تبليغاتX
داده بان

گزارش تحقیق و تفحص از روند داوری ایران - ایالات متحده آمریکا

از بیانیه الجزایر تا تشکیل دیوان (بررسی حقوقی- فنی- سیاسی)

 

مقدمه

چند روز پس از تصرف سفارت آمریکا در تهران و تشدید بحران در روابط دو کشور، رئیس جمهور وقت آمریکا با اعلام وضعیت فوق العاده درباره روابط ایران و آمریکا، کلیه دارایی‌ها و اموال دولت ایران و سازمانها و شرکتهای دولتی در آمریکا و نزد بانکهای آمریکایی خارج از آمریکا را مسدود کرد. پس از آن روند طرح دعاوی مختلف در محاکم آمریکا شتاب بیشتری گرفت و از محاکم آمریکا دستور موقت مبنی بر توقیف اموال ایران گرفته شد. به طوری که در آستانه امضای بیانیه های الجزایر بیش از ۴۴۰ دعوی علیه سازمانها و موسسات دولتی ایرانی در دادگاههای آمریکا طرح شده بود.

دیوان داوری ایران - ایالات متحده به عنوان یک راه حل برای پایان دادن به بحران بوجود آمده ناشی از موضوع گروکانگیری و همچنین موضوع ناشی از توقیف اموال ایران از سوی ایالات متحده آمریکا تاسیس شد. در جهت حل این مشکل دولت الجزایر مذاکرات و مشورتهای فشرده ای را با هر دو طرف به انجام رساند تا در نهایت به یک راه حل مورد قبول طرفین که حاوی تعهداتی برای دو دولت است منتهی شد. حاصل آن تلاشها امضای دو بیانیه در بیست و نهم دیماه ۱۳۵۹ می‌باشد. « بیانیه کلی» و «بیانیه مربوط به حل و فصل دعاوی» که از آنها بنام «بیانیه های الجزایر» یاد می‌شود در نهایت مورد قبول و توافق ایران و ایالات متحده قرار گرفت.

 

نگاه کلی

موضوع ارجاع اختلافات به داوری آن هم به صورت بسیار کلی و بدون تعیین موضوع هر یک از دعاوی به صورت لایحه ای به مجلس تقدیم شد که مجلس شورای اسلامی در قانون ۲۶ دیماه ۱۳۵۹ با آن موافقت کرد. در همان جلسه علنی رئیس مجلس اعلام کرد که برای تک تک دعاوی می بایست مطابق اصل ۱۳۹ قانون اساسی جهت تصویب تقدیم مجلس گردد. (تاسف بارتر اینکه این روند و این نقض اصل ۱۳۹ قانون اساسی به بیشتر از ۱۷ پرونده و ادعای خارج از دیوان برای مصالحه تعمیم داده شده است.) لذا ادامه روند بدون تصویب مجلس مخالف صریح اصل ۱۳۹ قانون اساسی بوده است. بعلاوه مطابق ماده ۹۸ و ۹۹ آئین نامه داخلی مجلس وقت مواد عهدنامه، ... باید ضمیمه لایحه قانونی می بود، حال آنکه در این لایحه چنین نشد.

 

استرداد دارایی های ایران (تعهدات مالی ناشی از بیانیه)

به موجب بیانیه های الجزایر، آمریکا متعهد گردید که با اعاده «وضعیت مالی ایران» به قبل از ۲۳ آبان ماه ۱۳۵۸ (۱۴ نوامبر ۱۹۷۹)، کلیه دارائیها و اموال مسدود شده ایران که پس از گروگانگیری توقیف نموده را آزاد نماید، این اموال مشتمل بر موارد ذیل بوده است:

  • وجوه نقدی (اوراق بهادار و طلا)
  • اموال و تجهیزات نظامی
  • اموال دیپلماتیک
  • اموال غیر نظامی
  • اموال شاه و خانواده سلطنتی بعنوان اموال ایران

هر چند در رابطه با وجوه نقدی ایران در نزد بانکهای آمریکایی، آماری دقیق وجود ندارد و رقم ۱۰ تا ۲۴میلیارد دلار در مجالس و محافل مختلف مطرح شده است، اما رابرت کارس ول و ریچارد جی. دیویس، بعنوان مسئولین بررسی اموال ایران در آمریکا در کتاب «تجربه یک بحران» می گویند: دارایی های مسدود شده در تاریخ حل و فصل نهایی بین (۱۰.۹۸۷-۱۲.۰۸۷) میلیارد دلار بوده است.

سرانجام آمریکا رسماً، بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار دارایی های ایران را در چارچوب ترتیبات مقرر در بیانیه ها و در دو نوبت منتقل کرده است:

در نوبت اول :  همزمان با امضای بیانیه حدود هشت میلیارد دلار از وجوه ایران نزد بانکهای آمریکایی آزاد و به حساب امانی در نزد بانک آو- انگلند واریز گردید. از این مبلغ:

  • حدود ۶۶۷/۳ میلیارد دلار برای تسویه بدهی ایران ناشی از وام های سندیکایی در اختیار بانک فدرال رزرو Fedral Reserve آمریکا در نیویورک قرار گرفت. برای هیأت تحقیق این سوال مطرح شد که با توجه به اینکه بخش عمده ای از وام های سندیکایی با بهره نازل به ایران داده شده بود و از سوی بانکهای سندیکایی درخواستی برای «حال شدن» بدهی ها، به غیر از برخی از بانکهای آمریکایی عضو این گروه بانکی صورت نگرفته بود، تاخیری نیز در پرداخت اقساط سررسید شده مربوط به بانکهای مزبور صورت نگرفته بود، بانک مرکزی ایران و اعضاء هیأت پیگیری مذاکرات نیز بر عدم ضرورت «حال شدن» دیون اصرار داشتند، آمریکا نیز به صرف دادن تضمینی از سوی بانک مرکزی ایران برای این گونه وام ها تمکین نموده بودند، چرا به صورت ناگهانی و به اصرار نماینده دولت، تصمیم به «حال نمودن» این دیون صورت گرفت؟ مساله ای که اسباب شگفتی هیأت آمریکایی را نیز فراهم کرد. مطابق گفته وارن کریستوفر، سرپرست هیأت آمریکایی مذاکره کننده، «شگفت آور این است که بازپرداخت دیون بانکی به صورت یک جا، نه خواسته بانکها ] ی آمریکایی[ بود و نه دولت آمریکا. تا ۱۵ ژانویه ۱۹۸۱هم دولت آمریکا و هم بانکها، تصورشان این بود که ایرانی ها حداکثر با به روز رساندن دیون (current) (مقصود پرداخت اقساط پرداخت نشده بدهی خواه اصل دین یا بهره آن است) و سپردن تامین های اضافی جهت تضمین پرداختهای آتی موافقت خواهند کرد و لاغیر. این خود ایرانی ها بودند که در یک تغییر موضع ناگهانی و تنها پنج روز قبل از آزادی گروگانها اعلام کردند ترجیح می دهند اکثر دیون بانکی را یک جا پرداخت کنند. اگر این امر ارفاقی در حق بانکها محسوب است اعتراض آن متوجه ایرانی ها است نه دولت ایالات متحده و حتی خود بانکها» . البته پس از تسویه وام های سندیکایی مبلغ ۴۰۰ میلیون دلار که آمریکا بابت آن سندی ارائه نکرده بود، بعلاوه بهره متعلق به آن جمعاً به مبلغ ۵۴۵ میلیون دلار به ایران مسترد شد.

 

  • حدود ۴۱۸/۱ میلیارد دلار برای تسویه بدهیهای احتمالی بانکهای ایران به بانکهای آمریکایی در حسابی بنام بانک مرکزی الجزایر در بانک آو- انگلند به امانت گذاشته شد. که سرانجام معلوم گردید که ۶۰۵میلیون دلار بیشتر از دیون ادعایی بوده است که پس از پیگیری های زیاد مبلغ ۸۱۰ میلیون دلار اصل و بهره آن به ایران برگشت داده شد.  باقیمانده وجوه مذکور یعنی ۸۷/۲ میلیارد دلار، نقداً به ایران پرداخت شد.

 

در نوبت دوم : شش ماه پس از انعقاد بیانیه ها، حدود ۲/۲ میلیارد دلار از وجوه ایران نزد بانکهای آمریکایی داخل آمریکا که توسط محاکم آمریکایی توقیف شده بود، آزاد شد.

مطابق بیانیه، می بایست یک میلیارد دلار آن به یک حساب تضمینی (در هلند) که در صورت محکومیت ایران در دیوان داوری دعاوی، مبلغ «محکوم به» مستقیماً از آن پرداخت گردد، واریز شد و یک میلیارد دلار دیگر به حساب ایران پرداخت گردید.

 

بین یک تا ۱/۲ میلیارد دلار سایر دارایی های ایران نزد موسسات آمریکایی، موجود بوده است. که تا کنون هیچ سند و مدرکی دال بر اقامه دعوای برای استرداد آن در سوابق موجود نیست، مگر به نحو پراکنده در پروند های گروه ب و گروه تخلفات الف منجمله پرونده ب۱ و ب۶۱ و ب۶۷ و الف ۱۵ و برخی ادعاهای متقابل در دعاوی اتباع.

 

حساب تضمینی

در ماده ۷ بیانیه، ایران موظف گردید یک حساب تضمینی نامحدود با مبلغ اولیه یک میلیارد دلار برای پرداخت مبالغ احکامی که به سود آمریکایی ها صادر می شود ایجاد نماید، موجودیهای حساب تضمینی صرفاً برای پرداخت و تأدیه احکامی است که علیه ایران صادر شده است اختصاص یابد. هر گاه بانک مرکزی انگلستان در ابتدا و بعداً بانک تسویه هلند اطلاع دهد که موجودی این حساب از مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار تنزل نماید، ایران موظف است فوراً موجودی حساب را به سطح ۵۰۰ میلیون دلار برساند، تا زمانی که کلیه دعاوی آمریکا علیه ایران پایان پذیرد. مطابق ضمیمه سند شماره ۹۸۵/هـ/م مورخ ۷/۱۱/۸۵ بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران از تاریخ ۲۷/۵/۱۳۶۰ تا مورخ ۳۰/۱۰/۱۳۸۵ مبلغ  ۳.۰۲۰.۰۲۳.۰۲۶  میلیارد دلار بدون احتساب بهره بانکی به این حساب واریز گردیده است که مبلغ  ۲.۵۱۹.۹۶۴.۲۳۳ دلار آن بابت احکام صادره ایران به نفع آمریکا پرداخت و مبلغ  ۵۰۰.۰۵۸.۸۰۳ دلار در حساب تضمینی موجود است. اما اینکه رقم بده پرداختی چه میزان است؟ چرا در خلال ۲۷ سال گذشته این رقم از سوی بانک مرکزی و دفتر خدمات اعلام نشده است؟ سوالات جدی است که باید پاسخ داده شوند.

چند نکته مهم:

  • تعهد یک جانبه ایران به ایجاد حساب تضمینی نامحدود، بدون تعهد متقابل آمریکا، عملاً یک نوع فرض محکومیت برای ایران است. حال آنکه در رسیدگی به اختلاف میان اشخاص یا دولت‌ها از طریق داوری، باید از هر گونه پیش داوری پرهیز کرد و تعهد باز کردن چنین حسابی اماره بدهکار بودن طرف ایرانی در این داوری بوجود آورده است.
  • «هر حکمی که دیوان داوری ممکن است علیه هر یک از دو دولت صادر کند علیه آن دولت باید لازم¬الاجرا شمرده شود در دادگاههای هر کشوری مطابق قوانین آن کشور» مقررات داخلی و بین¬المللی در زمینه آراء مراجع داوری بر این پایه استوار است که رای داور به خودی خود دارای قابلیت اجرایی نیست. بنابراین طرفی که حکم داوری به سود او صادر شده است باید حکم را در دادگاههای محل صدور رای ثبت کند و سپس از دادگاه مجل اجرای رأی داوری درخواست صدور دستور اجرای رای داور را بنماید. این تشریفات قانونی الزام¬آور به طرفی که حکم داوری علیه آن صادر شده است فرصت می¬دهد به رای داور اعتراض کند. این حق با حساب تضمینی مذکور برای ایران منتفی شده است. بدیهی است که دولت ایران بر پایه بند 3 ماده 4 بیانیه حل و فصل دعاوی از همین امتیاز بنیادی و حساس برخوردار شده است. ولی تعهد پذیرفته شده در ماده ۷ بیانیه کلی مبنی بر واریز یک میلیارد دلار اولیه به حساب تضمینی نامحدود برای پرداخت ادعاها و احکام محکومیتی که علیه ایران صادر می¬شود و بویژه پس از امضای موافقت نامه فنی در مرداد ماه سال ۱۳۶۰ میان بانک مرکزی ایران، بانک فدرال رزرو، بانک تسویه هلند و بانک مرکزی الجزایر و تعهد و پذیرش بانک مرکزی ایران که اجازه داد احکامی که علیه ایران از هر یک از سه شعبه دیوان داوری صادر می¬شود از سوی رئیس دیوان داوری به بانک مرکزی الجزایر برای پرداخت ابلاغ گردد و دیگر ترتیبات مقرر در این موافقتنامه فنی، دولت ایران را از امتیاز مقرر در بند ۳ ماده ۴ بیانیه حل و فصل دعاوی در زمینه اعتراض به احکام صادره محروم کرد و این احکام محکومیت بدون امکان هر گونه اعتراضی از سوی ایران بطور خودکار به مورد اجرا درآمدند. این در حالی است که دولت آمریکا و یا اتباع و شرکتهای آمریکایی هیچگونه تضمینی برای اجرای احکامی که علیه آنان صادر می¬شد نداده بودند. بنابراین دولت ایران و سازمان¬های مربوط آن ناگزیر بودند بر پایه کنوانسیون نیویورک به دادگاه¬های آمریکا مراجعه کنند و با تحمل روشهای دشوار و پرهزینه درخواست صدور دستور اجرای احکام صادر شده به سود ایران را بنماید. این وضعیت یک نابرابری آشکار علیه دولت ایران بوده است. (دو نمونه بارز آن پرونده الف ۲۱ و الف ۲۷ است.)

 

اموال نظامی ایران

در بررسی وضعیت اموال ایران در آمریکا بویژه اموال نظامی بلامنازع متعلق به ایران در انبارهای آمریکا برای هیأت تحقیق و تفحص این سوال مطرح بود که آیا در مذاکرات مربوط به تنظیم بیانیه درخواستی مبنی بر استرداد این اموال بطور خاص مطرح شده است یا نه؟ هیأت در اسناد مربوط به مذاکرات پاسخی مبنی بر پیگیری این موضوع توسط نماینده دولت نیافت. اما کریستوفر می گوید: «نماینده ایران (نوبری) در سپتامبر ۱۹۸۰ در حومه بن پیشنهاد داد که ارسال لوازم یدکی و تجهیزات نظامی، از موجودی های انبار متعلق به ایران که بهای آنها قبلاً پرداخت گردیده است نقش مهمی در ترغیب ایران به آزادی گروگانها دارد. خوشبختانه این موضوع هرگز در جریان مذاکرات با من مطرح نشد. (ص ۳۱). آقای نبوی در شهادتنامه خود نزد دیوان داوری مطلبی در این باره اظهار نداشته است به جز کلیت ارسال اموال ایران موضوع بند ۹ بیانیه کلی که آن کلیت شامل اموال نظامی هم می‌شود. لذا دیوان داوری در حکم خود در پرونده ب۱ (۴) اعلام داشته است که نکته حائز اهمیت از نظر دیوان آن است که در بحبوحه جنگ ایران و عراق یعنی هنگامی که ایران علاقه خاص به دریافت اقلام دفاعی خود داشت ... در هیچ یک از یادداشتهای مبادله ذکری از اموال نظامی به عمل نیامده است، در حالیکه دارایی های مالی حساب امانی اف، ام، اس احصاء شده است بند ۵۳ حکم و بند ۵۴ قابل توجه می‌باشد.

در شرایطی که گروه مذاکره کننده آمریکایی با جدیت هرچه بیشتر کوشش کرده اند مطالبات بانک های آمریکایی و حتی بانک های غیرآمریکایی از سوی ایران بازپرداخت شود و حتی برای بازپرداخت وام هایی که بانک های آمریکایی به بخش خصوصی در ایران پرداخت کرده بودند یک حساب امانی باز کنند و بخش قابل توجهی از سپرده های ارزی ایران را در آن حساب امانی (به مبلغ یک میلیارد و چهارصد و هجده میلیون دلار) واریز کنند، چرا و چگونه طبق تصمیم دیوان داوری طرف مذاکره کننده ایرانی در گفتگوهای دوماهه با طرف آمریکایی در زمینه اموال نظامی ایران که در نزد شرکت های آمریکایی و انبارهای عمومی این کشور بوده برای استرداد آنها هیچ درخواستی را مطرح نکرد و در موافقت نامه های مزبور نیز هیچ اثری از آنها به چشم نمی خورد. همین امر موجب آن گردیده که در دوران جنگ تحمیلی دولت ایران از دست یافتن به این ساز و برگ های نظامی که بهای آن را پرداخت کرده و ملک بلامنازع ایران بوده است محروم شود و زیان های جبران ناپذیری در جبهه‌های جنگ به نیروهای مسلح ایران وارد گردد.

سوال دیگر این بود که با توجه به تعهد آمریکا مطابق بندهای ۹ و ۱۰ بیانیه اصول کلی، مبنی بر ترتیبات لازم برای انتقال تمام اموال ایران، چرا این امر صورت نگرفت؟

هیأت در بررسی خود به این نتیجه رسید که: مطابق ماده (۱) بیانیه حل و فصل از تاریخ انعقاد بیانیه مدت ۶ ماه جهت مصالحه طرفین در مورد دعاوی مهلت گذاشته شد که فقط برای مدت ۳ ماه قابل تمدید بود، هم فرصت شش ماهه و هم فرصت سه ماهه را طرفین بدون حصول نتیجه ای از دست دادند و هیچ مصالحه ای صورت نگرفت (در وین) و مطابق بند ۴ ماده ماده (۳) مدت ثبت دعاوی یک سال از تاریخ نافذشدن بیانیه و یا شش ماه پس از تاریخ انتخاب رئیس هیأت داوری است و پس از آن هیچ ادعایی در داوری قابل طرح نخواهد بود. لذا بعد از برقراری دیوان داوری در حقیقت ایران و آمریکا ۳ ماه فرصت داشتند تا دعاوی خود را در دیوان ثبت نمایند.

از آنجا که گروه مذاکره کننده ایرانی و امضاء کننده بیانیه ها هیچ درخواست و اصراری برای استرداد اموال نظامی ایران نکرد و در بیانیه ها نیز در این زمینه پیش بینی صریحی وجود نداشت. بنابراین دولت آمریکا از تعهد کلی خود در بند الف بیانیه کلی مبنی بر اینکه تحرک و آزادی انتقال اموال ایران در قلمرو خاک آمریکا را فراهم آورد و در بند ۹ بیانیه کلی مبنی بر انجام ترتیبات انتقال کلیه اموال ایران سرپیچی کرد و از انتقال اموال نظامی ایران به دستاویز اینکه شرایط جنگ میان ایران و عراق وجود دارد جلوگیری بعمل آورد. در این اوضاع و احوال دولت ایران دچار یک بلاتکلیفی گردید و سرانجام دادخواستی به خواسته الزام دولت آمریکا به استرداد اموال نظامی ایران و دیگر مسائل مربوط به آن به دیوان داوری تسلیم کرد. ایران رسماً سه ماه فرصت داشت که ادعاهای رسمی گروه ب خود را علیه دولت آمریکا در دیوان داوری مطرح کند. اگرچه برای ثبت دعاوی تخلف از بیانیه فرصت نامحدود است به این ترتیب اموال نظامی بلامنازع ایران که دولت آمریکا تکلیف داشت موجبات انتقال آنها را به ایران فراهم آورد به یک «ادعا» تبدیل شد و دولت ایران برای دست یابی به این اموال گرفتار پیچ و خم دیوان داوری، تنظیم دادخواست، تنظیم لوایح متعدد، حضور در جلسات طولانی داوری، گرفتن وکیل خارجی و ارقام سنگینی از هزینه ها در این زمینه گردید که همچنان ادامه دارد. همه این موارد محل بررسی و پرسشهایی است که در این گزارش مجال پرداختن به آنها نمی باشد.

نکته دیگر: در تاریخ ۲۷ آبان ماه ۱۳۶۰ (۱۸ نوامبر ۱۹۸۱) ایران ادعایی علیه ایالات متحده به ثبت رساند و ضمن سایر خواسته ها استرداد تجهیزات خود را که بدواً طبق قراردادهایی به ایران فروخته شده بود که جزیی از برنامه فروش دولت امریکا به خارج ایالات متحده را تشکیل می داد و حسب ادعای ایالات متحده اکنون آنها را در اختیار دارد، مطالبه کرد. در تاریخ ۹/۶/۱۳۶۷ (۳۱ اوت ۱۹۸۸) دیوان در قسمتی از ادعا ۴ پرونده مورد بحث حکم جزیی صادر کرد و درخواست خواهان را برای استرداد اقلام مندرج در پیوست های ۳ و ۵گزارش مشترک نهایی در مورخ ۱۴ اسفند ماه ۱۳۶۴ (پنجم مارس ۱۹۶۸) رد کرد ولی اعلام کرد که خوانده مسئول است که بابت ارزش کامل آن اقلام به خواهان غرامت بپردازد و البته دیوان تعیین مبلغ غرامت و بهره را موکول به تسلیم لوایح و ادله بیشتر کرد.

اما طرفین به موجب ماده ۳۴ قواعد دیوان درخواست مشترکی به امضای نمایندگان رابط دو دولت در تاریخ ۱۱آذر ماه ۱۳۷۰ (دوم دسامبر ۱۹۹۱) به ثبت رساندند و از دیوان درخواست کردند که با صدور حکمی بر مبنای شرایط مرضی الطرفین، را کلاً و بدون حق طرح مجدد دعوا مختومه اعلام کند.

چند پرسش؟

  1. با توجه به محرز بودن موفقیت ایران در پرونده، چرا به جای تمکین کردن به رای داوری که بتواند در آینده بعنوان یک رویه به آن استناد کرد، پرونده با مصالحه خاتمه یافت؟
  2. با توجه به اینکه مطابق اصل ۱۳۹ قانون اساسی هر گونه صلح دعاوی راجع به اموال عمومی و دولتی یا ارجاع آن به داوری در مواردی که طرف دعوا خارجی باشد، باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد. چرا برای مصالحه درخواست مجوز نشده است؟ اصولاً این تخلف آشکار را چه کسی باید پاسخگو باشد؟
  3. در درخواست مشترک (مواد ۳- ۴-۶) طرفین مضافاً توافق می کنند که از موافقت نامه حل و فصل حاضر برای تعقیب یا دفاع هیچ پرونده ای در دیوان یا هر مرجع رسیدگی دیگر استفاده نکنند و موجبات استفاده از آن را توسط شخص دیگری فراهم ننمایند. آیا چنین تعهدی غیر از بستن دست ایران در پرونده های مشابه معنای دیگری دارد؟ اتفاقاً این موضوع در پرونده دیگری مسئله ساز شد و آمریکا اظهار داشت اقلامی از اموال این پرونده مشمول صلح پرونده ب۱ (۴) می‌باشد و ایران اظهار داشت که ۴۶ قلم می باشد و دیوان اقلام مذکور را استرداد ادعا توسط ایران تلقی کرده است اگرچه ایران بعدها اظهار داشت که اشتباه کرده است.
  4. چرا به موجب بند ۳ ماده ۱ درخواست مشترک مبلغ ۱۸ میلیون دلار از مبلغ صلح به حساب تضمینی موضوع بند ۷ بیانیه پرداخت شده است؟ آیا اجازه خاصی در این مورد وجود داشته است؟

 

در روند رسیدگی، درخواستهای تمدید بلا وجه و تاخیرهای غیر منطقی از سوی خواهان (ایران) هزینه های زیادی را بر جامعه بار نموده است.

مسلماً حجم گسترده پرونده ها، پیچیدگی آنها و در دسترس نداشتن کارشناسی و حفاظت اسناد در سالهای اولیه یکی از دلایل تأخیر است. اما آنچه مایه تأسف است کم توجهی برای تقویت تیم کارشناسی حقوقی و حسابرسی قوی جمع آوری اسناد و مدارک است.

یکی از دستور کارهای جاری دیوان رسیدگی به ادعای ۱۳۰ قرارداد از مجموع ۱۰۸۰ قرارداد است که رسیدگی به آن به استناد گفته ریاست دیوان تا ۲۰۱۲ طول خواهد کشید و تازه از این حکم معیاری ایجاد خواهد شد برای رسیدگی به ادعای حدود ۹۶۰ قرارداد دیگر. حدیث مفصل بخوان از این مجمل. این در حالی است که جوانترین داور بی طرف که در جریان لوایح این پرونده ها قرار گرفته و احتمالا در جلسات استماع شرکت می کند حدود ۷۸ سال سن دارد آیا آنها برای رسیدگی به این پرونده تا آخر زنده خواهند بود؟

 

اموال دیپلماتیک

اموال دیپلماتیک دولت جمهوری اسلامی ایران در سه بخش:

  • اموال غیر منقول در ۱۳ ملک (اماکن دیپلماتیک و کنسولی)
  • اموال منقول ایران که داخل این املاک بوده است.
  • وجوه موجود در حسابهای بانکی ایران در آمریکا (حدود ۱۱۸ حساب بانکی)

 

جمهوری اسلامی در تاریخ های ۲۵ دیماه ۱۳۶۰ و سوم آبان ماه ۱۳۶۱ دعاویی را در پرونده‌های موسوم به الف ۴، الف ۷ و الف ۱۵ (اف و ۳) به ثبت رساند و اظهار داشت که ایالات متحده از تعهدات خود از بیانیه های الجزایر تخلف نموده و اموال دیپلماتیک و کنسولی ایران را در ایالات متحده در اختیار ایران قرار نداده است. در سال ۱۳۷۳ طرف آمریکایی پیشنهاد مصالحه داد تا اموال منقول از غیر منقول تفکیک گردد و طرفین اموال منقول (شامل وجوه نقدی و اموال عینی) یکدیگر را مسترد نمایند. و در مورد اموال غیرمنقول قید شود که چون طرفین در حال حاضر قادر به توافق نیستند به همین وضع باقی بماند. بدین صورت کلیه دعاوی اموال دیپلماتیک مسترد و پرونده مختومه گردد.

بر این اساس با آمریکا توافق شد تا موضوع خارج از دیوان بررسی شود (سند شماره ۳۹۴/۵- ۱/۴۵۶/۶۴۱تاریخ ۳/۲/۱۳۸۶)

بنا به تقاضای طرفین از مورخ ۱۹ مهر ماه ۱۳۷۳ جلسه استماع پرونده ها تا اطلاع ثانوی به تعویق افتاده است و تعویق هنوز هم ادامه دارد. اما بعداً معلوم شد آمریکا ساختمانهای ایران را به کشورهایی چون رومانی و ترکیه اجاره داده است. این امر سبب دادخواستی به دیوان شد. اما نهایتاً مذاکرات مستقیم ایران- آمریکا از اسفند ۱۳۷۵ در محل دیوان برگزار شد (از ایران دکتر افتخار جهرمی رئیس هیأت و از طرف آمریکا آقای هارپر رئیس هیأت بودند.) (همان سند ۳/۲/۱۳۸۶) و نهایتاً به نتیجه ای ختم نگردید.

قابل ذکر است علیرغم تعهد آمریکا در بیانیه الجزایر به صورت یکجانبه مبنی بر رفع توقیف از اموال دیپماتیک و کنسولی ایران در آمریکا مطابق کنوانسیون وین، تابع عمل متقابل قرار نمی گرفت، اما آمریکا در ۱۳۷۱/۱۱/۴ نامه ای در دیوان به ثبت رساند (مدرک شماره ۱۱۰۲) که ضمن آن موافقتنامه هایی را به دیوان تسلیم کرد که بین دولت پاکستان به عنوان حافظ منافع دولت ایران با دولت آمریکا و با موافقت دولت ایران امضا شده است.

قابل ذکر است که تا سال ۱۳۷۰ الجزایر حافظ منافع ایران در آمریکا بود و چنین تعهد متقابلی برای حفظ منافع ایران وجود نداشت. در صفحه شش این موافقت نامه ، در قسمت مربوط به اموال، طرفین به صراحت این موضوع را قید کرده اند که دولت پاکستان بعنوان حافظ منافع دولت ایران، حق در اختیار گرفتن محوطه های رسمی (اماکن دیپلماتیک) دولت ایران را که در آمریکا می باشد، تا زمانی که ایران محوطه های رسمی دولت آمریکا در ایران را در اختیار حافظ منافع آمریکا قرار ندهد، ندارد. (عمل متقابل) در حالیکه آمریکا دارای سه ملک دیپلماتیک در ایران می باشد، یک سفارت در تهران- یک کنسولگری در تبریز و یک مکان دیپلماتیک در تهران- خیابان حجاب. نکته قابل توجه اینکه آمریکا یکی از ملکهای ایران را تخریب و به پارکینگ تبدیل نموده است و بقیه ملکها را اجاره داده و درآمدهای ناشی از اجاره را به حساب مشخصی منتقل نموده که به گفته آمریکا هزینه نگهداری ساختمانها می شود.

 

تعهدات حقوقی ناشی از بیانیه

به موجب بیانیه های الجزایر ایالات متحده آمریکا متعهد گردید که:

  • در امور داخلی ایران مداخله نکند.
  • مجازاتهای تجاری و اقتصادی وضع شده پس از ۱۴ نوامبر ۱۹۷۹ علیه ایران را لغو نماید.
  • برای توقیف و استرداد اموال خانواده پهلوی و نزدیکان آن در آمریکا با ایران با شرایط مقرر در بیانیه ها همکاری کند.
  • از دعاوی ایالات متحده یا اتباع آن کشور علیه ایران به علت تصرف سفارت سابق آمریکا یا گروگانگیری اتباع آمریکایی یا حوادث واقع شده در جریان انقلاب اسلامی تا زمان انعقاد بیانیه ها صرفنظر نماید.
  • به دعاوی حقوقی اتباع آمریکایی در محاکم آمریکا خاتمه داده و آنها را به داوری مرضی‌الطرفین ارجاع دهد.

 

دعاوی دو تابعیتی ها و نظر دیوان

به سبب عدم دقت در تنظیم مفاد بیانیه ها در بحث تابعیت، دعاوی زیادی توسط خواهانهائی علیه ایران اقامه شده که بموجب قوانین ایالات متحده، شهروندان ایالات متحده و به موجب قوانین ایران، شهروندان ایران بودند. بنا به آمار استخراجی تعداد ۱۲۲ دعوا توسط افراد دو تابعیتی در دیوان علیه ایران مطرح شده است که آخرین آنها پرونده شماره ۴۸۵ بود که توسط شعبه ۱ در تاریخ بهمن ماه سال ۱۳۸۱ مختومه شد.

اولین بار است در طول تاریخ که اتباع یک کشور علیه آن کشور در کشوری ثالث (یک دیوان بین‌المللی) اقامه دعوای حقوقی می نماید و رای به نفع آنان صادر می گردد بدون آنکه آن کشور طی جنگی مغلوب شده و یا به طریق دیگری تحت سلطه کشور خواهان قرار گیرد.

 

انتخاب داوران ملی و سرداوران

مطابق بند (۱) ماده (۳) بیانیه حل و فصل دولتین ایران و آمریکا هرکدام 3 داور معرفی کردند که برای اولین بار در تاریخ 28 اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۰در کاخ صلح لاهه به همراه نمایندگان رابط دو دولت ملاقات کردند. بر اساس قواعد دیوان این ۶ داور می بایستی ۳ داور دیگر را به عنوان سرداور که باید از کشور غیر از آمریکا و ایران باشد را انتخاب نمایند. (پیوست شماره ۲۳ لیست داوران دیوان) سوابق موجود مبین این است که معمولا توافقی بین داوران دو طرف در انتصاب سرداور پیش نمی آید. برای حل این مشکل قواعد دیوان یک مقام منصوب کننده را درنظر گرفته است که بتواند در نصب و یا عزل داوران این دیوان را یاری دهد. بر اساس بند ۲ ماده ۶ قواعد دیوان در صورتی که طرفین نتوانند درخصوص مقام منصوب کننده توافق نمایند دبیرکل دیوان دائمی داوری لاهه یک نفر را به عنوان مقام منصوب کننده تعیین و منصوب نماید آنگاه در صورت عدم توافق طرفین در نصب یک داور مقام منصوب کننده می تواند تصمیم نهایی را اتخاذ نماید. تاکنون 3 نفر نقش مقام منصوب کننده را در دیوان داوری ایران-امریکا داشته اند ۱) آقای مونز (هلندی) ۲) آقای جنینگز (انگلیسی) ۳) آقای هاک (هلندی).

در زمینه مندرجات مقررات داوری آنسیترال توجه به نکات زیر ضروری است:

   الف- این مقررات که از سوی کمیسیون حقوق بازرگانی سازمان ملل متحد تدوین شده است مربوط به اختلافات ناشی از بازرگانی بین المللی میان شرکت هاست. بنابراین در داوری میان دولت های ایران و آمریکا و قراردادهایی که دارای طبیعت سیاسی و بازرگانی بوده اند این مقررات به ویژه از جهت شیوه انتخاب سرداوران به هیچ عنوان تامین کننده مرضی الطرفین بودن سرداوران و مقام منصوب کننده داور نبوده است.

   ب- این مقررات میان شرکت ها و اشخاص در داوری بین المللی برای حل و فصل اختلافات هنگامی مورد توافق قرار می گیرد که طرفین در یک قرارداد خاص اختلاف پیدا می کنند و حال آنکه در دیوان داوری ایران و آمریکا همانگونه که سوابق پرونده ها در دادگاه‌های آمریکا و گفتگوهای انجام شده میان نمایندگان دو دولت نشان می داده اند صدها پرونده و قرارداد مورد اختلاف وجود داشته اند. بنابراین، مندرجات مقررات آنسیترال نمی‌توانسته است بدون تغییرات جدی و بنیادی در دیوان داوری ایران و آمریکا به مورد اجرا گذارده شوند.

   ج- هر چند در بند ۲ ماده ۳ بیانیه حل و فصل تصریح شده است که: «مگر تا حدی که این مقررات (آنسیترال) از سوی دو دولت یا از سوی دیوان داوری تغییر داده شود» ولی این که دو دولت پس از امضای موافقت نامه های الجزایر بتوانند توافقی در زمینه شیوه انتخاب «مقام منصوب کننده داور» در صورتی که داوران دو دولت به توافقی نرسند، امری بسیار احتمالی و دور از دسترس بوده است. و اینکه دیوان داوری بتواند مکانیزمی را در این زمینه با تغییر روش پیش بینی شده در مقررات آنسیترال، پیش بینی کند از صلاحیت دیوان داوری بیرون برده است. زیرا روش انتخاب داوران و سرداوران و مقام منصوب کننده از حقوق ویژه دولت‌های طرف داوری است. بنابراین گروه مذاکره کننده ایرانی این موضوع حساس و سرنوشت ساز را که از نیازهای قطعی قانون مصوب مجلس شورای اسلامی (مورخ ۲۶ دی ۱۳۵۹) و از نیازهای قطعی تضمین بیطرفی و استقلال مقام منصوب کننده داوران و اشخاصی است که بعنوان سرداور به سرنوشت پرونده های حساس مطرح شده در دیوان مسلط خواهند شد. در یک بلاتکلیفی خطرناک رها کرده اند و در عمل همان مکانیزمی که در مواد ۶ تا ۸ مقررات آنسیترال برای تعیین مقام منصوب کننده داور پیش بینی شده است بر دیوان داوری ایران و آمریکا به مورد اجرا گذارده شده است. و متاسفانه تمکین ایران به این قواعد و عدم اصلاح آن ضررهای بسیاری را بر ایران تحمیل نموده است.

به هر حال دولت ایران تکلیف داشته است برای تضمین بیطرفی و استقلال سرداوران در دیوان داوری ایران و آمریکا که از حقوق ذاتی، مشروع و غیرقابل انصراف هر دولتی در یک داوری بین‌المللی است جدیت به خرج دهد ولی در عمل نماینده یا نمایندگان دولت ایران تسلیم مکانیزم ناعادلانه پیش بینی شده در آنسیترال شد.

 

وضعیت کلیه دعاوی ثبت شده نزد دیوان

از ابتدای تاسیس دیوان طرفین جمعاً تعداد ۳۹۵۳ دعوا نزد دیوان ثبت کرده‌اند که به ترتیب ذیل است:

 

  • دعاوی گروه الف (که معمولاً دعاوی بین دولتین و در خصوص تعهدات ناشی از اجرای بیانیه الجزایر است: تا کنون ۳۳ دعوا نزد دیوان ثبت شده است.)
  • دعاوی گروه  ب: به دعاوی اطلاق می‌شود که بین دولتها در خصوص اموال و تعهدات نقض قراردادها ناشی شده است. (بند ۲ ماده یک بنیانیه حل و فصل دعاوی) در مجموع ۷۵ (دعوای ب) نزد دیوان ثبت شده است.
  • دعاوی بزرگ: اینگونه دعاوی به آنهایی اطلاق می‌شود که میزان خواسته هر یک بیشتر از ۲۵۰هزار دلار آمریکا بوده است: در مجموع ۹۶۱ دعوا نزد دیوان ثبت شده است.
  • -دعاوی کوچک: به دعاوی اطلاق می‌شود که میزان خواسته در هر یک کمتر از ۲۵۰ هزار دلار آمریکا بوده است. در مجموع تعداد ۲۸۸۴ پرونده نزد دیوان ثبت شده است.

 

از کل تعداد ۳۹۵۲ پرونده ثبت شده نزد دیوان تعداد: ۲۷۲۲ مصالحه شده که به عنوان نمونه طرفین در یک مورد توافق نمودند که تعداد ۲۳۴۲ پرونده طی مصالحه‌ای که مورد حکم شماره ۴۸۳ قرار گرفت مختومه شود و همچنین حکم شماره ۵۱۷ که بر اساس توافق طرفین صادر و تعداد ۱۱۷ پرونده را مختومه کرد. تعداد ۲۳۴۲پرونده یا بیشتر که یک جا مصالحه شده اند مربوط به دعاوی زیر ۲۵۰ هزار دلار هستند.

با توجه به اصل ۱۳۹ قانون اساسی "صلح دعاوی راجع به اموال عمومی ... در هر مورد موکول به تصویب هیأت وزیران و اطلاع مجلس است." متأسفانه برای هیچکدام از مصالحه های انجام گرفته شده تشریفات قانونی صورت نگرفته و خلاف بیّن و نقض صریح اصل ۱۳۹ صورت گرفته است.

  • میزان پرداختها به خواهانهای آمریکایی

کل مبلغ احکامی که تا این تاریخ به نفع طرفهای آمریکایی صادر و به کارگزار امانی ابلاغ شده است ۲.۱۶۶.۹۹۸.۵۱۵ دلار، به علاوه معادل دلاری مبلغ ۳۰۳.۱۹۶ پوند و ۲۹۷.۰۵۱مارک آلمان و  ۹۷.۱۳۲.۵۹۸ریال است (بدون احتساب بهره که بایستی توسط کارگزار امانی محاسبه شود). از این رقم، مبلغ ۱.۶۶۵.۳۶۶.۹۵۹ دلار به علاوه معادل دلاری ۳۰۳۱۹۶ پوند و معادل ۲۹۷۰۵۱ مارک آلمان به صورت احکام مبتنی بر شرایط مرضی الطرفین و احکام جزیی مبتنی بر شرایط مرضی الطرفین پرداخت شده است. (بنگرید به پیوست شماره ۲۵)

  • میزان پرداخت شده به خواهانهای ایرانی

کلاً مبلغ  ۵۰۵.۱۴۳.۸۲۰ دلار (بدون احتساب بهره متعلقه) و معادل دلاری ۷.۹۷۷.۳۴۳ ریال به نفع طرفهای ایرانی مورد حکم واقع و یا دستور پرداخت آن داده شده است. پرداخت مبالغ مزبور به کارگزار امانی ابلاغ نشده زیرا از محل حساب تضمینی قابل پرداخت نبوده است. از این مبالغ رقم ۴۷۸.۳۰۱.۹۷۰ دلار و معادل ارزی ۴۲۳.۹۱۱ ریال با صدور احکام مبتنی بر شرایط مرضی الطرفین پرداخت شده است. ازآنجایی که مبالغی توسط آمریکا به ایران پرداخت شده است که در لیست دیوان نیست، لذا برای مشاهده مبالغ دقیق (بنگرید به پیوست شماره ۲۵)

در ارائه ارقام مربوط به احکام صادره به نفع ایران اغراق شده است، حال آنکه دریافتی ایران از این داوری کمی بیشتر از ششصدمیلیون دلار است و حدود ۳/۱ میلیارد دلار دیگر مازاد پرداخت ایران به حساب های بندهای الف و ب سند تعهدات بیانیه است و نه ناشی از اختلافات و دعاوی قبل از انقلاب. این اطلاعات غلط که در مصاحبه مسئولین وقت منعکس شده است در جلسات استماع پرونده های جاری به ضرر ایران مورد استناد طرف امریکایی قرار گرفته است.

 

عملکرد اداری و مالی دفتر خدمات حقوقی بین المللی سنوات ۱۳۶۱ لغایت ۱۳۸۵  

در سال ۱۳۵۹بیانیه الجزایر منتشر و در راستای اجرای موثر وکارآمد مفاد بیانیه و شرکت فعال در دیوان داوری لاهه قانون استفاده از خدمات اشخاص حقیقی و حقوقی ایرانی و خارجی به منظور استیفای حقوق ملت ایران در دعاوی ایران علیه خارجی ها و بالعکس به تاریخ ۳۰/۱۰/۱۳۶۰ به تصویب رسید، متعاقب این اقدام دفتر خدمات حقوقی بین المللی جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۱ به استناد بند (یک) مصوبة شمارة ۴۳۶۵۲/ م مورخة ۲۳/۱/۶۱ هیات محترم وزیران با استفاده از مصوبة شمارة ۱۶۵۳ / ق مورخة ۳۰/۱۰/۶۰مجلس شورای اسلامی به عنوان یکی از واحدهای وابسته به نخست وزیری سابق تشکیل گردید و طبق مصوبة اصلاحی شمارة ۷۰۷۴۶/ ت ۶۹۴ مورخ ۱۱/۷/۶۸ هیات محترم وزیران وابستگی دفتر مذکور از نخست وزیری به ریاست جمهوری تغییر یافت . شورایعالی اداری در یکصد و نوزدهمین جلسه مورخ ۹/۸/۸۳ بنا به پیشنهاد مشترک نهاد ریاست جمهوری و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور ، در اجرای مصوبه شماره ۲۲۸۵۶۲/۱۹۰۱ مورخ ۵/۱۲/۸۲ شورایعالی اداری ، دفتر خدمات حقوقی را با کلیه وظایف ، اختیارات ، مسئولیتهای قانونی ، نیروی انسانی و امکانات با معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری ادغام نمود .

 

امور اداری دفتر خدمات حقوقی

براساس بند ۲ تصویب نامه ۱۳۶۱ هیات وزیران بمنظور نظارت بر امور دفتر شورای عالی نظارت تشکیل و از سال ۱۳۶۱ لغایت ۱۳۶۳ با عضویت وزیر مشاور در امور اجرایی به نمایندگی از طرف نخست وزیر و وزرای امور خارجه ، امور اقتصادی و دارایی ، دادگستری و رییس کل بانک مرکزی به انجام تکالیف قانونی پرداخته (پیوست شماره ۲۷) و از اواخر سال ۱۳۶۳ تاکنون مدارکی دال بر تشکیل جلسات شورا و تدوین صورتجلسات ملاحظه نگردید. دلیل عدم ادامه فعالیت شورای مزبور علیرغم تکلیف قانونی برای این هیات نامشخص بوده بنحویکه نابسامانی امور اداری و مالی و ناکارآمدی احتمالی دفتر در امور حقوقی می تواند ناشی از عدم نظارت شورای عالی مذکور باشد.

جذب کارمندان در دفترخدمات حقوقی بین المللی و نیز شعب نمایندگی خارج از کشور بدور از هرگونه مقررات اداری است و ضوابط استخدامی مشخصی ندارد و در پرونده های استخدامی مورد بررسی استعلام سوابق و تحقیقات گزینشی وجود ندارد.

 

ماموریت های خارج از کشور پرسنل

در طی دوره فعالیت دفتر تا سال ۱۳۸۵ جمعا ۱۰۵۳ فقره حکم ماموریت خارج از کشور برای ۴۴۵ نفر به مقصد ۲۲ کشور شامل ایالات متحده آمریکا ، انگلیس ، هلند ، سوئیس ، فرانسه ، ونزوئلا ، بلژیک ، الجزایر ، ترکیه ، کویت ، سوریه ، کانادا ، دانمارک ، پاکستان ، چین ، یونان ، هند ، آلمان ، سوئد ، ایتالیا ، آفریقای جنوبی ، امارات متحده عربی و قبرس صادر و ماموریت مذکور انجام شده است. (پیوست شماره ۳۰ ) بعلت عدم ارائه اطلاعات دقیق در ارتباط با مدت و نوع ماموریت امکان محاسبه جمع تعداد نفر روز ماموریت خارج از کشور میسر نبوده و اعزام افراد به برخی از کشورها با توجه با میزان تحصیلات و تخصص آنها (ماموریت های طولانی مدت پرسنل زیر دیپلم جهت فعالیت های خدماتی ) بیانگر غیر مرتبط بودن اینگونه ماموریت ها با اهداف دفتر مبنی بر پیگیری دعاوی حقوقی می باشد.

 

بورسیه های تحصیلی

سرپرست دفتر خدمات حقوقی در طی دوره فعالیت خویش بدون هیچگونه مجوز قانونی تعداد ۷۳ نفر از پرسنل شاغل ، مامور و غیره که رابطه کاری یا استخدامی با آن دفتر نداشته اند را جهت ادامه تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا به خارج از کشور با هزینه دفتر اعزام نموده است.( پیوست شماره ۳۱)

در حال حاضر اغلب افرادی که از بورس تحصیلی خارج از کشور استفاده نموده اند در سایر دستگاههای اجرایی و بخش های غیر دولتی فعالیت دارند.

 

مشاوران و وکلای داخلی و خارجی

اطلاعات مربوط به مشاورین و وکلای ایرانی و خارجی وهمچنین شرکتها و اشخاص بکار گرفته شده در پرونده های حقوقی بین المللی ومبالغ پرداختی به ایشان به تفکیک سنوات فعالیت دفتر تا تاریخ تهیه گزارش واصل نگردید. (حسب اظهارات رئیس شعبه لاهه بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر وکیل استفاده شده است)

لازم به ذکر است دفتر خدمات حقوقی بین المللی وجوه مربوط به هزینه های شعب خود در خارج از کشور را تحت عنوان پیش پراخت به حساب شعب واریز نموده است که پس از ارسال مدارک هزینه توسط نمایندگیها به دفتر تهران به حساب هزینه قطعی منظور شده است . لکن در این خصوص آئین نامه پیش پرداخت و علی الحساب رعایت نگردیده چراکه وجوه پرداختی ماهیت تنخواه گردان پرداخت داشته و موضوع طی نامه شماره ۸/۴۱۹/۲ مورخ ۲۳/۱/۸۴ دادسرای دیوان محاسبات کشور ارسال شده است.( پیوست شماره ۳۳) دفتر در سال ۱۳۸۴ با نهاد ریاست جمهوری ادغام گردیده است و هزینه های دفتر از قبیل هزینه های جاری و پرداخت های پرسنلی در اسناد و مدارک مالی نهاد مستتر است.


این گزارش نتیجه گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران است. نتایج تحریمهای بعد از آن و انزوای دیپلماسی ایران هم در این گزارش نیامده است. روزی خواهد رسید که آیندگان با جمع بندی کامل و گردآوری تمام واقعیتها  ، خسارت عظیم این عمل ابلهانه را روشن خواهند ساخت. عملی که به انقلاب دوم شهرت دارد!!! 

 

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 |

رای دادن با چشمان باز

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 |

بهانه اغلب ایرانیان در زمان شکست در هر پدیده ای ، بدشانسی است. بدشانسی بهترین جواب و پوشش برای ندانم کاری ، بیسوادی ، عدم برنامه ریزی و اهمال است . صد البته وقتی پیروزی و موفقیت بدست می آید ، کسی از خوش شانسی صحبت نمی کند!!!

ورزش ایران نمونه بارز این واقعیت است. مدتها است  بختکی به نام علی دایی به جان فوتبال ایران افتاده است. در زمان بازیگریش شایسته و ناشایسته در ترکیب تیم قرار می گرفت و موفقیتهایش را به حساب خودش می گذاشت و گند کاریهایش را به حساب بدشانسی! شاید وقتی دیگر به اثرات مخرب حضور علی دایی در فوتبال ملی ایران بپردازم ، اما امروز موضوع بحث نظرات  او بعنوان سرمربی تیم ملی است. علی دایی تیمش را در استادیوم آزادی از ترس شکست با یک مهاجم به میدان می فرستد و بعد معتقد است بدشانس بوده که امارات را شکست نداده است! و تیم ایران با بدشانسی رتبه خود را در رده بندی فیفا از دست می دهد. اصولا هیچ انتقادی به ایشان وارد نیست و اگر بدشانسی اجازه دهد ما به قهرمانی جام جهانی می رسیم!

وقتی ایشان در کار تیم سایپا و علل افت این تیم متحیر مانده بود، دست به دامن علما شد و با نذر ذکر صلوات در طول بازی و قرائت دعا در پی باطل نمودن بدشانسی بود.

آقایان فدراسیون فوتبال ، اگر بنا باشد  یک تیم فوتبال  با فاکتور شانس و قرائت دعا به جایی برسد ، از علی دایی خوش شانس تر و مستجاب الدعوه تر در ایران پیدا می شود. هر چند که شما هم ، از همین قماش هستید ولی فوتبال ایران را نجات دهید.

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 |

تصویر متعلق به مراسم حج در سال ۱۳۳۲ می باشد. اجتمالا پس از سنگ زدن به شیطان رجیم، نوشیده یک کوکای خنک می چسبیده!  از شوخی که بگذریم ، با مقایسه امروز و آن روز می فهمیم که چکونه می توان با پول ، شکوه و جلال خلق کرد.

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 |

دوستان عزیز لطفا خاطرات یکی از ایرانیان مقیم آمریکا از مسابقات جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان را در ادامه مطلب بخوانید. از قرار زندگی در این بخش از دنیا، آدم را طلبکار می کند!!! لازم به ذکر است ، بخشهایی از نوشته های ایشان بعلت اینکه بیش از حد رکیک و توهین آمیز بوده حذف گردبده است. هرچند که آنچه که هم آورده شده مودبانه نیست. ضمنا متن اصلی غلطهای املایی فراوانی داشته که سعی شده تصحیح گردد ولی انشای مطلب دستنخورده باقی مانده است.


سفر به آلمان برای دیدن جام جهانی ۲۰۰۶ برایم هم جالب و درسی تکراری از رفتار جمعی و فرهنگی ما ایرانیان بود. ...  بالاخره در روز موعود هشتم جولای با هواپیمائی لوفت هانزا از سن فرانسیسکو عازم مونیخ شدیم که قرار بود در مونیخ پس از توقف کوتاه در فرودگاه مونیخ با هواپیما به شهر نورمبرگ که اولین مسابقه ایران و مکزیک بود برویم ساعت ۷ بعد از ظهر روز نهم جولای به فرودگاه نورمبرگ رسیدیم پس از یک استراحت کوتاه عازم مرکز شهر شدیم در مرکز شهر یا مین مارکت مکانی با تله وزیونهای بزرگ و میز و نیمکت درست کرده بودند که مردم میتوانستند به دیدن مسابقات جام جهانی مشغول شوند. شب اول چون دیر رسیدیم اکثر مردم رفته بودند و وقت زیادی را در مرکز شهر نگذرانیدیم.

دو نفر دیگر ازد وستان آنجا بما ملحق شدند. شب قبل از بازی ایران و مکزیک ایندفعه زودتر به مرکز شهر آمدیم و تا پاسی از شب در مرکز شهر گذرانیدیم ، طرفداران دو تیم ایران و مکزیک مسابقه سروصدا وشعارخوانی وپایکوبی گذاشته بودند، با وجود اینکه تعداد طرفداران تیم مکزیک بمراتب از تعداد ایرانیان بیشتر بود ولی سروصدای طرفداران تیم ایران هم بطور جدی شنیده میشد ولی چیزیکه تا کنون بعد از مرحوم محمد بوقی تا حالا ثابت مانده همون دودورو دودور ایران است و چیز تاز ه ای جای آنرا نگرفته و نه چیزی به آن اضافه شده. نمیدوم مگر با وجود اینهمه مشوق و علاقمند تیم ملی چرا ما هنوز پس از ۴۰-۵۰ سال نتونستیم در این زمینه پیشرفت داشته باشیم ، آخه مگر این هم علم فوتبال نوینه یا تکنولوژی هسته ایه نمیدونم.

من فکر میکنم که جوابش را تا حدی میدونم و مدتهاست که سعیم اینبوده که کلوبی از طرفداران تیم ملی تشکیل بدهم که هر کاری کردم اثری نداشته و چون یک دست صدا نداره در نتیجه نتونستم که در این زمینه موفق بشم. یکی از اصلی ترین دلایل عدم موفقیت تیم ایران را هم همون نبودن یک کلوب قوی و سازمان یافته از طرفداران تیم ملی میدانم. اکثر تیمهای قوی و صاحب نام دنیا دارای آنچنان کلوبهائی از طرفداران هستند که هیچ گونه تصمیمی در تیم ملی آنکشورها بدون حمایت کلوب طرفداران عملا میسر نیست. حالا این بماند که البته مطلبی است که تا در کشور ما حل نشود من شخصا معتقدم که هیچ پیشرفت قابل توجه ومستمری در فوتبال کشور ظاهر نخواهد شد....

هنوز هم بعد از سالیان دراز نتوانسته ام که دست از عادت جوانی بردارم و این عادت بقول معروف در من ملکه شده، بآهستگی از خواب بیدار شدم و بطوریکه هم اطاقیم بیدار نشود رفتم به اطاق ورزش و استخر و یکر دو ساعتی را در آنجا مشغول بودم واقعا مفرح بود و باعث تسکین اعصاب و آرامش بعد آمدم رستوران سر صبحانه تعدادی از بچه های ایرانی که از لوس آنجلس آمده بودند که در رستوران با آنها آشنا شدیم واقعا بچه های ایرانی که از آمریکا آمده بودند با تمام ایرانیانیکه از سایر نقاط دنیا الی الخصوص ایران آمده بودند کاملا متفاوت بودند ایرانیان مقیم امریکا لارجتر با صفاتر ،کمتر دورغ گو وخالی بند تر و خلاصه با محبت تر بودند. بچه های ایرانی مخصوصا آنهائیکه ساکن آلمان بودند که بنظر من اکثرا عقده ای (قصد توهین ندارم منظورم فقط آنهائی بود که من دیدم بیشر بد بود تا خوب) و از اینکه راست راست توی صورت ما بگویند که ما از ایرانیان مقیم آمریکا بدمان میآید و آنها را ایرانی نمیدانم آبائی نداشتند. نمیدونم که ایرانیان مقیم آمریکا بآنها چه هیزم تری فروخته اند که اینقدر آنها را عصبانی کرده بود. دسته دیگر ایرانیانی که از ایران آمده بودند که در عمرم آدمهائی اینقدر خالی بند و دورغگوو شارلاتان ندیده بودم در طول نوشته هایم بآنها اشاره خواهم کرد.

ما چهار نفر هر طوریکه بود پیراهن قرمزی تهیه کرده و آنروز ساعت ۱۰ صبح خود را به نزدیکی استادیوم رسانیدیم جلوی استادیوم غلغله ای از جمعیت بود تعداد طرفداران تیم مکزیک بروایتی ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر میشدند که از این مقدار حدود ۱۷ هزار نفر موفق به تهیه بلیط شده بودند و بقیه جلوی استادیوم از هر کسی سئوال میکردند که اگر بلیط اضافه دارد و یا حاضر بفروش بلیط مسابقه بانهاست ، باید بجرئت بگویم که کمتر ایرانی را دیدم که در آن بازار شلوغ دنبال خرید بلیط در بازار سیاه باشد. بلیط مسابقه ایران و مکزیک همانطوریکه من خودم شاهد بودم تا مبلغ نهصد یورو بفروش میرسید و تعداد زیادی از ایرانیان مخصوصا آنهائی که از ایران آمده بودند بلیط های اضافه خود را یا حتی بلیط خودشان را به مکزیکی ها فروختند.

یک مکزیکی حاضر شده بود که بلیط کاتگوری یک مرا بمبلغ هزار یورو بخرد در جوابش گفتم حتی حاضر نیستم که آنرا یک میلیون یورو بفروشم. جلوی درب ورودی استادیوم پر بود از چادر ها ئیکه در آنجا رستوران موقت درست کرده بودند و انواع و اقسام اغذیه و اشربه را بقیمت خون پدرشان بفروش میرسانیدند.

هوا خیلی گرم نبود ولی شرجی و دمای جنگلی هوا چنان برای من شرایط را سخت کرده بود که در طول مدتیکه در آلمان بودم این وضع هوا من را اذیت کرد.

قبل از ورد به خود استادیوم با تعدادی از ایرانیان که از ایران آمده بودند آشنا شدیم جوان بودند و از اهالی آذریجان ولی ساکن تهران بغایت ارقه و اهل فن و معامله . زد وبند و خلاصه اگر زیاد مراقب نبودی خودت و جیبت و هر چه داشتی را با هم میبردند. یک جوان دیگر ایرانی ساکن آلمان که خود را راهنمای تورهای ایرانی معرفی میکرد تعریف میکرد که چه آدمهائی از ایران آمده اند اکثرا دهاتی و هیچ نفهم و یکی از آنها در هتل چون بلد نبوده از توالت فرنگی استفاده کند در وان حمام ریده بوده و از وی خواسته که یک طوری سر و ته قضیه را هم بیاورد. تعداد دیگری از جوانان ایرانی ساکن آلمان برخورد کردم که ضمن خوردن آبجو بشدت از جمهوری اسلامی دفاع میکردند ولی دوست هم نداشتند به ایران بروند و آنجا زندگی کنند (به این میگویند شتر سواری دولادولا) از ایرانیان ساکن آمریکا هم بشدت متنفر بودند. خلاصه باغ وحش عجیبی بود تا حالا جامعه ایرانی را اینقدر متنوع و بی منطق ندیده بودم.

بالاخره وارد استادیوم شدیم، در بدو ورد بر خلاف آنچه که فیفا قبلا گفته بود از چک کردن کارت شناسائی و پاسپورت و تطبیق آن با بلیطها خبری نبود، البته بلیط ها را با ماشین چک میکردند که بلیط درست و معتبر باشد ولی از چک آیدی خبری نبود و در هیچ مسابقه ای هم پاسپورت ما را چک نکردند. داخل استادیوم نسبت تماشاچیان ایرانی به مکزیکی تقریبا ۸ به یک بود ایرانیان بطور پراکنده و بر خلاف قرار قبلی که قرار بود همگی با پیراهن قرمز در استادیوم حاضرشویم ، سفید و یا هر رنگ دیگری بود .

دیگر از عجایب آلمان ایبود که در تمام استادیومهای فوتبال فقط آبجوی بادوایزر آمریکائی بفروش میرسید که آنهم نه چندان سرد و گرم بود. در تمام مدتی که آلمان بودم از کمبود آب سرد و یخ در زحمت بودم و بطوریکه آزمایش کردم گویا آلمانیها از آب سرد و یخ بدشان میآید. با آمدن دو تیم بمیدان و نواختن سرودهای ملی هر دو کشور وقتی که اول سرود مکزیک را میزدند تمامی تیم مکزیک با گذاشتن دست به سینه هایشان و خواندن سرود با شرکت تمام تماشاچیان مکزیکی روحیه بازیکنان و تماشاچیان صد چندان میشد ، در حالیکه وقتی سرود جمهوری اسلامی را میزدند هیچکدام از تماشاچیان سرود را بلد نبودند و در واقع اسهال گرفته بودند اکثرا ساکت و همینطور پرچمهای طرفداران تیم ایران در استادیوم از پرچم جمهوری اسلامی گرفته تا پرچم شیر وخورشید یا پرچم بدون نشان و فقط ایران بزبان انگلیسی و یا پارسی تا حتی پرچمی با نوشته جالب فقط چلو کباب که روی پرچم نوشته بود جاوید ایران زنده باد چلوکباب که حدود ۱۰ تا ۱۲ نفر ایرانی که از بچه های ایرانی مقیم آمریکا بودند روی تی شرتشان هم چلوکباب نوشته بودند.چند پرچم هم دیدم که وسطش را یک سوراخ بزرگ کنده بودند که گویا پرچم جمهوری اسلامی  بود که آرم کله پیاز را (عنکبوت) کنده بودند.

با شروع بازی تشویق تماشاچیان نیز آغاز شد. البته صدای تشویق تماشاچیان مکزیکی از ما بخاطر تعداد جمعیتشان از ما بیشتر بود ولی ایرانیان با وجود تعداد کمتر بخصوص وقتی که تیم ایران به دروازه مکزیک حمله ور میشد بشدت تیم ایران را تشویق میکردیم. تا قبل از گل اول که تیم مکزیک علیه ایران بثمر رسانید هر دو تیم در شرایطی کاملا مساوی بودند که حتی تیم ایران دست بالا را داشت، پس از گل اول و وقتی که تیم ایران موفق به زدن گل مساوی شد هیجانات ایرانیان باوج رسید و مکزیکیها بسیار دمق شدند اکثر مکزیکیها انتظار چنان بازی محکمی را از تیم ایران نداشتند و بیشتر آنها شروع به حرکات زشت و دادن فحش به تماشاچیان ایرانی کردند تعدادی مکزیکی که پشت سر ما نشسته بودند بمجرد اینکه تیم ایران گل تساوی را زد روی سر من آبجو ریختند و نزدیک بود که کارمان به دعوا بکشد خلاصه اوضاع در هافتایم اول بسیار جنگی بود. در اوایل هافتایم دوم ما تماشاچیان ایرانی که در هافتایم اول توفعمان از تیم ملی بالا رفته بود با دیدن بازی ضعیف مخصوصا در سرتاسر نیمه دوم و خوردن دو گل پی در پی شدیدا پکر شدیم و دمقی من مخصوصا دو روز طول کشید تا مدتی از هر چه مکزیکی بود متنفر شده بودم و متاسفانه هر کجا میرفتم این مکزیکیها مثل کابوس نیمه شب بدنبال من بودند و داغم را تازه میکردند.

در مسابقه ایران مکزیک برای اولین بار در تاریخ بقول یکی از دوستان از زمان ساسانیان تا حالا تیم ملی نتوانسته بود که کرنر را تبدیل به گل کند که خوشبختانه در این مسابقه بالاخره این رکورد کهنه را شکست، نکته جالب دیگر اینبود که وقتی ما شعار میدادیم کرنر گله یک عده مکزیکی که پهلوی ما نشسته بودند نیز از ما یاد گرفتند و وقتی تیم مکزیک کرنر میزد آنها هم یکصدا به پارسی و به تقلید از ما میگفتند کرنر گله!!!

دیگر اینکه در این مسابقه نشان داده شد که ما از عمر ضربه خورده و باز هم ضربه میخوریم (منظورم دو گل از عمر براوو) بازیکن مکزیکی بود که اینبار عمر در قالب مکزیکی آن بما ضربه زد.

پس از مسابقه با سر افکندگی رهسپار هتل شدیم و حتی در پارتی ای اس پی هم شرکت نکردیم چون من دلیلی برای پارتی نمیدیدم ، البته تحلیل من از تیم ایران همیشه این بوده که تیم ایران را باید همینطوری که هست قبول کرد تیم ایران همیشه همین بوده و انتظار بیشتر از این نمیتوان از تیمی با این سازمان و بازیکنان و فرهنگ و تمام اجزا آن داشت، بازی تیم در نیمه اول خارج از نورم تیم ایران بود ولی بازی نسبتا خوب نیمه اول همگی تماشاچیان را متوقع کرد که تیم ایران در حد و اندازه سایر تیمهای جام جهانیست، در صورتیکه در نیمه دوم بعلت عدم توانی جسمی و نیروی بدنی کافی شاهد افت تیم بودیم و تیم نتوانست با تیم ملی مکزیک که تیمی بسیار جنگنده و پر توان بود برابری نماید.

روز بعد از بازی ایران مکزیک با ماشین باتفاق دوستان عازم مونیخ شدیم چیزی که برعکس آمریکا درآلمان مشاهده کردم طراحی های وی و تابلوی راهنمای جاده ها بود که اصلا در اندازه استاندارد آمریکا نبود. بهرحال در فرودگاه مونیخ یکی از دوستان از ما جدا شد و قرار بود که برای کاری بچین برود

در مونیخ بگشت و گذاز و سیاحت مشغول شدیم صبحها در شهر گردش میکردیم و بعد از ظهر ها وقت مسابقه در مکانهای عمومی شهر که باسم بیر گاردن یا باغ آبجو معروف بود مشغول آبجوخوری آنهم از نوع گرم آن میشدیم و مسابقه تماشا میکردیم. در همه جای شهر تله وزیونهائی با پردهای بزرک برای نمایش مسابقات فراهم شده بود شرکت جی ال تعداد ۳۰ هزار تله وزیون به بیزنسهای آلمانی هدیه کرده بود که در محل کارشان نصب کنند.

یک روز سه نفری سه دوچرخه کرایه کردیم و تصادفا سر از پارک انگلیش گاردن در مرکز مونیخ در آوردیم روز سه شنبه بود ولی پارک پر از آدم و جالب اینبود که در کنار نهر آبی که در وسط پارک جریان داشت در دو طرف آن مرد وزن لخت مادر زاد در چمن زار زیر آفتاب مشغول گرفتن حمام آفتاب بودند.

پس از اقامت دو روزه در مونیخ با هواپیما عازم پراگ شدیم جمهوری چک که حدود ۶ یا ۷ سالیست که از اسلواکی جدا شده و پایتختش شهر پراگ یکی از شهرهای قدیمی و زیبای اورپاست یک رودخانه از وسط شهر میگذرد و دو طرف آن ساختمانهای قدیمی و زیبای اروپائی و خیابانهای سنگ فرش و مخصوصا دخترهای زیبا با اندام متناسب و بلند و کشیده که زیبائیهای شهر را دوچندان کرده بود.

چیز دیگری که برایم جالب بود طرز گدائی گدایان در خیابان بود که همگی بحالت سجده روی زمین کنار پیاده رو سجده زده بودند و جلوی آنها یک کاپ کاغذی بود که از عابرین پول گدائی میکردند و هر وقت کسی بآنها پولی میداد درست مثل روباتهای (مشکی) که در سن فرانسیسکو در فیشرمن ورف تکان میخوردند آنها هم بدعا و ثنای عابر میپرداختند.

قیمتها از غذا گرفته تا تاکسی و نوشیدنی بسیار گران بود که البته در پراگ کمی ارزانتر از آلمان بودند. پس از اقامت دو روز و دو شب در پراگ با هواپیما بقصد فرانکفورت آلمان حرکت کردیم در فرانکفورت یکی دیگر از دوستان از ما جدا شد و دونفری در هتل رمادا در خارج از فرنکفورت رفتیم در بدو ورد به هتل در سرسرای هتل متوجه شدیم که تعداد زیادی از ایرانیانی که با تور از ایران آمده بودند در این هتل اقامت دارند که البته باعث دیدن واقعیات بیشتری از جامعه ایران بود. در لابی هتل تعدادی ایرانی با ریش و پیژاما و زنان محجبه چادری با حاج آقا مشغول خوردن چائی و تماشای مسابقه بودند و همگی بلند بلند و خالی بندانه مشغول تجزیه و تحلیل بازی فوتبال بودند گویا که هرکدام مدارک تخصصی فوتبال خود را از مهمترین موسسات دنیا (دانشگاه الزهرا) گرفته اند در صورتیکه هیچ کدام هم با هم توافق نداشتند (تیپیکال ایرانی) و بعبارت بهتر هرکدامشان خدای فوتبال بودند.

ما هنوز بلیط بازی ایران وپرتقال را نداشتیم ولی بعد از اینکه من ای میلم را چک کردم متوجه شدم که دو تا بلیط کاتگوری یک از طریق وب سایت فیفا به من داده شده که باید جلوی استادیوم قبل از بازی دریافت کنم ، ولی آن دوستی که از ما جدا شده بود بلیط نداشت و قرار شده بود که اگر ما بلیط پیدا کردیم برای او هم بخریم ، در هتل از یکی از ایرانیان شنیدم که یکی از آنها بلیط خودش را میفروشد، فروشنده مردی ۵۰ ساله رشتی بود و با لهجه غلیظ رشتی گفت من حرفی ندارم (گوی باید حرفی داشته باشد) و این بلیط مال خودم است ولی چون قرار ملاقات با دکتر چشم پزشک دارم اون واجبتر است در نتیجه میخواهم بلیطم را بفروشم. مردک مثل اینکه از اول آومده بوده آلمان برای دکتر چشم ولی خوب حالا یک معامله خوبی بوده . (آخه مرد حسابی تو آومدی آلمان مسابقه تماشا کنی یا بروی دکتر چشم ) بهر حال دوستش گفت بله این بلیط در بازار قیمتش ۸۰۰ یورو است من جا خوردم اولا بلیط کانگوری سه بود ثانیا ۸۰۰ یورو من که خودم بلیط داشتم و میخواستم برای دوستم که با ما نبود بلیط بگیرم وقتی که از معامله پس زدم حاجی آقای رشتی یک دسته اسکناس از جیب پیراهنش در آورد و گفت خودم ۵ شش میلیون دارم اصلا محتاج این پولها نیستم، من هم گفنم اصلا لازم نیست بدانم که تو چقدر پول داری و هرچی داری مفت چنگت پس چرا میخواستی بلیط را بقیمت خون امام حسین بفروشی کربلائی (رشتیها به جاهلهاشون میگفتند کربلائی البته به لهجه رشتی میشه آ کبلائی یعنی آقا ِی کربلائی و یکی از معروفترین آنها هم کبلا کیجای بود) هر چقدر پول داری داشته باش ولی افاده اش را بمن نده.

صبح روز مسابقه در رستوران با هم با همان ایرانیان بناچار هم زمان مشغول صرف صبخانه شدیم باز هم با صدای بلند با هم گفتگو میکردندو پر خوری اقایان و همچنین یکی از ایرانیان که مرتب یک سینی را پر از غذا میکرد و میبرد بالا توی اطاق خالی میکرد و دوباره بر میگشت و پر میکرد نمیدانم چند مرتبه اینکار را تکرار کرد گویا از قحطی فرار کرده بود . فکر میکنم غذای یکهفته خودش و تمام خانواده اش را برداشت.

قبل از رفتن به مسابقه هتلمان را عوض کردیم و بمرکز شهر فرانکفورت باز هم در هتل رمادا رفتیم ولی این بار از مجاورت ایرانیان محترم در امان بودیم.

بعد از ظهر با قطار عازم استادیوم شدیم و بلیط مسابقه را از همانجا از تیکت سنتر گرفتیم ، قبل از مسابقه با تماشاچیان ایرانی و پرتقالی صحبت میکردیم و بهیچ وجه آن تجربه ایکه با تماشاچیان بی تربیت مکزیکی داشتم با پرتقالیها نداشتم ، انها مردمانی بسیار خونگرم و آرام و مودب بودند ( شاید من با خوبهاشون برخورد کردم) با یک خانواده ایرانی آلمانی آشنا شدم یک مرد ایرانی با خانم و خواهر زن آلمانیش و همچنین یک پسر ۱۳ ساله بنام کیوان که لباس تیم ایران با نام زندی را پوشیده بود پسر بسیار جالب و مهربان و مودبی بود .

طبق معمول در استادیوم زمان نواختن سرود ملی اینبار من بشدت متاثر شدم و حتی گریه کردم که چرا ما باید مثل مادر مرده ها و غریب باشیم که با کشور خودمان و سرود و پرچممان اینقدر غریبه.

قبل از بازی با پرتقال دوربین های استادیوم مرتب روی یک تماشاچی زن محجبه ایرانی زوم میکرد و اینکار را بدفعات نشان داد که دیگه کفر من را در آورد. رفتم و بالاخره با هزار زحمت اجازه گرفتم که بروم و با دوربین چی صحبت کنم، باتفاق یک مامور امنیتی رفتیم طرف روی یک استیج بلند پشت دوربین خودش در حالیکه یک ست گوشی هم بگوشش بود ایستاده بود و مشغول دوربین چرانی خودش بود، با کف دست محکم روی استیج کوبیدم که او را متوجه خودم کنم، گوشی را از گوشش برداشت من سئوال کردم که انگلیسی بلد است و سپس از او پرسیدم که چرا این خواهر زینب را مرتب نشان میدهی مگر تنها زن ایرانی در استادیوم فقط همین یک زن است و دلیلش چیست ( گفتم ممکنه حتی شوهر مسلمانش از اینکه روی این زن کلوز آپ میکنی خوشش نیاید و برایت درد سر بشه) در حالیکه دست پاچه شده بود مرتب میگفت که او ایرانی نیست و خودش را به کوچه علی چپ میزد و خلاصه جوابی بمن نداد ولی دیگه دست از سر خواهر زینب هم برداشت.

بازی با پرتقال را هم من فکر میکنم که تیم ایران بازی خوبی انجام داد ( حالا بمن لقب برانکوئیست ندهید) راستی من فکر میکنم که حتی برانکو هم از سر ما زیاد بود برای دوستانی که قبول ندارند حالا ببینید که با امیرخان قلعه (شهرنوئی) چه تاج گلی بسرمان خواهند زد . نمیدونم اطلاع دارید یا نه این آقای امیر خان نوچه علی آقای پروینه همون پروینی که وقتی کوچ تیم ملی بود به عابدزاده که دروازه بان تیم بود با صدای تک زبونی جاهلی مخصوص خودش گفته بود ( عابد زاده عابد زاده فکر کن که این دروازه ..... فلان نه نه ات هست مبادا بگذاری که .... فلان بره توش) شب دراز و قلندر بیدار. برانکو از سر جمهوری اسلامی و مردم نجیبش هم زیاد بود و هست.

روز بعد با قطار عازم برلین شدیم کسانی که تا حالا برلین نرفته اند باید سفری به برلین بروید زیرا که واقعا شهر تماشائیست شهریکه زمان جنگ جهانی دوم تقریبا ۶۰% شهر ویران شد ولی بعد از جنگ با کمک طرح مارشال به باز سازی آن پرداختند و با وجود اینکه آلمان تا ۱۷ سال پیش به دو نیمه غربی و شرقی تقسیم شده بود و همین برلین در قلب آلمان شرقی قرار داشت و خودش هم با دیوار بتونی بدو قسمت شده بود آلان بطور کامل باز سازی شده تمام ساختمانهای صدمه دیده در زمان جنگ با طرح گذشته باز سازی شده و حالا مشغول باز سازی و آبادانی قسمت شرقی کشور و برلین هستند.

البته اقتصاد آلمان بدلیل تغیر پول آلمان به یورو و همچنین مخارج بازسازی وراه اندازی صنایع ضایع و از کار افتاده و تکنولوژی کمونیستی و مشکل استخدام مردم آلمان شرقی بنظرم قضیه ایست که مدتها طول خواهد کشید که آلمان کمر راست کند و اقتصادش دوباره مثل سابق شکوفا شود ولی همین برگزاری مسابقات جام حهانی ۲۰۰۶ باین نظم و با شکوهی که بنظر من که در چندین جام جهانی حضور داشته ام از بهترین آنها بوده است واقعا جز آلمان از کشور دیگری ساخته نبود.

در برلین یک تور کامل شهر را گرفتیم از مرکز شهر و همچنین با قایق در داخل شهر گشت و گذاری داشتیم مدتی را پای دیوار برلین و چک پونیت چارلی گذرانیدیم مقداری هم نشان و کمربند و کلاه سربازان شوروی سابق را خریداری کردیم و خلاصه پس از دو روز و دو شب اقامت با قطار عازم لایپزیک شدیم.

کمی هم از قطارهای آلمان بگویم: واقعا راحت و سریع هستند (درست مثل قطارهای صدر اسلام البته از نوع شتری آن) بنظر من کمی گران قیمت بودند ولی واقعا مرتب و سر ساعت و مخصوصا ایستگاهای راه آهن خصوصا ایستگاه راه آهن برلین یکی از معظم ترین و مدرن ترین ایستگاههای راه آهنی بود که من تا حالا دیده ام. ( ایستگاه را آهن تهران توسط آلمانها در زمان هیتلر و رضا شاه ساخته شد جالب اینبود که سقف راه آهن تهران را طوری ساخته بودند که بصورت خانه های چهار گوش و اگر درست دقت میکردی علامت صلیب شکسته در آن واضح بود که هنوز هم وجود دارد) حمل و نقل عمومی در آلمان یکی از بهترینهای جهان است. سرعت متوسط قطاری که با آن مسافرت میکردیم ۲۰۰ کیلومتر در ساعت بود که با توجه به سرعت قطار کمترین تکانی در قطار را متوجه نمیشودی.

لایپزیک شهر کوچکی در آلمان شرقی سابق قرار دارد و بمجرد ورد فرق بین آلمان شرقی و غربی مشخص میشود. هتل باز هم رمادا و خارج از شهر بود با ناکسی بهتل رفتیم تمام مدتی که آلمان بودم هو ایش با وجود اینکه خیلی هم گرم نبود و هرگز از ۸۰ درجه فارنهایت بالاتر نرفت ولی دم و گرفتگی هوا چنان خفقان آور بود که برایم غیر قابل تحمل بود نمیدانم این بازیکنان سوسول ما چطور توی این هوا بازی میکردند (حداقل باید از این بابت بهشان کردیت داد من که دادم). روز قبل از بازی هم برای مدت یک ساعت باران سیل آسائی آمد ولی در خنک شدن هوا اصلا تاثیری نکرد.

تا یادم نرفته بگویم که من در ایران سالهای خیلی پیش ( قبل از ظهور اسلام) هنرستان صنعتی تهران میرفتم که توسط آلمانها اداره و تدریس میشد و تمام دورس ما بزبان آلمانی بود. بعد از مدتها فرصتی پیش امده بود که آلمانی خودم را امتحان کنم، درست مثل یک ماشین زنگ زده بودم که میخواست راه بیافته ولی هر چه بیشتر میماندیم و بیشتر سعی میکردم بیشتر یادم میآمد.

یک شاپیگ سنتر مدرن هم نزدیک هتل بود که مدتی در آن بخرید سوغاتی برای خانم و بچه ها صرف شد بعد از ظهر توی شاپنگ سنتر جلوی یک تله وزیون برای شروع مسابقه منتظر دوستم نشسته بودم مدتی طول کشید و من چرتم برد یکهو پلیس آمد و مرا بیدار کرد و گفت که اینجا نمیشه خوابید!!! ازش پرسیدم کجا این نوشته که چرت زدن ممنوع است من از کجا باید میدانستم گفت ( در آلمان چرت زدن ممنوع است) .

در رستوران هتل باز هم به ایرانیانی که از ایران آمده بودند با پیژاما و دم پائی پلاستیکی برخورد کردیم که البته آن تعداد سابق نبودند ولی باز هم خالی بندی و سرو صدای بلند گفتگوی آنها کاملا مشخص بود یک چند نفری جوان ایرانی هم از انگلیس آمده بودند که بچه های بسیار خوبی بودند.

شب قبل از بازی با آنگولا رفتیم بان هوف (ایستگاه راه آهن) در یک مغازه بستنی فروشی ایتالیائی دو نفر از بچهای ایرانی مقیم لایپزیک اونجا کار میکردند، بچه های بسیار خوب و خونگرمی بودند و زندگیشان را بسختی در آلمان میگذرانیدند. برایشان تیپ گذاشتیم گفتند نگذارید چون صاحب مغازه ازشان میگره ما هم گذاشتیم وقتی مغازه تعطیل شد بهشون انعام دادیم. یکی از انها میگفت که شب قبل عادل فردوسی پور را دیده که اولین سئوالش از او این بوده که سکس شاپ و جنده خانه لایپزیک کجاست؟ و خلاصه خیلی از این ماجرا شاکی بود. من گفتم خوب این که خوبه چون معلوم میشه طرف اسلامی نیست!!! بچه ها خیلی از جمهوری اسلامی شاکی بودند که آنها را اینطور آواره دنیا کرده بود.

آخر شب خود عادل فردوسی پور راهمراه یکی دیگر از همکارانش در جام (غم ،ان، ملا ویژن) دیدم بهش گفتم شما در جام ان کار میکنید اول متوجه نشد وقتی منظورم را فهمید بشدت بخنده افتاد و با زبان بی زبانی تائید کرد. با عادل کمی راجع به تیم ملی علی دائی و گرفتاریهای تیم ملی و سیاست و غیره صحبت کردم بنظر من عادل آدم بدی نبود و خیلی هم اسهالی نبودو شاید اصلا اسهالی نباشد. ولی بر روال وضع موجود در ایران مردم هیچوقت برای کسی که نمیشناسند دستشون را رو نمیکنند. در جامعه ای مثل ایران کسی نظری ندارد و اگر هم دارد همان نظر غالب در جامعه را عنوان میکند (انژری هسته ای حق مسلم ماست!!!) فکر نکردن و خالی بندی هم حق مسلم ماست.

قبل از هر بازی فدراسیون فوتبال یا شرکت ایرانول اسپانسر تیم ملی در چادری جلوی درب وردی یا میدان شهریکه در آن تیم ملی بازی داشت تی شرت، بج، شال گردن ، پرچم جمهوری اسهالی و یک کیف نیمه کوله پشتی با آرم تیم ملی (ساخت اردبیل شرکت علی آقا و شرکا) که پشت آن خیلی رندانه نوشته شده بود "چو ایران نباشد تن من مباد" ( آخه کی را خر میکنید شما که اصلا ارزشی برای ملیت و ایران قائل نیستید، ما خارجیها که اذنباب (دمها اشاره به آیه ای از قرآن که حیوانی در جهنم هست که هر چه از دمش ببری آن دم تبدیل به همان حیوان میشود) آمریکا یا شیطان هستیم، ایرانیهای داخل ایران هم که آدم نیستند چون در هیچ معادله ای بکار جمهوری اسلامی  نمی خوردند مگر آنهائی که برای سیاهی لشگر و برای نشان دادن قدرت اسهالی در نماز دشمن درست کن و وحدت شکن شرکت میدهند و بقیه اعوان و انصار جمهوری اسلامی  هم حریصانه مثل گرگهای گرسنه سر تقسیم غنائم هم دیگر را پار پاره میکنند و رحم به صقیر و کبیر ندارند. ( نمونه اش همین حمله های قوم اسلام ارزشی بزعامت مصباح یزدی و شرکا علیه رفسنجانی و شرکاست) .

به من هم پیراهنی و بجی رسید  تازه پخش این وسائل نیز مثل سایر کارهای فدراسیون سازمان یافته نبود و هرج و مرجی کامل در آن رواج داشت (مثل همه چیز دیگمون).

جلوی استادیوم تعدادی چادر از شرکتهای مختلف مثل هاندائی، امارات ایر لاین و غیره بودند، ضمن ایستادن در صفهای این شرکتها برای گرفتن جوایز و عکس با یکی دیگر از هموطنان آشنا شدم ، این هم وطن اصرار عجیبی داشت که همه ایرانیان بتبعیت از ایشان باید بروند ایران زندگی کنند زیرا که خارج خصوصا آمریکا از نظر ایشان بدرد زندگی نمیخورد و ایران از همه جای دنیا بهتر است و جهموری اسلامی هم مسئله ای برای ایشان نبود "زندگی راحت، پول ،دختر خوشگل و احترام " تنها چیزی که برای این دسته از هم وطننان مطرح نیست آزادی و احترام برای نظر دیگران است. اگر تو دوست داری یک کاری را انجام بدهی برو بکن و نظر دیگران و انتخاب دیگران را تخطئه نکن، فکر میکنم آنهائیکه این کار را تبلیغ میکنند میخواهند خودشان را قانع کنند که کار خودشان درست است.

در چادر امارات ایر لاین دو دختر بسیار زیبای بلاند و خوشگل استرالیائی با یونیفرم بسیار خوشگل مهمانداری از شرکت کنندگان در مسابقه ضربات پنالتی ثبت نام میکردند. من هم شرکت کردم ، شوت اولم با سرعت ۷۰ کیلومتر در ساعت گل شد ولی همان شوت اول همان و زانوای عمل کرده ام از قفل و بستش خارج شد و دو شوت بعدی را مثل علی دائی اردبیلی زدم. (کاشکی علی دائی هم برای عمل زانوش پیش همان دکتری میرفت که من رفتم)

بازی با آنگولا زیاد هیجان انگیز نبود زیرا که برد و باخت در این مسابقه برای ایران معنی رفتن بدور دوم نبود و شاید مسئله بقول معروف حیثیتی بود (اگر برای جمهوری اسلامی  حیثت در فوتبال معنی داشته باشد؟!). بنظرم رسید که تیم آنگولا با وجود اینکه اگر از ایران میبرد شانس صعود داشت، ولی وقتی در روز مسابقه ظاهر شدند در حد خودشان با ما بازی نکردند شاید بی حال بودند و شاید ما بهتر بازی کردیم نمیدانم؟

بالاخره بازیهای تیم ایران تمام شد و ماموریت ما هم در آلمان به پایان رسید و ویزای من هم تمام شد (ویزای عیالی). صبح روز ۲۲ جون قرار بود که با لوفت هانزا از لایپزیک به فرانکفورت و از آنجا با یونایند به سانفرانسیسکو پرواز کنیم.

وقتی به فرودگاه لایپزیک رسیدیم پروازمان به فرانکفورت بدلیل نقص فنی کنسل شده بود ( ماشاالله مثل اینکه لوفت هانزا هم تنش به ایران ایر خورده بود) بهمین دلیل قرار شد که دوباره در صف دیگری برای مدت طولانی منتظر تعین تکلیف شویم ، بالاخره پس از ساعتی انتظار قرار شد که پروازمان فردا ساعت ۶.۵ صبح از لایپزیک به فرانکفورت و از آنجا با لوفت هانزا بیزنس کلاس بجای ایکانومی به سن فرانسیسکو برویم . شب در لایپزیک در هتل رونسانس مهمان لوفت هانزا بودیم همان هتلی که تیم ملی ضمن بازی با آنگولا در آن اقامت داشت. وقتی به هتل رسیدیم تیم ملی چک اوت کرده بود و در نتیجه هیچ ملاقاتی با آقایون تیم ملی در آلمان دست نداد که البته من پس از تجربیاتم از ملاقاتهای قبلی با اعضای محترم تیم ملی و بازیکنان در مسابقات قبلی باین نتیجه اسیده بودم که دیگر نروم و اقایون و دسته گلها را از نزدیک مشاهده کنم، همان آواز دهل شنیدن از دور خوش است در مورد تیم ملی کاملا مصداق دارد.

بعد از ظهر تیم ملی آرژانتین در هتل ما چک این میکرد که از نظم و رفتارشان واقعا کیف کردم. بهرحال روز بعد با انبانی از خاطرات خوش و ناخوش از لایپزیک به فرنکفورت و از آنجا به سن فرانسیسکو پرواز کردیم . اولین چیزی که در بدو وردم به سن فرانسیسکو مشاهده کردم تفاوت دنیای آمریکا و اروپا بود که در خیلی موارد با هم متفاوت بودند. مثلا اصلا خبری از مسابقات جام جهانی نبود و مردم اصلا انگار در سیاره دیگری زندگی میکردند. وقتی که با بارت رسیدم منزل با استقبال عیال و پسرم در ایستگاه بارت و سپس خانه اولین کاری که کردم یک ابجوی خنک و تگری خوردم واقعا درتمام آلمان مثل اون پیدا نمیشه.

امیدوارم که همه دوستان از شرخ سفر من لذت برده باشند، از تمام دوستانی که با خواندن و یا کامنت گذاشتن محبت کردید سپاسگزارم. برگ سبزی بود تحفه درویش. بامید دیدار در جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقا (اگر تیم نخودی ما را هم بازی بدهند)

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 |

قدما نفت را می شناختند. سعدی در باب هفتم گلستان از هندویی یاد می کند که "نفت اندازی همی آموخت. حکیمی گفت ترا که خانه نئین است بازی نه این است". در سفر پیدایش از کتاب تورات آنجا که به پیغمبر می گوید برای خود کشتی بسازد، خطاب این است که "در کشتی حجره ها بنا کن و درون و بیرون کشتی را با قیر بیندای".

در سفر خروج آمده است: "و چون نتوانست او را دیگر پنهان دارد تابوتی از نی برایش گرفت و آن را به قیر و زفت اندوده، طفل را در آن نهاد و آن را در نیزار به کنار نهر گذاشت".

کاوش های باستان شناسان در عراق نشان داده است که از چهار هزار سال پیش از میلاد ملاط قیر در عمارات و ابنیه به کار می رفته است.

کاوش های باستان شناسان نشان می دهد که از زمان سومریان، پنج تا شش هزار سال پیش، در شوش قیر مورد استفاده قرار می گرفته و به جای ملاط بین سنگها و آجرها در ساختمان ها کار می شده است. همچنین تکه های جواهرات را با قیر به هم می چسباندند و دسته های چاقو و امثال آن را با قیر محکم می کردند و کشتی ها و ظروف سفالین را با قیر می اندودند تا آب به آنها سرایت نکند.

به گزارش هرودوت، مورخ یونانی، سنگ فرش کف باغ های معلق بخت النصر با قیر بندکشی شده بود و مردم بابل استخرها و راه های آب و سدهای خود را با قیر بندکشی می کردند تا آب در آنها نفوذ نکند. همچنین بنا به گفته مورخین در بابل جاده ها را آجر فرش می کردند و با قیر بندکشی می کردند تا تحمل ارابه های سنگین را داشته باشد.

هرودوت در تاریخ معروفش راجع به نفت ایران می نویسد: "در ۲۲ کیلومتری شوش چاه هایی وجود دارد که با چرخ و خیک از آن نفت و قیر و نمک بیرون می آورند و در مخزن می ریزند و پس از چندی قیر و نمک ته نشین شده، نفت به شکل مایع باقی می ماند."

در جای دیگر ضمن داستان محاصره شهر آتن از طرف ایرانیان می نویسد: ایرانیان از روی تپه ها، قیرهای فروزان به سنگرهای یونانیان پرتاب می کردند و معلوم است که تیرها آلوده به نفت بوده وگرنه هنگام پرتاب سریع خاموش می شده است.

  پلوتارک در شرح حال اسکندر می نویسد هنگامی که اسکندر از کشور بابل می گذشت در یکی از شهرهای اکباتان مردم برای خوش آمد اسکندر نفت را روی جاده ها می ریختند و آتش می زدند.

پلوتارک در شرح حال اسکندر می نویسد هنگامی که اسکندر از کشور بابل می گذشت در یکی از شهرهای اکباتان مردم برای خوش آمد اسکندر نفت را روی جاده ها می ریختند و آتش می زدند تا شعله های فروزان آن موجب مسرت اسکندر گردد. احتمالا اشاره پلوتارک به ناحیه کرکوک است که به اشتباه از آن به نام اکباتان یاد می کند.

ایرانیان که آتش را مقدس می داشتند، گاز نفت را که در پاره ای جاها از زمین بیرون می زد، مشتعل می کردند و "آتش جاودان" می ساختند. آتشکده ها در کنار همین آتش های جاودان بنا می شد. در اران (باکو) و دامغان و بلخ و مسجد سلیمان این گونه آتشکده ها وجود داشته است.

مارسلینوس مورخ رومی که همراه امپراتور روم به جنگ شاپور دوم آمده می نویسد: "ایرانیان برگ های گیاه مخصوص را در روغن خیس می کردند و سپس مایع دیگری به نام نفت بر آن می افزودند. آنگاه تیرهای جنگی خود را در آن گذارده آتش می زدند و به طرف دشمن پرتاب می کردند و دقت می کردند کمان را آهسته رها کنند تا تیر به سرعت پرتاب نگردد و آتش خاموش نشود."

دویست سال پس از آن ایرانیان در دفاع از قلعه ای واقع در قفقاز با سلاح های نفتی، رومیان مهاجم را از مرزهای خود دور کردند. یک مورخ بیزانسی می نویسد ساخلوی ایران کوزه های بسیاری را که از گوگرد و قیر انباشته شده بود آتش زدند و به طرف رومیان پرتاب کردند و توانستند بدان وسیله حریقی راه بیندازند که تقریبا همه چیز را سوزاند.

یونانی ها در قرن هفتم میلادی نفت را در میدان های جنگ به کار می بردند و در زمان هراکلیوس، امپراتور بیزانس، سلاحی اختراع کردند که نفت در آن مشتعل می گشت. اعراب (مسلمانان) دو بار قسطنطیه را محاصره کردند و هر دو بار حمله آنان به وسیله آتش اندازهای نفتی دفع شد. در سال ۹۴۱ میلادی هنگامی که ناوگان روسی مرکب از هزار کشتی، قسطنطیه را در محاصره گرفت، رومی ها نفت روی آب دریا ریخته آتش زدند و کشتی های روسی را سوزاندند و آنها را مغلوب کردند.

فردوسی در شاهنامه بارها کلمه نفت را به کار برده و از جمله در داستان اسکندر از نفت سیاه نام می برد و می سراید:

در روایات آمده که المعتمد خلیفه عباسی در سال ۲۷۲ هجری مالیات چشمه های نفت و معدن های نمک بادکوبه را به اهالی دربند قفقاز بخشید.

به گردون همی راندند پیش شاه

درونش بیاکنده نفت سیاه

در روایات خلفای عباسی آمده است که المعتمد خلیفه عباسی در سال ۲۷۲ هجری مالیات چشمه های نفت و معدن های نمک بادکوبه را به اهالی دربند قفقاز بخشید.

مسعودی که در سال ۳۰۰ هجری به بادکوبه رفته در مروج الذهب می نویسد: "در آنجا چشمه های نفت سفید بود و زیر دودکش ها 'آتش جاودان' می سوخت و هیچ گاه خاموش نمی شد."

یاقوت در معجم البلدان نقل می کند که در شیز آذربایجان که اکنون به تخت سلیمان معروف است آتشکده ای بود که از هفتصد سال پیش در آنجا آتش جاودان فروزان بوده است. یاقوت تعجب می کند که پس از هفتصد سال فروزان بودن آتش، کمترین خاکستری بر جای نمانده است. هم او روایاتی می آورد که نشان می دهد نفت در باکو خرید و فروش می شده و مورد معامله قرار می گرفته است: "بادکوبه در ایالت شیروان نزدیک دربند است. در این شهر چشمه بزرگی از نفت است که روزی هزار درهم نفت می دهد. کنار آن چشمه دیگری از نفت سفید است که مانند روغن زنبق می باشد و شب و روز جاری است و عایدی این چشمه هم مانند چشمه اولی می باشد. بازرگان موثقی به من گفت که در آنجا از یک قطعه زمین شعله آتش جاودان بر می خیزد و هیچ گاه خاموش نمی شود".

مارکوپولو که از راه تبریز وارد ایران شده در سفرنامه اش می نویسد: "در سرحد ارمنستان و گرجستان چشمه نفتی موجود است که مقادیر زیادی نفت از آن به دست می آید و در یک وقت صد کشتی می تواند از آن بارگیری کند. این روغن برای خوراک مناسب نیست ولی برای روشنایی مصرف می شود و شترهایی که مبتلا به امراض جلدی هستند با نفت معالجه می شوند."

حمدالله مستوفی، جغرافی دان مشهور قرن هفتم، در نزهت القلوب قیر را موم آبی می خواند و گزارش می دهد که بزرگترین معدن نفت ایران در بادکوبه قرار دارد. وی از معادن نفت بسیاری نام می برد که از حوالی آذربایجان تا حوالی بخارا و فرغانه وجود داشته اند.

معلوم نیست کلمه نفت در زبان فارسی از چه زبانی گرفته شده است. برخی ایران شناسان کلمه نفت را از کلمه "ناب" فارسی دانسته اند و گفته اند در زبان اوستایی "نپتا" بوده و کلدانی ها و یهودی ها و عرب ها آن را گرفته و نفتا گفته اند. مسیو دورم فرانسوی که در زمان اکتشاف نفت در ایران رئیس مدرسه عالی علوم عالی پاریس بوده، مدعی شده است که اکدیها کلمه نفت را از فعل "نپتو" به معنی افروختن گرفته اند و بعدها این کلمه در زبان های آسوری و بابلی به کار رفته است. در اوستا نفت به معنی روغن معدنی آمده و در دوره هخامنشیان نفت برای روشنایی و مقاصد طبی استفاده می شده است.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه بیستم خرداد 1387 |
جالب است ، داستان آقای فرهاد جعفری را بخوانید ( در ادامه مطلب )
ادامه مطلب
نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه هفدهم خرداد 1387 |

وقتی دولتی سلاح هسته ای داشته باشد، دنیا با او جور دیگری صحبت می کند و کار به این ندارد که این دولت با ملتش چه می کند. اینجا کره شمالی است و مردم مجبورند به مجسمه آقا بالا سرشان هم تعظیم کنند!!! ما هم ... شاید وقتی دیگر!

نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه هفدهم خرداد 1387 |

نویسنده "انسان، جنايت، احتمال" ، نویسنده "تكثير تأسف‌انگيز پدربزرگ" ، نویسنده "اجازه هست آقای برشت؟" ،  نویسنده و کارگردان مجموعه‌ تلویزیونی"سفرهای دور و دراز هامی و كامی در وطن" ، نویسنده کتاب کودکان "کلاغها" ، نویسنده و کارگردان سریال " آتش بدون دود" و خالق خیلی چیزهای خوب دیگر که من نمی دانم، درگذشت.

نادر ابراهیمی درگذشت.

نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه هفدهم خرداد 1387 |

این عکس امام خمینی به هنگام تشیع جنازه می باشد. حالا کدام قومی با جنازه رهبر خود چنین می کند ، من  نمی دانم!!! این را هم باید گفت که پس از این اتفاق، جنازه امام مجدداً به جماران منتقل شد و این بار کفنی که آقای خامنه ای از مکه برای خود آورده بود، نصیب پیکر امام شد. امری که بسیاری مثل آقای ناطق نوری (در برنامه بهمن ۸۵) و آقای صادقی رشاد آن را نوعی اعجاز محسوب می کنند! زیرا رهبر قبلی با کفن رهبر بعدی به خاک سپرده شده است!!؟ 

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 |

روز چهارشنبه اول خرداد ۸۷ همزمان با پايان عمر مجلس هفتم سلمان خدادادی نماينده شهرستان ملکان در دوره ‏های پنجم، ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی از سوی دادگاهی در تهران احضار و پس از بازپرسی به اتهام ‏فساد اخلاقی و ارتباط نامشروع بازداشت شد.‏سايت های خبری غير رسمی اما نزديک به نهادهای حکومتی هم ساعتی بعد اعلام کردند: "يکی از نمايندگان ‏مجلس هفتم، که مدت هاست در اثر شکايت افراد‎ ‎متعدد به عنوان فساد اخلاقی و تجاوز تحت تعقيب و تحقيقات ‏است، امروز(چهارشنبه اول خرداد ۸۷) پس از قرائت‎ ‎گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضاييه که در آن برخی از ‏نمايندگان مجلس، از کوتاهي قوه‏‎ ‎قضاييه در برخورد با فساد اخلاقی گله مند بودند، پس از پايان اين جلسه، دادگاه‎ ‎کيفری، نماينده مذکور را احضار و پس از انجام تحقيقات و تفهيم اتهام، بازداشت و‎ ‎روانه زندان نمود‎.‎‏"‏اين عضو مجلس پس از آن بازداشت و تحت الحفظ ماموران، با اتومبيل زندان اوين روانه اين بازداشتگاه شد‎.‎ ‏ اگرچه برخي رسانه ها بازداشت اين نماينده مجلس رابه قرائت گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضائيه مربوط می ‏دانستند اما غلامعلی حداد عادل ريس مجلس هفتم در آخرين نشست خود با خبرنگاران در ۶ خرداد ضمن تائيد ‏رسمی بازداشت يک نماينده اصولگرای مجلس به اتهام فساد اخلاقی، چنين ارتباطي را رد کرد و گفت: "هيچ ‏ارتباطی ميان دستگيری يكی از نمايندگان مجلس هفتم و قرائت گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضاييه وجود ‏ندارد."‏ وی همچنين گفت: "تا آنجا كه ما خبر داريم موضوع بازداشت يكي از نمايندگان مجلس هفتم در حيطه ايفای ‏وظايف نمايندگی نيست." حداد عادل در عين حال گفت که از چند نفر از نمايندگان خواسته تا با مراجعه به قوه ‏قضاييه در مورد بازداشت يكي از نمايندگان پيگيری و "تلاش كنند كه مبادا حقی از اين نماينده ضايع و همچنين ‏اطلاعات بيشتری نسبت به جرم احتمالی كسب كنند."‏ همزمان عليرضا جمشيدی، سخنگوی قوه قضائيه در جريان کنفرانسی خبری اخبار مربوط به بازداشت يک نماينده ‏مجلس شورای اسلامی به اتهام فساد اخلاقی را تائيد کرد.‏با اين حال هيچ يک از خبرگزاری ها و روزنامه ها نام اين نماينده مجلس شورای اسلامی را منتشر نکردند.‏
عاقبت خبرگزاری حيات، ارگان خبری قوه قضائيه در گزارشی اختصاصی از کنفرانس چهارشنبه عليرضا ‏جمشيدی براي اولين بار به طور رسمی نام نماينده بازداشت شده را فاش کرد و به نقل از جمشيدی نوشت: ‏‏"سلمان خدادادی نماينده ملکان آذربايجان غربي در هفتمين دوره مجلس شورای اسلامی هم اکنون به دليل مسايل و ‏تخلفات اخلاقی در بازداشت به سر می برد."‏ساعتی بعد خبرگزاری فارس به نقل از علی رئيسی، معاون قوه قضائيه از سپردن مسئوليت پرونده نماينده ‏بازداشت شده به اتهام فساد اخلاقی به سعيد مرتضوی خبر داد و از قول وی نوشت: "پرونده اين نماينده مجلس در ‏دادستانی تهران توسط مرتضوی در حال رسيدگی است."‏اما بازداشت سلمان خدادادی با وجود اتهام فساد اخلاقی همان روز به پايان رسيد و وی ساعتی پس از آزادی در ‏جايگاه مخصوص مجلس قرار گرفت و تنها نماينده ای بود که در همين روز هم مراسم تحليف را انجام دادو متن ‏سوگند نامه نمايندگی را امضاء کرد.‏

‎سلمان خدادادی کيست؟‎

سلمان خدادادی ۴۶ ساله، معروف به "حاج سلمان" فرمانده سپاه پاسداران شهرستان ملکان در استان آذربايجان ‏شرقی است.وی از دوره پنجم مجلس شورای اسلامی به مجلس راهيافته و در شمار نمايندگان سرشناس جناح ‏راست و سال های اخير جناح اصولگرا در آذربايجان است.‏در جريان انتخابات مجلس هشتم ابتدا اخباری از رد صلاحيت سلمان خدادادی منتشر شد اما اندکی بعد طرفداران ‏وی اعلام کردند که صلاحيت وی با دخالت محمود احمدی نژاد و برخی از اعضای شورای نگهبان در تهران تائيد ‏شده است.‏با اين حال جبهه متحد اصولگرايان از اعلام نام وی به عنوان نامزد اختصاصی خود در شهرستان ملکان ‏خودداری و شهروز افخمی يکي ديگر از حاميان دولت را به عنوان نامزد جبهه متحد در اين شهرستان معرفی ‏کرد. به اين ترتيب حاج سلمان خدادادی به عنوان نامزد ائتلاف فراگير اصولگرايان معرفی شد.‏نتيجه انتخابات آن شد که سلمان خدادادی با اختلاف ۴ هزار رای رقيب خود را پشت سر ‏گذاشت.پس از آن گروهي ۱۵۰نفره از هواداران رقيب وی به تهران آمدند و ضمن تحصن و مذاکره با شورای ‏نگهبان مطرح کردند که هواداران سلمان خدادادی در روز رای گيری از شناسنامه های تقلبی و افراد غير بومی ‏استفاده کرده اند.‏سلمان خدادادی آنگونه که در خبرنامه جامعه مدرسين حوزه علمه قم آمده، از اولين کسانی است که از نامزدی ‏علي لاريجانی براي رياست مجلس هشتم خبر داد.‏سلمان خدادادی علاوه بر فرماندهی سپاه ملکان، در طی ۴ دوره عضویت در مجلس سمت های ديگری نيز داشته ‏است که اصلی ترين آنها رياست کميسيون امنيت داخلی و سياست خارجی مجلس هفتم بود.‏ عضويت در هيات مرکزی نظارت برانتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا که مسئوليت تائيد صلاحيت ‏شوراهای شهر در سراسر کشور را بر عهده داشته، از ديگر مسئوليت های اين سپاهی مجلس نشين است.‏ برخي از افراد مطلع اعلام کرده اند که در پرونده اتهامات اخلاقی اين نماينده اصولگرای مجلس، شاکي خصوصی ‏نيز حضور دارد اما تاکنون هويت اين شاکيان آشکار نشده است.‏

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 |

هیچکس از پایان یافتن مجلس هفتم متاسف نشد؛ مجلسی که با آن شروع پرطمطراقش، خیلی ها را به خود امیدوار کرده بود، با آن شعارهای مردمی اش و با آن حرکت سمبلیک اش در مراسم تجدید بیعت با امام خمینی : مجلس هفتمی ها، در آن مراسم، تاج گل به مزار امام نبردند چون معتقد بودند اسراف می شود و نباید حتی یک ریال از پول بیت المال را نادیده گرفت.
اما تب تند، زود عرق می کند. همان مجلسی که بیت المال را آنقدر پاس می دانست که حاضر نبود چند ده هزار تومان برای یک تاج گل آن هم در یک مراسم رسمی و آن هم برای امام هزینه کند، بعدها، کار را به جایی رساند که برای ضیافت خانوادگی نمایندگان، از اصفهان آشپزهای مخصوص آوردند تا برایشان "بریانی مخصوص اصفهان"، طبخ کنند. مجلس هفتم، حتی سطل زباله های معمولی را نیز برنتابید و مدتی بعد، پارلمان، مجهز به سطل زباله های هوشمند شد!
هفتمی ها، در روزهای آغازین، که خیلی احساس اصولگرایی داشتند، به نمایندگان مجلس ششم خرده می گرفتند که چرا از بیت المال حواله پرشیا گرفته اند؟ ولی بعد که آبها از آسیاب افتاد، با اشتیاق تمام، حواله زانتیا گرفتند، بعضی ها سوارش شدند و بعضی ها حواله را فروختند و تعدادی نیز زانتیاهایشان را!
گذشته از این، میلیاردها دلار از حساب ذخیره ارزی مملکت در زمان همین مجلس هفتم و با چراغ سبز همان نمایندگان دلسوز بیت المال! از این حساب خارج شد و به نقدینگی جامعه افزوده شد و در نهایت، تورمی که امروز شاهدش هستیم شکل گرفت.
اوج بر باد دادن منابع مالی کشور- که ارزش اقتصادی بسیار بیشتری از آن تاج گل داشت- در سال ۸۵ روی داد و مجلسی ها، با ۵ متمم بودجه دولت موافقت کردند و نتیجه نیز تورم کمرشکن سال ۸۶ و تورم وحشتناک سال ۸۷ است.
مجلس هفتمی ها، که روزی در ایام مبارزات تبلیغاتی شان، بر طبل خدمت به مردم می کوبیدند و برای رسیدن به صندلی های بهارستان لحظه شماری می کردند، پس از ورود به مجلس، از آن حال و هوا افتادند و بدین ترتیب ماجرای غیبت های متوالی شان آغاز شد.
برای بسیاری از آنان، کارهای شخصی، لابی های سیاسی و بده بستان های اقتصادی و تقسیم مناصب و ... از حضور در جلسات مجلس برای قانونگذاری و نظارت بر کشور مهم تر بود. یک روز، حداد عادل به یکی از نمایندگان همین مجلس به کنایه گفته بود: این صندلی ها در فراق شما ناله ها دارد! که البته حداد گفت و حداد شنید!
جالب تر و البته اسفناک تر اینکه همان تعدادی نیز که در مجلس حضور داشتند، آنقدر سرگرم کارهای مهم تری از قانونگذاری و نظارت! بودند که حتی برغم حضورشان در مجلس نیز بعضا در رای گیری ها شرکت نمی کردند. بدین سان، بارها اتفاق می افتاد که تابلوی مجلس تعداد حاضرین را مثلا ۲۲۰ نفر اعلام می کرد ولی تعداد رای دهندگان به طرح یا لایحه تحت بررسی، کمتر از این عدد بود. باهنر، نایب رییس مجلس، یک بار در اعتراض به این مساله خطاب به نمایندگان گفت که آیا فشار دادن یک دکمه برای دادن رای، این قدر برایتان سخت است؟
هیات رییسه مجلس هفتم نیز مرثیه خاص خود را دارد. تعامل با دولت نهم که شعار مجلس هفتم بود، در قاموس هیات رییسه، به گونه ای دیگر تفسیر می شد. اعضای هیات رییسه، در طول سالهای گذشته، بارها و بارها مانع از عمل نمایندگان به وظایف نمایندگی شان شدند.
جلوگیری هیات رییسه از تذکر نمایندگان به دولت یا حتی سوال از وزیران، به رویه ای شناخته شده در مجلس هفتم تبدیل شده بود و این امر، به حدی بالا گرفت که هیات رییسه، حتی وارد مذاکره با نمایندگان می شد تا مبادا وزیری استیضاح شود. ماجرای استیضاح وزیر بازرگانی حکایت شرم آوری از این واقعیت بود که در آن، برخی اعضای هیات رییسه و نمایندگان مجلس، حتی بیش از خود وزیر دغدغه جلوگیری از استیضاح را داشتند و البته، طبق معمول نیز آنها پیروز شدند و استیضاح شکل نگرفت.
مجلس هفتم ، به تمام معنا مجلسی غیرناظر بود. سفرهای خارجی تعدادی از نمایندگان مجلس هفتم نیز که دهها هزار بار بیشتر از آن تاج گل برای ملت هزینه داشت، به حدی زیاد و البته غیر ضرور بود که صدای سایرین را در آورد.مجلس هفتم، با این همه شاهکارهایش، در اواخر عمرش، طرحی را به نام تجمیع انتخابات تصویب کرد که بر اساس آن، به تعداد ماه های نمایندگی هفتمی ها افزوده می شد. این طرح که با چهار اصل قانون اساسی مخالف بود، در شورای نگهبان رد شد ولی مجلس هفتمی ها در کمال شگفتی، بر مصوبه خود اصرار کردند و کار به مجمع تشخیص مصلحت نظام کشید و در نهایت در آنجا هم رد شد.هفتمی ها، در شرایطی، مدت های مدیید از وقت مجلس را برای تصویب این طرح من درآوردی و خلاف نص صریح قانون اساسی به هدر دادند که صدها لایحه و طرح دیگر در نوبت بررسی قرار داشت که تا پایان مجلس هفتم نیز هیچکدام از آنها در صحن علنی مطرح نشد و بدین ترتیب حدود ۳۵۰ طرح و لایحه بدون رسیدگی ماند و به مجلس هشتم به ارث رسید.
البته از حق و انصاف نیز نباید گذشت که بودند نمایندگان سالم و وظیفه شناسی که نه تطمیع شدند و نه تهدیدها بر ایشان کارگر افتاد و در تمام این چهار سال، نه به عنوان وکیل الدوله و وکیل خانواده و دوستان و هم حزبی ها که به عنوان وکیل ملت کار کردند و صد البته رنج ها بردند که نامشان نکو باد ؛ اما جریان غالب مجلس هفتم، به گونه ای بود که جمله آغازین این نوشتار را رقم بزند: هیچکس از پایان یافتن مجلس هفتم متاسف نشد.

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 |

شما از اعضای اولین دوره شورای مرکزی دفتر تحکیم بودید. ابتدا می‌خواهم از گرایشات اولین شورای مرکزی دفتر تحکیم بگویید. آیا اختلافاتی هم میان شما وجود داشت؟

بله اختلافات بود اما همه بر سر یک سری مبانی وحدت داشتیم. همگی معتقد به امام و ولایت فقیه بودیم. اما داخل انجمن‌ها از گرایشات مارکسیستی تا گرایشات حجتیه‌ای وجود داشت. فضا، فضای بازی بود. حتی حجاب شرط عضویت خانم‌ها در انجمن نبود. انجمن‌ها یک فضای متکثر داشتند. اما انجمن‌ها در دانشگاه‌های مختلف، ویژگی‌های متفاوتی داشتند. بچه‌های فنی، جنبه سیاسی قوی‌تری داشتند. ما در دانشگاه تربیت معلم، رویکرد فرهنگی را در اولویت می‌دیدیم. شریف وپلی‌تکنیک خیلی سیاسی بود. بچه‌های علم و صنعت هم یک گرایش ضدچپ خیلی قوی داشتند. بنابراین در حالی که بچه‌های فنی بیشتر به وحدت گروه‌های چپ فکر می‌کردند، ما و بچه‌های علم و صنعت به مرزبندی‌های فرهنگی معتقد بودیم.

- می‌شود در مورد گرایش بچه‌های علم و صنعت و آقای احمدی‌نژاد، واضح‌تر توضیح بدهید.

بله، آنها ضدمارکسیست بودند. اساتیدی مثل آقای اسرافیلیان در جمع آنها بود و نگاهشان خیلی نزدیک به دکتر آیت بود. آنها به شدت ضدمصدقی هم بودند. نشریه «جیغ و داد» را در می‌آوردند در برابر نشریه «آهنگر» مارکسیست‌ها. یک چادر هم مقابل دانشگاه تهران زده بودند و این نشریه را در آنجا پخش می‌کردند.

- آیا بچه‌های علم و صنعت و آقای احمدی‌نژاد، به اندازه ضدمارکسیست بودن، ضدامپریالیست هم بودند؟

نه، اولویت آنها برای مبارزه، مارکسیسم بود. خطر غرب برای آنها در اولویت نبود.

- برویم به سراغ بحث تسخیر سفارت آمریکا که گویا شما و آقای احمدی‌نژاد در شورای مرکزی تحکیم  با آن مخالفت کردید.

شورای مرکزی تشکیل شده بود و جلسات نظم پیدا کرده بود. ما یک شورای پنج نفره اصلی بودیم: من و آقای احمدی‌نژاد و میردامادی و اصغرزاده و بی‌طرف. اول جلسه، گزارش اخبار می‌دادیم. آقای اصغرزاده گفت که از پاویون فرودگاه مهرآباد خبر رسیده است که کارتن کارتن اسناد محرمانه بدون بازبینی خارج می‌شود و دولت هم به گمرک دستور عدم بررسی داده است. اصغرزاده اعلام خطر کرد و ذهن‌ها را به کودتای ۲۸ مرداد برد و سپس پیشنهاد داد که عکس‌العملی نشان بدهیم. اینطور بود که پیشنهاد او در دستور جلسه گذاشته شد و آقای اصغرزاده پیشنهاد تصرف دو سه روزه سفارت آمریکا را داد در اعتراض به سفر شاه به آمریکا. موافق و مخالف صحبت کردند. من احساس کردم که آقای اصغرزاده از قبل لابی لازم را با آقای میردامادی کرده است. چون آقای میردامادی خیلی قوی حمایت کرد و گویی یک آمادگی ذهنی داشت.

- شما چه گفتید؟

ما مخالفت کردیم و استدلال داشتیم که این کار فراتر از وظیفه انجمن‌هاست و دولت موقت را که مورد تایید امام است با مشکل مواجه می‌کند. ما می‌گفتیم که کار غیرقانونی و فراقانونی نباید انجام داد. جالب بود که هر دو طرف علیه طرف مقابل از امام کلامی ‌آوردند. آنها می‌گفتند که امام گفته است «هر چه فریاد دارید سر آمریکا بکشید» و ما هم می‌گفتیم که امام گفته است «آمریکا و شوروی و انگلیس هر یک بدتر از دیگری است» و بعد موضع خودمان علیه چپ را تقویت می‌کردیم و بعد هم از امام کلامی آوردیم که گفته‌اند «همه امور به روال قانونی‌اش باید برگردد و متصرفات را  باید تحویل داد.»

- موضع آقای احمدی‌نژاد در آن جلسه چه بود؟

ایشان تشکیکی وارد کرد و گفت: «درست است آقای اصغرزاده یک خبری آورده و بعد می‌گوید باید سفارت آمریکا را به نشانه اعتراض تسخیر کنیم؛ اما مگر ما با تحرکات گروه‌های مارکسیستی و دخالت شوروی در امور کشور نیز مواجه نیستیم؟ اگر بناست که مقابله کنیم چرا آمریکا؟ چرا با شوروی نباید مقابله کرد؟ شوروی که با توجه به خیانت‌های چپی‌ها به این کشور، در اولویت است. چه کسی گفته است تهدید آمریکا جدی‌تر از شوروی است؟»

- پاسخ آقای میردامادی و اصغرزاده به این نکاتی که آقای احمدی‌نژاد مطرح کرد، چه بود؟

آنها گفتند که پس ما از حاج احمد آقا می‌خواهیم نظر امام را  به ما منتقل کنند تا اگر تایید شد، کارمان را بکنیم.

- شما  نپذیرفتید؟

نه، چون در نظر ما آنها با سیداحمد آقا هم رابطه داشتند. در نگاه من و آقای احمدی‌نژاد، برخی دیدگاه‌های سیداحمد آقا با امام زاویه داشت. بنابراین گفتیم که چه کسی گفته است مواضع حاج احمدآقا درست است و اصلا ایشان در خط امام نیست. گفتیم که برای ما، معیار، شخص خود امام است.

- آنها این پیشنهاد را نپذیرفتند؟

پیشنهاد تسخیر سفارت آمریکا  در جلسه شورای مرکزی تحکیم با مخالفت من و آقای احمدی‌نژاد، نتوانست رای بیاورد و تصویب نشد. اما دوستان ما رفتند و منفصل از ما، کار خود را پی گرفتند. آن موقع جلساتی میان انجمن‌ها و هیات دولت هم برگزار شد. در این جلسات آقای چمران هم یک بار گفت که ساواک بخش‌های مختلفی دارد و نباید با همه بخش‌ها به یک  صورت برخورد کرد. ایشان به بخش ضدچپ ساواک اشاره کرد که اکنون هم کارایی دارد. ما برای اولین بار بود که از معاون نخست‌وزیر می‌شنیدیم که عناصر ساواک را می‌توان به خدمت جمهوری اسلامی گرفت.

 - شب اول که دانشجویان خط امام، سفارت آمریکا را تسخیر کردند، برخی مخالفت‌ها مثل مخالفت آقای مهدوی‌کنی و بازرگان و... گویی دانشجویان تسخیرکننده را دچار شک و تردید هم کرده بود؛ تا اینکه سحرگاه، سیداحمد آقا تماسی با سفارت می‌گیرند و می‌گویند که امام گفته‌اند خوب جایی را گرفته‌اید و محکم همان جا را نگه دارید. آیا بعد از شنیدن این اخبار و اینکه امام، تسخیر سفارت را انقلاب دوم نامیدند، شما و آقای احمدی‌‌نژاد، برای رفتن به سفارت و پیوستن به دانشجویان نظرتان تغییر نکرد؟ حجت آیا بر شما تمام نشد؟

آقای احمدی‌نژاد حتی به گمانم یک بار هم پایش را داخل سفارت نگذاشت. من هم منتظر نماندم و همان روز اول یا فردا صبحش به سفارت رفتم. اول هم از دوستان گلایه کردم که چرا جدا از ما عمل کردند.

- و جواب آنها...

آقای میردامادی گفت که شرط شما شدنی نبود و بنابراین، اجبار شما برای همراهی و ادامه گفت‌وگو موضوعیت  نداشت. بعد هم گفت که حالا مساله‌ای نشده و طوری نیست؛ بیایید کمک کنید و ... مسوولیت روابط عمومی لانه را عهده‌دار شوید. من  هم رفتم به قسمت روابط عمومی. روز اول یا دوم بود. یادم هست که آقای لطف‌الله میثمی هم آمده بود و در روابط عمومی لانه درباره اثرات این حادثه بر تشدید تضادهای هیات حاکمه آمریکا صحبت می‌کرد.

- در حقیقت آقای میثمی هم مدافع تسخیر سفارت بود...

... بله، به شدت. اما من نتوانستم در آنجا بمانم و صلاح خودم و آن جمع را در آن ندیدم که مسوولیتی قبول کنم.

- چقدر در سفارت ماندید؟

همان یک روز. البته گاهی سر می‌زدم ولی مسوولیتی قبول نکردم.

- چون مخالف ائتلاف چپ بودید؟

بله. بعد از تصرف سفارت، ما به دنبال ترمیم شورای مرکزی رفتیم. از اولین مباحث ما این بود که خط اصولی مبارزه با امپریالیسم چیست و آیا تصرف لانه کار درست بوده یا باید کار دیگری کرد. از این بحث ما به سرعت به بحث انقلاب فرهنگی رسیدیم. معتقد بودیم که اصلی‌ترین راه مبارزه، مبارزه فرهنگی است.

- آیا در این بحث، شما نظری هم به انقلاب فرهنگی در چین داشتید؟

بله، برخی دوستان مطرح می‌کردند.

- آیا آقای احمدی‌نژاد که ضد مارکسیست و ضدمائوئیست بودند،‌ نسبت به چنین تقلیدی، حساس نبودند؟

نه، چنین حساسیت و مخالفتی وجود نداشت. ما بعد از شکل‌گیری تحکیم در مهرماه ۵۸ ،کار فرهنگی را در مجموعه تحکیم شروع کرده بودیم. مثلا روشنفکران مشروطه مثل آخوندزاده و طالبوف را نقد می‌کردیم و کار پژوهشی انجام می‌دادیم.  برخی افراد هم مسوول شده بودند تا روی انقلاب فرهنگی چین کار کنند. کتاب‌هایی هم گمان می‌کنم در خصوص انقلاب فرهنگی چین منتشر  شد. بیست تا سی نفر بودیم که برای بررسی این موضوع جلسه می‌گذاشتیم در دانشگاه تربیت معلم.

- ایده را در آنجا چه کسی مطرح کرد؟

بیشتر من و آقای احمدی‌نژاد مطرح و در خصوص ضرورت آن صحبت کردیم.

- آقای هاشمی ثمره هم بود؟

بله.

- آن زمان هم رابطه نزدیکی با آقای احمدی‌نژاد داشت؟

بله، خیلی نزدیک و همراه بودند. در این جلسات بحث شد که حتما دانشگاه‌ها باید تعطیل شوند تا امکان تحول اساسی فراهم شود. پس از این بحث، بنا شد تا با مدیران ارشد صحبت کنیم و ببینیم که آیا با تعطیلی دانشگاه موافقند یا نه.

ما نگاه خودمان را در طرح انقلاب فرهنگی دنبال می‌کردیم. دنبال آن بودیم که یک نظام آموزشی جدید و غیرمدرک‌گرا به وجود بیاید که مولودات آن کسانی مثل ابوریحان بیرونی و ابن‌سینا باشند. کسانی  که در کنار تخصص‌شان، عالم دینی هم هستند.

با آقای آیت که عضو حزب جمهوری بود تماس و گفت‌وگو و مذاکره داشتیم. ایشان صد درصد با انقلاب فرهنگی موافق بودند.

دراین دوران آقای احمدی‌نژاد خیلی مشغله داشت. یادم است که آنها در علم و صنعت سرشان  خیلی شلوغ بود؛ چون مارکسیست‌ها بسیار فعال بودند و دفع آنها وقت زیادی می‌برد. شب و صبح آنها پر بود. متعهد بودند که نشریه «جیغ و داد» را دربیاورند و وقتی برای این جلسات و مذاکرات نداشتند.

- پس شما به تنهایی به سفارت رفتید...

من رفتم سفارت و با آقای اصغرزاده یک ساعتی صحبت کردم. گزارشی دادم و گفتم که انقلاب فرهنگی یک ضرورت است و برای انجام آن هم باید دانشگاه‌ها تعطیل شوند. آقای اصغرزاده خیلی روشن گفت که من صددرصد مخالف هستم چون هر چه ما در تصرف سفارت داشته‌ایم، شما پنبه خواهید  کرد. این حرکت شما درست عکس حرکت لانه است و تفرقه ایجاد می‌کند و وحدت گروه‌ها را از بین می‌برد. گفت که آمریکا مترصد چنین فرصتی است تابراساس فضای آشوب داخلی، عملیاتی نظامی انجام دهد. در نهایت هم ایشان گفت که انقلاب فرهنگی بهترین هدیه به آمریکاست و محکم  مخالفت کرد.

- بچه‌های لانه هیچ تلاشی نکردند تا جلوی شما را بگیرند؟

بعید می‌دانم. البته نشریه مجاهد در فروردین ۵۹ چند برگه از اسناد ما در خصوص پروژه عملیاتی کردن انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه‌ها را منتشر کرد. ما ناگزیر شدیم عملیاتمان را سریع شروع کنیم در حالی که می‌خواستیم از تابستان ۱۳۵۹ پروژه را آغاز کنیم. اما محتوای پروژه تغییری نکرد. ما معتقد بودیم که فرهنگ سطح بالاتری از دولت دارد و مثل قوای نظامی باید تحت هدایت رهبری باشد. زمان شاه هم دانشگاه‌ها را دربار و فرح و شاه انتخاب می‌کردند. ما برای وزارت علوم صرفا یک نقش لجستیکی قائل بودیم.

- نفر اول برای بچه‌های مستقر در سفارت آمریکا، آقای خوئینی‌ها بودند که در لانه از حق وتو هم برخوردار بودند. نفر یک شما چه کسی بود؟

برای ما فردی معادل آقای خوئینی‌ها وجود نداشت و کسی نبود که نگاه ویژه‌ای به او داشته باشیم.

- اختلاف نظری میان شما و آقای احمدی‌نژاد وجود نداشت.

در جزئیات شاید اختلاف داشتیم اما در کلیات اختلافی نبود. ما مخالف بازگشایی دانشگاه به آن شکل بودیم. تعدادی واحد معارف اضافه کردن و نماینده روحانیت اضافه کردن، از نظر ما نمی‌توانست دستاورد نهایی انقلاب فرهنگی باشد.

- آیا خاطره خاصی از دوران همکاری‌تان با آقای احمدی‌نژاد دارید؟

نه، خاطره خاصی یادم نمی‌آید. ایشان یک نیروی جوان بود و سابقه قبل از انقلاب در انجمن‌ها نداشت. آقای احمدی‌نژاد یک دانشجوی مومن متعصب ضدمارکسیست بود، اما در جلسات بعد از انقلاب ما هم  در چنان جایگاهی نبود که مثل برخی دوستان،‌ موتور حرکت باشد.همان زمان وقتی آقای احمدی‌نژاد از انجمن علم و صنعت کنار گذاشته شده بود به برخی بچه‌ها گفته بود که ما می‌رویم و قوی‌تر بر می‌گردیم و نه تنها دانشگاه که کشور را هم فتح می‌کنیم. به نظر من آقای احمدی‌نژاد چپ نشده است. ایشان به اداره کشور به شیوه کمیته امدادی اعتقاد دارد و بنابراین درست نیست که بگوییم ایشان چپ شده است. آقای احمدی‌نژاد همچون دیگر راست‌ها، متحول و نو نشده است و بنابراین ایشان را باید یک «راست متحول نشده» دانست.

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه هفتم خرداد 1387 |

هر چند هر کاری شدنی است و آرزو بر جوانان عيب نيست ولی ديدار و گفتگو با اين دختربرای هيچ کس ممکن نيست.علت ناتوانی انسانها در ديدار و گفتگو با اين دختر زيبا خيلی ساده است زيرا او وجود ندارد و عکس او دسترنج يک پروژه طولانی مدت در دو دانشگاه آلمان برای ساختن زيباترين چهره مي باشد.
عکس اين دختر بر اساس پژوهشهای زيبايی شناسی توسط دانشمندان در دانشگاه های Regensburg و Rostock آلمان و باکمک يک نرم افزار چهره سازی ساخته شده است.دانشمندان در اين پروژه با الهام گرفتن از چهره ۳۲ پسر و ۶۴ دختر زيبا ،الگوهای زيبايی را در آنها نشانه گزاری کردند و با مخلوط کردن اين چهره ها صورتی تازه که تمامی زيبايی های آن گروه در آن باشد را خلق کردند.
نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه هفتم خرداد 1387 |
قرارداد فروش نفت به انگلستان با نصف قيمت برای استفاده اتوبوس‌های قرمز رنگ انگليسی ـ که اهالی به اصطلاح فقير لندن را در سطح شهر جابجا می‌کرد ـ که سال گذشته بين هوگو چاوز، رئيس‌جمهور سخاوتمند! ونزوئلا و «ليونگستون»، شهردار لندن امضا شده بود، با روی کار آمدن «بوريس جانسون»، شهردار جديد،لغو شد.
ونزوئلا که بيشتر مردمانش، زندگی خود را در فقر می‌گذرانند و ايران نيز صدها ميليون دلار براي ساخت مسکن و ديگر امکانات رفاهی در آنجا سرمايه‌گذاری كرده است، به خاطر تبليغات، نه تنها نفت را به نصف قيمت به آمريکا صادر می‌كرد، بلکه انگلستان را هم در اين كار سخاوتمندانه خود پوشش داده بود.
شهردار جديد لندن می‌گويد: درست است که چاوز با پافشاری، قصد انجام اين کار را داشته، اما از ديد انسانی درست نيست، کشوری که بيشتر مردمش در فقر و فلاکت زندگی می‌کنند، براي رفت و آمد ۲۵۰هزار نفر اهالی لندن به سرکارشان، اين همه هزينه پرداخت كنند.
جانسون همچنين می‌گويد: اين امر براي مردم شهری مانند لندن و دارای دومين بازار مالی دنيا، همراه با عذاب وجدان است که در اتوبوس‌هايی سوار شوند که هزينه آنها از کشوری پرداخت می‌شود که بيشتر مردمانش، در فقر مطلق زندگي می‌كنند.
بنا بر اين انگليسي‌ها تصميم گرفته‌اند، اين قرارداد را ـ که در ماه آگوست پايان می‌پذيرد ـ تجديد نكنند؛ هم‌اکنون هوگو چاوز براي تسخير قلب(!) انگليسی‌ها، بايد به گونه ديگری از خود سخاوت نشان دهد.
نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه هفتم خرداد 1387 |

دفتر گوگل مستقر در انگلستان اعلام کرده که سياست دو اسمی بودن مکانهای محل مناقشه را تغيير نخواهد داد و خليج فارس و خليج عربی را توأمان در موتور جست و جویش قرار می دهد .

اصلا معلوم نشد که چه کسی برای اولين بار توی دهن مردم انداخت که با جمع کردن ١ ميليون امضاء گوگل نام خليج عربی را از موتور جست و جویش بر می دارد. اما روی هم رفته تفریح خوبی بود . حتی نخواستيم یک لحظه فکر کنيم که اگر نام یک خليج به بهای یک ميليون امضاء و یک بمب گوگلی، پارسی می ماند، همين عربهایی که با دلارهای نفتی شان زمين و زمان را می خرند، همان عربهایی که اگر گوشت هم را بخورند، استخوان هم را نگه می دارند، همانهایی که هميشه حقيرشان دیدیم، به راحتی خوردن یک ليوان آب، هم بمب گوگلی می سازند و هم ميليونها امضاء روانه گوگل میکنند .

اما برخلاف ما که هميشه روزی به فکر می افتيم که دیگر خيلی دیر شده و می خواهيم به زور امضاء و طومار و بيانيه کارمان را پيش ببریم، آن عربها که به خيال ما هنوز مشغول خوردن سوسمار هستند، از مدتها قبل فکرش راکرده اند. آن عزیزانی که امارات را کشورکی می خوانند با ٣٧ سال سابقه، که در برابر ملت چند هزار ساله ما سهم خواهی می کند، اگر به جای خيره شدن به گذشته پر افتخار خود، قدری چشمانشان را باز می کردند، می دیدند کهپایتخت  این کشورک قلب IT  خاورميانه است . آن هم درست درروزگاری که در کشور عزیز ما ایران، داشتن اینترنت پر سرعت پایه های دولت را می لرزاند . اگر آن روز که مایکروسافت و سيسکو و اوراکل و دهها غول دیگر دفتر خود را در شهر اینترنتی دبی افتتاح می کردند، ما به دنبال جمع آوری یک ميليون امضاء بودیم تا داشتن شهر اینترنتی را به عنوان حق مسلم خود از حاکميت طلب کنيم، اگر آن روز که قطعنامه های سازمان ملل تند تند عليه مان تصویب می شد و رئيس جمهور مان بشکن زنان آن را ورق پاره می خواند، با طومار نویسی به این آقا حالی می کردیم که دنيا دست کيست، امروز به گدایی در شرکت گوگل آمریکایی نمی رفتيم.

اصلا چه کسی از طرف ایرانيان مسئول مذ اکره با گوگل است؟ شرکتهای خصوصی با گردش ميلياردی ما در حال تأمين منافع گوگل و مذاکره با آن برای دفاع از تاریخ یک ملت هستند؟ یا اینکه دولت سراپا تحریم ما نمایندگان گوگل را به حضور پذیرفته؟ ساده لوحانی که گمان می کنند که گوگل با این همه سرمایه گذاری که اعراب در صنعت IT  کرده اند و با این همه روابط گسترده آنان با شرکتهای آمریکایی و داشتن قراردادهای ميليارد دلاری، می آید و طرف ایران سراپا تحریم را می گيرد، همان هایی هستند که در عصر انفجار اطلاعات، منابع قدرت را همچون گذشته در امکانات نظامی و نيروی انسانی و قدمت تاریخی می بينند . اما بيرون از حصار کشيده شده بر افکار ما ایرانيهای هميشه مدعی، عده قليلی بدون همه اینها و با بهره گيری ازامکاناتی مدرن که گویا ما را چشم دیدنش نيست، شرکتی با سابقهء کمتراز ۱۰سال را به بزرگترین معضل این تمدن چند هزار ساله تبدیل کرده اند . همان حضراتی که با دیدن کم نشدن روغن و برنج و شکر خانه خود از بی اثر بودن تحریم سخن رانده اند، حالا با امضاء یک ميليون ایرانی غيرتمند، به در خانه کسی می روند که با ١٠ سال سابقه خود توان تحریم ٧٠ ميليون ایرانی و به سخره گرفتن یک تاریخ را دارد .

خواجگان دربند نقش ایوان! سرچشمه فلاکت امروز ما نه گوگل است و نه اعراب، که آنان پای بر منفعت خویش می کوبند. بلکه حاکمانی است که با مشتی خالی و به بهای نابودی همه حيثيت یک ملت، به تمام دنيا دندانهای تيز خود را نشان داده اند. اگر به این گفته باور داریم، به جای گم کردن سوراخ دعا و دادن فحش وفضيحت به اعراب و دیگران، درصدی از این ناراحتی های خود را به کسانی نشان دهيم که با بضاعتی حقير به جنگ قدرتهای نو ظهور جهان رفته اند . و اگر باور نداریم، همچنان برویم طومار جمع کنيم و دم در سفارت امارات بست بنشينيم و از بام تا شام، این کشورک ٣٧ ساله و اعراب بی تمدن و گوگل ١٠ ساله را به دشنام بگيریم و در عين حال شادمان باشيم که هنوز نام این خليج در گوگل ٢ اسمی است و به انتظار روزی نه چندان دور بنشينيم که تنها نام موجود برای این خليج در جست و جوی گوگل، خليج عربی باشد.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه ششم خرداد 1387 |

امسال صدمین سال اکتشاف نفت در ایران است. نخستین چاه نفت ایران درست صد سال پیش، در پگاه پنجم خرداد ماه ۱۲۷۸ در مسجد سلیمان فوران کرد. از آن زمان تا کنون سرنوشت ایران با نفت گره خورده و عرصه سیاست و اقتصاد ایران با نفت درآمیخته است.

در زمان هایی که مساله ایران دموکراسی نبود، نفت عرصه بزرگ کشاکش با دولت ها و شرکت های نفتی بود. رضاشاه و بخصوص محمدرضا شاه همواره کشاکش سترگی با شرکت های نفتی داشتند.

نفت موجب کودتای سرنوشت ساز مرداد ۳۲ شد و مصدق را که همواره تصور می شود اگر حکومتش پایدار می ماند ایران گام در دمکراسی می نهاد، سرنگون کرد. در دوره بیست و پنج ساله پس از مصدق تا انقلاب اسلامی نیز نفت همواره موجب کشمکش بین شاه و کارتل های نفت بود. یادداشت های علم، وزیر دربار محمدرضا شاه که بعد از انقلاب منتشر شد سند بزرگ این کشاکش است.

از زمان انقلاب ۵۷ که مساله ایران دموکراسی شد، باز هم نفت مهم ترین عنصر بحث در زمینه دموکراسی بوده است. بسیاری وجود نفت در ایران و در اختیار گرفتن آن از سوی دولت را مانع بزرگ دموکراسی در ایران می پندارند. وقتی به صد سال گذشته نگاه می کنیم هیچ چیز حتی انقلاب مشروطه با همه عظمت خود به اندازه نفت بر سرنوشت ایران تاثیر نگذاشته است.

ادبیات نفت همواره دو رویکرد متضاد با موضوع مورد بحث خود داشته است. کتاب "پنجاه سال نفت" نوشته مصطفی فاتح که از نخستین کتاب های مربوط به نفت در ایران است، بر روی جلد خود جمله ای تامل برانگیز دارد: "نفت برای همه طلاست و برای ما بلاست".

آیا به راستی نفت بلای جان ما بوده است؟ این تصور که نفت موجب دخالت کشورهای بیگانه در سرنوشت و استقلال ایران است از روز نخست وجود داشته و هنوز وجود دارد. حتی انگیزه دخالت آمریکا در عراق را کنترل لوله های نفت می پندارند.

در ایران بعد از انقلاب شاید این سخن بیهوده ای باشد که بگوییم نفت برای ایران بلاست. چون کسی تردیدی در استقلال سیاسی ایران ندارد. با وجود این، موضوع بلا بودن نفت به گونه ای دیگر خود را بازسازی کرده است. این تصور پیدا شده است که نفت هرچند در دست خود ماست اما پول بی حساب آن که به دست دولت است، قدرت را از ملت و رای او بی نیاز کرده و اگر زمانی این شرکت ها و کشورهای خارجی بوده اند که مانع دموکراسی و استقلال ایران می شدند امروز پول نفت، به کمک دولت سد راه دموکراسی شده است. چرا که پول نفت اقتصاد ایران را چندان دولتی کرده که راه به لیبرالیسم و اقتصاد غیر دولتی به عنوان زمینه های دموکراسی نمی دهد.

 نویسنده کتاب "خواب آشفته نفت" در مقدمه این کتاب از گزارشی یاد می کند که در سال ۱۹۵۰ میلادی در آمریکا تهیه شده و در مذاکرات دولتمردان آمریکایی با کمپانی های نفتی مورد استفاده قرار گرفته است. در این گزارش گفته می شود که نفت را نمی توان خیر و برکت ناب به حساب آورد. زیرا نفت باعث شده است که خاورمیانه به ناوردگاه قدرت های بزرگ تبدیل شود و استقلال کشورهای منطقه در معرض مخاطره قرار گیرد 

مهمترین کتابی که این اواخر در زمینه نفت منتشر شده از نفت با عنوان "خواب آشفته" یاد می کند. محمد علی موحد برای توجیه نام کتاب خود داستان شگفتی می آورد که از زبان مردم برخاسته است: "پیشینیان ما گفته بودند که نفت نشان از آشفتگی ها و درگیری ها دارد. هر که نفت در خواب بیند به مصیبتی گرفتار آید. ... ما می گفتیم که این حرف ها خرافات است. می گفتیم که این مدعیان تعبیر خواب در دنیای قدیم گرفتار اوهام خویش بوده اند. نفت و فساد و بدبختی؟ نفت و جنگ و زد و خورد؟ ... از آنگاه که در اوایل قرن بوی نفت از این منطقه برخاست دیدیم که پیران ما راست می گفته اند و آنگاه که در اواخر قرن درهای دوزخ بر فراز خلیج فارس باز شد و غریو سهمگین آتشبارها و نهیب سقوط موشک ها سایه وحشت و مرگ بر آب های نیلگون افکند، نه تنها مسافران هواپیمای ایرباس که همه ماهیان دریا و اشتران صحرا و نخلستان های بصره و نیزارهای بطایح نیز دریافتند که نفت چگونه ممکن است به جنگ و زد و خورد و آفت و بلا تعبیر شود."

همین نویسنده در مقدمه جلد سوم "خواب آشفته نفت" از گزارشی یاد می کند که در سال ۱۹۵۰ میلادی در آمریکا تهیه شده و در مذاکرات دولتمردان آمریکایی با کمپانی های نفتی مورد استفاده قرار گرفته است. در این گزارش گفته می شود که نفت را نمی توان خیر و برکت ناب به حساب آورد. زیرا نفت باعث شده است که خاورمیانه به ناوردگاه قدرت های بزرگ تبدیل شود و استقلال کشورهای منطقه در معرض مخاطره قرار گیرد.

بنا بر همین گزارش، کشورهای مصرف کننده و کمپانی های خارجی از منافع نفت بهره بیشتری می برند تا خود کشورهای صاحب نفت. توسعه اقتصادی که بنا به مصالح شرکت ها و در نتیجه فعالیت های نفتی ایجاد می شود تنها در بخش کوچکی از جمعیت این کشورها تاثیر می گذارد. درآمد نفت موجب پیدا شدن یک الیگارشی فاسد و بیکاره در این مناطق می شود. درآمد نفت تبدیل به سرمایه نمی شود و در هزینه های جاری نفله می گردد.

یکی از روزنامه نگارانی که در سالهای اخیر نسبت به دموکراسی در ایران حساسیت می ورزد، در دو سه سال اخیر به این نتیجه رسیده که پول نفت، دولت را از جامعه مستقل و بی نیاز می کند. وجود نفت فرایند تصمیم گیری در ایران را از سمت کارشناسی به سمت سیاسی سوق می دهد و نمی گذارد تصمیمات درست و دراز مدت گرفته شود. به اعتقاد او درآمد نفت باعث شده است که حاکمیت قانون در ایران استوار نشود. نفت گاهی به مثابه سیل عمل می کند و بارانی که باید در طول چند ماه به زمین ببارد وقتی طی چند ساعت ببارد سیل مخربی فراهم می کند. سیاست داخلی و خارجی را تحت تأثیر قرار می دهد.

رویکردهایی مانند این اگرچه ریشه در واقعیاتی انکار ناپذیر دارد اما یک برخورد سیاسی با قضیه است. در برخورد صرفا اقتصادی، تصور وضعیت بدون نفت چندان دشوار نیست. اگر پول نفت در این صد ساله به فریاد مردم ایران نمی رسید، وضع کشور ما به یقین از آنچه هست بدتر بود. عقب مانده تر بودیم و همین صنایع نیم بند هم پا نمی گرفت. شهرهای ما مدرن نمی شد. فقر و فلاکت که به هر صورت در پنجاه سال اخیر در ایران زیاد نبوده، در نبود نفت بیداد می کرد. نوسازی ایران به هیچ روی ممکن نمی شد.

شاید این تصور باطلی باشد که ایرانی اگر نفت نداشت به علت هوش زیادی که دارد راه های دیگری برای مشکلات خود می یافت. این تصور نیز راه به جایی نمی برد که اگر پول نفت به مثابه ثروتی کلان از مادری ثروتمند به نام زمین به ما به ارث نمی رسید، ما فرزندانی می شدیم که روی پای خود بند می بودیم و راه پول در آوردن را یاد می گرفتیم. وجود کشورهایی مانند افغانستان که از یک طرف نفت ندارند و از طرف دیگر از حیث فرهنگی و تاریخی با ما زمینه های مشترک دارند گواه این امر است که نبود نفت وضع ما را بهتر نمی کرد.

در واقع این نفت نیست که برای ما بلاست. بلای ما را در وجود خود ما باید جست نه در چاه های نفت و گاز

از بین کشورهای بدون نفت منطقه ترک ها اگرچه به اقتصاد درخور اعتنایی رسیده اند، اما آنها در زمینه های دیگر نیز از ما جلوتر بوده اند. غربی شدن و اروپایی شدن هدف دراز مدت یکصد ساله آنها باقی مانده است.

ما در تمام صد سال گذشته پاندول وار بین غربی شدن و شرقی ماندن، بین مدرن شدن و بازگشت به سنت ها نوسان کرده ایم. ترک ها در چنین نوساناتی و در چنین دودلی هایی سیر نکرده اند. تردیدی نیست که اگر نفت نبود ما همین خیابان های نسبتا پاکیزه، ماشین های نسبتا نو، شهرهای نسبتا قابل قبول، بناهای کم و بیش قابل اعتنا، ارتش نسبتا نیرومند، آموزش نسبتا وسیع، تحصیلکردگان نسبتا قابل توجه، دولت نسبتا مقتدر و چیزهای دیگری از این دست را نمی داشتیم.

در واقع این نفت و پول آن نیست که موجب خفت و عقب ماندگی ماست. عقب ماندگی ما ریشه در هر چیز داشته باشد در چاه های نفت ندارد. پیش از آنکه چاه های نفت سر باز کنند هم ما عقب مانده بودیم. این عقب ماندگی دست کم از زمان صفویان تا اواخر دوره قاجار که نخستین چاه به نفت رسید، قابل مشاهده است.

مسجد سلیمان پیش از نفت و بعد از نفت به مثابه مشت نمونه خروار است. وقتی نفت چاه های مسجد سلیمان ته کشید، شهر به همان روزی افتاد که پیش از نفت بود. اگر نفت در صد ساله اخیر مانع پیشرفت ما شده باشد، در دویست سیصد ساله پیش از آن نبوده است. ما می توانستیم از همان صد سال پیش به این نتیجه برسیم که پول نفت را که ثروت بادآورده ای است نباید نفله کرد. در واقع این نفت نیست که برای ما بلاست. بلای ما را در وجود خود ما باید جست نه در چاه های نفت و گاز.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه ششم خرداد 1387 |

توزیع عادلانه درآمد همواره از مهمترین مباحث در اقتصاد کشورهای مختلف جهان بوده است. بر مبنای این اصل با اهمیت اقتصادی بود که مکاتب مختلفی از قبیل کمونیست و سوسیالیست و غیره در جهان ایجاد شد.در سالهای اخیر و بعد از عنوان شدن طرح کاهش فقر در جهان چگونگی توزیع درآمد بیشتر از قبل مورد توجه قرار گرفت زیرا در دنیای امروزی بزرگترین عامل ایجاد کننده فقر نه کمبود درآمد بلکه توزیع ناعادلانه آن است. در تعریف عامیانه توزیع عادلانه و ناعادلانه درآمد می توان گفت:" در صورتیکه یک فرد در جامعه تمامی درآمد را در اختیار داشته باشد توزیع درآمد ناعادلانه ترین وضع ممکن است و زمانیکه تمامی افراد به یک نسبت از کل درآمد جامعه بهره مند شوند عادلانه ترین حالت وجود دارد."

امروزه حرف مطرح شده در جهان یکسان بودن سهم تمامی گروهها از درآمد کشور نیست بلکه مساله مهم توزیع عادلانه بر مبنای توانایی های افراد مختلف است که می تواند به ایجاد توازن و تعادل بیشتر در جامعه بیانجامد.

طبق موازین علمی تقسیم درآمد در یک کشور باید به نحوی باشد که سهم بیشتری از مردم در طبقه متوسط جای بگیرند. در یک جامعه متعادل شمار ثروتمندان و فقیران در کشور بسیار کم است زیرا وجود گروههای بسیار پردرآمد یا بسیار کم درآمد نشان دهنده توزیع نامتناسب ثروت در آن منطقه است. برای محاسبه میزان عدالت در توزیع درآمد از سهم درآمدی که هر یک از گروههای جامعه بدست می آورند استفاده می شود. اگر فاصله بین درآمدی که ده درصد پایین ترین گروه جامعه بدست می آورند با درآمد ده درصد از ثروتمندترین افراد تفاوت زیادی داشته باشد نشان دهنده توزیع ناعادلانه درآمد در یک سرزمین است.

طبق آخرین آمار ارائه شده توسط ایران به صندوق بین المللی پول که برای سال ۱۹۹۸میلادی است ۱۰درصد از فقیرترین افراد جامعه به ۲ درصد از درآمد جامعه و ۱۰ درصد از ثروتمندترین ها به ۷/۳۳ درصد از درآمد جامعه دسترسی داشتند. در این سال ۲۰ درصد فقیرترین های ایران تنها به ۵ درصد ثروت و ۲۰درصد از ثروتمند ترینها به ۹/۴۹ درصد از درآمد دسترسی داشتند.

امروزه یکی از شاخصهای بسیار با اهمیتی که برای مطالعه نحوه توزیع درآمد در یک کشور مورد استفاده قرار می گیرد شاخص جینی یا ضریب جینی است. ضریب جینی مرسوم ترین راه اقتصادی برای تعیین برابری توزیع درآمد در یک منطقه یا کشور است. ضریب جینی عددی بین صفر و یک است و هر چه این ضریب به صفر نزدیک تر باشد نشان دهنده برابری و عدالت بیشتر و هر چه به یک نزدیک تر باشد نشان دهنده نابرابری بیشتر است. به عبارت دیگر ضریب جینی کوچک نشان می دهد که تمامی افراد جامعه تقریبا از سطح درآمد یا ثروت یکسانی برخوردار هستند در حالیکه ضریب یک نشان می دهد یک نفر تمامی ثروت را در اختیار دارد و سهم مابقی از ثروت تقریبا صفر است.

 طبق آمارهای موجود عادلانه ترین توزیع درآمد در کشور ژاپن است. ضریب جینی در این کشور در سال ۲۰۰۷میلادی برابر با ۰.۲۴۹و شاخص جینی ۲۴ بوده است در حالیکه در نامیبیا که ناعادلانه ترین توزیع درآمد وجود داشت ضریب جینی برابر با ۰.۷۰۷و شاخص جینی ۷۰ بود. در محاسبات اقتصادی برای استفاده آسانتر از این ضریب آن را در عدد ۱۰۰ ضرب می کنند و به جای ضریب جینی از شاخص جینی استفاده می کنند. این شاخص که بین صفر تا صد است نیز همان کارایی ضریب جینی را دارد. طبق آخرین اخبار موجود در مورد ایران که در سال ۱۹۹۸میلادی به سازمان ملل متحد ارائه شد شاخص جینی در کشور ایران برابر با ۴۳ بوده است. اما سازمان ملل در گزارشهای اخیر خود پیش بینی کرد شاخص جینی در ایران در سال ۲۰۰۸میلادی به بیشتر از ۵۸ درصد برسد زیرا طی سالهای اخیر توزیع درآمد در کشور تغییر کرده است. در این سالها نرخ فقر در کشور بیشتر از ۲۵ درصد اعلام شد که با توجه به رشد قیمتها در سالهای اخیر و رشد کمتر دستمزدها در ایران انتظار می رود در سال جاری بر شمار افرادی که زیر خط فقر زندگی می کنند افزوده شود و شاخص جینی به سمت ۱۰۰ حرکت کند.

صندوق بین المللی پول در گزارشی اعلام کرد در ماههای اول سال جدید ایرانی نرخ تورم در این کشور به مرز ۲۴ درصد رسید در حالیکه نرخ رشد دستمزد کارمندان دولت در کشور بین ۷ تا ۱۲ درصد اعلام شده است که این عدم تناسب خود به فقیر تر شدن خیل عظیمی از مردم می انجامد. طبق آمارهای موجود شاخص جینی برای اغلب کشورهای توسعه یافته و صنعتی اتحادیه اروپا بین ۲۴ تا ۳۶ است. این در حالیست که شاخص مذکور در ایالات متحده امریکا و مکزیک بین ۳۹ تا ۴۰ است. این نشان می دهد که توزیع درآمد و ثروت در کشورهای اروپایی عادلانه تر از امریکا است. شایان ذکر است در سال گذشته میلادی متوسط شاخص جینی برای جهان بین ۵۵ تا ۶۵ بود. در ارتباط بین تولید ناخالص داخلی سرانه و ضریب جینی می توان به این موارد اشاره کرد: در کشورهای فقیر با سطح درآمد پایین شاخص جینی در گستره وسیعی قرار دارد. طبق مطالعات انجام شده در این کشورها این شاخص بین ۲۵ تا ۷۱ قرار دارد در حالیکه در کشورهای توسعه یافته و اقتصادهای بزرگ دنیا که تولید ناخاصل داخلی سرانه در سطح بالای است شاخص جینی درسطح میانی قرار دارد. در این دسته از کشورها شاخص جینی کمتر از ۴۰ است. گزارشها نشان می دهد ضریب و شاخص جینی در کشورهای ژاپن و کشورهای اسکاندیناوی پاین ترین سطح است و کشورهای اروپای شرقی در دسته بعدی قرار دارند. این در حالیست که بسیاری از این دست اقتصادها اقتصاد زیر زمینی وجود دارد و سهم بزرگی از درآمدها در محاسبات تولید ناخالص داخلی وارد نمی شود. در سال ۲۰۰۵ میلادی شاخص جینی در کشور سوئد ۲۳ بود که نشان دهنده توزیع برابر درآمد در کشور بود. در این سال اغلب مردم سوئد در طبقه متوسط جای گرفته بودند و از امکانات مناسب برای زندگی برخوردار بودند. در سال ۲۰۰۳میلادی شاخص جینی برای کشور هند ۸/۳۶ و برای ترکیه ۶/۴۳ بوده است. بهترین کشورها از نظر توزیع برابر درآمد در سالهای گذشته عبارتند از : دانمارک، سوئد، ژاپن، جمهوری چک و نروژ در حالیکه کشورهای آخر فهرست ارائه شده توسط سازمان ملل متحد کشورهای بوتسوانا، جمهوری افریقای مرکزی، سیرالئون، لسوتو و در نهایت نامیبیا هستند. در نامیبیا نسبت ده درصد از ثروتمند ترین افراد جامعه به ده درصد از فقیر ترین ها برابر با ۱۲۸ است که نشان دهنده شمار زیاد ثروتمندان به فقرا دارد در حالیکه همین نسبت در ژاپن ۵/۴ و در دانمارک ۸ است.

کشورهای اطراف ایران در طبقه بندی سازمان ملل بر مبنی شاخص جینی عبارتند از کشورهای کنیا و سنگاپور در بالا و نیکاراگویه و هنگ کنگ در پایین. آمار نشان می دهد نسبت ده درصد ثروتمند ترین افراد جامعه به ۱۰ درصد فقیر ترین افراد جامعه در ایران ۲/۱۷است در حالیکه این نسبت در سنگاپور ۷/۱۷ و در نیکاراگویه ۵/۱۵ است.

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه دوم خرداد 1387 |