دارد و نامه ای از چاپلین خطاب به دخترش می نویسد! مضمون نامه طبعا تا حدی انتقادی بود اما در آن توصیه به رعایت اخلاق و عفت در سینما و پند و اندرز هم بود.
آخر هفته مجله منتشر می شود با تیتر درشت : نامه چارلی چاپلین به دخترش. مردم مجله را می خرند و مجله به چاپ دوم می رسد ،همه جا از نامه چاپلین به دخترش در باره اخلاق گرایی سخن به میان می آید اما منتقدان و نویسندگان سینمایی با شک و تردید از مسئولان مجله می خواهند تا منبع نامه را ذکر کنند و سرانجام پس از چند هفته نویسنده مذکور ناچار به اعتراف مبنی بر جعلی بودن آن نامه می شود .اما واقعیت این است که این اعتراف هرگز مورد توجه مخاطبان گوناگون ( وبه ویژه مخاطبان ثانویه )آن شماره مجله قرار نگرفت و هنوز پس از سی سال گاهی برخی ها از این نامه جعلی هم یادی می کنند.
مطهری هم چند ماه بعد که داشت کتابی در باره ضرورت حجاب برای زنان می نوشت به این نامه استناد کرد که بله ببینید حتی چاپلین هم به دخترش چنین توصیه هایی می کند. طبعا مخاطبان ثانویه نقش مهمی در ترویج چنین مواردی دارند. نگارنده به خاطر می آورد در بحبوحه مبارزات زنان برای مبارزه با حجاب اجباری در بهار سال پنجاه و هشت حزب الهی ها که گاه در کنار ارشاد فیزیکی ارشاد تئوریک هم می کردند پلاکاردهایی حاوی فرازهایی از این سخنان گوهربار جعلی چاپلین به دخترش نقل کرده بودند و زیر ش هم نوشته بودند : خواهرم پیام شهدا به تو حفظ حجاب است !

نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه یازدهم مرداد 1387 |

در مقدّمه از حافظ شیرازی نقلی بکنم که در مطلع غزلی گفته است: «اَلا یا اَیـّهَا السّاقی، اَدِر کـَأسَاً وَ ناوِلها،  که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکلها!» و از سعدی شیرازی نقلی بکنم که در دیباچه گلستان گفته است: عاکفان کعبه جلالش به تقصیر عبادت معترف که ما عَبَدناکَ حَقََِّ عِبادَتِک، و واصفان حِلیه جمالش به تحیـّر منسوب که ما عَرَفناکَ حَقَِِّ مَعرِفَتِک! اهل اصطلاح به این بیت حافظ می گویند «شعر ملمّع»، و من، بر اساس همین تعریف اهل اصطلاح، به این دو جمله از نثر سعدی می گویم «نثر ملمّع».

و امّا چرا به اینها می گویند ملمّع؟ بله، لغت ملمّع یعنی روشن کرده شده، درخشان کرده شده. آخر وقتی که مردم، مخصوصاً آنهایی که همیشه عضو مؤمن حزب باد هستند، مطمئنّ شدند که حالا دیگر عربها صاحب مملکت هستند و حاکم بر جان و مال ملّت، برای اینکه ثابت کنند که از دل و جان به آیه زمینی النّّاس علی دین ملوکهم اعتقاد دارند، سعی و تقلا می کردند تا هرچه زودتر به زبان ملوکشان که حالا خلیفه های عرب و مأموران آنها بودند، حرف بزنند و با فصاحت و بلاغت تمام چیز بنویسند و قصیده مدحیه بسازند. به زودی زبان عربی شد زبان امپراتوری اعراب.

این شیوه مرضیه کم کم عادت شد و ادامه پیدا کرد تا اینکه یعقوب لیث صفار به شاعران مدّاح گفت چرا به زبانی شعر می گویید که من آن را نمی فهمم، و کم کم مردم فهمیدند که اوضاع دارد عوض می شود و حکومت دارد به دست فارسی زبانها برمی گردد، و آنوقت فارسی نویسی رواج پیدا کرد. امّا به هرحال زبان عربی تقدّس مذهبی خودش را حفظ کرد، عین زبان لاتین که رفت در محراب زبان انگلیسی نشست. بنابر این شعرا و علما و فضلایی که به فارسی می نوشتند، گاهی وقتها فضای تاریک این زبان دنیایی و بی اعتبار را با یک مصرع یا بیت یا جمله عربی روشن می کردند وبه این ترتیب شعر و نثرشان «ملمّع» می شد.

در ایام معاصر خیلی از ایرانیها در موقع فارسی حرف زدن، کلّی کلمه ها و عبارتهای انگلیسی به کار می برند. خوب، چه می دانم! لابد لازم است. مثلا در نیم ساعتی که حرف می زنند ، می گویند«ما شما را خیلی میس (miss) می کنیم». «نمی دانید محیط چه قدر بورینگ (boring) شده». «پولوشن (pollution) هم که کولاک می کند». «آدم دچار دیپرشن (depression) می شود».

فکر کردم چرا نمی گوید «جایتان خالی است»؟ یا«دلمان برایتان تنگ می شود»؟ چرا نمی گوید «محیط کسالت آور شده»؟ چرا نمی گوید «آلودگی هوا»؟ چرا نمی گوید «آدم دچار افسردگی می شود»؟ یکدفعه این فکر در مغزم جرقّه زد که این باید تأثیر امپراتوری جهانی زبان انگلیسی باشد! درست است که انگلستان حالا دیگر یک مملکت کوچک است، امّا زبان امپراتوری اقتصادی و سیاسی و علمی و صنعتی دنیا زبان انگلیسی است، و طبیعی است که در ملمّع گویی و ملمّع نویسی فارسی هم، انگلیسی جای عربی را بگیرد!

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه دهم مرداد 1387 |