نام محمود احمدی نژاد به هر دلیلی در تاریخ ثبت شود، قطعا به دلیل نبوغ اقتصادی او نخواهد بود و در واقع رئیس جمهور ایران بی اعتنایی به موازین علم اقتصاد را به عنوان نشان افتخار برای خود تلقی می کند. احمدی نژاد با دقت هرچه بیشتر شعار امام خمینی در مورد علم اقتصاد (اقتصاد مال خر است) را آویزه گوش قرار داده و یک بار نیز گفته است که از خداوند می خواهد که هرگز در مورد علمی که به نظر او ابزار تسلط غرب است، چیزی نداند. دلیل این برخورد آقای احمدی نژاد با مسایل اقتصادی سیاست عوامگرایانه اوست که توصیه های کارشناسان اقتصادی را صرفا دستورالعملی برای ایجاد بی عدالتی اجتماعی می داند در حالیکه در برنامه های انتخاباتی خود وعده داده بود بی عدالتی را از میان بردارد و نفت را سر سفره مردم بگذارد. با انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و برکناری مدیران با تجربه، دولت محمود احمدی نژاد عواید سرشار نفت را به سوی طرح های دولتی در مناطق توسعه نیافته سرازیر کرد، حداقل دستمزد را افزایش داد، نرخ بهره بانکی را تا کمتر از نرخ تورم قیمت ها کاهش داد و در واکنش به الزام به اجرای سیاست خصوصی سازی، سهام شرکت های دولتی را با نام سهام عدالت بین مردم توزیع کرد. نتیجه این سیاست ها کسری عظیم بودجه، کندی نرخ رشد، افزایش بیکاری و تشدید تورم بوده است که به گفته اقتصاددانان از اقدام احمدی نژاد در تزریق نقدینگی به اقتصاد ایران ناشی شده است به نحوی که حتی آمار دولتی هم نرخ تورم را ۲۷ درصد اعلام کرده و اخیرا نیز برخی مقامات دولتی گفته اند که میزان واقعی بیکاری در ایران احتمالا سه برابر نرخ اعلام شده ۱۰ درصد است.
وخامت شرایط اقتصادی با ناخرسندی از گرانی سرسام آور بهای مواد غذایی و مسکن همراه شده و تصمیم دولت به جیره بندی بنزین نیز، که معلول افزایش شدید بهای بنزین وارداتی و کمبود ظرفیت پالایشگاه های داخلی بوده، و خاموشی های برق بر این ناخرسندی افزوده است. اگرچه شرایط اقتصادی ایران نگران کننده به نظر می رسد، اما احمدی نژاد به گونه ای اعجاب آور تصویری مساعد را از وضعیت این کشور ترسیم می کند که همیشه هم با واقعیات منطبق نیست.
ادامه افزایش قیمت نفت خام مانع از فروپاشی اقتصاد ایران شده است و آیت الله خامنه ای از احمدی نژاد خواسته است آماده شود دوره دوم ریاست جمهوری خود را آغاز کند. چنین حمایتی از رئیس جمهور به این دلیل به عمل می آید که همه مردم از شرایط کنونی ناراحت نیستند . افرادی رئیس جمهور را منجی خود می دانند اما دیدگاه آنان با نظر بسیاری از اقتصاد دانان تفاوت بسیار دارد، نظری که در گزارش اخیر صندوق بین المللی پول انعکاس یافته و حاوی این هشدار است که در صورت کاهش بهای نفت، "سیاست های نامناسب اقتصادی" ایران قابل دوام نخواهد بود. البته بعید است که قضاوت صندوق بین المللی، یعنی نهادی که آقای احمدی نژاد به تخصص آن اعتقادی ندارد، خواب او را پریشان کند. !!!
مطلبی می خواندم در مورد تغییرات ژنتیک اروپائیان بر اثر حمله ارتش روم. گویا تحقیقات نشان می دهد که رومی های اشغالگر چیزی با خود آورده اند که احتمالا روی ژن های اروپاییان امروزی تاثیر گذاشته است. رومی ها احتمالا نوعی بیماری با خود آوردند که افراد دارای ژن سی سی آر- دلتا ۳۲ نسبت به آن آسیب پذیر بودند. یعنی هرکس که ژن سی سی آر- دلتا ۳۲ را داشته، اگر مبتلا می شده ، می مرده. حالا این ژن سی سی آر- دلتا ۳۲ چه کار می کند؟ باورتان نمی شود ! این ژن که تا حدی در برابر ویروس اچ آی وی ایجاد مقاومت می کند !!! نتیجه این است که مردم کشورهایی که ۱۴ قرن پیش توسط روم اشغال شدند ، امروز آمادگی بیشتری برای مبتلا شدن به ایدز را دارند.
از این مطلب می خواستم به این موضوع برسم که ژنتیک مردم ایران که در گذر تاریخ مورد هجوم یونانی ، رومی ، عرب ، ترک ، مغول ، افغان ، پرتغالی ، روسی، انگلیسی و ... واقع شده ، در چه وضعی قرار دارد؟
ظاهرا ژن پوست کلفتی ایرانیان تقویت شده است. باقی را هم خودتان حدس بزنید.!
انیس نقاش تروریست لبنانی الاصل که در جریان ترور نافرجام شاهپور بختیار در پاریس یک پلیس فرانسه و یکی از همسایه های او را کشت در مصاحبه باخبرگزاری نیمه دولتی فارس می گوید "من از حرف زدن درباره این قضیه ترس و شرم ندارم. این جزو افتخارات من است " . انیس نقاش در تابستان ۱۳۵۹ در پاریس اقدام به ترور آخرین نخست وزیر شاه کرد اما با هشیاری محافظان بختیار در جنایت خود موفق نشد . او در حال انجام ماموریت خود در درگیری با محافظین بختیار مجروح شد ولی جان سالم به در برد .در جریان این ترور یک پلیس و یکی از همسایگان خانه بختیار به دست او کشته شدند . نقاش بوسیله پلیس فرانسه دستگیر و در دادگاه به حبس ابد محکوم شد اما پس از مدتی ، پاریس او را با تهران معامله کرد و به ایران تحویل داد . انیس نقاش اینک در تهران بسر می برد و ظاهرا به تجارت اشتغال دارد . وی یکی از ثروتمندان بر آمده از جمهوری اسلامی است که مالک یکی از برجهای مرتفع تهران است .بخشی از این مصاحبه را بخوانید:
اگر مایل هستید درباره ماجرای ترور بختیار هم صحبت كنیم؟
چرا كه نه! من از حرف زدن درباره این قضیه ترس و شرم ندارم. این جزو افتخارات من است.به نظر من ایران در پوشش خبری جریان اولین ترور شاپوربختیار كوتاهی می كند، درمورد این موضوع صحبتهای فراوانی در خارج از ایران صورت گرفته است. خبرنگارهای فرانسوی زمانی كه به من مراجعه میكنند و در صحبت های خود با من ، واژه تروریست را به كار می برند در پاسخ به آنها می گویم:مگر فرانسویها مرتكب هیچ قتلی نشده اند؟ بعدش تك تك ترورهایی را كه فرانسه مرتكب شده بود برایشان نام می برم. زمانی كه در زندان فرانسه بودم، یك هواپیمای آن كشور در آسمان منفجر شد.این ها گفتند كار ایران است و آمدند سراغ من كه در زندان بودم .افسر اطلاعاتی آمد تا از من بازجویی كند ، به او گفتم اصلا فرض كن من جزو اطلاعات ایران هستم و مافوقم به من دستور داده كه بختیار را ترور كنم . من هم مثل تمام افسران اطلاعاتی دستور را اجراكردم، شما هم در الجزایر و سوئیس و...فلان كار و بهمان كار را كرده اید و پنجاه فقره از ترورهای دستگاه اطلاعاتی فرانسه را در كل دنیا ردیف كردم. طرف خسته شد رفت و استراحت كرد، بعد دوباره برگشت به من گفت: سلام همكار. در بازجویی ها به آن افسر تاكید كردم كه فرق من با شما این است كه من ترور بختیار را بر اساس اعتقادات خودم انجام داده ام، ولی شما عقیده ندارید و فقط دستورات مافوقتان را اجرا میكنید،من حق دارم كه از اسلام خود دفاع كنم.شاپور بختیار در حال تدارك كودتا علیه ایران بود، اوحتی برای انجام این كار ۵۰ میلیون دلار از صدام كمك گرفته بود و آمریكا نیز از او پشتیبانی میكرد. كودتای نوژه طرح اولیه این كودتا بودكه می خواستند شاه رابا آن همه جنایتی كه انجام داده بود به ایران برگردانند.جمهوری اسلامی فقط می دانست كه چنین عملیاتی با چنین برنامههایی علیه آن در حال اجراست ولی نیرویی برای مقابله و جلوگیی نداشت.حكم اعدام بختیار در دادگاه انقلاب صادر شد كه امام هم آن را تأیید كرد. من به بچههای سپاه گفتم كه باید هرچه زودتر عمل كنید چون این آدم خطرناكی است ولی آنها هیچ اطلاعات و كانالی نداشتند. بهشان گفتم كه من تجربه كار عملیاتی دارم و این كار را بر عهده می گیرم.
رفتم و كار شناسایی را انجام دادم و بعد از دو هفته به ایران بازگشتم و خبرشان كردم كه منزل بختیار را پیدا كرده ام و حتی توانستم با ایشان مصاحبه كنم .طرح مدونی برای اجرای حكم اعدام بختیار تهیه كردم و دست به كار اجرایی كردن آن شدم كه متأسفانه آقای خلخالی مرتكب اشتباه شد و در مصاحبه اعلام كرد كه برای اجرای حكم اعدام شاپور بختیار به پاریس ،كماندو فرستاده ام.اینگونه شد كه شاپور بختیار نه جواب تلفن میداد و نه وقت ملاقات و محافظین او نیز افزایش پیدا كردند.به این ترتیب وقت ملاقاتی كه با او گذاشته بودم و قرار بود همانجا كار را تمام كنم منتفی شد. همزمان از تهران با من تماس گرفتند و گفتند كه اینجا به شدت از بابت كودتا نگرانی وجود دارد و باید هر چه زودتر بختیار كشته شود.به این ترتیب حجت بر من تمام شد و بر خودم واجب دیدم كه هر كاری از دستم بر می آید انجام بدهم. یك اسلحه ۷ میلیمتر با صدا خفه كن تهیه كردم و رفتم سراغ بختیار.اما این ها شك كردند و در ساختمان را به رویم باز نكردند.من هم بلافاصله تصمیم گرفتم با گلوله قفل در را بشكنم و برو داخل.اما چون در دفتر بختیار ضد گلوله بود ، هیچ كاری نتوانستم بكنم.یكی از دو گلوله ای كه به من خورد ، متعلق به سلاح خودم بود كه به در شلیك كردم و كمانه كرد و برگشت سمت خودم.بعد هم كه با پلیس فرانسه درگیر شدم و یك گلوله دیگر هم خوردم و دستگیر شدم.
ترور شاپور بختیار را داوطلبانه پذیرفتید و یا اینكه دستور به شما ابلاغ شد؟
ماجرا این طور بود، در یك جلسهای كه محمد منتظری نیز حضور داشت اطلاعاتی از انجام یك كودتا مطرح شد من اعلام كردم كه باید رفتارهای بختیار پیگیری و كودتا خنثی شود. محمد منتظری چون آن روزها تشكیلاتی تحت رهبری خود نداشت، گفت این عملیات را باید با دستگاه های دیگر مطرح كرد. بعد از ۲روز طی جلسه ای اعلام شد كه با انجام ترور موافقت شده است. حكم این كار توسط حاكم شرع صادر شد. بعد از دستگیری من و فرار بنی صدر از ایران، بعضی از بچههای سپاه با امام ملاقات میكردند و درخواست داشتند كه بنی صدر را ترور كنند اما امام نمی پذیرفت. نه به این دلیل كه روابط سیاسی ایران با فرانسه به هم بریزد، كه این گونه مسائل به هیچ وجه برای امام مطرح نبود. شاپور بختیار یك سیاستمدار فاسد بود و باید از بین می رفت.
در این چند سالی كه از زندان آزاد شده اید و با افزایش سن وسال تغییری در روحیات شما ایجاد شده؟
خیر، خودم فكر می كنم هیچ تغییری در مسیر فكری و سیاسیم ایجاد نشده و هر آنچه كه در گذشته انجام داده ام را صحیح می دانم. اما اگر پختگی حال حاضر را داشتم نقشه ترور بختیار را به طور حتم تغییر می دادم. در زمان وقوع ترور به علت كمبود وقت نتیجه عملیات نا موفق شد، اگر دو یا سه هفته صبر میكردیم و لوازم مناسب انتخاب می نمودیم نتیجه این عملیات بهتر از این حاصل می شد. برنامه ترور بر این اساس بود كه من به همراه دو نفر دیگر از همراهانم به عنوان خبرنگار وارد اتاق بختیار شده و در حین مصاحبه با اسلحه صدا خفه كن او و همراهش را بدون اینكه صدایی بلند شود ترور كنیم به طوری كه پلیسهای نگهبان جلوی منزل او متوجه نشوند.اما متأسفانه با اشتباه آقای خلخالی و صحبتی كه انجام دادند، دیگر بختیار نه وقت مصاحبه میداد و حتی تلفن های ما را پاسخ نمی داد. محافظ های بختیار نیز افزایش پیدا كرد. ما مجبور شدیم كه ابتدا با كشتن افراد پلیس در جلوی در منزل بختیار به زور وارد خانه او شویم و به زور تا پشت در اتاق بختیار نیز نفوذ كردیم ولی هرچه تلاش كردم نتوانستم وارد اتاقی كه بختیار در آن حضور داشت بشوم، تا چهار ماه در زندان داشتم دیوانه می شدم كه چطور نتوانسته ام یك در را باز كنم تا اینكه در دادگاه قاضی عكسهای مربوط به در اتاق را نشان داد كه از لایههای آهن ضد آتش تشكیل شده است لذا متوجه شدم كه تلاش برای بازكردن آن بیهوده بوده است.

۱ قران = ۵ عباسی = ۲۰ شاهی = ۱۰۰ دینار
پس از روی کار آمدن پهلوی اول واحد پول ایران از قران به ریال تبدیل شد. البته یک ریال اندکی کمتر از یک قران ارزش داشت ( هر ۱۰۰ قران معادل ۱۱۷.۵ ریال بود). شما برای راحتی کار قران و ریال را برابر بگیرید. ارزون بوده ، نه؟
نمیخواهم از آمار و اعداد سرعت اینترنت در کشورهای مختلف صحبت کنم. میخواهم بگویم چرا ما در کشورمان اینترنت پرسرعت نداریم. میخواهم به این پرسش، پاسخ بدهم که چه کسی از اینترنت پرسرعت میترسد؟
مهمترین دشمن اینترنت در کشور ما، نبود پول الکترونیکی و خرید الکترونیکی است. در واقع تا وقتی بخشی از اقتصاد کشور، وابسته به اینترنت نشود، اینترنت از یک «امتیاز» و «اختیار» به یک «حق» و «اجبار» تبدیل نمیشود. اگر شما میتوانستید حداقل یک سری کالاها مثل گوشی موبایل، دوربین دیجیتال و لوازم الکترونیکی یا مثلاً لوازم خانگی را در اینترنت ببینید، مقایسه کنید، بخرید و بعد آن را در خانه تحویل بگیرید، دیگر لازم بود که برای خرید به بازار بروید؟ پس دشمن اول اینترنت پرسرعت بازار است. بازار مخالف اصلی پول الکترونیکی و فروش الکترونیکی است.
اما زیان اصلی اینترنت پرسرعت متوجه کیست؟ چه کسی از اینکه چند میلیون ایرانی، اینترنت پرسرعت داشته باشند و سال به سال هم تعدادشان بیشتر شود، هراسان است؟ پاسخ ساده است: صدا و سیما!
اینترنت پرسرعت یعنی دسترسی آسان به رادیو و تلویزیونهای اینترنتی؛ حالا چه از نوع سنتی آن به صورت پخش زنده یک شبکه رادیویی و تلویزیونی و چه از نوع مدرنتر و غیرخطی آن، یعنی پادکستها و سایتهای پخش ویدیو نظیر یوتیوب.اگر اینترنت پرسرعت، فراگیر شود، میتواند کمکم انحصار (قانونی) رسانهای صدا و سیما را بشکند و یکطرفه بودن و جداسازی خبری صدا و سیما را از بین ببرد.
در نتیجه، صدا و سیما ترجیح میدهد که سرعت اینترنت در حدی بماند که رسانههای اینترنتی، در حد متن و عکس باقی بمانند و تنها رقیب روزنامهها محسوب شوند. در طول همه سالهایی که اینترنت به ایران آمده، علاقهی فراوانی داشته که متولی اینترنت در کشور نیز باشد و به نظرم این علاقه نمیتواند جز ترس از قابلیتهای این رقیب، دلیلی داشته باشد.
واقعیت این است که اینترنت، همهاش فرصت است و کسانی که با عکس گرفتن از سایتهای پورنوگرافیک، چاپ مطالب سایتهای معاند و داستانسازی درباره اغفال دختران در چترومها، میخواهند آن را یک تهدید جلوه دهند، انگیزههای دیگری دارند. وگرنه اخبار و تحلیلهای دروغ فلان سایت اصولگرا همان قدر جدی گرفته میشود که داستانسراییها و افشاگریهای بهمان سایت ضدانقلاب. اینترنت، حتی در جامعه ایران و با فرهنگ ایران، به راحتی میتواند به یک ابزار و محیط کار تبدیل شود و به کاهش هزینهها، افزایش بهرهوری و رونق اقتصاد کشور کمک کند. فراموش نکنیم که بیش از دو سوم جمعیت کشور جوانند و هنوز برای تغییر و آموختن، وقت بسیار دارند. سیاستگزاریهای نادرست، میتواند اینترنت را در حد «چت بیناموسی» پایین نگه دارد تا مسئولان محترم بفرمایند: «استفاده اکثر کاربران خانگی از اینترنت، منحصر است به چت و نیازی به اینترنت پرسرعت ندارند.» باید از آن مسئول محترم پرسید مگر با این اینترنت، جز چت کردن، کار دیگری هم میشود کرد؟
افتضاح قطع برق باورکردنی نیست. نه انقلابی در کار بوده است و نه جنگی. نه رویداد طبیعی بزرگی که صنعت برق را از بین برده باشد اتفاق افتاده و نه کشور دچار فقدان درآمد ارزی شده است که امکانی برای سرمایه گذاری نباشد. فقط دولتی آمده است و دولتی رفته است. البته خودشان هم می گفتند سونامی آمده است، اما ما باورمان نمی شد. حالا کم کم داریم برکت قدوم مبارک آقایان را حس می کنیم. برق که قطع می شود چشممان در تاریکی خوب کار نمی کند اما در عوض دماغمان به شدت تقویت شده است از بس رایحه خوش خدمت استشمام می کنیم! روزها شرشر عرق می ریزیم و شب ها علاوه بر آن پای شمع می نشینیم و وقتی ناامید می شویم از انجام هر کدام از کارهای معمولی زندگی مان بد و بیراه می گوییم. راه دیگری برای خنک کردن جگر گر گرفته مان سراغ نداریم.
عجیب روزگاری است والا. چرخ مملکت داشت پیش می رفت مشکلات هم کج دار و مریز داشت حل می شد. این چه بلایی بود که ناگهان از آسمان افتاد روی سر مردم بیچاره این مملکت و چوب شد و رفت لای چرخ کشور گیر کرد. یکی دو سال پیش که صحبت از تهدیدات خارجی علیه ایران بود برخی می گفتند دشمن ایران را اشغال نمی کند بلکه با حملات هوایی برضد اهداف استراتژیک صنعتی چرخ زندگی را در ایران از کار می اندازد. مثلاً می گفتند با زدن نیروگاه ها خاموشی های گسترده ایجاد می کند و با زدن پالایشگاه ها صف های طویل بنزین به وجود می آورد.
بفرما، به لطف بی درایتی و ناتوانی مدیران اجرایی کشور بدون آن که یک ترقه در شده باشد همه ی آن اتفاق ها دارد می افتد. هم روزی چند ساعت خاموشی داریم و هم برای بنزین زدن باید عزا بگیریم که چه ساعتی پمپ ها خلوت است. با داشتن چنین دوستانی مملکت ما به دشمن احتیاج ندارد. این روزها هر که را می بینیم کلافه است. نابه سامانی اوضاع اقتصادی و بی اعتمادی نسبت به آینده بدجوری همه را نگران کرده است. ظاهراً دور بدبیاری ها ی دولت شروع شده است و از هر طرف که می چرخد یک دسته گل جدید به آب می دهد.
آن روز که به قول خودشان وزارتخانه ها را شخم زدند و نیروهای صفر کیلومتر را از جاهای مختلف جمع کردند و سمت های بزرگ دادند باید فکر امروز را می کردند. چرخ مملکت با این آدم هایی که آقای احمدی نژاد دور خودش جمع کرده و هر روز مثل بازی شاه و وزیر بچه ها یکی را خلعت می دهد و دیگری را سبیل آتشین می کشد، نمی چرخد.
یادم می آید سال های آخر جنگ، یعنی تقریباً ۲۰ سال پیش روزگار سختی داشتیم به خاطر خاموشی ها برق. اما به دلیل حس درکی که مردم از ریشه های مشکلات به خاطر مقابله با دشمن خارجی داشتند، همه به نوعی زندگی خود را با شرایط آن زمان تطبیق داده بودند. وقتی جنگ تمام شد هر جوری بود ظرف یکی دو سال با وجود خزانه ی تهی با زور فاینانس خارجی تعدادی نیروگاه به شبکه وارد شد. پس از آن به یمن قوانین برنامه توسعه که تدوین می شد علیرغم اشکالات، همه چیز معلوم و مشخص بود و کارشناسان می دانستند که مثلاً با توجه به رشد صنعت و جمعیت کشور برای آن که هشت سال بعد خاموشی نداشته باشیم باید امسال چه کارهایی را شروع کنیم و همین طور سالهای بعد.
آدم دلش از این جا می سوزد که دولت احمدی نژاد برای آن که اوضاع به روال معمول جلو برود مجبور نبود معادله انیشتین را حل کند. همه چیز برنامه ریزی شده ، مدوّن و از قبل آماده بود. کافی بود برخی دستکاری های نابغه منشانه در روند کارهای اجرایی انجام نمی پذیرفت. حتی اقدامات مشعشعی مثل انحلال سازمان مدیریت و دک کردن بخش عمده ای از توان کارشناسی وزارت خانه ها ممکن بود کار برنامه ریزی را برای سالیان بعد و برنامه های توسعه بعدی دچار مشکل کند، ولی این که در همان دوره چهار ساله ی دولت به این سرعت روند امور فشل شود کاری است که نبوغ ویژه ای می خواست كه فقط در دولت احمدی نژاد می شد آنرا جستجو كرد.
نشریه آمریکایی نشنال جئوگرافیک در آخرین شماره خود مقاله ای با عنوان «پارس، روح باستانی ایران» به چاپ رسانده است که در آن نویسنده به شرح سفر خود به ایران و نقاط باستانی آن می پردازد و اینکه ایرانیان تا چه اندازه هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند. نویسنده این مقاله، مارگریت دل گوویدیچه است که با تشریح سفر خود به تخت جمشید، مقر امپراتوری هخامنشی، می نویسد: آنچه که بیش از همه در ویرانه های پرسپولیس (تخت جمشید) جلب توجه می کند فقدان نمادهای خشونت است. در میان سنگ تراشی های این بنا شمایل سربازان را می بینید بدون آنکه در حال جنگ باشند، اسلحه ها را می بینید بدون آنکه در حالت حمله باشند. پیکره های دیگر صحنه اجتماع مردم از ملل گوناگون را تصویر کرده اند که با حمل هدایا و چهره هایی صلح طلب دست بر شانه یکدیگر نهاده اند. در دوران باستان که به خشونت و جنگ های بی رحمانه شهرت دارد، به نظر می رسد تمدنی که مرکز آن تخت جمشید بود سرزمینی آرام و در برگیرنده مردمان گوناگون بوده است. امروزه برای بسیاری از ایرانیان این ویرانه ها یادآوری مهم از اجداد باستانی آنهاست و اینکه آنها چگونه می زیستند و چگونه رفتار می کردند. این نشریه آمریکایی خاطر نشان می کند: پارس یک امپراطوری بزرگ بود که با تصرف سرزمین های دیگر قدرت خود را تثبيت کرد ولی در عین حال شاید اولین امپراطوری باشکوه دوران باستان و پیشرفته ترین تمدن آن دوره هم بود....
مقاله مفصل است ، اما موضوع مهم این است : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ورود و عرضه شمارهی آگوست نشنال جئوگرافیک را ممنوع کرده است!!! چرایش را از وزیر ارشاد بپرسید!
سازمان ثبت احوال ایران اعلام کرده که ابوالفضل و فاطمه نخستین انتخاب خانواده های ایرانی برای نامگذاری فرزندانشان در سال گذشته بوده است.محمد رضا آیت اللهی رئیس سازمان ثبت و احوال به تلویزیون دولتی ایران گفته است که بیشتر از ۳۳۰ هزار نفر در سال گذشته نام ابوالفضل را برای فرزندان خود انتخاب کرده اند.در سال های گذشته همواره نام "محمد" در صدر فهرست انتخاب نام ها قرار داشت اما در سال گذشته نام محمد در رتبه ششم قرار گرفته است.بر اساس آ مار، ابوالفضل در صدر فهرست نخستین انتخاب خانواده های ایرانی برای نامگذاری فرزندانشان قرار دارد و بعد از آن به ترتیب نام های امیرحسین، مهدی، علی، امیر محمد و محمد قرار دارند.
دوستی سعی داشت برای یکی از هم ولایتی های ساده دل روستایی اثبات خدا کند. پس از کلی حرف زدن و صغری و کبری گفتن ، روستایی عزیز گفت : من از این حرفهایی که زدی چیزی نفهمیدم ولی این خدایی که میگوئی ، هر جا که هست ابوالفضل پشت و پناهش باشه!!!
در حالی كه در سالهای گذشته بارندگی مناسبی داشتيم نبايد به منابع زير زمينی آب دست اندازی می كرديم تا مثلاً وارد جرگه صادر كنندگان گندم بشويم.ريشه خسارت ناشي از خشكسالی اخير در واقع در ندانم كاريهای وزارت جهاد كشاورزی و وزارت نیرو نهفته است. وقتی در زمستان سال ۸۶ به دلیل کمبود گاز ، آب پشت سدها را رها می كنيم تا از آن انرژی برق توليد كنيم و كمبود انرژی گاز را جبران سازيم در واقع ضربات مهلكی را به كشاورزی و صنعت كشور وارد كرده ايم ، چرا كه در حال حاضر كه با خشكسالی مواجه هستيم، نه آب برای مصارف كشاورزی داریم و نه برای توليد برق و از اين ناحيه نيز ضربات جبران ناپذيری به صنايع كشور وارد می شود.
خداوند به ما عقل داده تا آدمهای بیسواد را به مدیریت کشور انتخاب نکنیم. ضمنابر خلاف نظر جناب آقای احمدی نژاد، برای خدمت به مردم به ورق پاره های مدارک دانشگاهی به شدت مورد نیاز است . البته نه از نوع سهمیه رزمندگان و تقلبی!!!
محسن قرائتی نماينده ولی فقيه و رييس ستاد اقامه نماز گفت: محرابها در مساجد ضد نهج البلاغه است زيرا در نهج البلاغه آمده كه محراب نبايد آذين داشته باشد اما محرابهای مساجد با كاشيهای رنگين كار شدهاند. يك نفر حق ندارد قبل از اذان، مردم را از خواب بيدار كند اما قبل از اذان در مسجد با بلندگو دعا می گذارند كه مردم همجوار مساجد را از دعا و نماز بيزار می كند. او از روحانيان حاضر در جلسه پرسيد: كداميك از شماها دوست داريد در كنار مسجد منزل داشته باشيد. در پاسخ كمتر از پنج نفر دست خود را بالا بردند. قرائتی گفت: ببينيد كه حتی روحانيون نيز دوست ندارند در كنار مسجد خانه داشته باشند، مسجد بايد جذاب باشد اما اكنون آخوندها نيز در كنار مسجد خانه نمی خرند. وي افزود: به طلبه ها مي گويند در قرآن آيه ای وجود دارد كه ۱۱ تا "قاف" دارد و طلبه ها نيز به دنبال قافها می گردند، آيا با اين برنامه ها، مشكل مملكت حل می شود؟
صادق قطبزاده اصفهانی فردی است كه اظهارات ضد و نقیضی در مورد او وجود دارد. بررسی منابع و اسناد نشان میدهد كه او زندگی پرفراز و نشیبی داشته است. وی در بهمن سال ۱۳۱۵در تهران به دنیا آمد. از دوران نوجوانی زمانی كه در مدرسه دارالفنون مشغول تحصیل بود وارد فعالیتهای سیاسی شد. در این زمان، او هفده سال داشت و اندكی از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گذشته بود كه به جبهه ملی پیوست. تلاشهای سیاسی قطبزاده در انجمن اسلامی دانشجویان كه یكی از فعالترین گروههای سیاسی آن زمان بود برای او دردسرساز شد و دو بار دستگیری و زندانی شدن را برای او به دنبال داشت. در سال ۱۳۳۷ ، قطبزاده در سن ۲۲سالگی برای ادامه تحصیل به آمریكا رفت و از همان آغاز كار با دانشجویان به فعالیت سیاسی پرداخت.وی در شهریور ۱۳۳۹ ،همزمان با تجدید فعالیت جبهه ملی دوم به همراه هفده نفر از دانشجویان ایرانی طرفدار این تشكل در برابر ساختمان سازمان ملل در نیویورك تظاهراتی علیه شاه ترتیب داد. همچنین او در دی ماه همان سال، در مراسم جشنی كه از سوی اردشیر زاهدی، سفیر وقت ایران در آمریكا و شهناز پهلوی، در هتل «استتلر» واشنگتن برگزار شده بود، سخنرانی تندی علیه نظام شاهنشاهی كرد كه موجب زد و خورد شدیدی بین هواداران شاه و قطبزاده و دوستانش و سرانجام دستگیری آنها شد. قطبزاده در این درگیری، زاهدی را مضروب كرد. این مسئله برای عوامل رژیم گران تمام شد به همین خاطر با توجه به توصیههایی كه صورت گرفت، حكم اخراج قطبزاده با گرفتن پاسپورت او در سال ۱۳۴۱ صادر شد. به دنبال اخراج وی از آمریكا، قطبزاده پی در پی به كشورهای آسیایی و خاورمیانه و آفریقا مسافرت میكرد.وی در سال ۱۳۴۶ ، بار دیگر به آمریكا بازگشت اما باز هم از آمریكا اخراج شد و به ناچار به كانادا رفت. در سال ۱۳۴۹ دوباره به اروپا و خاورمیانه بازگشت. از این تاریخ به بعد، همه فعالیتهای او منحصر به انجمن اسلامی دانشجویان در اروپا و نهضت مقاومت ملی فلسطین شد.
تلاشهای سیاسی قطبزاده از دید مأموران ساواك پنهان نماند و گزارشهای متعدد از او برای سازمان اطلاعات و امنیت كشور ارسال میشد. در یكی از این گزارشها از او به عنوان رهبر مذهبی دانشجویان اسلامی در پاریس یاد شد.او همزمان با این اوضاع توانست نهضت آزادی ایران را در خارج از كشور در اروپا و آمریكا سازماندهی كند.قطبزاده، مؤسس نهضت آزادی در واشنگتن بود ساواك همواره به دنیال او بود و حتی یك بار در سال ۱۳۵۳، برادر او را در ایران دستگیر كردند و به مدت شش ماه در زندان گروگان نگه داشتند تا او خود را به ساواك معرفی كند اما این كار بینتیجه بود. در سال ۱۹۶۹ساواك، شخصی به نام «بولیك خان» را مأمور میكند كه دست به ترور قطبزاده بزند كه این نقشه در فرانسه فاش شد وی برای اینكه از دست مأموران امنیتی در امان بماند، از نام مستعار استفاده میكرد. بنا بر منابع ساواك او برخی مواقع خود را «صادق قدسباده اصفهانی» و در موقعی دیگر خود را فانی معرفی میكرد . او در سفرهای اروپایی خود با محافل حزبی فراوانی در ارتباط بود. گزارشها حاكی از این است كه قطبزاده با سران احزاب كمونیست فرانسه و ایتالیا و همچنین با سرویس مخفی لیبی نیز همكاری نزدیك برقرار كرد .
وی پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و تبعید امام خمینی به تركیه، فعالیت زیادی كرد تا امام را از تركیه به عراق انتقال دهند. در سال ۱۳۴۳ به همراه چند تن از دوستانش به خاورمیانه عربی رفت و در آنجا مقدمات مبارزه مسلحانه علیه رژیم ایران را فراهم آورد. البته او در این زمینه همكاری خوبی با امام موسی صدر نیز داشت اما در عین حال اختلافاتی را با برخی از انقلابیون از جمله «جلالالدین فارسی» پیدا كرد. قطبزاده، مسافرتهایی به نجف نیز داشت و با مبارزان مقیم عراق جلسات متعددی را برگزار كرد. در خصوص نحوه تعامل قطبزاده با انقلابیون، گزارشهای متعددی در دست است. برخی از عناصر و چهرههای مبارز در خاطرات خود، با ابراز تردید در مورد صداقت قطبزاده در دوران مبارزه، مطالبی را مطرح كردند. مهمترین نكتهای كه نشان از بدبینی عناصر انقلابی نسبت به خلوص قطبزاده در دوران مبارزه دارد، نوع تعامل مرحوم سیدمصطفی خمینی با اوست. سیدحمید روحانی در این زمینه در كتاب خود مینویسد بارها به من و دیگر برادران روحانى توصیه مىكرد كه از هرگونه همكارى و حتى دیدار با قطبزاده بپرهیزیم و خود نیز از آن شب كه قطبزاده در منزلش بود، تا روزى كه به شهادت رسید، دیگر حاضر نشد كه با او روبهرو شود و تلاشهاى همهجانبه آقاى قطبزاده براى فقط یك ساعت دیدار و گفتوگو با آن شهید آگاه، با شكست روبهرو گردید .
زمانی كه امام در پاریس به سر میبرد. قطبزاده تلاش كرد كه نظر ایشان را برای اقامت در ایتالیا جلب كند و حتی در این زمینه با حزب كمونیست ایتالیا نیز گفتوگوهایی را داشت اما نتیجهای نگرفت. وی در حین بازگشت امام به میهن، همسفر پرواز انقلاب شد و مدتی بعد به عضویت شورای انقلاب درآمد. او از این پس به عنوان یكی از كارگزاران نظام به نقش آفرینی پرداخت.در ۲۳ تیر ماه ۱۳۵۸ سازمان رادیو ـ تلویزیون دولتى (صداوسیما) داراى یك شوراى عالى مركب از محمد موسوى، محمد خاتمى، صادق قطبزاده (مدیرعامل)، عبدالرحیم گواهى و ابراهیم پیراینده شد. كمی بعد، بهزاد نبوی، علی لاریجانی، حسن روحانی و سیدرضا زوارهای نیز به عضویت آن درآمدند و با رأی همین شورای سرپرستی در سال ۱۳۵۸، صادق قطبزاده به عنوان اولین رئیس سازمان صداوسیما آغاز به کار كرد .در مورد نحوه كاركرد قطبزاده در صداوسیما، حرف و حدیثهای فراوانی وجود دارد. برآیند این اظهارات نشان میدهد كه عملكرد او در این نهاد، نه موجباب رضایت خاطر انقلابیون را فراهم آورده و نه انقلابیون و حتی نیروهای مخالف نظام را راضی نگه داشته است.از یك طرف انقلابیون بودند كه او را به روابط نزدیك با ملیگراها و رعایت نكردن شئونات اسلامی متهم میكردند. در زمان مدیریت او بر صداوسیما، امام خمینی كه از پخـش برنامههاى خلاف اسلام ناراحت شده بـودند، نامهاى تنظیـم كردند. بخشـى از این نامه چنیـن بـود: به... آقاى قطبزاده بگـویید مگر شما التزام به مسائل اسلامى ندارید؟ مگـر شما متعهد نسبت به قـرآن نیستیـد؟ انقلاب ما انقلاب اسلامـى است، چرا باید برنامههاى خلاف اسلام از صداوسیما پخـش شـود.
نیروهای ملی و مذهبی هم از او دل خوشی نداشتند. به اعتقاد برخی از آنان، رادیو و تلویزیون در زمان ریاست قطبزاده در چند ماه آخر دوره خدمت دولت موقت، تبدیل به بلندگوی اصلی ضد دولت و نخستوزیر شده بود. نیروهای ضد انقلاب هم او را تحت عنوان سانسورچی معرفی می كردند و در بسیاری از مقالات خود كه در روزنامه و نشریات به چاپ می رسید از این موضوع انتقاد میكردند. با به عهده گرفتن سرپرستی صداوسیما از سوی قطبزاده، وی شروع به تسویه حساب تعداد زیادی از كاركنان كرد و به علت اینكه فشارهای گروههای سیاسی در آن زمان بر رادیو و تلویزیون و سرپرستی آن به دلیل سانسور زیاد بود مجبور شد برای حمایت از خود طومارهای چند صد متری در سراسر ایران امضا كند. همزمان او عهدهدار وزارت خارجه شد و زمانی كه بنیصدر به عنوان كفیل وزارت خارجه از سمتش كنار رفت، قطبزاده جای او را گرفت. وی در جریان گروگانگیری سفارت آمریكا، مانور زیادی از خود نشان داد. روابط ایران و آمریكا در آن زمان به شدت به تیرگی گراییده بود و از سوی دیگر فضای مسموم تبلیغاتی علیه ایران در عرصه بینالمللی ایجاد شده بود. بنابراین بازیگران عرصه سیاست خارجی ایران از جمله قطبزاده باید تلاش مضاعفی را برای تغییر این شرایط صورت میدادند. زمزمههایی در رسانههای خارجی مبنی بر دیدار مقامات ایران و آمریكا و ارائه راهحل تازه در این زمان منتشر شد. اما صادق قطبزاده در مصاحبه با «رویترز» میگوید: «شخص اینجانب و وزارت خارجه هیچ گونه تماس مستقیم و یا غیرمستقیم با آمریكا نداشتهایم و راهحل تازه، همان مطالبی است كه بارها گفتهایم». اشاره قطبزاده به استرداد شاه و اموال او به ایران است . این مسئله همان چیزی بود كه از سوی دانشجویان خط امام به عنوان شرط تحویل گروگانها به آمریكاییها عنوان شده بود. چند سال بعد، «گری سیك» مشاور سابق امنیت ملی كاخ سفید آمریكا، در كتابش از دیدار سه ساعته قطبزاده، وزیر وقت امور خارجه ایران و «همیلیتون جردن» رئیس كاركنان كاخ سفید در ۲۸ بهمن ۱۳۵۸(۱۶ فوریه) در پاریس خبر داد. وی در پاسخ به پرسش جردن كه چگونه میتوان این بحران را با صلح و آرامش و حفظ حیثیت طرفین پشت سر گذاشت گفت: راهحل، ساده است. من پسر خوبی برای آمریكاییها هستم. شما شاه را بكشید. قطب زاده تلاش های بسیاری برای حل مسئله گروگان های امریکایی انجام داد. البته تمامی تلاشهای قطبزاده برای این موضوع تا حدود زیادی برای كسب وجهه برای او جهت شركت در انتخابات ریاستجمهوری مربوط میشد.

وی در ۸ دی ۱۳۵۸ خود را رسماً كاندیدا كرد. صادق قطبزاده علت نامزدی خود را چنین برشمرد: رئیسجمهور باید كسی باشد كه شناخت كامل از رهبری داشته باشد و اهداف و طرز تفكر رهبری را بداند و هماهنگ با خصوصیات رهبری باشد. وی در ادامه افزود: من به علت اینكه سالهاست در این مسائل آشنایی دارم، احساس میكنم كه میتوانم نظریات رهبری را با قاطعیت دنبال كنم به همین خاطر كاندیدای ریاستجمهوری هستم. سرانجام انتخابات اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری برگزار و پس از شمارش آرا مشخص شد كه صادق قطبزاده، در رتبه هفتم كاندیداها و با كسب ۴۸۵۴۷ رأی قرار داد. این تعداد رأی از عدم تمایل مردم نسبت به او حكایت میكرد. وی كمكم از همه مناصب كنار گذاشته شد. قطبزاده از این پس در پی این بود كه خود را اثبات كند بنابراین درصدد انتشار روزنامهای به نام «والعصر» برآمد اما نتیجهای نگرفت. او كمی بعد در محافل مخالفان انقلاب سر و سری پیدا كرد.
از این به بعد بود كه وی با موضوع كودتا، درگیر شد. او به انحای مختلف با كودتاهایی كه در ایران علیه نظام جمهوری اسلامی شكل گرفت ارتباط داشت. كودتای نخست، مربوط به گروه برانداز «پارس» بود كه مخفف «پاسداران رژیم سلطنتی» است. عامل این گروه شخصی بود به نام آرمین، با نام مستعار «آرش» كه با خانواده پهلوی و قطبزاده در ارتباط مستقیم بود. دومین گروه برانداز گروه « نمارا» بود كه از سوی شخصی به نام سرهنگ رضازاده كه مستقیماً با اسرائیل در تماس بود، رهبری میشد. گروه سوم « نیما» نام داشت كه با سازمان جاسوسی «سیا» جبهه ملّی و دكتر منوچهر شایگان مستقیماً در ارتباط بود. این افراد حتی كابینه خود را هم تشكیل داده بودند. گروه چهارم از كودتاچیان، گروه «نجات انقلاب ایران» بود كه تحت رهبری قطبزاده اداره می شد .
ماجرای قطبزاده در واحد اطلاعات سپاه پیگیری شد و دادگاه انقلاب ارتش به دلیل اینكه موضوع براندازی نظام مطرح بود و با تعدادی از نظامیان نیز ارتباط داشت، نكات مورد نیاز واحد اطلاعات سپاه را كه عبارت بود از شنود مكالمات تلفن قطبزاده و همچنین ارتباطات این فرد در داخل و خارج كشور از دادگاه گرفت و پس از حدود یك سال و نیم فعالیتهای اطلاعاتی مشخص شد كه قطبزاده درصدد ایجاد یك جریان براندازی است. او در یك بعدازظهر كه در خانه مسكونیاش با معشوقهاش سرگرم استعمال مواد مخدر بود، دستگیر شد. البته وی حركتهای خود را برای براندازی نظام جمهوی اسلامی نمیداند و در دفاعیات خود میگوید: «اینجانب هرگز نخواستم كه نظام جمهوری اسلامی را براندازم، اصلا مسئله براندازی نظام جمهوری اسلامی مطرح نبود، بلكه به نظر من، برعكس بود. یعنی نجات انقلاب و جمهوری اسلامی ایران از دست كسانی كه به نظر اینجانب صلاحیت حكومت را ندارند».
نامزد فرانسوی قطبزاده كه به اعتقاد او زندگی قطبزاده تراژدی بوده است، میگوید: «من به عنوان كسی كه همیشه با او مخالف بودم، خیلی دلم میخواهد كه در یك فرصت آن قدر اطلاعات به دست آورم كه داستان كشته شدن او را باز كنم. او در كتاب خاطراتش نوشته كه صادق چند روز پیش از دستگیری تلفن كرد و گفت: لباسهای مناسب آماده كن و منتظر باش كه مجال بزرگی دست داده. پرسیدم چه كار میخواهی بكنی. گفت: من ماهی حوض نیستم باید برویم در اقیانوس. دختر فرانسوی میگوید: به او گفتم كه صادق، شنا بلدی؟! پس از پیدا شدن مدارك و اسنادی كه حاكی از دست داشتن قطبزاده در كودتا علیه نظام بود، او در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۶۱ بازداشت شد.وی در بازجوییهای خود به این مسئله اعتراف كرد كه گروهی از افسران نظامی با او در خصوص مسئله كودتا دیدار و گفتوگو كردند و او به طور اجمالی این مسئله را پذیرفت و بعد از مدتی، بحث محاصره منزل و در ادامه موضوع انفجار بیت امام به صورت بمبگذاری یا انفجار از راه دور پیش آمد. البته قطبزاده در اعترافات خود عنوان میكند كه با به خطر انداختن جان امام، مخالف بوده و میخواسته جلوی این مسئله را یگیرد اما با تصرف صداوسیما و سپاه پاسداران و دیگر نهادها مشكلی نداشته است. وی دومیلیون و دویست هزار تومان در اختیار كودتاچیان قرار داد و سیدمهدی مهدوی (امام جماعت مسجد قلهك) و عبدالرضا حجازی با آیتالله شریعتمداری نیز موضوع را در میان میگذارد و این مرجع تقلید با احتیاط با این قضیه برخورد كرده و بنا به اظهارات قطبزاده بعد از پیروزی كودتا حاضر به تایید این اقدام بود . قطبزاده براى كودتا یك سال و نیم فعالیت و پس از دستگیرى اعلام كرده بود كه «آمادهام حرفهایم را در مصاحبه تلویزیونى بگویم اما به شرط اینكه مرا فوراً یا اعدام كنید یا عفوم كنید». در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۶۱ دادگاه انقلاب اسلامی ارتش برای رسیدگی به اتهامات قطبزاده تشكیل جلسه داد. اتهامات او عبارت بودند از: برقراری ارتباط و همكاری با جند نفر نظامی برای حمله به مقر امام خمینی، اعزام نمایندگی به خارج از كشور جهت گرفتن پول و اطلاعات، فرستادن سیدمهدی مهدوی به عنوان نماینده به عربستان سعودی برای گرفتن پول و اعزام نمایندگی نزد آیتالله شریعتمداری برای جلب همكاری و تأیید وی و تهیه نقشه چگونگی انهدام بیت امام و تهیه طرح و به عهده گرفتن رهبری عملیات تسخیر مراكز سپاه، كمیتهها، رادیو و تلویزیون در سال ۶۱ كه از اهداف او بود. سرانجام پس از ۲۴ روز كه دادگاه انقلاب ارتش برای رسیدگی به پرونده و صدور رأی نهایی برای صادق قطبزاده وارد شور شده بود، رأی خود را دایر بر اعدام وی به جرم اقدام جهت براندازی حكومت جمهوری اسلامی ایران، ترور شخصیتهای مملكتی و در رأس آنها ترور رهبر انقلاب امام خمینی صادر كرد و حكم صادره پس از تأیید دادگاه عالی قضایی به مرحله اجرا درآمد. قطب زاده روز ۲۴ شهریور ۱۳۶۱اعدام شد.

عصر روز ۲۸ فروردین سال ۸۱ مردی با مراجعه به مأموران كلانتری ۱۰۸ نواب مدعی شد دختر ۲۱ سالهاش به نام "بهواژ" مفقود شده است. این مرد مدعی شد دخترش قرار بوده با مرد جوانی ازدواج كند اما به دلیل نامعلومی زمانی كه از خانه خارج شده به خانه برنگشته و از وی خبری نیست. تحقیقات آغاز شد تا مشخص شد نامزد این دختر جوان به نام علی هیچ ارتباطی با به قتل رسیدن و مفقود شدن "بهواژ" ندارد و به احتمال زیاد "بهواژ" توسط فرد یا افراد دیگری مفقود شده است.
جابری قاضی واحد اجرای احكام دادسرای امور جنایی تهران در خصوص این پرونده گفت: با بررسی بیشتر از همكاران "بهواژ" مشخص شد برادرش به نام "توماژ" با ازدواج بهواژ و علی مشكل داشته و چندین بار در محل كار خواهرش را تهدید به مرگ كرده است. وی ادامه داد: "توماژ" در تاریخ ۱۸ خرداد همان سال به عنوان مظنون به قتل بازداشت شد و در بازجویی به ارتكاب قتل خواهرش اعتراف كرده و مدعی شد وی را خفه كرده سپس جسد خواهرش را تكه تكه كرده و هر قسمت را در جایی رها كرده است. قاضی واحد اجرای احكام دادسرای امور جنایی تهران گفت: "توماژ" مدعی شد به مقتوله بارها متذكر شده بود كه علی مرد مناسبی برای ازدواج نیست و باید از ازدواج با وی منصرف شود تا اینكه در روز حادثه با یكدیگر درگیر شده و پس از آنكه با فشار دادن گردنش وی را خفه كرده است برای انتقال جسد به بیرون از منزل وی را تكه تكه كرده است. "توماژ" مدعی شد برای انتقال جسد با چمدان به بیرون از خانه بارها كار مثله كردن خواهرش را تكرار كرده تا تكههای بدن مقتوله هماندازه با ابعاد چمدان مورد نظر شود. جابری گفت: پس از مجرم شناخته شدن "توماژ" شعبه ۱۱۵۷ برای این فرد حكم قصاص در نظر گرفت كه این حكم از سوی شعبه ۲۰ دیوانعالی كشور تائید شد و به این ترتیب قاتل در انتظار اجرای حكم قصاص بود تا اینكه صبح امروز با پرداخت ۳۰ میلیون تومان به پدرش از وی رضایت گرفت و به این ترتیب از اجرای حكم قصاص رهایی یافت.
البته چند نکته وجود دارد:
پدر محترم و دلسوز می توانست صبر کند سال دیگه دیه گرانتر شود. قاتل را می شود شش ، هفت سال همینطوری در زندان نگهداشت. تازه حکم دادگاه و تائید دیوان هم داشته است!!! آدم بهتر است حرف برادرش راگوش کند.
بعد از آن فتوای عجیب و غریب مفتی مصری که گفته بود اگر کارمندان زن ادارات به همکاران مرد خود شیر بدهند ، آنگاه این همکاران می توانند بدون مشکل شرعی در یک اتاق مشغول به کار شوند ، اکنون نوبت به مفتی عربستان رسیده تا فتوای فوق العاده ای صادر کند. مفتی عربستان سعودی اعلام كرده برگزاری جشن به مناسبتهایی از قبیل سالگرد ازدواج و يا جشن تولد باطل است.شيخ عبدالعزيز اضافه كرده جشن تولد خلاف حق است. اگر فرزند انسان سالم به دنیا آمد و یا زندگی زناشویی سالها ادامه پیدا کرد مسلمان بايد تنها خدا را شكر كند.وی كه در پاسخ به سوال يك روزنامه درباره جواز برگزاری جشن تولد و سالگرد ازدواج سخن می گفت ادامه داده مسلمانان تنها دو عيد دارند عيد فطر و عيد قربان، كه از پايه های اسلام هستند و همچنين روز جمعه كه عيد هفته محسوب می شود. اما به جز اينها عيد ديگری در اسلام نيست. این مسيحيان هستند که اعياد زيادی دارند. عيد مادر، عيد شجره، عيد برای هر چيز ديگر، هرسال هم عيدی به مناسبت سالروز تولد فلان شخص دارند و در اين روزهاشمع روشن می كنند و غذا پخش می كنند.
چندروز پيش هم روحانيون القاعده فتوا داده بودند كه خريد برخی ازانواع صيفی جات بدليل شكل مردانه داشتن براي زنان جايز نيست!