جفر
جفر در واقع به معنی پوست بزغالهای است که وسیع باشد وچیزهای زیادی را در خود جا میدهد و علم جفر بر اساس برخی روایات به این نحوه بوده که کتابی را جبرائیل به حضور حضرت محمد آوردند که تمامی علم عالم از اول خلقت تا به آخر انرا توضیح داده بود که این کتاب جفر نام داشت و روزی یکی از صحابه پیغمبر کتاب را از ایشان قرض کردند وبه بیایانی رفتند تا مطالعه کنند ولی در هنگام باز گشت طوفان شدیدی میگیرد که چندین برگ از کتاب را با خود میبرد صحابی نیز شرمگین نزد رسول خدا آمده و ماجرا را شرح میدهدرسول خدا به همراه صحابی به بیابان رفته و چندین برگ از ان کتاب را پیدا میکنند ولی یک برگه از ان کتاب مفغود باقی میماند واین علم جفری که تا کنون در سراسر دنیا منتشر شده از همان یک ورق بوده که خدا میداند دست که افتاده بوده است(البته اعتبار این روایت نیاز به شناخت راویان دارد و شاید به عنوان تمثیل و بیان نسبت اگاهی مردم از علم جفر به نسبت حقیقی از سوی امام یا پیامبر نقل شده باشد) ولی کتاب اصل ان در حال حاضر در نزد حضرت مهدی است ولی باید دانست که تا آقا امام زمان به کسی نظر نداشته باشد محال است کسی بتواند به آن(جفر) دسترسی داشته باشد. علم جفر علمی است که روشهای خاص به خود دارد و بیشترین کاربرد آن در حال حاضر رسیدن به پاسخ پرسشهایی است که عالمان جفر به نظر خود رسیدن به آن را درست تشخیص دهند. با توجه به مجهول بودن اصول و ریشه علم جفر بعضی آن را خرافه میپندارند و یا کابردهایی برای آن ذکر میکنند که خارج از محدوده علم جفر میباشد و یاآن را با فال، سحر، طلسمات هیئت و نجوم و... یکی میپندارند. از جمله مواردی که به اشتباه به علم جفر نسبت دادهاند موارد ذیل میباشد: - یافتن عناصر چیره بر سرشت هر فرد و میزان سازگاری افراد با یکدیگر- پیشگویی برای هر فرد- پیدا کردن زمانهای خوش شگون و بدشگون از راه اخترشماری- شرایط برآورده شدن آرزوها- بهبود بیمارها با خواندن ورد و افسون- خواص واجها- دریافت رازهای نامهای پیشوایان اسلام از راه آیه تطهیر - تأثیر نامهای خدایی شمارهشناسی شمارههای آریایی، لرزشی، مادی و شمارههای نیرومند آنها بر این باورند که شمارههای ۳ و ۷ و ۴۰ رمز و رازی دارند. آنها میکوشند تا برپایه زمان زایش هر شخص ویژگیها و منش او را بازگو کنند. مثلاًاستفاده از زمان تولد فرد سبب این توهم شدهاست که ویژگیها و منش افراد را با علم جفر بازگو میکنند. گر چه پرسش از موارد فوق درجفر فرد را به جواب میرساند اما کاربرد جفر خاص این موارد نبوده و دیده نشدهاست که عالمان جفر در چنین مواردی از آن استفاده کنند. شیعیان این علم را مخصوص امام علی، پیشوای اول شیعه میدانند. به باور ایشان علوم اولین تا آخرین در جفر است و کتابی بنام جفر جامع که مشتمل بر ۲۸ جلد ۲۸ صفحهای که با چهار حرف الف شروع و با چهار حرف غ به پایان میرسد تمام علوم دنیا گذشته و آینده در آن به صورت ملحوظ در ملفوظ است.
علم جفر برای رسیدن به جواب سئوالات خود از روشهای گوناگون استفاده میکند که تمام افراد از آن اگاهی ندارند و هر کس به اندازه دانش خود از جفر از آن روشها اطلاع دارد. جفر برای رسیدن به جواب از ریاضی و نجوم نیز بهره میگیرد نام و نام مادر سئوال کننده و زمان سئوال به علاوه جمله سئوال با روش ذکر شده در آن علم مبنای رسیدن به جواب قرار میگیرد که توضیح و شرح روشها و مراحل آن از حوصله این بحث خارج میباشد. باید یادآوری شود که یکی از مراحل مهم که از آنها به سطر نام برده میشود سطر (مستحصله) است که اگاهان به جفر معتقدند باید با طهارت روح و... به روش به دست آوردن آن اگاهی یافت و شنیده شده که بعضی از اساتید علم جفر آن را به شاگردان خود آموزش نمیدادهاند. سطور آن بنابر یکی از روشها به ترتیب ذیل است: سطر اساس سطر نظیره سطر حاصل اساس سطر حاصل نظیره سطر تتمه اولی سطر نسبت نظیره سطر نسبت دوم اساس سطر تتمه ثانیه سطر تتمه تتمتین سطر حاصل اعداد سطر قوا سطر حاصل سطر مستحصله سطر نظیره سطر صدر موخر (که سئوال کننده در این سطر به جواب رسیدهاست و چنانچه به جواب نمیرسید باید ادامه میداد تا به جواب دست یابد.)
مراحل جفر
۱-بدست آوردن حروف
۲- حصه كردن
۳- مستحضره
۴- مسطحصله
۵-زبر و بينه
۶- تكثير
۷- صدر موخر
۸- طالب و مطلوب
۹- زمام
کابالا
کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق میشود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عربها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث میشود تا انسان بصورت روحانیواری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی میبرد.
تاریخچه اصطلاح نام کابالیسم به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. برخی سلیمان ابن جبرئیل (۱۰۵۸ - ۱۰۲۱) میلادی و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهیا بن آشر را اولین اشخاصی میدانند که آئین مخفی و سری عهد عتیق را کابالا نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمیگردند، وجود دارند که حاکی از نامهایی بجز کابالا بر آئین فوق هستند. با این وجود همکنون اصطلاح کابالا وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.
مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی آئین کابالا درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری بهیر (به معنای کتاب روشنایی) و هیچالوت (به معنای کاخها) میشوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی آئین کابالا را تشکیل داد.
در هر دو این به اصطلاح علوم خفیه!!! اعتقاد بر این است که تمام رموز عالم بر عالمان جفر و کابالا معلوم و مشخص است و فقط کافی است مشتری دکان آنان شوید. این هم نسل جدیدی از فست فودهای معنوی که بعدا درباره آن خواهم نوشت. بهرحال با پیوستن خانم مدونا و بریتینی به کابالا روزگار پر رونقی در انتظار این جریانات خواهد بود.
تا بعد از مشروطیت مدرسهای برای دختران ایجاد نشد، به عوام چنین تلقین میشد که درس خواندن برای دختران لازم و جایز و پسندیده نیست و شاید شرط عفت را در زندگی کنج خانه نشستن و نداشتن سواد میدانستند. ثانیاً عامه مردم نظر خوبی به تحصیل در مدارس جدید نداشتند و هر زمان که میتوانستند محصلین و معلمین را مورد آزار یا سخریه و توهین قرار می دادند. تازه این امر درباره پسران و مردان بود و دختران وضع دشوارتری داشتند. بنابراین تحصیل دختران در خانوادههایی که به با سواد شدن دختران خود علاقمند بودند، به وسیله معلم سرخانه انجام می شد.
تاسیس مدارس دخترانه در ایران توسط هر گروهی که انجام می گرفت با مخالفتهای زیادی روبرو میگردید. بعضی از علما آن را خلاف شرع اسلام می دانستند و بعضی می گفتند وای به حال مملکتی که در آن مدرسه دخترانه تأسیس شود.
پس از انقلاب مشروطیت گفتگوهایی بین نمایندگان صورت گرفت. پاره ای از آنان چون ناظم الاسلام از تأسیس مدارس دخترانه حمایت نمودند و گفتند: « در تربیت بنات و دوشیزگان وطن بکوشیم و به آنها لباس علم و هنر بپوشیم، چه تا دخترها عالم نشوند، پسرها بخوبی تربیت نخواهند شد». در جواب وی میرزا سید محمدصادق رئیس مدرسه اسلام گفت : « چیزی که مانع احداث مدرسه دخترانه است نبودن اداره نظمیه و نداشتن پلیس مرتب است. فرضاَ که حجه الاسلام منع معاندین را بردارند، با جوانان جاهل و اشخاص عزب و بی لجام چه کنیم؟ باید نخست اداره پلیس و نظمیه را مرتب کنیم، تا در موقع لزوم از دختران حمایت کنند و دیگر آنکه معلم مردانه نمیتوان برای دختران آورد. پس باید به فکر معلم زنانه باشیم».
با تمام دشواری ها، پس از بالا رفتن سطح آگاهی های جامعه و احساس ضرورت ایجاد مدارس دخترانه، بانوان آزاداندیش و دلسوز ایرانی دست به کار شدند و در همان زمانی که نمایندگان به بحث و جدل پایان ناپذیر درباره چگونگی ایجاد این مدارس پرداخته بودند، به تأسیس اولین مدارس دخترانه ایران اقدام نمودند. این اقدامات در حالی صورت گرفت که اوضاع ایران بسیار منقلب بود و به هر گونه نوگرایی در جامعه با دیده شک و تردید نگریسته می شد. بازار تکفیر و افترا بسیار گرم بود. و کهنه پرستان از هیچ اقدامی حتی خطر جانی و هتک آبرو و حیثیت این بانوان آزاداندیش فروگذاری نمیکردند.
مدرسه دوشیزگان
نخستین بار در سال ۱۳۲۴هـ. ق مدرسه ای به نام مدرسه دوشیزگان توسط بانو بی بی خانم وزیراف، برای دختران گشایش یافت. اما اقدام جسورانه وی با مخالفت بسیاری روبرو گشت به طوری که پاره ای از مخالفان تصمیم به ویران کردن مدرسه گرفتند. سر چارلز مایرلینگ سفیر کبیر وقت انگلستان در نامه ای که به ادوارد گری می نویسد درباره این مدرسه میگوید:
مسیو دوهارتویک پیش از ظهر امروز داستان جالبی برایم گفت و آن اینکه همسر یکی از غلامان ما الهام بخش یک انجمن زنان است که مخصوصاً ماهیت زیانبخش دارد. واقعیت مطلب این است که زن مزبور (بی بی خانم) در طبقه خود بر خلاف معمول زنی است که خوب تحصیل کرده و سه ماه است که یک مدرسه دخترانه تشکیل داده و دختران اشخاص خیلی محترم در آن درس می خوانند.
در طی فشارهای بی رویه مخالفان مدرسه دوشیزگان، بی بی خانم به وزارت معارف شکایت نمود. اما در جواب به وی گفته شد که صلاح در این است که مدرسه تعطیل شود. سرانجام، با وجود ایستادگی بی بی خانم در برابر مشکلات، مدرسه دوشیزگان تعطیل شد. بعد از جریان به توپ بستن مجلس شورای ملی، بی بی خانم پیش صنیع الدوله (وزیر معارف) رفت. این بار تقاضای وی پذیرفته شد، مشروطه بر اینکه فقط دختران بین ۴تا ۶ سال در مدرسه تحصیل نمایند و کلمه دوشیزه نیز از تابلوی مدرسه حذف شود.
مدرسه ناموس
این مدرسه در سال ۱۳۲۶هـ. ق توسط خانم طوبی آزموده در خیابان فرمانفرما، نزدیک چهار راه حسن آباد تأسیس شد. وی که فرزند میرزا حسن خان سرتیپ بود در سال ۱۳۰۳هـ.ق متولد شد و در چهارده سالگی به عقد عبدالحسین میرپنج که مرد دانشمندی بود درآمد. وی مدتی به تحصیل در زبانهای عربی، فارسی و فرانسه پرداخت و سپس به فکر افتاد تا نهال دانش را در دل و جان دختران ایرانی بکارد . او که با شرایط آن روزگار آشنایی داشت با تدبیری جدید شروع به کار نمود. در ابتدا به تأسیس کلاسهای اکابر برای بانوان اقدام نمود و سپس قرآن و تعالیم مذهبی و علم الحدیث را در دروس گنجاند و سالی یک بار در مدرسه مجالس روضه خوانی ترتیب داد و از اولیای شاگردان دعوت به عمل آورد و آیههایی از قرآن کریم در جهت فراگیری علم و دانش به آنان گوشزد نمود.
تهیه آموزگاران زن در آن عصر بسیار مشکل بود بنابراین وی ناچار بود از دوستان شوهر خود درخواست کند تا کتب مورد لزوم شاگردان را تهیه کنند و سپس خود به تعلیم آنان میپرداخت. بعد از مدتی از کمکهای بیدریغ سید جوادخان سرتیپ، میرزا حسن رشدیه، نصیرالدوله و ادیبالدوله برخوردار گردید.
مدرسه ناموس بعدها به صورت یکی از مهمترین و مجهزترین مدارس متوسطه تهران درآمد. از فارغالتحصیلان این مدرسه می توان از بانو توران آزموده (خواهرزاده طوبی خانم)، بانو فخر عظیمی ارغون، بی بی خانم، گیلان خانم، فرخنده خانم و مهرانور سمیعی نام برد.
مدرسه پرورش
در سال ۱۳۲۱هـ. ق طوبی رشدیه در قسمت مجزای خانه خود مدرسه دخترانه ای به نام پرورش دایر نمود. گرچه اقدام وی با استقبال مردم روبرو گردید و چند روز بعد از تأسیس ۱۷ تن شاگرد داشت، اما فراشان دولتی تابلوی او را با فحش و تهدید برداشتند و مدرسه را منحل کردند.
تا این زمان مدارسی که از سوی بانوان ایرانی تأسیس می گردید جنبه رسمی و دولتی نداشت و گرچه گاهی اوقات نمایندگان مجلس یا اعضای دولت از آنان به طور تلویحی حمایت می نمودند، اما هرگاه به عللی مخالفان قد علم کرده بر خلاف آنان گام بر می داشتند، و هیچ قانون و مرجع رسمی نبود که با آنان مقابله نماید. به همین دلیل بانوان ایرانی دست به دامان مجلس شدند و تقاضایی بدین مضمون به مجلس ارسال داشتند
... بر خداوندان حل و عقد و مدیران رتق و فتق امور واجب است که در این هنگام درخت سعادت ابدی در باغ مراد ملت بنشانند و اساس ترقی و پیشرفت این مملکت را بر پایه استوار نهند و به ترتیب نسوان بپردازند ... در هزار سال پیش، دولت اسلام نخستین دولت متمدن روی زمین بود و مسلمین اولین ملت عالم و معلمین عالم از اهل ایران بودند. در اسلامبول که نسبت به سایر نقاط اروپا نشر علم اساس و تقدم داشت، به واسطه حکما و دانشمندان بخارایی علم و حکمت سرایت کرده و هنوز نام حکمای آن عهد را اروپاییان با احترام میبرند. پس چه شد که آنها به علت علمی که از ما گرفته اند، پیش افتادند، سهل است که آن را تکمیل کرده اند و از آموزگاران خود درگذشتند و آنها را محتاج به خود کردند؟ آیا می توان گفت اهل ایران با هوش طبیعی و استعداد خداداد احتیاج نوع را به ترویج علم و صنعت احساس نکردند؟ نه بلکه به واسطه این بود که آنها زنهایشان را تربیت کردند... ملت ایران زودتر از ملت ژاپون با اروپا مراوده پیدا کرد، چرا مثل آنها ترقیات عصر جدید را فرا نگرفت؟.... همه به واسطه این نکته است که زنهای فرنگی به واسطه علم معنای هیأت اجتماعیه را میفهمند ولی ... زنهای مسلمان جز کینهورزی با یکدیگر ، تربیت کودکان به مقتضای سلیقه خود، چیز دیگر نمیدانند... وقتی که آموزگاران و مربیان اولیه اطفال را تربیت نکنند، جوانان، مردان و پیران با تدبیر نخواهیم داشت.
از آنجایی که بالا بردن سطح فرهنگ جامعه از اهداف اصلی انقلاب مشروطه به حساب می آمد، در سال ۱۳۲۷ هـ.ق کلیه دبستانهای تهران دولتی شدند و رسماً تحت نظارت اداره فرهنگ قرار گرفتند و ۴۶ باب مدارس دخترانه و پسرانه تأسیس گردید.

حساب سیاق دانشی است در ثبت و ضبط ارقام و اعداد محاسبات دیوانی و شخصی. تا پایان دوره قاجاریه در ایران ٬ کلیه امور محاسبات دولتی و شخصی با اعداد سیاق نوشته می شد و مردم عادی به ویژه کسبه تا حدود چند سال پیش نیزمحاسبات خویش را با اعداد سیاق ثبت می کردند.
در گذشته آموختن علم سیاق در بین مردم به ویژه کسبه و کارگزاران دولتی آنچنان اهمیتی داشت که اگر کسانی در بین این طبقات از سواد خواندن و نوشتن کافی برخوردارنبودند حساب سیاق را کاملاً می دانستند و آن را خوب و درست می نوشتند و می خواندند. سیاق در لغت به جز معانی متعدد آن ٬ به معنی: نوعی از خط است که بدان اهل دفتر دیوان اعداد و مقادیر و اوزان را نویسند.
پیشینه سیاق بسیار کهن و قدیمی و ریشه دار می باشد و سابقه آن را درزمانهای بسیار دور می بایست جستجو کرد تا به منشأ و ماهیت آن پی ببریم. از آنجایی که اعداد سیاق از جهت راست به چپ نوشته می شود و شکل و شیوه آن بسیار شبیه به شکل و شیوه اعداد پهلوی است ٬ (اعداد پهلوی نیز از سمت راست به چپ نوشته می شود) احتمال دارد که حداقل قدمت بروز و ظهور دانش حساب سیاق به دوره ساسانی ها مربوط شود. البته این را هم می دانیم که زبان پهلوی تا سده چهارم هجری قمری در کنار زبان فارسی دری مورد استفاده مردم ایران زمین بوده است. شاهد این مدعا مربوط به سده چهارم با دو کتیبه پهلوی برج لاجیم مازندران است.
بعد از ظهور اسلام ایرانیان همچنان دانش سیاق را حفظ کردند و با توجه به اینکه زبان پهلوی در سده های اولیه ٬ کم کم جای خود را به زبان فارسی دری می داد تغییری درثبت و ضبط ارقام و اعداد محاسباتی روی نداد و همچنان ثبت ارقام را به اعداد سیاق می نگاشتند. در سده پنجم هجری در زمان ملکشاه سلجوقی ٬ حسن صباح تحولی درروش نگارش اعداد سیاق پدید آورد که در این باب فروغ الدین میرزا محمدمهدی اصفهانی در کتاب فروغستان خود می نویسد حسن صباح ترتیب نوشتن دفترهای دیوانی را به این روشی که تا امروز باقی است بنیاد نهاد و سپس داستان نوشتن دفتری را از حسن صباح و نظام الملک برای جمع و خرج ولایات نقل می کند و نیز از تصرفاتی که شمس الدین کاتب شیرازی یا طبسی در علم سیاق در کتابهای محاسباتی شیراز ٬ عراق ٬ آذربایجان ٬ خراسان و مازندران کرده یاد می کند.
دانش سیاق تا یک سده پیش در بین مردمان ممالک ایران ٬ ماورالنهر ٬ هند ٬ پاکستان ٬ ترکیه ٬ قفقاز و گرجستان خواهان زیادی داشته است. (من باب مثال اسناد و رقبات زیادی در کتابخانه های کشورهای مزبور برجاست که با اعداد سیاق نوشته شده اند). در مواردی دیگر نیز می توان این موضوع را بر پشت صفحه اول و یا آخر بعضی از نسخ خطی مشاهده نمود که صاحب نسخه مخارج تهیه آن نسخه را از بابت کاغذ ٬ جلد ٬شیرازه ٬ کاتب و غیره را به سیاق نوشته است.
این دانش مزایای زیادی در ثبت و ضبط درست اعداد دارد. یکی از این مزایا اینکه هیچ گاه اشتباه محاسبه رخ نمی دهد ٬ زیرا همیشه در حساب سیاق اشتباه کاملاً معلوم و روشن است. دیگر از مزیتهای آن جمع و جور بودن مجموع ارقام محاسباتی است که از بابت صرفه زمان و کاغذ حائز اهمیت است و بر حسابداری دوبل فرنگی امروزی برتری کامل دارد. مثلاً صورتحساب یک ساله یک مؤسسه تجارتی به شکل امروزی ٬ معمولاً اوراق مصرف شده برای ترازنامه آن بالغ بر سی تا چهل برگ می شود حال آنکه اگرصورتحساب مذکور به صورت سیاق عمل شود مصرف کاغذ آن به یک دهم کاهش می یابد. یعنی کل محاسبات در سه الی چهار برگ به پایان می رسد و تمامی عملیات مالی آن مؤسسه را در همین اوراق کم به وضوح و خوبی نشان می دهد.
شیوه تنظیم صورتحساب در سیاق بدین روش است که رقم مبلغ درآمد کل سال یا خرج شده ٬ خواه قطعی (= هزینه شده) و یا غیرقطعی (غیرقطعی در حسابداری امروز به علی الحساب ٬ پیش پرداخت ٬ بدهکاران ٬ اعتبارات اسنادی و غیر از آن که به هزینه قطعی نرسیده است گفته می شود) در قسمت بالای صورتحساب نوشته می شود. ارقام جزیی که ممکن است بیست یا سی یا پنجاه قلم یا کمتر و یا بیشتر باشد با ذکر مورد ٬ به تفکیک در زیر رقم کل نوشته می شود ٬ در نهایت جمع ارقام جزء با رقم کل که در بالای صورتحساب نوشته شده برابر خواهد بود.
فروغ الدین میرزا درباره آسان بودن حساب نویسی ایرانیان می نویسد: در زمان ولیعهد عباس میرزا ٬ دولت انگلیس هر ساله مبلغ دویست هزار تومان نقد به خزانه آذربایجان می پرداخت و محاسبه پنج ساله تنخواه مذکور بالغ بر دو کرور (= هر کرور برابر با پانصد هزار) که مفروغ نشده بود مأموری از انگلیس برای این کار آمده و با مهندسان ایرانی و انگلیسی نتوانستند حسابرسی کنند. مؤلف (= فروغ الدین میرزا) به اتفاق پدر محاسبات وجوه مذکور را در مدت بیست روز با حضور مترجمی به سیاق در شصت فرد کاغذ که همه برابر با دوازده ورق است نوشتند. به دنبال این مطلب در باب فایده سیاق می نویسد پس عمل سیاق و حساب نویسی ایران آسان تر است .
سال ١١١٥ ه .ق. در هند در عصر پادشاهی اورنگ زیب گورکانی کتابی به نام خلاصة السیاق از مؤلفی ناشناخته در باب علم سیاق تألیف شده و در دست است. که در آن تاریخچه استفاده از اعداد سیاق را در امور محاسبات دولتی و شخصی مردم سرزمین هند بیان می کند .از سال ٥٨٣ ق. که حکومت پادشاهی هندویی هند برچیده شد و اداره سرزمین هند از این تاریخ به بعد به دست سلاطین مسلمان افتاد ٬ سلطان شهاب الدین غوری که اولین پادشاه مسلمان کشور هند بود تا زمان سلطنت جلال الدین محمداکبر شاه گورکانی دفاتر محاسبات دیوانی کماکان به اعداد هندویی بر بیاض نوشته می شد و به این بیاضهای حساب به زبان هندو یوتهی گفته می شد.
صاحب خلاصة السیاق می نویسد هر چند نویسنده های فارسی نویس از ولایت ایران و توران آمده در سر کار سلاطین و خوانین نوکر می شدند و به کار خدمت قیام می ورزیدند دفتر فارسی رواج نمی یافت . اکبرشاه گورکانی به ملک الشعرا شیخ ابوالفیض فیضی اکبرآبادی که بعد از مرگ غزالی مشهدی به سال ٩٨٠ ه .ق. به این منصب نائل آمد دستور داد تا دفاتر محاسباتی دیوانی هند را از هندویی به سیاق فارسی برگردانند. شیخ فیضی که در امور محاسباتی سیاق از برجستگان روزگار خود بود به کمک برجستگانی دیگر در این زمینه چون بدل جان مشهدی ٬ خواجه شاه منصور شیرازی ٬ خواجه عطا بیک قزوینی و خواجه نظام الدین احمد بخشی به سال ٩٩١ ه .ق. دفاتر هندی را بر هم زدند و به سیاق فارسی برگرداندند. از این تاریخ به بعد ٬ در تمام ایالات و شهرهای هند ٬ حساب سیاق کاملاً رواج یافت. پیشینه سیاق نویسی در هند مربوط به ایرانیان بود و چون صاحبان این پیشه از عزت و رفاه ویژه ای برخوردار بودند ٬ کم کم هندیها هم سیاق نویسی را آموختند. صاحب خلاصة السیاق در این باره می گوید چون در ایران به نویسندگان خواجه می گویند هنود سیاق نویس هم از لقب خواجه برخوردار گردیدند.
ایرانیها صاحب فرهنگ کهن و دیرین باید به این دانش از یاد رفته بیشتر بپردازند و نسبت به آموختن و آموزش آن همت دارند تا این دانش فراموش شده بار دیگر زنده شود تا با برگردان سیاق اسناد موجود ٬بسیاری از مسائل تاریخی و فرهنگی ایران روشن گردد.
آسوشیتدپرس به نقل از یك مركز معتبر مطالعاتی در سویس گزارش داده است كه اتباع ایرانی - پس از اتباع افغانستان - در زمینه بدست آوردن اجازه سفر به دیگر كشورهای جهان بی اعتبارترین ملت جهان شناخته می شوند. طبق این گزارش مردم كشورهای فنلاند - دانمارك و آمریكا با داشتن اجازه سفر بدون ویزا به ۱۳۰كشور جهان معتبرترین و اتباع ایران با داشتن اجازه سفر بدون نیاز به ویزا به ۱۴ كشور دنیا بی اعتبارترین اتباع یك كشور در جهان محسوب می شوند ....
در میان ۱۹۵كشور مورد مطالعه ایرانیان رتبه ۱۹۴ را بدست آورده اند و به این ترتیب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهانی جای گرفته اند . جالب اینجاست كه طبق این لیست اتباع كشورهای قحطی زده ای مانند بوركینافاسو - اتیوپی - سومالی و جیبوتی در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ایران هستند
من نمیتوانم تصور کنم، هیچ عاقلی نمیتواند تصور کند که بگویند ما خون هایمان را دادیم که خربزه ارزان بشود، ما جوانهایمان را دادیم که خانه ارزان بشود، این منطق باطلی است که شاید کسانی انداخته باشند، مغرض ها انداخته باشند، توی دهن های مردم که بگویند ما خون دادیم که مثلا کشاورزی مان چه بشود. آدم خودش را به کشتن نمیدهد که کشاورزی اش چه بشود.
همه دیدید که تمام قشرها ، خانم ها ریختند توی خیابان ها ، جوان ها ریختند توی خیابان ها،در پشت بام ها در کوچه و برزن و همه جا، فریادشان این بود که اسلام میخواهیم، برای اسلام است که انسان میتواند جانش را بدهد، اولیا ما هم برای اسلام جان دادند نه برای اقتصاد، اقتصاد قابل این نیست.
آن هایی که دم از اقتصاد می زنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند از باب اینکه انسان را نمیدانند یعنی چه، خیال میکنند انسان یک حیوانی است که همان خورد و خوراک است. منتها خورد و خوراک این حیوان با حیوانات دیگر یک فرقی دارد. این چلوکباب میخورد، او کاه میخورد.اما هر دو حیوانند، اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند، اینها انسان را حیوان میدانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است.زیر بنای همه چیزش، الاغ هم زیر بنای همه چیزش اقتصادش است.
سخنرانی امام خمینی در جمع کارکنان پخش رادیو، ۱۷ شهریور ۱۳۵۸،قم، صحیفه نور،جلد ۹، صفحه ۴۵۰
به فاصله ۲روز پس از عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط آیت الله خمینی، در مقر ستاد مشترک ارتش کنفرانس مطبوعاتی برگزار شد. در این کنفرانس تیمسار فلاحی، رئیس ستاد مشترک ارتش، سرتیپ ظهیر نژاد فرمانده نیروی زمینی ، سرهنگ فکوری فرمانده نیروی هوائی، ناخدا افضلی ، فرمانده نیروی دریایی، سرهنگ فروزان فرمانده ژاندارمری و سرهنگ وحید رئیس شهربانی کل کشور حضور داشتند و به صحبت درباره وضعیت جنگ و ارتش پرداختند.
آنچه در این میان مهم است، اظهار نظر تیمسار فلاحی رئیس ستاد مشترک ارتش است که میتواند گره کور خیانت یا خدمت ابوالحسن بنی صدر ، نخستین رئیس جمهور ایران را در فاصله ۹ ماه تصدی فرماندهی کل قوا مشخص کند. پس از برکناری بنی صدر از ریاست جمهوری، آنچه از تریبون های رسمی نظام گفته و بیان شد خیانت بنی صدر و شکست در تمام عملیات های تحت فرماندهی او بود اما سخنان تیمسار فلاحی که طبق نقشه های ستاد ارتش ایراد شد حقیقتی دیگر را بازگو میکرد.
فلاحی در مصاحبه مطبوعاتی که در روزنامه کیهان ، مورخه ۲۳ خرداد ۱۳۶۰، شماره ۱۱۳۰۷، صفحه ۱۲ و ۱۵به چاپ رسید، ضمن بیان اینکه " آرمان بنی صدر ، بازپس گیری زمین های مادری ما بود"، خبر آزاد سازی ۴۵ درصد از سرزمین های اشغالی در ۹ ماه فرماندهی ابوالحسن بنی صدر داد.

از زمانی که کتاب ثروت ملل توسط آدام اسمیت در قرن هجده میلادی نوشته شد و سپس با ظهور نخستین جمهوری مدون جهان یعنی ایالات متحده آمریکا که بلافاصله نظریه نظام بازار آزاد اسمیت را بعنوان سیستم حاکم بر مناسبات اقتصادی خود برگزید، فرض نظریه پردازان اقتصاد بازار بر این بوده که مکانیزم «عرضه و تقاضا» بشکل یک دست نامرئی شئونات اقتصادی جامعه را سازمان خواهد داد.
تصور عمومی بر این بود که در یک سیستم اقتصادی «خود سازمان ده» (Self-Organized) که بر اصل نفع طلبی شخصی و نیز اصل رقابت آزاد بنیان گذارده شود نقش هر تولید کننده و یا هر مصرف کننده در مقایسه با کل مجموعه آنقدر ناچیز است که هیچ یک نمیتوانند به تنهایی بازار را از حالت تعادل خارج کنند. آنچه که اسمیت نمیدید این بود که در یک سیستم فاقد کنترل، طمع پایان ناپذیر برخی از انسانها منجر به انباشتگی شدید ثروت و سرمایه در دستهایی معدود میگردد و این انباشتگی با خود قدرتی عظیم به همراه میآورد که مآلا هم بر روند دموکراسی و اداره سیاسی جامعه تاثیرگذار خواهد بود و هم اقتصاد را از مسیر عادی و مورد انتظار خود خارج خواهد کرد. اتیکتهای اخلاقی که روح کارهای اسمیت را تشکیل میداد و در «تئوری تمایلات اخلاقی» (The Theory of Moral Sentiments) به طور مبسوط مورد بحث قرار گرفته بود در عمل در برابر خصیصه دیگری در بشر به نام «طمع» (Greed) رنگ باخت.
جوزف ستیگ لیتس (Joseph Stiglitz) معاون ارشد سابق بانک جهانی و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ٢٠٠١ میگوید علت اینکه دست نامرئی در بازار آزاد قابل رویت نیست، این است که چنین دستی وجود خارجی ندارد.
همچنین «دیوید کورتن» (David Korten) اقتصاددان آمریکائی نیز بدرستی بر همین نکته انگشت میگذارد. به نظر کورتن بین زارع و صنعتگری که در زمان اسمیت برای امرار معاش خود و خانواده شان سعی داشتند که کالای خود را به بهترین قیمت در بازار به فروش رسانند و طمع بی پایان کورپوریشنها که امروز کنترل چرخ اقتصاد را به دست گرفتهاند از زمین تا آسمان فاصله است. اقتصاد امروز شاید در لفظ اما در واقعیت و عمل دیگر از مدل آدام اسمیت تبعیت نمیکند. اقتصاد امروز جهان نه تنها «آزاد» نیست بلکه به شدیدترین وجهی توسط گروه کوچکی از کورپوریشنها هدایت و کنترل میشود. به این ترتیب پایهای ترین اصل بازار آزاد که «عدم کنترل بازار» است در مدل اقتصادی نئولیبرال که امروز بر جهان غرب حاکم است نقض گردیده است.
٧۵ درصد غذای انسانهای روی زمین را محصولات دانهای (گندم، ذرت، سویا و غیره) تشکیل میدهند که ٩٠ درصد تجارت آنها را تنها سه شرکت کارگیل (Cargill)، آرچر دنیلز میدلند (Archer Daniels Midland) و بانجی (Bunge) در انحصار خود دارند. امروز از ١٠٠ اقتصاد برتر جهان، ۴٩ تای آن را کشورها و ۵١ تای دیگر را کورپوریشنها تشکیل میدهند. ارقام و اعداد مربوط به قدرت مالی این شرکتها که نمونههایی از آن کمی بعد خواهد آمد در مغز انسان هم نمیگنجد.
در کنار کورپوریشنها پدیدهای که از چند سال پیش در بازارهای جهانی به ناگاه قدرت گرفت موسسات سرمایهگذاری بودند که تحت عنوان «هج فاند» (Hedge Fund)ها فعالیت میکردند. هر چند که هج فاندها از دهه ١٩۵٠ در بازارهای جهان آغاز بکار کردند اما حضور سنگین آنها از حدود ٣ سال پیش بطور محسوسی بخشهایی از بازارهای بورس و مالی جهان را در کنترل خود گرفت. در حالی که مجموع داراییهای تحت مدیریت این شرکتها در سال ٢٠٠۵ به رقم ٧۴٣ میلیارد دلار بالغ میگشت در سه ماهه سوم سال ٢٠٠٧ بر اساس گزارش HedgeFund.net میزان سرمایهای که در دست این شرکتها قرار داشت به رقم نجومی و غیرقابل تصور ۶٨/٢ تریلیون دلار (٢۶٨٠ میلیارد دلار) رسید.
هج فاندها شرکتهای مدیریت سرمایه (Capital Management) هستند که سرمایهگذاران خاصی را با سرمایههای بالا جذب میکنند. به عبارت دیگر اگر در شرکتهای موسوم به «صندوق دو جانبه» (Mutual Funds) من و شما و هر سرمایه گذار خرد و کلانی بتواند سرمایه گذاری کند در این شرکتها همانند یک کلوپ خصوصی تنها افراد خاصی پذیرفته میشوند که دارای سرمایههای بزرگ هستند.
مدیریت هج فاندها پس از جلب مشتری و سرمایه با ایجاد «استخری از سرمایه» وارد بازار شده و بر اساس استراتژی که مدیریت از پیش تعیین نموده، مشغول امر خرید و فروش در بازارهای بورس میشوند. مدیریت این موسسات از سرمایه گذاران، هم حق مدیریت و هم پاداش (به ازای سودی که برای آنان ایجاد میکنند) دریافت میدارند. برای اینکه به ابعاد قضیه بیشتر پی ببرید آقای جان پالسون (John Paulson) مدیر هج فاند Paulson & Co. در سال ٢٠٠٧، ٧/٣ میلیارد دلار درآمد داشته است. توجه داشته باشید که آقای پالسون نه کالایی تولید میکند و نه با سرمایه خود مشغول معامله و تجارت است، بلکه این درآمد صرفا نتیجه مدیریت سرمایههایی است که در شرکت ایشان Paulson & Co. توسط افراد ثروتمند سرمایه گذاری شده است.
٢۵مدیر برتر هج فاندها هر یک به طور متوسط حدود ٩٠٠ میلیون دلار در سال ٢٠٠٧ درآمد داشتهاند در حالیکه در سال ٢٠٠۶ درآمد متوسط آنها ۵٣٠ میلیون دلار بوده است. به عبارت دیگر ظرف یکسال متوسط درآمد آنها تقریبا دو برابر شده است.
در سپتامبر ١٩٩٨ زمانی که یکی از هج فاندها به نام Long Term Capital Management سقوط کرد بیش از ۴ میلیارد دلار سرمایه نداشت اما با توجه به اعتباراتی که قرض کرده بود ١٢۵ میلیارد دلار یعنی حدود ٣٠ برابر سرمایهاش یکباره ناپدید شد. با سقوط LCTM اگر تدابیر خاصی به کمک دولت آمریکا اتخاذ نشده بود، کل نظام بانکی آمریکا در شرف فروریختن قرار گرفته بود. به این ترتیب، وقتی میگوییم ٢۶٨٠ میلیارد دلار سرمایه در اختیار هج فاندهاست، با توجه به اعتباراتی که این شرکتها از موسسات مالی دریافت میکنند، میتوان دریافت که به چه قدرت مالی غیرقابل تصوری تبدیل میشوند.
تا پیش از سال ٢٠٠٠ کلیه معاملات نفتی و خرید و فروش نفت و مشتقات آن میبایست در دو بورس نیویورک و لندن که به این امر اختصاص داده شده بودند، صورت میگرفت. معاملات آتی یا قراردادهای آتی (Future Contracts) همگی توسط دو بورس مذکور نظارت میشدند؛ به این صورت که اگر شرکتی قصد خرید نفت در آینده را داشت، میتوانست قیمت را برای سررسیدی مشخص (مثلا ۶ ماه بعد) تثبیت کند. به این ترتیب از آنجا که همه معاملات ثبت و ضبط میشد، امکان اینکه نیروهای مالی عظیمی با ورود به بازار و دست زدن به معاملات قماری (Speculations) بیحساب و کتاب و خرید مقادیر هنگفتی نفت در آینده (بدون اینکه مصرف کننده نفت باشند و در واقع «نفت کاغذی» و قراردادهای بعدی را خرید و فروش کنند) بازار را به کنترل خود در آورند وجود نداشت.
معامله گران قماری با خرید هر محصولی در بازار بورس (اعم از مواد پایهای یا سهام شرکتها و یا ارز) در واقع بر روی قیمتی که محصول مزبور در آیندهای مشخص پیدا خواهد کرد، با استفاده از مکانیزم قراردادهای آتی شرط بندی میکنند. در صورتی که در زمان سررسید قیمت محصول از آنچه که آنان پیش بینی کردهاند بیشتر باشد آن محصول را با سود خواهند فروخت.
ورود این قبیل معامله گران قماری (Speculations) به معاملات نفت که بخش عظیمی از آنها را هج فاندها تشکیل میدهند با قانون مصوب سال ٢٠٠٠ که توسط کنگره آمریکا به تصویب رسید میسر گردید. در آخرین روزهای کنگره یکصد و ششم آمریکا، قانونی به تصویب رسید که به این غولهای مالی اجازه میداد تا بدون اینکه هیچ نوع راداری فعالیتهای آنها را ردیابی نماید، با انجام معاملات «بر روی پیشخوان» (OTC-Over The Counter) از طریق پایانههای کامپیوتری خود به هر میزان که میخواهند «نفت کاغذی» (در مقابل «نفت بشکهای» که مصرف کننده واقعی آن را خریداری میکند) با استفاده از قراردادهای آتی خریداری کنند.
با ورود حجم عظیمی از سرمایه به بازار نفت توسط این گروه، دیگر بازار از فرمولهای متعارف و متداول عرضه و تقاضا تبعیت نکرده بلکه اینگونه معاملات قماری و خریدهای سنگین نفت به سرعت بر قیمت نفت افزود. درست است که افزایش تقاضا در کشورهایی مانند چین و هند و نیز کاهش ارزش دلار نیز از دیگر دلایل افزایش قیمت به شمار میروند اما نگاهی ساده به ارقام و آمار نشان میدهد که بازار نفت توسط عدهای در حال کنترل شدن است.
تنها در مدت یک سال گذشته، قیمت نفت به دو برابر افزایش یافته و در حالی که برای مدت ٢٠ سال، متوسط قیمت حول محور ٢٠ دلار در هر بشکه دور میزده امروز با نفت بشکهای ١۴٠ دلار روبرو شدهایم. گزارش کمیته بررسی و تحقیق کنگره آمریکا که هفته گذشته منتشر شد حاکی از آن بود که ٧٠ درصد معاملات را در بورس نفت نیویورک (NYMEX) معاملات قماری تشکیل میدهد. این حجم عظیم از تقاضا تصنعی است چرا که خریداران «نفت کاغذی» هیچ نوع مصرفی برای نفت ندارند اما همین امر باعث افزایش قیمت شده و بازار را کاملا به کنترل سرمایههای عظیمی که عمدتا در هج فاندها متمرکزند در آورده است. معنای گزارش کنگره آمریکا که پیش تر از آن نام بردیم اینست که تنها ٣٠ درصد از بازار را خریداران واقعی و مصرفکنندگان نفت تشکیل میدهند. گزارش روز ٢۴ جون سی ان ان حاکی از آن است که هم کنگره و هم سنا که به وخامت وضع پی برده و قانونی را تهیه کردهاند که فعالیت هج فاندها را در بازار نفت محدود کنند.
در حالی که بهای نفت ظرف هفت سال گذشته ۶٩٧ درصد افزایش داشته است، با اطمینان میتوان گفت که یک چنین انفجار قیمتی ارتباطی با افزایش تقاضا و یا کاهش ارزش دلار ندارد.
وال ستریت جورنال در مقالهای با عنوان «سعودیها یا معامله گران قماری»، موضوع سر به آسمان کشیدن قیمت نفت را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و مینویسد: چندی قبل که پرزیدنت بوش از سعودیها خواست که به تولید خود بیفزایند، آنان در جواب وی گفتند، هیچ مشتری از ما نفت بیشتری طلب نمیکند بنابراین موضوع به وضوح به میزان عرضه مربوط نمیشود.
در مطلب دیگری که اخیرا یکی از کهنه کاران وال ستریت، «پم مارتنز» (Pam Martens) به رشته تحریر درآورده خبر از شرکتی میدهد بنام Phibro Inc. که به امر خرید و فروش نفت و مشتقات نفتی اشتغال دارد. این شرکت زیرمجموعه ایست از بزرگترین بانک آمریکایی یعنی Citigroup که با دارایی ٢٢٠٠ میلیارد دلار و ٣۵٨٠٠٠ کارمند و ٢٠٠٠ شرکت زیرمجموعه، در حکم یک حکومت در جهان پول و اقتصاد به شمار میرود. اما نکته عجیبی که پم مارتنز به آن میپردازد اینست که سایت شرکت مزبور یعنی www.phibro.com، یک وبسایت یک صفحهای است با شماره تلفنهایی در آمریکا، لندن، ژنو و سنگاپور. بدون اسم مدیران و یا بیوگرافی آنان و بدون هر گونه تاریخچه پیدایش شرکت و یا اخباری در مورد فعالیتهای آن. جالب اینجاست که این شرکت ظرف سه سال گذشته ۵/٢ میلیارد دلار درآمد برای Citigroup ایجاد کرده و با این همه در گزارش مالی ٢٠۵ صفحهای سال ٢٠٠٧ خود، Citigroup تنها در یک جمله آن هم در یک "پانویس" (Footnote) به این شرکت اشاره کرده است.
موضوعی را که باید به این گزارش اضافه کرد، این است که بزرگترین سهامداران Citigroup را (که Phibro زیرمجموعه آن است)، شاهزاده ولید بن طلال از عربستان سعودی و یک موسسه سرمایه گذاری وابسته به حکومت ابوظبی با میزان دارایی ۸۷۵ میلیارد دلار Abu Dhabi Investment Authority)) تشکیل میدهند. به این ترتیب داستان جالبتر میشود به این صورت که Phibro میتواند با ورود به بازار نفت تقاضای تصنعی ایجاد کرده و باعث افزایش قیمت شود. به این ترتیب هم سود قابل توجهی برای Citigroup و شرکایش از جمله شیوخ عربستان و ابوظبی ایجاد میکند و هم نتیجه اضافه شدن قیمت نفت دوباره به جیب ابوظبی و عربستان بازمیگردد.
راجع انتخابات مجلس آینده می خواهم صحبت کنم. نهضت آزادی اولین گروهی خواهد بود که با مقابله با استبداد و رجعت طاغوت خواهد پرداخت. اما آرمان مشترک، یعنی مثلث مقدس آزادی ملت، استقلال مملکت، استقلال جمهوری اسلامی با دو اصل مقدس دیگر، یعنی حاکمیت ملی و اجرای قانون اساسی، مخمسی تشکیل می دهند که پنج ضلع آن وابستگی ملازم متقابل با هم داشته، حیات و قوامشان در گروی انتخابات آزاد می باشد.
اگر ما مجلس آزاد مستقلی نداشته باشیم که متعلق و منبعث از تمام ملت باشد، دیر یا زود جمهوری اسلامی مانند سلف خود مشروطیت سلطنتی با حفظ صورت و عنوان، تبدیل به نوعی استبداد و نظام طاغوتی متکی به استیلای خارجی خواهد شد. همیشه و همه جای دنیا استبداد از روزی شروع شده است که یک شاه، یک خاندان، یک طبقه و حتی یک مکتب خواسته است ولو با حسن نیت و به قصد خدمت، خود را یگانه مالک، یگانه مسئول و یگانه مامور بر سایرین تصور و بر جامعه تحمیل نموده، وقعی به رضایت و رای مردم ننهد. در حالیکه مجلس های شورای واقعی و آزادی های اجتماعی، آخرین و بلکه یگانه سنگرهای استقلال کشورها و ضامن بقاء و سعادت ملت ها هستند.
شما نمایندگان محترم و کسانی که زمام امور، فعلاً در اختیارشان است، دو راه در پیش دارید:
اجرای انتخابات در شرایط و جو حاضر
انجام انتخابات واقعاً آزاد و ملی بر طبق قانون اساسی
بدیهی است که در شرایط حاکم و محیطی که روزنامه ها و رسانه های گروهی، راهپیمایی ها و اجتماعات، محاکم و منابر، نهاد ها و جمعه ها حالت انحصاری یک طرفه داشته، مخالفین و معترضین و غیر موافقین، محروم از روزنامه و اجتماعات و سخنرانی های عمومی باشند و در صورت نامزد انتخابات شدن، نگران از حملات و خطرات شدید، خصوصاً در شهرستان ها باشند، با چنین احوال و اشکالات، هیچ انتخاباتی را هیچ آدم منطقی منصف، انتخابات آزاد نخواهد گفت.
عکس العمل طبیعی و معنی دار مردم اگر به حال خود گزارده شوند، تعلل و تقلیل مشارکت است، بنابراین از پشت این تریبون اعلام می نمایم که انتخابات خالی از آزادی و نظارت ملی و مجلس حاصل از آن فاقد کمترین اثر برای اهداف فوق و عاری از اعتبار و ارزش از نظر شرعی و قانونی و حقوقی بوده، هر اکثریتی که آورده شود و هر ادعایی که از استقلال و تایید مردم بنمایند، مردود و باطل است.
انتخابات واقعاً آزاد این است که اسماً و رسماً به دور از تبعیض و تظاهر و از هم اکنون که چند ماه به زمان انتخابات مانده است، اعلام و اجرای آزادی گردیده، اجازه نطق و نوشتن و گرد آمدن، آن طور که قانون اساسی و قانون مطبوعات مقرر داشته است به موافق و مخالف داده شود؛ همه افراد ملت در اظهار عقیده و انتقاد و اعتراض در انتخابات نمایندگان خود آزاد باشند و از تهمت و تهدید...
(در این لحظه نطق پیش از دستور مهندس بازرگان به دلیل اعتراض شدید و شعارهای مرگ بر بازرگان نمایندگان و سکوت رضایت آمیز آقای هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس نا تمام می ماند)

نفر نشسته سمت راست را می شناسید؟ بله دکتر محمود احمدی نژاد است!!!
سال ۵۴ ، زمين شهباز، تيم فوتبال دانشگاه علم و صنعت ایران، اين عكس متعلق به آقاى محمود احمدی نژاد است که اون روزها دانشجوی رشته مهندسي عمران و عضو تيم فوتبال دانشگاه بوده است. البته آن موقع هنوز محاسنشان در نیامده بوده یا آمده بوده و ایشان می تراشیدند!!!
لاجرم جاریست پیکاری سترگ روز و شب مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور و پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک
هر که از گرگش خورد هردم شکست گر چه انسان می نماید گرگ هست
وآنکه با گرگش مدارا می کند خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری گرچه باشی همچو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند گرگهاشان رهنما و رهبرند
این که انسان هست اینسان دردمند گرگها فرمانروایی می کنند
آن ستمکاران که با هم محرمند گرگهاشان آشنایان همند
گرگها همراه وانسانها غریب با که باید گفت این حال عجیب
گاهی وقتها خوب است که آدم در سخن دشمنانش هم فکر و تامل کند، مثل حرف جناب هنری کیسنیجر سیاستمدار کهنه کار آمریکایی که گفته:
رهبران ایران هنوز در مورد این که آیا مسئول اداره یک کشور هستند یا مسئول پیشبرد یک نهضت، تکلیف خود را تعیین نکرده اند.
واقعیت این است که سیستم سیاسی کشور ما ، در طول ۳۰ سال گذشته دیکته خود را نوشته است. این سیستم ۲ رهبر، ۷ مجلس ، ۹ رئیس جمهور ، ۳ رئیس قوه قضائیه داشته است . انواع و اقسام سلیقه های موجود به نوبت به راس کار آمده اند و آنچه در چنته داشته اند را نشان داده اند. اینان ۴ برنامه توسعه اقتصادی ، ۳ مدل اجرایی آموزش و پرورش ، الگوهای مختلف اقتصادی ، بانکداری اسلامی ، انقلاب فرهنگی و امثالهم را طراحی و اجرا کرده اند. این سیستم یا در حال جنگ بوده یا گروگانگیری و یا با هدف صدور انقلاب و حمایت از مظلومان جهان ، تحریم و تنش را برای ایران به ارمغان آورده است و از همه مهمتر به قول آقای کیسینجر رهبران ایران خود را مسئول ملت و کشور ایران نمی دانند. آنان اهداف جهانی را دنبال می کنند که ارتباط خاصی با مردم ایران ندارد.
حکومت ایران دیکته خود را نوشته است ، فقط کافی است بدون غرض و تعصب به آن نگاه کنیم.

این تصویر یک نقاشی قدیمی ایرانی است که در حراجی آثار عتیقه به فروش رفته است. نکته جالب فالگوش ایستادن و فضولی ما ایرانیان در خصوصی ترین امور دیگران است!
ماجرا از یكی از بیلبوردهای تبلیغاتی شروع شد. بیلبوردی در یكی از محلههای مرفه نشین تهران كه روی آن عكس یك كیف و كفش زنانه دیده میشد و یك شماره تلفن قرار داشت، نصب بود.نه از آدرس خبری بود و نه از نشان دیگری كه شما را به صورت دقیقتری به محل دسترسی به آن ببرند.شاید همین عوامل برای تحریك حس كنجكاوی آنها كه به دنبال ماركهای خاصی از پوشاك میگردند كافی باشد بنابراین چارهای نیست جز تماس تلفنی...
صدایی جوان با لحنی كاملاً مودبانه شما را به دیدن گالری [ ... ] دعوت میكند. آدرس، یكی از خیابانهای فرعی پاسداران و جنب یكی از رستورانهای معروف شهر است. او تاكید دارد كه این بازدید حتماً با وقت قبلی صورت بگیرد و با اصرار میخواهد كه راس ساعت مقرر برای دیدن گالری مراجعه كنیم تا با وقت مشتریان دیگر تداخلی پیش نیاید.آدرس سرراست است اما از پاساژ یا مغازه و یا حتی به تعبیر آنها گالری خبری نیست. جوانكی از داخل پاركینگ بیرون میپرد با احترام ما را از ماشین خارج میكند بعد سوئیچ ماشین را تحویل میگیرد تا آن را در گوشهء امنی از پاركینگ قرار دهد. او به در آهنی یك ساختمان چهار یا پنج طبقه اشاره میكند یعنی بفرمایید آنجا...
آیفون تصویری است میپرسند «وقت قبلی دارید؟» به مزاح جواب میدهیم كه «بله، اما اگر آقای دكتر بین مریض ما را ببینند بهتر است»كسی نمیخندد.«طبقهء چهارم تشریف بیاورید درب را هم پشت سرتان ببندید.»
جلوی در طبقه چهارم جوان خوشسیمای كروات زدهای از ما استقبال میكند.
چند نفر دیگر هم به همین سبك و سیاق داخل ساختمان هستند تا سوالهایی كه هنوز در ذهن مشتریان به وجود نیامده را با دقت و وسواس غیرقابل وصفی جواب دهند. نیم طبقهء كوچكی كه با قفسههای شیشهای،مملو از اجناس شیك پرشده است و زرق و برق آن چشم هر بینندهای را میزند.تا اینجای داستان فقط كمی غیرمعمولی است. این حساسیتها برای آمد و رفتها و گرفتن وقت قبلی آن هم برای تماشای لباس و كیف و كفش را هم میتوان به پای «كلاس» گذاشتنهای معمول شركتهای شمال شهر گذاشت كه از وقتی شنیدهاند پزشكها از چنین روشی نتیجه گرفتهاند حالا بدشان نمیآید داستان منشیهایی كه آقا یا خانم دكترشان تا شش ماه آینده وقت ندارد را در زمینهء پوشاك هم تجربه كنند اما با نزدیك شدن به اجسام و یا احتمالاً پرسیدن از قیت چند قلم از این اجناس علت این سیاست محافظهكارانه بیشتر خودش را نشان میهد. اولین مورد سوال كفشی با مارك گوچی است. آقای راهنما سری به برچسب قیمت آن میزند «۳۲۰ یورو یعنی یك چیزی حدود ۳۵۰ یا ۳۶۰ هزار تومان اما جنساش فوقالعاده است.»
به گمان اینكه اتفاقات عجیبی در بازار یورو به وجود آمده از خیر آن میگذریم و سراغ یك كفش مردانه میرویم. باز هم همان آقا لبخند میزند و به حسن انتخاب ما تبریك میگوید:«قیمتش چیزی در حدود یكهزار و ۵۰۰ یوروست.» تا بخواهیم ماشینحساب ذهنی را برای تبدیل رقم به كار بیندازیم خودش جملهاش را تكمیل میكند» یك میلیون و ۷۰۰ هزار تومان.كار ایتالیاست. آخرین مدل است و در سالنهای مد هم به نمایش درآمد.»
آن طرفتر دختر و پسر جوانی مشغول چانهزنی بر سر یك پالتو زنانه هستند.دختر اصرار دارد كه دوست ندارد پسر را به زحمت و خرج بیندازد اما پسر هم با سماجت از او میخواهد كه تعارف را كنار بگذارد و اگر پالتو را پسندیده، بگوید. مكالمهها جالب است.«عزیزم. حالا كه زمستون داره تموم میشه باشد برای سال بعد»
«نه، اصلاً ،هنوز دو ماه مونده. امسال جای خودش سال بعد هم جای خودش»
«آخه...»
«آخه بیآخه. اینهم كه قیمتش مناسبه.»
«روش نوشته چهقدر؟»
«فكر كنم یك میلیون و هشتصد هزار تا...»
با تعجب و حیرت پالتویی كه قیمتش از نظر آنها مناسب تشخیص داده شده و یك میلیون و هشتصد هزار تومان قیمت دارد را برانداز میكنم اما غیر از من یكی دیگر از راهنماهای شیكپوش فروشگاه هم این مكالمه را شنیده.او هم برای رفع سوءتفاهم خودش را وسط میاندازد:«ببخشید من جسارتاً یك توضیح بدهم قیمت این كار ۱۸ میلیون تومان است نه یك میلیون و هشتصد، البته قابل شما را ندارد..!»
پسر باز هم خودش را از تنگ و تا نمیانداز و اصرار دارد كه پولش برای او اهمیتی ندارد اما اینبار زودتر در برابر تعارفات دخترك تسلیم میشود و پالتو ۱۸ میلیون تومانی به مكان اولیهاش روی یكی از قفسهها برمیگردد. كنجكاوی دیوانه كننده در مورد این پالتو كه حداقل در ظاهر از سیستم خنك كننده یا گرمكننده برخوردار نیست نه ایربگ دارد و نه هوش مصنوعی كه با این قیمت نجومی مسیر را به صاحبش نشان دهد، باعث شد در مورد آن سوال كنم;«یكی از جدیدترین كارهایی است كه در اروپا مد شده، تمامش پوست طبیعی است و با ضمانتنامه فروخته میشود.
راهنما كه متوجه علاقه و كنجكاوی من شده و احتمالاً به این دلیل كه قدرت و توانایی كلام خود را برای جلب مشتری و دادن اطلاعات به آن به رخ مدیران فروشگاه بكشد ناخودآگاه باب گفتوگو را بازمیكند و هر چه كه لازم است در مورد این مركز فروش كه به گفتهء خود آنها در تهران یا حتی ایران كمنظیر یا حتی بینظیر است روی دایره میریزد.جواب او در مورد اینكه چرا این فروشگاه در تبلیغاتش به هیچ آدرسی اشاره نمیكند و یا حتی تابلویی مقابل درب آن نصب نشده تا مشتریان گذری را جلب كند جواب قانع كنندهای است: «ما در جامعهای زندگی میكنیم كه هنوز پذیرش و هضم برخی از ارقام و قیمتهای اجناس ما در آن ممكن نیست. ما دنبال مشتریهای خاص هستیم كه آنها را هم داریم.» با تعجب میپرسم كه آیا كسی هست كه ۱۸ میلیون تومان بابت یك پالتو بپردازد: «بله اگر نبود كه ما اینها را نمیآوردیم. ما اینجا كت و شلوار با مارك میلیونری داریم كه زمانی شاه ایران فقط از این مارك لباس میپوشید اما حالا ما برای چند تا از مشتریهایمان از این كت و شلوار و پالتوها سفارش میدهیم تا برایمان بفرستند.»
آنها حتی برای نحوهء عرضهء اجناس كه در سالنی كوچك انجام میشود هم دلیل دارند: «اینجا شاید یك هزارم از اجناس ما در معرض دید قرار دارند. نحوهء كار ما با مشتریها به این شكل است كه شما هر سبكی از كفش یا لباس را كه بخواهید ما شما را به یكی از طبقات زیرین میبریم و آنجا انواع مدلها را به شما عرضه میكنیم. مثلاً من همین امروز یك مشتری برای كفش داشتم و چون ما دو طبقه كلاً كفش داریم كار ما از ساعت چهار بعدازظهر شروع شد و بالاخره ساعت هشت شب ایشان یكی از كفشهای ما را پسندید و خرید.»
از قرار معلوم و برخلاف تصور ما این تعداد مشتریها كم هم نیستند، كسانی كه برای یك دست كت و شلوار از ۷۰۰هزار تومان تا پنج میلیون تومان هزینه میكنند.كفش یك و نیم میلیونی میپوشند و سنجاق كروات را با دكمهء سر آستین كت ست میكنند، چكمهء سه میلیونی سفارش میدهند، آدرس و شمارهء تلفن خود را به این فروشگاه دادهاند تا در صورت رویت هرگونه مد جدید هرچه سریعتر و قبل از دیگر رقبا آنها را در جریان بگذارند تا برای مهمانیهای آخر هفته بیشتر بتوانند فخرفروشی كنند.
این فروشگاه در شمال شهر تهران مدعی است كه پوشاكی به تن شما میكند كه فقط مردان و زنان سرشناس دنیا مثل هنرپیشهها یا ستارههای فوتبال میپوشند. لباسهایی كه زمانی شاه ایران به تن میكرده است و حالا افراد زیادی در همین تهران در صف خرید آن هستند .