شاه طهماسب پس از ۵۴ سال سلطنت پرماجرا و شکوفا، در ۱۵ صفر ۹۸۴ ه.ق درگذشت، و متعاقب آن نظام حکومتي صفويه با آشفتگي ها مواجه شد. دولت عثمانی در مدت سلطنت ۱۶ ماهه شاه اسماعيل دوم، اوضاع ايران را دقيقاً بررسی می کرد و منتظر فرصت می بود. به محض دريافت خبر مرگ شاه اسماعيل ثانی در ۱۳ رمضان ۹۸۵ ه.ق، به تجاوز و تهاجم دست زدند،. و بی علت شهرهای آذربايجان غربی را اشغال کردند. با ادامه تاخت و تازها، مدت ۱۲ سال شهرهای قفقاز و آذربايجان، شرق و غرب ايران را به خاک و خون کشيدند. سرانجام با امداد تاتارها و کمک ازبکها،شرايط صلح ۹۹۷ هجری را به دولت صفويه تحميل کردند.
هاوارد باسکرويل آموزگاری آمريکايی بود که جان بر سر مشروطه ايرانی گذاشت. او به سال ۱۸۸۵ ميلادی در شهر نورث پلات از ايالت نبراسکا زاده شد و چند روز پيش از بيست و چهار سالگی در جريان محاصره شهر تبريز به هنگام استبداد صغير کشته شد.
باسکرويل دانش آموخته مدرسه علوم دينی مشهور پرينستون بود و بلافاصله پس از پايان دوران تحصيلش برای آموزگاری در مدارس مذهبی به ايران سفر کرد. در آن زمان آمريکايی ها به واسطه موسسات مذهبی چند مدرسه و بيمارستان در ايران ايجاد کرده بودند که يکی از آنها مدرسه «مموريال اسکول» در تبريز بود.
اين مدرسه که در سال ۱۸۹۱ م گشايش يافت و مسيحيان پروتستان بر آن مديريت داشتند به باسکرويل پيشنهاد داد به مدت دو سال در آنجا درس بدهد.
درس هايی که باسکرويل در مموريال اسکول تدريس می کرد شامل تاريخ عمومی جهان و حقوق بين الملل بود. او در دوران آموزگاريش با آزادی خواهان تبريز آشنا شده بود و خصوصا با سيد حسن شريف زاده معلم عربی مدرسه دارای روابط صميمانه ای بود. مرگ شريف زاده تاثير قابل توجهی بر معلم آمريکايی گذاشت.
در اين ايام که مصادف با اتفاقات انقلاب مشروطيت بود، شهر توسط نيروهای دولتی به محاصره درآمد و راه های ورود به شهر بسته شد، بدين سبب در تبريز قحطی وحشتناکی روی داد و مردم روزگار سختی را می گذراندند.
باسکرويل که در آمريکا دوره نظامی گری ديده بود با جمع آوری گروهی از جوانان مشروطه خواه در حياط ارگ تبريز به آنان آموزش های سپاهی گری می داد و آنان را برای جنگ احتمالی آماده می کرد.
جوانان دسته خود را «فوج نجات» ناميده بودند و باسکرويل از آنها پيمان گرفته بود که در هر جنگی که رخ دهد، پيشرو باشند و چون به دشمن نزديک شوند در بند سنگر نبوده، فدايی وار به دشمن يورش ببرند.
در اين ميان مقام های آمريکايی تلاش می کردند باسکرويل را قانع کنند که خود را در مسائل سياست داخلی کشور ديگر - ايران - درگير نکند؛ اما اين تلاش ها بی ثمر بود و آموزگار آمريکايی تصميم خود را برای برداشتن سلاح گرفته بود.
بنا به برخی گزارش های دوران مشروطه، نمايندگان انجمن و ستارخان به باسکرويل نصيحت کردند که ما از شما بی اندازه خرسنديم ولی نمی خواهيم در راه آزادی ايران زيانی به شما برسد و دوست داريم شما به جايگاه خود در مدرسه باز گرديد، اما او به اين سخنان گوش نداد.
چندی بعد که نبرد 'شنب غازان' در تبريز پيش آمد، باسکرويل از ستارخان درخواست کرد که گروه او که به فوج نجات معروف بودند در اين جنگ پيشتاز باشند، سردار نيز آن را پذيرفت.
باسکرويل برای تجهيز گروه خود کسانی را نزد ستارخان فرستاد و خواستار توپی شد، ولی سردار به علت نا آزمودگی وی و يارانش از دادن توپ خودداری نمود و به آنها چنين پاسخ داد که "می رويد آمريکايی را به کشتن می دهيد و توپ را به دشمن گزارده، می گريزيد."
با اين شرايط بود که نبرد 'شنب غازان' در محله قره آغاج تبريز روی داد و باسکرويل و يارانش پيشاپيش همه در اين نبرد شرکت کردند. در همان درگيری های اوليه آموزگار آمريکايی به ضرب تنها يک گلوله که بر قلبش نشست کشته شد.
جسد او را هم رزمانش از ميدان نبرد بيرون آورده و به تبريز فرستادند. مرگ باسکرويل برای تبريزيان سخت ناگوار بود چرا که او ميهمان به شمار می آمد. مردم تبريز برآن شدند تا در يک مراسم با شکوه وی را به خاک بسپارند. مجاهدان و پيشوايان، شاگردان باسکرويل و آمريکاييان تبريز، پيکر او را تشييع کردند و در گورستان آمريکاييان به خاک سپردند.
کسروی در توصيف مراسم تشييع پيکر وی چنين می نويسد:
".. شاگردان باسکرويل و دسته فداييان او و ارمنيان گرجيان و آمريکاييان و همه آزادی خواهان از بزرگ و کوچک با دسته های گل پيرامون جنازه را گرفته روانه شدند.همه را اندوه گرفته، پژمرده و افسرده می بودند. ميانه راه در چندجا پيکره برداشتند و چون جنازه بدينسان به گورستان آمريکاييان رسيد، در آنجا يک رشته گفتارهايی رانده شد و شور و خروش سترگی برخاست.از کسانی که به گفتار پرداختند بارون سدراک از آزادی خواهان ارمنی می بود و چنين گفت: من اکنون بی گمان شدم که مشروطه ايران پيش خواهد رفت زيرا خون پاک اين جوان بی گناه در راه آن ريخته گرديد.."
انجمن تبريز می خواست پولی به آمريکا برای مادر باسکرويل بفرستد اما آمريکاييان مقيم تبريز به آن رضايت ندادند. در عوض تفنگ وی همراه با يک تخته فرش نفيس که تصوير باسکرويل بروی آن نقش بسته بود، برای مادرش فرستادند.
ساخت اولین دستگاه مرده شور در مشهد !
در لابه لای اظهارات یكی از مسؤولان كه چند روز قبل منتشر گردید، از ساخت دستگاهی تمام اتوماتیك و مجهز برای شستن اموات خبرداده شده بود. به گزارش شیعه آنلاین به نقل از انتخاب، این مسئول در این مصاحبه گفته بود: روزانه حدود ۴۳ نفر در مشهد فوت می كنند و این شهر پس از تهران از بیشترین آمار مرگ و میر برخوردار است، به همین دلیل ساخت دستگاهی مناسب برای شستشوی اموات در دستور كار قرار گرفته است.
انعكاس این خبر خیلیها را شگفت زده كرد؛ زیرا سالهاست كه در شهرهای دور و نزدیك كشورمان اجساد طبق یك رسم دیرینه و كهن، شسته و كفن می شوند، حال چگونه قرار است «ماشینی» آدمیزاد بی جان را برای سفر آخرت و خانه ابدی آماده كند؟
راستی! چگونه مظهر عصر ماشینی سر از آرامستان بزرگ مشهد درآورده است؟
برای پاسخ به این پرسش، به سراغ مدیرعامل جوان سازمان فردوس های شهرداری مشهد می رویم. او كه نگاه جدید و فرابخشی به مقوله آرامستان دارد و سعی دارد بهشت رضا مشهد را به یك محیط مناسب زیارتی و فرهنگی تبدیل كند، حرفهای جالبی برای گفتن دارد.مهندس حسینی می گوید: از مدتی قبل كار طراحی و ساخت دستگاه با همكاری دانشكده مهندسی یكی از دانشگاه ها آغاز شد و تاكنون چهار طرح ارایه شده است.
وی ادامه می دهد: از میان این چهار طرح یك طرح پذیرفته شده و قرار است بزودی پس از ساخت، دستگاه مورد بهره برداری قرار گیرد. وی با بیان اینكه دانشگاه كار نظارت بر ساخت این دستگاه را برعهده دارد، تصریح می كند: هم اكنون كار طراحی و ساخت آن را یكی از صنعتگران در دست دارد.
او با اشاره به آمار متفاوت مرگ و میر در ایام مختلف در مشهد و فعالیت ۲۰ غسال در دو شیفت ادامه می دهد: استفاده از این دستگاه خیلی از مشكلات را برطرف خواهد كرد. اما آیا استفاده از ماشین «مرده شور» مشكل شرعی ندارد؟ حجة الاسلام رضایی معاون فرهنگی این سازمان در پاسخ به این پرسش همان ابتدا مژده ای برای غسالهای زحمت كش می دهد. او می گوید: با راه اندازی دستگاه، غسالان از مسایل روحی و روانی ناشی از شستن اجساد خلاص می شوند. او می افزاید: با نظر خواهی كه از علما شده، استفاده از این دستگاه مشكل شرعی نخواهد داشت؛ زیرا حكم شرعی استفتاهای انجام شده، این است؛ فردی كه دستگاه را روشن می كند، قبل از آن نیت كند. وی با بیان اینكه شستن اموات با استفاده از این دستگاه به نحو مطلوب تری انجام خواهد شد، می افزاید: با استفاده از این دستگاه، میت ضربه یا تكان نخواهد خورد و دستگاه به صورت گردشی اجساد را خواهد شست.
خب! اینها را نوشتیم كه اگر سرتان سلامت، بعد از ۱۲۰ سال چشم تان به ماشین مرده شور کشورمان افتاد، تعجب نكنید؛ زیرا عصر، عصر ماشین است.
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
درکشورما وضع چنین است بدانید
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند
سال پنجاو پنج در یک مجله سینمایی (ستاره سینما) سردبیر و یکی از اعضای تحریریه در حال بستن صفحات مجله بودند که متوجه می شوند هیچ تیتر مشتری جلب کنی برای روی جلد ندارند . پس به فکر چاره می افتند ، نویسنده مجله ورقه ای برمی دارد و نامه ای از چاپلین خطاب به دخترش می نویسد! مضمون نامه طبعا تا حدی انتقادی بود اما در آن توصیه به رعایت اخلاق و عفت در سینما و پند و اندرز هم بود.
آخر هفته مجله منتشر می شود با تیتر درشت : نامه چارلی چاپلین به دخترش. مردم مجله را می خرند و مجله به چاپ دوم می رسد ،همه جا از نامه چاپلین به دخترش در باره اخلاق گرایی سخن به میان می آید اما منتقدان و نویسندگان سینمایی با شک و تردید از مسئولان مجله می خواهند تا منبع نامه را ذکر کنند و سرانجام پس از چند هفته نویسنده مذکور ناچار به اعتراف مبنی بر جعلی بودن آن نامه می شود .اما واقعیت این است که این اعتراف هرگز مورد توجه مخاطبان گوناگون ( وبه ویژه مخاطبان ثانویه )آن شماره مجله قرار نگرفت و هنوز پس از سی سال گاهی برخی ها از این نامه جعلی هم یادی می کنند.
مطهری هم چند ماه بعد که داشت کتابی در باره ضرورت حجاب برای زنان می نوشت به این نامه استناد کرد که بله ببینید حتی چاپلین هم به دخترش چنین توصیه هایی می کند. طبعا مخاطبان ثانویه نقش مهمی در ترویج چنین مواردی دارند. نگارنده به خاطر می آورد در بحبوحه مبارزات زنان برای مبارزه با حجاب اجباری در بهار سال پنجاه و هشت حزب الهی ها که گاه در کنار ارشاد فیزیکی ارشاد تئوریک هم می کردند پلاکاردهایی حاوی فرازهایی از این سخنان گوهربار جعلی چاپلین به دخترش نقل کرده بودند و زیر ش هم نوشته بودند : خواهرم پیام شهدا به تو حفظ حجاب است !
در مقدّمه از حافظ شیرازی نقلی بکنم که در مطلع غزلی گفته است: «اَلا یا اَیـّهَا السّاقی، اَدِر کـَأسَاً وَ ناوِلها، که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکلها!» و از سعدی شیرازی نقلی بکنم که در دیباچه گلستان گفته است: عاکفان کعبه جلالش به تقصیر عبادت معترف که ما عَبَدناکَ حَقََِّ عِبادَتِک، و واصفان حِلیه جمالش به تحیـّر منسوب که ما عَرَفناکَ حَقَِِّ مَعرِفَتِک! اهل اصطلاح به این بیت حافظ می گویند «شعر ملمّع»، و من، بر اساس همین تعریف اهل اصطلاح، به این دو جمله از نثر سعدی می گویم «نثر ملمّع».
و امّا چرا به اینها می گویند ملمّع؟ بله، لغت ملمّع یعنی روشن کرده شده، درخشان کرده شده. آخر وقتی که مردم، مخصوصاً آنهایی که همیشه عضو مؤمن حزب باد هستند، مطمئنّ شدند که حالا دیگر عربها صاحب مملکت هستند و حاکم بر جان و مال ملّت، برای اینکه ثابت کنند که از دل و جان به آیه زمینی النّّاس علی دین ملوکهم اعتقاد دارند، سعی و تقلا می کردند تا هرچه زودتر به زبان ملوکشان که حالا خلیفه های عرب و مأموران آنها بودند، حرف بزنند و با فصاحت و بلاغت تمام چیز بنویسند و قصیده مدحیه بسازند. به زودی زبان عربی شد زبان امپراتوری اعراب.
این شیوه مرضیه کم کم عادت شد و ادامه پیدا کرد تا اینکه یعقوب لیث صفار به شاعران مدّاح گفت چرا به زبانی شعر می گویید که من آن را نمی فهمم، و کم کم مردم فهمیدند که اوضاع دارد عوض می شود و حکومت دارد به دست فارسی زبانها برمی گردد، و آنوقت فارسی نویسی رواج پیدا کرد. امّا به هرحال زبان عربی تقدّس مذهبی خودش را حفظ کرد، عین زبان لاتین که رفت در محراب زبان انگلیسی نشست. بنابر این شعرا و علما و فضلایی که به فارسی می نوشتند، گاهی وقتها فضای تاریک این زبان دنیایی و بی اعتبار را با یک مصرع یا بیت یا جمله عربی روشن می کردند وبه این ترتیب شعر و نثرشان «ملمّع» می شد.
در ایام معاصر خیلی از ایرانیها در موقع فارسی حرف زدن، کلّی کلمه ها و عبارتهای انگلیسی به کار می برند. خوب، چه می دانم! لابد لازم است. مثلا در نیم ساعتی که حرف می زنند ، می گویند«ما شما را خیلی میس (miss) می کنیم». «نمی دانید محیط چه قدر بورینگ (boring) شده». «پولوشن (pollution) هم که کولاک می کند». «آدم دچار دیپرشن (depression) می شود».
فکر کردم چرا نمی گوید «جایتان خالی است»؟ یا«دلمان برایتان تنگ می شود»؟ چرا نمی گوید «محیط کسالت آور شده»؟ چرا نمی گوید «آلودگی هوا»؟ چرا نمی گوید «آدم دچار افسردگی می شود»؟ یکدفعه این فکر در مغزم جرقّه زد که این باید تأثیر امپراتوری جهانی زبان انگلیسی باشد! درست است که انگلستان حالا دیگر یک مملکت کوچک است، امّا زبان امپراتوری اقتصادی و سیاسی و علمی و صنعتی دنیا زبان انگلیسی است، و طبیعی است که در ملمّع گویی و ملمّع نویسی فارسی هم، انگلیسی جای عربی را بگیرد!
کار کردن در کشور ایران مراحل سخت و طاقت فرسایی دارد که انصافا از عهده خیلی ها بر نمی آید. به عنوان مثال اگر شخصی بخواهد در ایران یک گلخانه تاسیس کند و گل بکارد و بفروشد و زندگی کند باید اول مدارك مورد نیاز برای صدور پروانه تأسیس گلخانه های گل و گیاهان زینتی را آماده کند بعد شرایط صدور پروانه تأسیس گلخانه های گل و گیاهان زینتی را احراز کند و سپس مراحل صدور پروانه تأسیس گلخانه های گل و گیاهان زینتی را طی کند. پس از گرفتن پروانه تأسیس گلخانه های گل و گیاهان زینتی ، آنگاه مدارك مورد نیاز برای پروانه تولید و بهره برداری گلخانه های گل و گیاهان زینتی را آماده کند و بعد شرایط صدور پروانه تولید و بهره برداری گلخانه های گل و گیاهان زینتی را کسب کند و سپس مراحل صدور پروانه تولید و بهره برداری گلخانه های گل و گیاهان زینتی را طی کند. تازه اگر در این میان اگر وام بانکی هم بخواهد باید از هفت خوان چگونگی استفاده از تسهیلات بانكی برای احداث گلخانه هم بگذرد .
خواهش می کنم یکبار حوصله کنید و تمام این مراحل را در ادامه مطلب بخوانید.
وقتی درباره زبان سخن به میان میآید، اکثر مردم به طور ناآگاه به خط و نوشته فکر میکنند. ولی باید همواره به خاطر داشت که زبان اصل و خط فرع است و خط، به عنوان یک وسیله ثانوی، برای نمایاندن زبان به وجود آمده است.
با توجه به اینکه خط فارسی برای نشان دادن صداهای زبان فارسی ناتوان است. معایب مهم خط فارسی را به اختصار میتوان چنین برشمرد.
۱- مصوتهای /o/ /e/ /a/ در خط نمایانده نمیشوند. مثلا «کَش»، «کِش»، «کُش» را در خط یک جور مینویسند. اشتباهات تلفظی و سوءتفاهماتی که در خواندن یک متن از این رهگذر پیش میآید بسیار است. چون مصوتهای سه گانه بالا در خط وارد نمیشوند بسیاری از کلمات که تلفظ و معنی مختلف دارند یک صورت نوشته پیدا میکنند. مثلا صورتهای: سقط، مهر، اقدام، اعمال، اخبار، اعلام، علم، اتباع، مجاز، رب، اسناد، ملک، پر، عده، چک، نسبی، حکم، ظهر، خلق، مثل، ترکه، در، مرد، خرد، تف، کرم، گرد، چرا، مسلم، سحر، سفت، صفر، و صدها صورت دیگر که گاهی چندین تلفظ و چندین معنی کاملا مختلف دارند. البته در مورد بعضی از کلمات آشنا از سیاق عبارت یا فحوای کلام میتوان معنی آنها را حدس زد و آنها را درست تلفظ کرد، ولی در مورد کلماتی که برای خواننده آشنا نباشند، و مخصوصا در مورد کلمات خارجی و اسمهای خاص که به خط فارسی نوشته شده باشند، فحوای کلام نیز نمیتواند دشواری تلفظ را بر طرف نماید.
۲- چون بعضی از صامتها مکرر هستند، یعنی تشدید دارند و در عمل علامت تشدید آنها نوشته نمیشود، اغلب دو کلمه کاملا متفاوت، یک صورت پیدا میکنند. صورتهای «بر»، «کره» و «ماده» با تشدید و بدون تشدید کلمات متفاوت با معانی متفاوتی هستند. گاهی اوقات دشواری تلفظ و اختلاط معنی ناشی از ترکیب دو نقض بالا است: مثلا اختلاط کلماتی که به صورت، محرم، رویه، مقدم، سر، در خط ظاهر میشوند، ناشی از فقدان مصوت و تشدید با یکدیگر است.
۳- برای بعضی صداها بیش از یک علامت وجود دارد. مثلا برای صدای /s/ حروف «س»، «ص» و «ث» و برای صدای /z/ حروف «ز»، «ذ»، «ظ» و «ض» و برای صدای /t/ حروف «ت» و «ط» و برای صدا /h/ حروف «هـ» و «ح» و برای صدای /q/ حروف «ق» و «غ» به کار برده میشود. هم چنین دو حرف «ع» و «ء» نیز نماینده یک صدا هستند. این تعدد حروف از آن جا است که کلماتی که از عربی به فارسی آمدهاند، بعضی دارای صداهایی بودهاند که در فارسی وجود نداشته است، در نتیجه فارسی زبانان نزدیکترین صدایی را که در زبان خودشان وجود داشته، به جای آنها نشاندهاند. بدین ترتیب اختلاف املای کلمه که نماینده اصل عربی آنها است حفظ شده، ولی تلفظ آنها فارسی و یکنواخت شده است. گذشته از این که بسیاری از این کلمات از اصل فارسی به عربی رفته و دوباره به فارسی برگشتهاند، از آن جایی که سالها است این کلمات در فارسی به کار برده میشوند و در نتیجه تلفظ و معنی آنها تغییر کرده است، باید آنها را فارسی پنداشت. نوشتن آنها به صورت اصلی عربی، نه تنها فارسی زبانان را به خارجی بودن آنها حساس میکند - که خود کار نادرستی است زیرا اینها جزو واژگان فارسی شدهاند - بلکه از نظر صوت شناسی نیز نامناسب است زیرا، چنان که گفتیم، هر دسته ازاین حروف نماینده یک صدا هستند و تمایز اصلی آنها در فارسی از بین رفته است.
۴- بعضی حروف نمایده بیش از یک صدا هستند. مثلا «و» میتواند نماینده /o/ باشد مانند «تو» /to/، یا نماینده /u/ باشد، مانند «رو» /ru/ یا نماینده /v/ باشد، مانند «ولی» /vali/، یا نماینده /ow/ باشد، مانند «روشن» /rowšan/. «ی» میتواند نماینده /y/ باشد، مانند «یار» یا نماینده /i/ باشد، مانند «کی» /ki/. در نتیجه صورت نوشته «دین» میتواند دو تلفظ و دو معنی داشته باشد: /deyn/ و /din/؛ هم چنین صورتهای نوشته «کی»، «نیل» و مانند آن. «ا» در میان یا پایان کلمه نماینده صدای /â/ است، مانند «رفاه»، «جفا» و غیره ولی در آغاز به تنهایی میتواند نماینده سه صدا باشد مانند /a/ در «احمد»، /e/ در «اجبار» و /o/ در «الفت»؛ به صورت «آ» میتواند نماینده /â/ باشد، مانند «آب». به کمک حروف «و» و «یـ» میتواند به ترتیب نماینده صداهای /u/ و /i/ باشد، مانند «او» /u/ و «ایران» /iran/. بدین ترتیب، حرف «ا» به تنهایی یا با کمک حروف «و» و «یـ» میتواند در آغاز نماینده شش مصوت باشد.
۵- یک حرف بسته به جای خود در کلمه و بسته به حروفی که در پس و پیش آن قرار میگیرد لااقل به چهار صورت نوشته میشود: ع ـع ء ـعـ. بعضی حروف مانند «ی» چهار صورت نیز بیشتر پیدا میکنند.
۶- مسئله قطع و وصل حروف، که بعضی به هم میچسبند و بعضی نمیچسبند، مشکل دیگری است. در مورد حروفی که به هم میچسبند نیز مرز مشخصی وجود ندارد، به همین جهت تصمیم آن اغلب به سلیقه فردی نویسنده واگذار میشود. بعضی اوقات دیده میشود که چندین کلمه را به هم میچسبانند، مانند «اینستکه» (این است که) «طوریستکه» (طوری است که) و مانند آن. اشکال دیگری که از قطع و وصل حروف ناشی میشود این است که گاهی فاصله بین حروف منفصل یک کلمه، در نوشتن یا در چاپ، کم و زیاد میشود، در نتیجه خواندن آن کلمه مشکل میشود و یا اصلا معنی دیگری پیدا میکند. مثلا اگر فاصله بین حروف در جمله «ما در آن جا هستیم» به هم بخورد جمله میتواند معنی دیگری داشته باشد: «مادر آن جا هستیم».
۷- اضافه که یکیاز عناصر بسیار فعال دستوری در زبان فارسی است، معمولا به صورت مصوت /e/ در تلفظ ظاهر میشود و چون این مصوت در خط فارسی وارد نمیشود بنابراین اضافه هم نوشته نمیشود. در نتیجه این نقص بزرگ گاهی خواننده جمله را تا آخر میخواند و آن را بی معنی حس میکند. ناچار برمیگردد و دقیقتر نگاه میکند و پی میبرد که اضافهای در تلفظ وارد نکرده یا بی جهت وارد کرده است. گاهی اوقات نیز کم و زیاد کردن اضافه جمله را بی معنی نمیکند، بلکه معنی آن را تغییر میدهد. مثلا در جمله «مردم دیگر این کار را نمیکنند» اگر اضافهای پس از «مردم» قرار گیرد یا نگیرد معنی جمله به کلی فرق میکند. هم چنین بود و نبود اضافه پس از کلمه «اغلب» در جمله «اغلب ِ مردم این طور فکر میکنند» معنی آن را تغییر میدهد.
۸- فراوانی نقطهها و پس و پیش شدن آنها و گاهی اوقات حذف آنها اشکالات فراوانی ایجاد میکند که درباره آنها داستانهایی ساخته شده است.
۹- علاوه بر معایب فوق، رسم الخطهای مختلف، شکسته نویسی و قوانین پیچیده و اختلاف سلیقهها در مورد املای همزه و مانند آن بر اشکال خواندن و نوشتن خط فارسی میافزاید.
اصلاح خط کار آسانی نیست. زیرا گذشته از اشکالات فنی، موضوعی است که درباره آن سوءتفاهمات زیادی وجود دارد و با احساسات شخصی و ملی افراد برخود پیدا میکند. مسئله اصلاح خط امری است زبانشناسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، ملی و آمیختگی این جنبهها، بحث آن را در هر کشوری به جدالی پر هیجان تبدیل میکند.
بعضی از مخالفتهایی که با تغییر یا اصلاح خط میشود، ناشی از سوءتفاهم است. مثلا یکی از کسانی که در یک مناظره علیه تغییر خط صحبت میکرد، میگفت «تغییر خط، زبان فارسی را از بین میبرد»، غافل از این که زبان را با هر خطی میتوان نوشت و تغییر خط نمیتواند زبان را نابود کند. بعضی دیگر دوست دارند همیشه به گذشته بچسبند و با هر تغییری مخالفت کنند. در مورد خط، یک عامل روانی نیز اضافه میشود و آن این که هر قدر خط مشکلتر باشد، رنج یاد گرفتن آن بیشتر است و کسانی که رنجی کشیده و این خط مشکل و کج و معجوج را آموختهاند نمیخواهند به آسانی دست بر دارند و حاصل زحمت سالیان دراز خود را تباه شده ببینند. عده دیگری نیز که دستخوش احساسات ملی افراطی هستند و افتخار ایران را در چیزهایی میدانند، خوب یا بد، که از گذشته به ارث رسیده، بدون این که مصالح فرهنگی و اجتماعی معاصران و آیندگان را در نظر بگیرند، با تغییر یا اصلاح خط مخالفت میکنند زیرا آن را به منزله تباه شدن میراث گذشته میدانند. عدهای نیز به این علت که تغییر خط به آنها زیانهای مادی وارد میکند، با آن مخالفت میورزند.
ولی اشکالات تغییر خط فقط چیره شدن بر این مخالفتها نیست. تغییر خط، در هر جامعهای از جمله ایران، اشکالات فنی نیز دارد. یکی از این اشکالات فنی عامل جغرافیایی زبان است. امروز زبان فارسی از نظر جغرافیایی قسمت وسیعی از کشور ایران و قسمتهایی از کشورهای همسایه را در بر میگیرد. زبان فارسی در نواحی مختلف این قمرو وسیع، تلفظهای متفاوت دارد. اگر قرار باشد تلفظی انتخاب شود که خط از روی آن تنظیم شود اولین اشکالی که ایجاد میشود این است که کدام تلفظ از این انواع مختلف باید ملاک قرار گیرد. ممکن است بگوییم فارسی پایتخت، تهران، ملاک قرار گیرد. در این جا باز چندین اشکال ظاهر میشود. اولا در همه تهران، تلفظ یکنواخت نیست. ثانیا این کار، مشکل را به کلی رفع نخواهد کرد زیرا فقط مردم تهران کم و بیش آن طور که تلفظ میکنند خواهند نوشت ولی در لهجههای شهرستانی بین خط و زبان باز جدایی خواهد بود. مثلا گوینده اصفهانی باید بگوید: /peder/ و بنویسد /pedar/ «پدر» یا بر عکس دومی را به صورت نوشته ببیند و اولی را تلفظ کند. خط خود میتواند، در مورد زبانهایی که لهجههای بسیار مختلف دارند، یک عامل پیوند دهنده باشد و نمونه بارز چنین خطی، خط چینی است.
اشکال دوم مربوط به زمان است و این مخصوصا در مورد کشورهایی صادق است که دارای سنت ادبی هستند. کتبی که از قدیم به ما رسیده با خط فعلی نوشته شده است که تلفظ آن از بسیاری جهات مبهم است. اگر قرار باشد این کتب به خط جدید نوشته شود، دو اشکال به وجود میآید: اگر سعی کنیم آنها را با تلفظ قدیم شان ضبط کنیم، مدرک قطعی برای تعیین تلفظ آنها وجود ندارد و در نتیجه اختلاف رای ظاهر میشود و ایرادگیریهای ادیبمآبانه از آن چه هست بیشتر رونق میگیرد. اگر سعی کنیم آنها را با تلفظ امروز ضبط کنیم، دانسته حقایق را دگرگون جلوه دادهایم زیرا همه میدانیم که این کلمه در گذشته تلفظ امروز گویش تهران را نداشتهاند.
ولی علی رغم همه این گرفتاریها و مخالفتها، خط فارسی باید تغییر کند یا اصلاح شود. خط امروز ما بسیار نارساست و برای منظورهای علمی و دقیق، قابل اطمینان نیست (و به همین علت است که هر جا دقت مطرح باشد، ما مجبوریم تلفظ کلمه را با کمک حروف لاتینی یا وسایل دیگر تثبیت کنیم.) علاوه بر این، چنان که گفته شد، این خط در بسیاری موارد از سرعت خواندن میکاهد و موجب اشتباهات و سوءتفاهمات زیادی میشود. یاد گرفتن آن برای دانش آموزان و بزرگسالان نوآموز رنجآور است، و مانع دلسردکنندهای است برای خارجیانی که بخواهند با زبان و فرهنگ ما آشنایی پیدا کنند.