ایشان را می شناسید؟ بله جناب علیرضا دهقان هستند که در شبکه سوم صداوسیما اخبار ورزشی می گفتند ، ضمنا به شبکه اول هم راهشان نمی دادند.( البته برای گفتن اخبار)
حالا چرا می گویم ، می گفتند؟ چون الان ایشان در دور دوم هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی از حوزه ایذه و باغ ملک با کسب اکثریت آرا راهی مجلس شدند!!!
عجب کشوریه ، این ایرانِ ما!!!
تصور ما شرقی ها درباره نقش مذهب در غرب که ناشی از تماشای فیلمهای هالیوودی و تبلیغات حکومتهای اسلامیاست ، به ما می گوید که غربیها فاسد و بی دین هستند . نامه اخیر رئیس جمهور اسلامی ایران به جرج بوش که در آن او را دعوت به بازگشت به ارزشهای دینی می کند از همین ناآگاهی عمومی سرچشمه می گیرد. ولی وقتی از نزدیک با مردم در غرب در تماس قرار می گیرید می بینید که مخصوصا امریکائیها چقدر مذهبی هستند و همین مذهبی بودن مردم، زمینه را برای سیاستمدارانی مانند جرج بوش و تندروهای همفکر او آماده می کند تا بر خلاف اصول دمکراسیهای غربی، مذهب را وارد سیاست کنند و برای حکومت خود رسالت مذهبی قائل شوند. این جریان مذهبی اخیرا در امریکا قدرت گرفته و سعی دارد مثلا تدریس نظریه تکامل در باره پیدایش حیات را با آموزه های مسیحی جایگزین کند، حق انتخاب زنان در مورد بارداری را از آنها بگیرد، معیارهای مذهبی را وارد حرفه روزنامه نگاری کند، به نام دین و اخلاقیات مانع تحقیقات علمی شود و ....
طرز فکر این مذهبی های تندرو که هر روز در کانالهای تلویزیونی و اینترنتی آنها تبلیغ می شود تفاوتی با حزب اللهی های خودمان ندارد : اینها هم براحتی دستور قتل صادر می کنند! فقط اینها کت و شلوار و فکل دارند و ریش شان را اصلاح می کنند.
دکتر ساموئل مارتین جردن از سال ۱۸۹۹ تا سال ۱۹۴۰ ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت. او بانی و سازنده دبیرستان البرز و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران است. جردن در سال ۱۸۷۱ میلادی در نزدیکی شهر یورک در پنسیلوانیا بدنیا آمد. پس از تحصیل در دبستان و دبیرستان در سال ۱۸۹۵ میلادی از کالج لافایت درجه B.A (لیسانس) گرفت. در سال ۱۸۹۸ درجه استادی علوم الهی (.M.A) از دانشگاه پرینستون را دریافت کرد. در سال ۱۹۱۶ کالج لافایت او را با درجه D.D (دکتر در حکمت و فلسفه) شناخت و در سال ۱۹۳۵ میلادی از کالج واشنگتن و جفرسون بدرجهٔ دکترای حقوق نائل شد.
دکتر جردن در سال ۱۸۹۸ میلادی (۱۲۷۸ خورشیدی) به ایران آمد و یک سال بعد ریاست مدرسه را به عهده گرفت .در سال ۱۹۱۳ میلادی (۱۲۹۲ خورشیدی) با راهاندازی کلاسهای باقیمانده دوره دوازده ساله دبیرستان تکمیل گردید. در سال ۱۹۱۸ میلادی (۱۲۹۷ خورشیدی) اولین ساختمان شبانهروزی که در آن زمان، مک کورمیک هال (Maccormick Hall) نامیده میشد و یک ساختمان دیگر پایان یافت.
به پاس خدمات فرهنگی وی در کالج البرز، دو مدال و نشان به او عطا گردید:
در سال ۱۳۰۰ هجری خورشیدی، وی یک قطعه نشان و مدال درجه دوم علمی و بار دیگر در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی، وی و خانمش به دریافت نشان درجه یک علمی دیگر مفتخر شدند. دکتر جردن، در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی از ایران رفت ولی در سال ۱۳۲۳ هجری خورشیدی، دوباره به ایران آمد و مورد استقبال شاگردان و مریدانش قرار گرفت. او ایران را وطن دوم خود می نامید و همواره از آن به نیکی یاد میکرد. وی در سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی، در ۸۱ سالگى در آمريكا در گذشت.
در سال ۱۳۲۶ هجری خورشیدی، مراسمی به یاد او و برای بزرگداشت او در تالار دبیرستان البرز برگزار شد و نیم تنه سنگی وی را که استاد ابوالحسن صدیقی تراشیده بود، در کنار در ورودی آن نصب کردند. این پیکره بعدا به کتابخانه دانشگاه صنعتی امیرکبیر منتقل گردید. بزرگراه آفریقا در شمال تهران، در زمان رژیم گذشته، به یادبود وی خیابان جردن نام گرفته بود، نامی که هنوز هم بطور غیر رسمی کاربرد دارد. کتابی به نام 'روش دکتر جردن' به قلم شکرالله ناصر در دیماه ۱۳۲۳ در تهران منتشر شده که در آن به شیوه کار وی و اداره دبیرستان پرداخته است.
از خاطرات و کلمات دکتر جردن
من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیا میلیونها ارزش دارند.
بچهها مملكت شما سابقهٔ درخشانى داشته است. بازگشت به آن روزگار درخشش بستگى به همت و شجاعت و كوشش شما دارد. اميدوارم حرف من در گوش و قلب شما باشد و براى ملت و كشورتان مفيد واقع شويد.
برای دروغ ده شاهی کفاره تعیین کرده بود. اگر در جیب کسی سیگار پیدا میشد یک تومان جریمه داشت.
اگر از دانشآموزى سئوالى مىكرد و او بلد نبود، مىگفت: 'كلّه به كار، كدو كنار.'
میگفت سیگار لوله بی مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است!
لوطى را در معنايى منفى ـ در مايهٔ الواط ـ به كار مىبرد و مىگفت: غيرت، همت، زحمت، كار، كوشش: اينها به آدمآباد مىرسد. سستى، بىحالى، كارنكردن، بارى به هرجهت بودن به لوطىآباد مىرسد.
۱۷ مهر سال ،۸۱ خبر قتل فاطمه (لاله) سحرخيزان به مأموران پليس اعلام شد.آن زمان ناصر محمدخانى همراه تيم پرسپوليس در آلمان به سر مى برد كه همسر جوانش را با ۲۷ ضربه كارد در خانه شان واقع در ميدان كتابى تهران به قتل رساندند. پس از شروع تحقيقات و دستگيرى چند مظنون به قتل، سرانجام با گذشت يك ماه پليس با توجه به سرنخ هاى به دست آمده زنى به نام شهلا جاهد را دستگير كرد. اما وى در تمامى بازجويى ها و تحقيقات پليسى كارآگاهان شعبه دهم اداره آگاهى تهران همچنان منكر قتل لاله بود و مى گفت «گناه من عشق است. من عاشق ناصر هستم.» تا اين كه با گذشت يك سال از ماجراى قتل، سرانجام در نخستين سال مرگ لاله، فرمانده وقت انتظامى تهران بزرگ خبر از اعتراف شهلا داد.
اين درحالى بود كه همان موقع نيز برخى كارشناسان اعتقاد داشتند اين قتل كار يك زن نيست و شهلا نمى تواند قاتل باشد، اما بعد از اعتراف هاى شهلا و بازسازى صحنه قتل محاكمه وى برگزار شد. شهلا در دادگاه قتل را انكار كرد. با اين حال قاضى وقت با توجه به اسناد و مدارك موجود در پرونده، حكم قصاص - اعدام - شهلا را صادر كرد. اين حكم در شعبه ۲۶ ديوان عالى كشور نيز تأييد شد. درحالى كه پرونده با ابهام ها و سؤال هاى حل نشده اى روبه رو بود، يكى از اين موارد نتايج آزمايش هايى است كه از صحنه جنايت صورت گرفته است.از سوى ديگر بعد از منتقل شدن قاضى جديد پرونده از شعبه ۱۱۵۴ دادگاه جنايى تهران، يك قاضى جديد مسئوليت دادگاه را بر عهده گرفت. وى پس از مطالعه پرونده جنايى شهلا با طرح ۱۰ ابهام در گزارش رسمى به قوه قضائيه اعلام كرد: انعكاس نامه جنجالى قاضى جديد پرونده، واكنش هايى داشت. با اين حال بدون تأثير در روند رسيدگى به ماجرا، بلافاصله پرونده به ديوان عالى كشور رفت. سرانجام پس از پنج سال و در پى كش و قوس هاى فراوان، رئيس قوه قضائيه چندى قبل پس از دريافت نامه متهم به قتل، حكم قصاص - اعدام - را نقض كرد. بنابراين پرونده بايد از ابتدا تحت رسيدگى قرار گيرد.
رئيس قوه قضائيه ايرادهای پرونده شهلا جاهد را که باعث شد حکم قصاص وی خلاف بين شرع تشخيص داده شود در ۱۴ صفحه برای قاضی جديد پرونده فرستاد. از جمله ايراداتی که به اين پرونده وارد شده اعتبار نداشتن اقارير شهلا به دليل نحوه بازجويی است. در ادامه اين ايرادها آمده است؛ تحقيقات به صورت کامل انجام نشده و از چندين نفر که مي توانستند نقش کليدی در اين زمينه داشته باشند بازجويی نشده است.
اگر بپذيريم اقارير شهلا درست است با نظريه پزشکي قانوني مطابقت ندارد چون شهلا اقرار کرده با چوب به سر لاله کوبيده در حالي که پزشکي قانونی اعلام کرده جسمي برنده بر سر مقتول فرود آمده است. ايراد بعدی که بر اين پرونده وارد شده، راست دست بودن شهلاست و با توجه به آنچه متهم توضيح داده نمي توانسته ضربات را به سمت مخالف بدن مقتول وارد کند و بايد به سمت موافق ضربه مي زد حال آنکه اين اتفاق نيفتاده است.
در اين ۱۴ صفحه به نامه قاضي الهي زاده يکي از قضات رسيدگي کننده به پرونده شهلا نيز اشاره شده و ايراداتی که او وارد آورده از سوی رئيس قوه قضائيه قابل بررسی تشخيص داده شده است. ته سيگارهای پيدا شده در محل حادثه از جمله ايرادهای پرونده است که مورد بررسی قرار نگرفته و معلوم نيست با توجه به سيگاری نبودن متهم و مقتول چه کسی در آنجا سيگار کشيده است. همچنين در نامه اخير آمده است؛ لباس هايی که هنگام کشف جسد بر تن لاله بوده بعد از وارد کردن ضربات به وی پوشانده شده چرا که لباس ها کاملاً سالم بوده و هيچ پارگی در آن وجود نداشته حال آنکه در اين باره تحقيق نشده است. رئيس قوه قضائيه همچنين دل نگرانی های ناصر محمدخانی در آلمان را در زمان قتل که از سوی دوستانش مطرح شده مهم و قابل بررسی دانسته است.
نکته اول : در طول این چند سال بررسی ، چرا هیچ کس این ایرادات را ندید؟ هر بچه ای که سریال پلیسی دیده باشد به این موارد توجه می کند. چه برسد به قضات دادگستری !!!
نکته دوم : از همان موقع هم می گفتند که ماجرای قتل زن محمدخانی با داستان باخت ایران به بحرین مرتیط است. فقط باز هم باید صبر کرد. !!! صبر...
جان مک کین و باراک اوباما، هر دو فرض را بر این گذاشتهاند که هدف ایران از برنامه هستهای خود، دستیابی به سلاح اتمی است، مسالهای که ایران به شدت آن را تکذیب میکند. به باور دو نامزد رقیب، دستیابی ایران به سلاح هستهای، توازن خاورمیانه را به هم میزند، اسرائیل را در معرض تهدید قرار میدهد و امکان دسترسی «تروریستها» به چنین سلاحی را فراهم میکند. از این رو، به زعم آنان، آمریکا باید به هر وسیلهای مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود، حتی اگر در نهایت راهی جز به کارگیری زور نداشته باشد.
هر دو نامزد انتخابات معتقدند که برای واداشتن ایران به رها کردن برنامه اتمی خود، باید تحریمهای شدیدی را علیه آن اعمال کرد. در عین حال هر دوی آنها به صراحت یا به طور تلویحی تاکید میکنند که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، آمریکا برای پاسخ دادن به ایران نباید منتظر چراغ سبز شورای امنیت سازمان ملل بماند.
برخی از تحلیلگران بر این باورند که علاقه نامزد حزب دمکرات به بهبود چهره بینالمللی آمریکا از طریق رایزنی با سایر قدرتهای جهانی بر سر بحرانهای منطقهای، می تواند به صورت فرصتی برای کاهش فشارهای ایالات متحده آمریکا علیه ایران عمل کند
با این حساب، به نظر میرسد که با گذشت زمان، موضع جان مک کین و باراک اوباما در باره برنامه هستهای ایران به قدری به یکدیگر نزدیک شده است که تفاوتی ماهوی بین آنها دیده نمیشود.
در واقع، تنها مسالهای که دو نامزد رقیب بر سر آن مناظره میکنند این است که آیا آمریکا برای متقاعد کردن ایران به کنار گذاشتن برنامه هستهای اش باید بدون پیش شرط با مقامهای ایران مذاکره کند یا خیر. پیش از این آقای اوباما اعلام کرده بود که در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حاضر است با محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران دیدار کند، اما به تدریج از این موضع فاصله گرفت و به این نقطه نظر رسید که دولتش حاضر است با برخی مقامهای ایرانی مذاکره کند.
آنچه آقای اوباما وعده آن را میدهد، در واقع چیز تازهای نیست، چرا که پیش از این در جریان مذاکرات ژنو، دولت جرج بوش با اعزام ویلیام برنز، مقام بلند پایه وزرات خارجه آمریکا برای حضور بر سر میز مذاکره با ایران، عملا راه تماس با ایران را گشوده است. به عبارت روشن تر، نه آقای مک کین مخالف نوع سیاست آقای بوش در مذاکرات ژنو است و نه آقای اوباما وعدهای فراتر از این میدهد. از این جهت، می توان گفت که اختلاف دو نامزد ریاست جمهوری آمریکا بر سر ایران، به سطح الفاظی تو خالی تنزل یافته و گویا بیشتر به کار تبلیغات انتخاباتی در داخل آمریکا میآید، تا ارائه دو راه کار متفاوت برای حل بحران هستهای ایران.
با این حال، حتی اگر آقای اوباما پس از دستیابی احتمالی به منصب ریاست جمهوری آمریکا با آقای احمدی نژاد نیز دیدار و گفتگو کند، تغییری در ماهیت مناسبات ایران و آمریکا پدید نخواهد آمد، چرا که مذاکره مستقیم هنگامی راهگشاست که حداقل یکی از دو طرف مذاکره، حاضر به عدول از موضع خود در باره مساله مورد مذاکره باشد، در غیر این صورت، بحران بغرنجتر خواهد شد. بدین ترتیب، اگر موضع دو نامزد جمهوریخواه و دمکرات در باره برنامه هستهای ایران، تقریبا یکسان باشد، پیروزی کدامیک از آنها در انتخابات ماه آینده، به نفع ایران خواهد بود؟
برخی از تحلیلگران بر این باورند که علاقه نامزد حزب دمکرات به بهبود چهره بینالمللی آمریکا از طریق رایزنی با سایر قدرتهای جهانی بر سر بحرانهای منطقهای، می تواند به صورت فرصتی برای کاهش فشارهای ایالات متحده آمریکا علیه ایران عمل کند. اما به نظر میرسد که بهبود چهره بینالمللی آمریکا در سایه ریاست جمهور آقای اوباما می تواند تاثیری کاملا معکوس بر وضعیت ایران بگذارد. به عبارت دیگر، رهبری که به میانهروی و مشورت با دیگر کشورها شهرت یابد و از محبوبیت بینالمللی بالایی نیز برخوردار باشد، معمولا راحت تر از رهبری که به ویژگیهای فوق شناخته نمیشود، امکان اعمال فشار بر کشورهای مخالف خود دارد.
در حال حاضر، ایران با تکیه بر اینکه دولت آقای بوش حامی سیاست یکجانبهگرایی است و در نظام بینالملل نیز اعتبار بالایی ندارد، بخشی از فشارهای جهانی علیه خود را از راه تبلیغات خنثی میکند. ادامه این شیوه برای ایران، در صورت به قدرت رسیدن آقای مک کین، راحت تر است تا ورود چهرهای مانند آقای اوباما به کاخ سفید، چهرهای که مورد علاقه بسیاری از محافل روشنفکری و افکار عمومی بینالمللی است.

چندی قبل در سوئیس یک حزب راستگرا بهنام «حزب مردم سوئیس» توانست در انتخابات به پیروزی گسترده دست پیدا کند. آنچه در آن انتخابات جنجالبرانگیز شد یک پوستر تبلیغاتی برای انتخابات بود که در آن سه گوسفند سفید یک گوسفند سیاه را با لگد از زمینی که روی آن پرچم سوئیس نقش شده بیرون میکنند. بهاحتمال زیاد هدف طراحان این پوستر تبلیغاتی هم همین بوده تا با ایجاد جنجال توجه رسانهها و در نهایت رایدهندگان سوئیسی را بخود جلب کنند.
ظاهرا این ترفند نتیجه داد و «حزب مردم دانمارک» هم از تجربه رفقایش در سوئیس برای رسیدن بهپیروزی استفاده کرد. این حزب نژادپرست دانمارکی روی جنجال دو سال پیش در مورد کاریکاتورهای پیامبر اسلام سرمایهگذاری کرده و در یکی از پوسترهای تبلیغاتیاش کاریکاتوری از پیامبر اسلام را با این عنوان در زیر آن منتشر کرده است: «آزادی بیان از ارزشهای دانمارک است، ولی سانسور چنین نیست. ما مدافع ارزشهای دانمارک هستیم.»
در اینکه آزادی بیان ارزشمند است و نباید اجازه داد تا متعصبان از هر گروه و دسته آن را تهدید کنند شکی نیست. ولی وقتی احزاب ملیگرا و نژادپرست مدافع آزادی بیان میشوند آنموقع است که میخواهید به حال و روز «آزادی بیان» گریه کنید چرا که مشتی متعصب نژادپرست سنگ آن را بهسینه میزنند. درست همانطور که بعد از سخنرانی احمدینژاد در نیویورک، حالا یک عده جمهوریخواه متعصب عقبافتاده مدافع حقوق همجنسگرایان شدهاند.!!!