تبليغاتX
داده بان
نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 |

تاریخ دو سده اخیر ایران سرشار از حوادث مهمی است که به دلیل فقر تاریخ نگاری معاصر مسکوت یا ناشناخته مانده است. تاکنون دربارهقحطی بزرگ سال‌های ۱۹۱۷-۱۹۱۹میلادی در ایران چیز زیادی نمی‌دانستیم و اهمیت و جایگاه بزرگ این حادثه را در تعیین سرنوشت جامعه ایران، به‌ویژه صعود حکومت پهلوی، نمی‌شناختیم. اینک به همت دکترمحمدقلی مجد می‌توانیم با نخستین پژوهش جدّی درباره این حادثه سرنوشت‌ساز آشنا شویم. انتشارات دانشگاهی آمریکاچهارمین پژوهش دکتر مجد را منتشر کرده است:قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران،۱۹۱۷_۱۹۱۹

دکتر مجد، بر اساس اسناد غنی موجود درمرکز اسناد ملّی ایالات متحده آمریکا ، تصویری هولناک از ایران در سال‌های جنگ اوّل جهانی و پس از آن به دست داده است. اسناد علنی شده دولت آمریکا درباره دوره تاریخی فوق، که در کتاب دکتر مجد برای نخستین بار عرضه می‌گردد، ثابت می‌کند که بزرگ‌ترین نسل‌کشی سده بیستم میلادی در ایران رخ داد و ایران بزرگ‌ترین قربانی جنگ اوّل جهانی بود. طبق تحقیق دکتر مجد، در طول سال‌های ۱۹۱۷-۱۹۱۹ بین هشت تا ده میلیون نفر از مردم ایران در اثر قحطی یا بیماری‌های ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه از میان رفتند و جمعیت ایران به شدت کاهش یافت.

محمدقلی مجد به بررسی علل این قحطی نیز پرداخته ودولت بریتانیا را به عنوان عامل و مسبب اصلی این نسل‌کشی بزرگ تاریخ شناسانده است. قحطی در زمانی رخ داد که ایران در زیر سلطه ارتش اشغال‌گر بریتانیا بود. در آن زمان، ایران تأمین‌کننده اصلی مواد غذایی و سورسات مورد نیاز ارتش بریتانیا در منطقه به‌شمار می‌رفت وبخش مهمی از محصولات کشاورزی ایران به‌وسیله ارتش بریتانیا و پیمانکاران آن خریداری می‌شد. این سیاست سبب کاهش شدید مواد غذایی در ایران شد. عجیب‌تر اینجاست که ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از بین‌النهرین و هند و حتی از ایالات متحده آمریکا به ایران می‌شد. در حالی‌که در بین‌النهرین (عراق) و هند وفور غله وجود داشت، در میانه این دو سرزمین، ایران از کمبود غله در رنج بود. در این سال‌ها، دولت بریتانیا ایران را از درآمدهای نفتی خود نیز محروم کرد. به‌طور خلاصه، به تعبیر دکتر مجد، بریتانیا از قحطی و نسل‌کشی در ایران به عنوان ابزاری برای سلطه بر سرزمین ما بهره برد.

دکتر محمدقلی مجد محقق ایرانی مقیم ایالات متحده آمریکاست. در سال ۱۳۲۴‏ش. به دنیا آمد. تحصیلاتش را در دانشگاههای سن اندریو (۱۹۷۰) و منچستر (۱۹۷۵) ‏و کرنل (۱۹۷۸) با درجه دکترا به پایان برد و در حال حاضردر دانشگاههای مختلف آمریکا، از ‏جمله دانشگاه پنسیلوانیا، تدریس می کند.

فصل دوم و سوم کتاب قحطی بزرگ و مرگ میر در ایران

داده بان با تمامی استدلال ایشان موافق نیست.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 |
این سیب؛ بهترین سیب؛ شکل سیب؛ سر سیب؛ کار سیب؛ گذاشتن سیب؛ یه سیب؛ بچه سیب؛ دوست داشتنیه سیب...!

(حالا سیب رو حذف کن دوباره بخون)

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 |
در این چند روز مرتب ای میل هایی بدستم می رسید در رابطه با جوانترین استاد جهان. همه این ای میل ها اصرار بر ابرانی بودن این خانم داشت .
حالا به خبر زیر توچه کنید:
دكتر عاليا صبور، جوان‌ترين استاد دانشگاه دنيا با تاكيد بر اين كه ريشه‌های ايرانی ندارد، خود را دانشمندی متعلق به جهان معرفي كرد.
دكتر عاليا صبور، استاد جوان دانشگاه کونکوک كره كه اخيرا از سوی کتاب رکوردهای گينس به عنوان جوان‌ترين استاد دانشگاه جوان معرفی شده در پاسخ به پيگيری‌های چند روزه ايسنا تاكيد كرد كه وی «غير ايرانی و فاقد ريشه‌های ايرانی» است.
وي در عين حال مليت پدر و مادر خود را مساله‌اي شخصي خواند كه دليلي به بيان آن نمي‌بيند. صبور با بيان اين كه متولد نيويورك است تصريح كرد: «من خود را دانشمندي متعلق به همه جهان مي‌دانم.» گفتنی است، پس از انتشار خبر معرفي اين دختر نابغه به عنوان جوان‌ترين استاد دانشگاه و به دليل اسم شرقی وی، گمانه‌زنی‌هايی در مورد احتمال ايرانی يا عرب بودن وی در برخی وبلاگ‌ها و سايت‌های غير رسمی در منطقه از جمله منابع فارسي مطرح شده بود.
عاليا صبور كه متولد فوريه ۱۹۸۹ در سن ۱۰سالگی وارد دانشگاه شد و در سن ۱۴سالگی ليسانس خود را با درجه ممتاز در رشته رياضيات کاربردي از دانشگاه ايالتي استوني بروک (در نيويورک) اخذ کرد. وی نخستين زن در تاريخ آمريكا بوده که به چنين موفقيتی رسيده است.
صبور، تحصيلات خود را در مقاطع کارشناسي ارشد و PhD در دانشگاه درکسل در رشته مهندسي متالورژی و مواد به پايان رساند. هنوز سه روز به نوزدهمين سالگرد تولد عاليه صبور باقی مانده بود كه در فوريه گذشته، کرسی استادی دانشگاه کونکوک کره جنوبی را به دست آورد.
 
این موضوع من را یاد آندره آغاسی می اندازد. در اخبار ورزشی ایران مرتب وی را با نام ایرانی تبار نام می بردند تا آنکه ایشان اعلام کرد نه تنها ایرانی نیستم بلکه از ایرانی بودن هم بدم می آید!!!
 
نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 |

چند روز پيش خبری تکان دهنده منتشر شد. دختر ۵ ساله‌ای به همراه ده عضو خانواده به رستورانی در منيريه مي‌رود و کارگر رستوران با نشان دادن يک شکلات از دور، او را به زيرزمين کشانده و مورد تعرض قرار می‌دهد. (اعتماد ملی، اول ارديبهشت ۱۳۸۷). اينکه يک فرد به خود جرأت مي‌دهد در فاصله چند متری والدين يک کودک و هشت نفر ديگر از اعضای خانواده اش، با او چنين کند و بعد راست راست در رستوران قدم بزند در ابتدا عجيب به نظر مي‌رسد. ولی به عقيده من، اين فرد اگر صفحات حوادث روزنامه را خوانده و اخبار صدا و سيما را ديده باشد به دلايل زيردر محاسبات خود اشتباه نکرده است .

    اولا: او نيک مي‌داند که رسانه ملی با تمسک به لزوم برهم نزدن آرامش روانی مردم و يا حفظ آبروی خانوادۀ متهم نه خبر وقوع جرم و نه تصوير او را حتی از شبکه استانی پخش نخواهد کرد. (قبل از اثبات جرم، قانون به درستی اين اجازه را نمي‌دهد و پس از اثبات جرم هم باز هويت وی پنهان مي‌ماند، زيرا اساسا بنايی بر معرفی مجرم وجود ندارد و هيچ رسانه‌ای هم پيگير آن نيست). بنابراين اگر در بدترين فرض و با بدشانسی بسياراحيانا به خبرنگاری پيگير برخورد کند در نهايت تصويری با چشمان پوشانده شده و یا از پشت سر چاپ می شود.

    ثانيا: در صفحه حوادث از اين نوع اخبار کم نخوانده است که مثلا دندانپزشکی در ولنجک با تزريق ماده بيهوشی به جای بی حسي، به هفتاد و نه تن از بانوان و دختران تعرض کرده و از اعمال کثيف خود فيلم گرفته است و قاضی او را به هشت سال زندان محکوم کرده است (هموطن سلام، ۲۹ دی۱۳۸۳ ). بنابراين گمان مي‌برد که مجازات وی نبايد از يکی دو ماه فراتر رود .

ثالثا: او ديده است که فردی عليرغم هفده مورد تجاوز به پسربچه‌ها در شهرک غرب به قاضی اظهار کرده که بيمار روانی است و از روی اختيار اين جرمها را مرتکب نشده و در نتيجه پس از يک هفته نيز آزاد شده است. بنابراين راه اين نوع بهانه‌ها هم باز است.

    رابعا: جرمی را انتخاب کرده که اکثر قريب به اتفاق قربانيان يا خانواده‌هايشان جهت حفظ آبرو از شکايت صرف نظر مي‌کنند. فيلمبرداری با موبايل هم بهترين راه منصرف کردن قربانی از شکايت است.

 اخبار حوادث روزنامه‌ها مشکلات متعددی دارند که دراين بخش تنها به دو مورد که البته پراهميت ترين آنهاست مي‌پردازم: يکی تضمين آبروی مجرم حتی پس از اثبات جرم است و ديگری به فراموشی سپردن سرنوشت پرونده ها. به خبر زير توجه کنيد :

دو نفرماه اول سهميه بندی بنزين در گرمای تابستان در کنار جاده وانمود مي‌کنند که بنزين موتورشان تمام شده است. زن و شوهر جوانی که به تازگی موتور خريده‌اند در گرمای قم توقف کرده تا به آنها بنزين بدهند. ناگهان با چاقو آنها را به پشت تپه منتقل کرده و پس از بستن دست و پای شوهر، او را مجبور مي‌کنند که دو بار تجاوز به همسرش را به تماشا بنشيند. (ايسنا، سوم مرداد۱۳۸۶)

اين دو به جرم خود اعتراف کردند اما هنوز پس از ده ماه نه از حکم خبری هست و نه از هويت آنان و چه بسا با تهديد و ارعاب، شاکيان را هم منصرف کرده باشند. طبق قوانين، قاضی پرونده مي‌توانست به دليل احتمال ارتکاب جرايم مشابه توسط متهمين، تصوير کامل آنان را منتشر کند ولی نکرد.شايد بگويند هنوز مراحل تکميل اين پرونده طی نشده و لذا حکم متهمان هنوز اعلام نشده است. آيا پرونده مادر و دختر يازده ساله اش که بيش از ۸۰۰ روز پيش در راه بازگشت از بيمارستان در ميدان شوش درچنگال پنج شرور گرفتار شدند نيز هنوز به حکم نهايی نرسيده است؟! (جام جم ۴ رديبهشت ۸۵ ) اين پنج تن اکنون کجا هستند؟

 در ايران، اخبار حوادث به جملاتی مانند "تحقيقات ادامه دارد" و "متهمين تحويل مقامات قضايی شدند" ختم مي‌شود. درست در نقطه‌ای که اطلاع رسانی بايد آغاز شود تا درس عبرتی برای ديگران باشد، پرونده از ديد مردم ناپديد مي‌شود! اگر صدا و سيما اين جسارت را داشت و برنامه‌ای را به سرنوشت اين نوع پرونده‌ها اختصاص مي‌داد، آنگاه در ميان خيل عظيم قضات شريف و متعهد هيچ کس پيدا نمي‌شد که محکوم به اعدامی را که چهار فقره تجاوز به عنف (سه زن و يک پسر بچه) در پرونده دارد با وثيقه آزاد کند و او اکنون فراری باشد (اعتماد ملي، ۲۷ فروردين۸۷ ) .

ظاهرا عناوينی از قبيل: پسر جوان برای ازدواج با دختر ۱۱ ساله نقشه تعرض را اجرا كرد (ايسنا ۹ شهريور ۱۳۸۶)، تجاوز پدر و پسر افغانی به دختر ۶ ساله ايرانی (اعتماد ۲۹ تير ۱۳۸۶)، شرورها قصد ربودن زن جوان از کنار همسرش را داشتند (جام جم ۲۴ خرداد ۱۳۸۶)، خودسوزی دختر جوان در پی تعرض پسر ناشناس (۱۴ آذر ۱۳۸۶)، تعرض‌ ۱۶ مرد افغان به‌ دخترجوان ايرانی (اعتماد، ۹ آبان ۱۳۸۵) دو دختر دانش آموز، در دام ۸ شيطان صفت (اعتماد، ۲۵/۱۰/۱۳۸۶) و تجاوز يكی از اراذل و اوباش به يك زن در حضور فرزندانش و دهها خبر از اين دست ديگر برای گوشها عادی شده است. شايد از اين جهت است که دانشجويان غيرتمندی که با نامۀ سرگشاده و تجمع و اقدامات ديگر منويات مقام معظم رهبری را پيگيری کرده و مجدانه و پی در پی از سرنوشت پرونده‌های مفاسد اقتصادی سراغ مي‌گيرند سخنی از سرنوشت اين نوع پرونده‌ها به ميان نمي‌آورند.

 نکته بسيار مهم و مورد غفلت اين است که اين وضعيت باعث شده تعرض به بانوان در ايران از دو جهت، شکلی استثنايی به خود بگيرد. تجاوز که به هر حال در هر کشوری اتفاق مي‌افتد، در ساير کشورها غالبا به صورت فردی، با صورت پوشيده (از ترس چهره نگاری) و در مکانهای بسيار خلوت مثل بيابان و جنگل انجام مي‌شود. اما بسياری ازمتجاوزين نواميس در ايران دريافته‌اند که اين عرصه چنان بی صاحب است که مي‌توان در کنار شغل اول و با استفاده ازهمان محل يا وسيله به اين کار مبادرت کرد. نه لزومی به پوشاندن چهره است و نه نيازی به تلاش برای يافتن خرابه يا ساختمان نيمه کاره. تعرض دو کارگر به خانم جوان در بدو ورود به يک مهمانسرا هنگام نشان دادن اتاق، در فاصله چند دقيقه‌ای که شوهرش برای آوردن مدارک به سمت اتومبيل رفته است (جام جم،۲۳ مرداد ۸۶)، تعرض بنگاهدار قمی که ضمن نشان دادن منازل خالي، بانوان مشتری را مورد تعرض قرار مي‌داده و با خيال راحت فردا به سر کار مي‌رفته است (اعتماد، ۲ مرداد ۸۶)، تعرضات سريالی راننده تاکسی سمند در مشهد (ايسنا، ۲ ارديبهشت ۸۶)، تعرض به دختر جوان در اتاق پرو(جام جم ۱۶مرداد ۸۶)، و اخبار مکرر در مورد تعرض در محل شرکت به بهانه استخدام وغير آن، همه اثبات مي‌کنند که متجاوزين حتی از دادن آدرس محل کار به قربانيان نيز واهمه ندارند.

 ويژگی دوم تعرضات که ظاهرا مختص به کشور ماست، آن است که اهمالکاری‌ها قضيه را به جايی رسانده که نزد بعضی ازمجرمين، به خاک سياه نشاندن دختران جوان از حالت جرم خارج شده و به صورت يک تفريح درآمده است: "با دوستان نشسته بوديم؛ گفتيم چه کنيم؟ يکی گفت به پيتزا فروشی برويم. ديگری گفت فيلم تماشا کنيم. نهايتا تصميم گرفتيم از توی خيابان دختر بدزديم" (از اعترافات يکی از متهمان). اينکه تجاوز در رديف خريد پيتزا قرار مي‌گيرد نشان مي‌دهد که برخی متجاوزين تجاوز را بيشتر تفريحی بی دردسر مي‌دانند تا يک جرم سنگين.در اين زمينه اين خبر هم قابل توجه است (همشهري۱۷/۸/۱۳۸۶) :

كامران و دوستانش گروه‌های تجاوز تشکيل داده‌اند، اما به مشکلی برخورد کرده‌اند. هر کس با افتخار داستان تعرضش را برای گروههای رقيب تعريف مي‌کرده ولی ديگران مي‌گفته‌اند شايد بلوف باشد. قرار بر اين مي‌شود که هر کس بعد از هر نقشه شيطاني، از سر طعمه‌ خود يك دسته مو بريده و از آن‌ها كلكسيون درست كند . !!!

نه فقط در زمينه تعرضات، بلکه در همه جرمهايی که امنيت و ايمنی و حتی آبروی مردم را به خطر مي‌اندازد، نظير فردی که با سرعت دويست و چهل کيلومتر در بزرگراه با جان مردم بازی مي‌کند، کسی که يک بازی فوتبال ملی را با پرتاب يک ترقه متوقف کرده و آبروی تماشاگر ايرانی را در دنيا مي‌برد، مأموران قلابی ای که مردم را بيچاره مي‌کنند، کسانی که فيلمهای خصوصی افراد را پخش مي‌کنند، کسانی که کودکان را مي‌ربايند يا به سرقتهای مسلحانه دست مي‌زنند، خواستگاران سمجی که از هيچ نوع تهديد و ارعاب و آزار و حتی اسيدپاشی ابا ندارند همه و همه گويی اين پيام را از سيستم قضايی و خبری کشوردريافت کرده‌اند: نگران آبروی خود نباشيد !!!

برای پی بردن به عمق فاجعه بد نيست ببينيم در ديگر کشورها تا چه حد به تعرض به نواميس حساسيت نشان داده مي‌شود.

کوب برايانت  يکی از محبوبترين و ثروتمندترين ستاره‌های بسکتبال آمريکا پنج سال پيش به تعرض به يک کارمند هتل متهم شد. اين بازيکن معروف اتهام را قبول کرد ولی ادعا کرد که اين امر با رضايت تام آن خانم صورت گرفته است. اتفاقا خانم کارمند نيز پذيرفت که به خواست خود به اتاق وی رفته و به ايجاد رابطه تن داده ولی اضافه کرد که تنها به بعضی از مراحل رضايت داده بوده است. نکته اينجاست که در خبرهای محاکمه وی بارها به صراحت اعلام شد که طبق قوانين ايالت کلرادو اگر ادعای اين خانم حتی به همين مقدار به اثبات برسد آقای کوب برايانت به حبس ابد و پرداخت هفتصد و پنجاه هزار دلار محکوم خواهد شد.

 ذکر يک مثال ديگر خالی از فايده نيست. در اواخر فروردين ۱۳۸۵در صدر اخبار شبکه‌های آمريکا از جمله سی ان ان خانمی ادعا کرد که  سه دانشجوی دانشگاه دوک وی را مورد اذيت و آزار قرار داده‌اند. همين ادعا کافی بود که عکسهای اين سه نفر به عنوان متهم در سطح جهان منتشر شود.

شاکی نه فرزند يکی از مسئولان امريکا بود و نه يک راهبه مسيحي؛ او رقاصه‌ای در بدترين نوع کلوپ شبانه بود. پس از انجام تحقيقات از جمله ارائۀ رسيد رستوران، معلوم شد که ادعا از اساس دروغ بوده و اين سه نفر در ساعت مورد ادعا در رستوران بوده‌اند. در کشور مملو از فساد امريکا با اين کار به مجرمين آينده اين پيغام قاطع داده مي‌شود که هيچ نوع مزاحمتی برای بانوان تحمل کردنی نيست. البته حساسيت شديد نسبت به امنيت مردم منحصر به کشورهای غربی نيست. مثلا در کشوری مثل امارات حتی مزاحمت اينترنتی برای بانوان منجر به شناسايی و معرفی مجرم مي‌شود.

بی ترديد آنچه بر قربانيان مظلوم تعرضات از بانوان و دختران و کودکان در کشور ما رفته است – و طبق معمول دنيا، اکثريت قاطع آنان جز برای خداوند درد و راز خويش را بازگو نکرده‌اند - قلب مسئولان امر را نيز به شدت مي‌آزارد ولی بايد توجه داشت که مردم راهی برای درک آنچه در قلب متوليان امر مي‌گذرد ندارند. ملاک قضاوت آنان نحوه برخورد با مجرمين است و اينکه پرداختن به اين جرمهای نابودکننده در مصاحبه‌ها و گفتارهايشان و نيز در رسانۀ ملی چه جايگاهی دارد.

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 |

هوش تصویری:هوش تصویری یا فضایی یعنی توانایی تجسم تقریبا هر چیزی حتی تجسم فکر‌ها؛ یعنی اینکه وقتی به شما مي‌گویند دموکراسی، بتوانید برای مفهوم دموکراسی، یک تصویر ذهنی از آدم‌های یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید.  اگر خیلی باهوش باشید، مي‌توانید همین تصویر را تغییر بدهید طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت مي‌کنند و مي‌توانند تصویرهایی که در ذهنشان مي‌سازند را روی کاغذ بیاورند.

 

هوش زبان‌شناختی : نوع ديگرهوش  یعنی هوش زبان‌شناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومي‌زیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن؛روی هم‌رفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند.

 

هوش منطقی – ریاضی : انگار کسانی که اولین‌بار اصطلاح «دو دوتا چهار تا کردن» را به وجود آورده‌اند، ناخودآگاه مي‌دانسته‌اند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطه‌هایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالايی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دور و بری‌هایشان بهتر عمل مي‌کنند، هم بهتر مي‌توانند استدلال كرده و روابط علی و معلولی را درک کنند.

این هوش هم از آن نوع هوش‌هایی است که در تست‌های معمولی هوش سنجیده مي‌شود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار مي‌آید.

 

هوش موسیقاییکسی که به زیر و بم‌ آهنگ‌ها، ریتم و تن صداها و نغمه‌ها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است.  آدم‌هایی که هوش موسیقایی بالایی دارند حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که مي‌تواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ مي‌گویید یا به خوبی مي‌تواند صدای مشابه ۲ خواننده  را از هم تشخیص دهد هم، به‌نوعی دارد از هوش موسیقایی‌اش استفاده مي‌کند.

 

هوش جسمي‌– حرکتی : این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نمي‌آوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا. حتی بعضی‌ها مي‌گویند ما هوش نشستن و هوش پیاده‌روی هم داریم. معلوم است که اولین تصوير که از این نوع هوش به ذهنتان مي‌آید، تصوير ژیمناستیک‌کار‌های ماهر است اما خدمت‌تان عرض شود که جراح‌ها و كساني كه خوب از پس حركات موزون بر‌مي‌آيند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند.

 

هوش میان فردی : بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی است که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میان‌فردی، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اگر در دوستان‌تان به سنگ صبور مشهور هستید، حتما از این نوع هوش برخوردارید.

 

هوش درون فردی:هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدف‌های زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافته‌اند. آنها ریز و درشت عیب و خوبی‌های خودشان را مي‌دانند و یک تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند.

 

هوش طبیعت: گاردنر وقتی که نظریه هوش‌های هفت‌گانه‌اش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود، دریافت که نظریه‌اش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدم‌های عاشق طبیعت دارند؛ کسانی که مي‌توانند طبیعت را بفهمند، در آن کار کنند و از آن لذت ببرند.

البته یک نوع هوش هم هست که در ایران بسیار متداول است مثل پیچاندن خدمت سربازی ، دلالی ، بریدن گوش فامیل تحت نام شرکتهای هرمی ، خالی بندی و ...

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 |
داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» نقل کرده است :
ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.
چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزی‌فروش . . . بله. سبزی کم‌فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله.» فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
سبزی کم‌فروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله.
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله.
زال‌زالک داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.
نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 |

خريد و فروش پايان‌نامه‌های كارشناسي ارشد و دكترا پديده‌اي خطرناك است كه آموزش عالی و آينده و پيشرفت همه‌جانبه به ويژه علمی و اقتصادی كشور را تهديد می‌كند.
يكي از عوامل اين «پيشه علمی»! مي‌گويد: بستگی به اين دارد كه شما چه نوع پايان‌نامه‌ای را بخواهيد؛ از فصلي ۳۵۰هزار تومان داريم تا چهارصد هزار تومان.
می‌پرسم: قيمت شما بالاست؟ با لحن حق به جانب می‌گويد: پايان‌نامه دكترا، فصلی ششصد تا هفتصد هزار تومان. ثانيا برای اين ترم وقت نداريم، از شهريور به بعد می‌توانيم در خدمت شما باشيم!
چشم اميد هر جامعه خواهان ترقي و توسعه اقتصادی، به دانشگاهيان خود است تا با توليد روزافزون علم، بنگاه‌های اقتصادی و صنعتی را از فناوری‌های كارا بهره‌مند كنند تا در يك فرايند اقتصادی، ارزش افزوده كالاها و محصولات بنگاه‌ها، توسعه و پيشرفت و به دنبال آن، رفاه اجتماعی را براي مردمان خويش به ارمغان آورند.
اما گويا، حكايت ديگری در راه است. اگر كمي در اينترنت جستجو كنيد، می‌بينيد كه شركت‌ها و گروه‌هايی در سايت يا وبلاگ‌هايی، تجارت مقاله و پايان‌نامه را پايه‌گذاری كرده‌اند.
دكتر نياسری، يكي از مديران پژوهشی دانشگاه تهران در اين‌باره مي‌گويد: وقتي كه بحث مدرك‌گرايی در جامعه‌ای باب مي‌شود و افراد با هر توانايی كه دارند و بعضا بدون آن‌كه در كنكورها و مسابقات ورودی مقاطع تحصيلی گوناگون را پشت سر گذارند، مسلما چنين پديده‌هايی در جوامع دانشگاهی نيز بروز مي‌كند.وی سپس با اشاره به اين‌كه تحصيل سخت‌ترين كار ممكن است، گفت: دانشجو بايد تمام‌وقت باشد. تمايل دانشجويان به اشتغال و انجام فعاليت‌های اقتصادی و اجتماعی در كنار تحصيل، موجب شده است بيشتر دانشجويان از انجام كارهای مطالعاتی زمان‌بر، خودداری كنند و بعضا اساتيدی را كه روش سخت‌گيرانهای دارند نپسندند.
دكتر رضايی، مديركل پژوهشی دانشگاه غيرانتفاعی علم و فرهنگ نيز مدرك‌گرايی را يكي از پارامترهای اصلی و كارساز در تجارت پايان‌نامه مي‌داند. او همچنين بر اين باور است كه ضعف ساختارهای نظارتی در وزارت علوم، تخصصی نبودن عناوين پايان‌نامه‌ها از ديگر علل اين فرايند است.
وي در ادامه مي‌افزايد: گسترش و ادامه فعاليت اين بازارها در بلندمدت، سبب می‌شود ثروتمندان كم‌كم قشر غالب تحصيل‌كرده ـ به ظاهر ـ را تشكيل دهند و اين، خود يك بي‌عدالتی است.
وي سپس با انتقاد از بورس‌های دولتی براي مديران گفت: بيشترين كساني كه اقدام به تهيه مقاله و پايان‌نامه از اين شركت‌ها می‌كنند، مديران دولتی هستند كه به علت مشغله فراوان، وقت كافی برای تحقيق و پژوهش ندارند.
دكتر نياسری مي‌گويد: مشكلات مالي و معيشتی برخي اساتيد، باعث شده است تا با حضور در برخی دانشگاه‌ها و جلسات، در افت سطح علمی فارغ‌التحصيلان سهيم باشند. وي ادامه مي‌دهد: از بنده تقاضا شد تا در جلسه دفاع از پايان‌نامه كارشناسی ارشد در يكي از دانشگاه‌ها شركت كنم، اماپس از ورود به جلسه ديدم كه تنها داوران و اساتيد راهنما و دانشجو در جلسه حاضرند. وقتي دليل حضور نيافتن ديگر دانشجويان و اساتيد را جويا شدم، يكي از اساتيد گفت: ‌ما جلسات دفاع را مخفيانه تشكيل می‌دهيم و من نيز همانجا عذرخواهی نموده و جلسه را ترك كردم.
با تعدادی از اين شركت‌ها تماس گرفته شد. آنها می‌گفتند، به علت نزديكی پايان ترم دانشگاه، چندين پايان‌نامه كارشناسی ارشد و دكترا را در نوبت انجام دارند. اما وقتي با اصرار از آنان خواسته شد تا كار را انجام دهند، قيمت پروپوزال دويست تا سيصد و هر فصل كارشناسی ارشد ۳۵۰تا ۴۰۰هزار تومان و هر فصل مقطع دكتری ۵۵۰تا ۶۵۰هزار تومان بود.
مطمئنا ادامه اين روند، چيزی جز افت سطح علمی فارغ‌التحصيلان و اساتيد آينده كشور را به همراه نخواهد داشت.

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 |

شركت كنندگان در همايش "مكه؛ مركز زمين" در قطر با اشاره به اينكه مكه مركز زمين است خواستار استفاده از زمان مكه به عنوان زمان واحد جهانى به جاى گرينويچ لندن شدند. يوسف القرضاوى رئيس اتحاديه جهانى علماى مسلمان در اين همايش از علماى مسلمان دعوت كرد كه زمان را به وقت مكه تغيير دهند، چرا كه تحقيقات علمى نشان داده كه اين شهر مركز كره زمين است. وى گفت: كعبه هويت مسلمانان است و بايد از عزت مسلمانان حمايت كرد. هيچ برخورد و تناقضى در اسلام ميان علم و دين وجود ندارد و آيات بسيارى در قرآن كريم به اين مسئله اشاره دارد.
ياسين شوك فلسطينى الاصل و سازنده ساعت مكه يادآور شد: اين ساعت قبله را در هر مكانى در جهان مشخص مى كند و عقربه هاى آن با حركت طواف دور كعبه از چپ به راست و عكس عقربه هاى ساعت هاى موجود است. ساعت مكه با توجه به دستاوردهاى علمى در مركز زمين قرار دارد و اگر از آن به جاى گرينويچ به عنوان ساعت جهانى استفاده شود، كاملاً درست است. اين ساعت قبله را از هر مكانى در جهان نشان مى دهد و عقربه هاى آن عكس ساعت هاى فعلى است و مانند حركت ستاره ها و اجرام آسمانى و حتى موافق گردش خون در بدن انسان است. علاوه بر آن مسافت مكه تا قاره هاى مختلف جهان يكسان است؛ يعنى در وسط كره زمين قرار دارد.
دكتر زغلول نجار استاد زمين شناسى و كارشناس اعجاز علمى قرآن و سنت نيز در اين همايش با اشاره به اينكه هيچ انحراف مغناطيسى در خط طولى مكه مكرمه وجود ندارد، يادآور شد: انگليس خط گرينويچ را به عنوان معيار وقت در جهان انتخاب كرده است آن هم به علت سيطره استعمارى.
دكتر احمد على بدوى استاد زلزله و مدير مركز نجوم و ژئوفيزيك مصر وضعيت مكه را در برابر زلزله توضيح داد و گفت: ويژگى ژئولوژى مكه به گونه اى است كه زلزله در آن بسيار نادر است و تاكنون زلزله اى كه تاريخ آن را ذكر كند در ام القرى اتفاق نيفتاده است. در نتيجه مكه تنها جايى است كه با وجود سلسله كوه هاى متعدد حامى مستحكمى دارد.
عربستان نیز اعلام كرد ساعت جديد در يكى از برج هاى مكه قرار مى گيرد.
همايش بين المللى "مكه؛ مركز زمين" با مشاركت كارشناسان شريعت اسلامى، مهندسى، نجوم و قانون با دو محور دينى و علمى در دوحه پايتخت قطر برگزار شد.

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 |