تبليغاتX
داده بان

کمال یاسینی ضارب مفتح در دو ملاقات حضوری که بعد از دستگیری و پیش از اعدام داشت، چگونگی و محل کشته شدن مفتح را برای اعضای خانواده‌اش به شرح زیر تشریح کرده بود.

بعد از آن که مفتح از ماشین پیاده می‌شود و به سمت دانشکده می‌رود، کمال به طرف او شلیک می‌کند. تیر اول به پای مفتح اصابت می‌کند و او شروع به فرار می‌کند. نرسیده به پله های جلوی ساختمان، تیر دوم به شانه او اصابت می‌کند. بالای پله‌ها، قبل از این که مفتح در را باز کند و وارد ساختمان دفتر کارش شود به عقب بر می‌گردد که ببیند کمال کجاست. کمال تیر سوم را شلیک می‌کند که به سر او می‌خورد و منجر به مرگش می‌شود.

در طول مسیر تعقیب و گریز، مفتح فریاد می‌زند که منو نکش، هر چه بخواهی به تو میدهم. و کمال هم در جواب می‌گوید: «مگر نمی‌گویید شهادت بالاترین چیزهاست. می‌خواهم تو را شهید کنم و به بهشت بفرستم.»

 طبق برنامه‌ی از پیش طراحی شده، قرار بود که طرح بعد از پیاده شدن مفتح از ماشین و در مسیر رفتن به سمت ساختمان دانشکده انجام گیرد. به همین دلیل روز قبل تیم عملیاتی محل و جاهایی را که امکان داشت مفتح در صورت فرار به سمت آن‌جا برود، کاملاً شناسایی کرده بود

  تیم ترور متشکل از سه نفر به نام‌های کمال یاسینی و دو برادر به نام‌های حسن(ضارب جواد بهمنی) و محمد(ضارب اصغر نعمتی) نوری انگورانی بودند که از سوی محمود کشانی دیگر عضو تیم حمایت می‌شدند. طرح و برنامه ریزی عملیات توسط عباس عسگری صورت گرفته بود. وظیفه‌ی محمود کشانی این بود که به وسیله‌ی یک پیکان، تصادف ساختگی ایجاد کند تا با ایجاد ترافیک کمیته‌ای ها نتوانند خودشان را به محل برسانند. پس از پایان عملیات، محل را کمیته‌چی ها قرق کرده بودند و  پلیسی در صحنه نبود.

 افراد شرکت کننده در تیم ترور مفتح یک هفته بعد از عملیات در ۴ دی ۵۸ همگی دستگیر شدند. بنا به گفته‌ی کمال یاسینی به خانواده‌اش، ظاهراً عملیات از قبل لو رفته بود. اما از آن‌جایی که عده ایی دل خوشی از مفتح نداشتند، دست فرقان را برای انجام عملیات باز گذاشته بودند. مفتح که از اعضای اولیه شورای انقلاب بود چندماه پس از پیروزی انقلاب با برکناری بدون سر و صدا از شورای انقلاب، به پست‌ حاشیه‌ای و کم اهمیتی مانند رئیس دانشکده الهیات و عضویت در شورای گسترش آموزش عالی كشور رسید. این که فرقان قصد ترور مفتح را دارد مثل روز برای مسئولان نظام روشن بود.

اعضای گروه فرقان قبل از عملیات چندین مرتبه با پاسداران محافظ وی تماس گرفته بودند و به آنها گوشزد کرده بودند که عنقریب مفتح را مجازات خواهند کرد و از آن‌ها خواسته بودند که دخالتی در این امر نکنند.

 حتا در کتاب منتشر شده از سوی «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» هم روی تماس تلفنی با مفتح تأکید شده است.

پدر یکی از پاسداران کشته شده در عملیات مزبور نیز بعدها در گفتگو با یکی از بستگان کمال یاسینی، روی تماس فرقان با پسرش تأکید کرده بود .

 

در روز ۱۳ اسفند ۵۸، هفت عضو گروه فرقان از جمله ۴ نفری که در ترور مفتح شرکت داشتند، اعدام شدند.

نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه سی ام فروردین 1387 |

بسیاری از تاریخ نویسان روسپیگری را قدیمی ترین شغل جهان معرفی کرده اند. اما در مقابل عده دیگری معتقدند که تا قبل از اختراع پول، روسپیگری اساسا نمی توانسته وجود داشته باشد. این گروه از تاریخ نویسان، مشاغلی همچون کشاورزی و آموزش را اولین مشاغل جهان بشریت می دانند. دسته اول استدلال می کنند که ارائه خدمات جنسی در ازای کالا و به خصوص مواد غذایی بوده است؛ شیوه ای که می تواند تا هزاران سال رایج بوده باشد. به هرحال گذشته از این اختلاف نظرها، همگان متفق القول هستند که روسپیگری عمری به درازای آفرینش انسان و وجود جوامع بشری دارد. کارشناسان "روسپیگری" را با نوعی در رفتار در گونه های خاصی از جانداران مثل پنگوئن ها مقایسه می کنند؛ پنگوئن ها در ازای به دست آوردن سنگهای مناسب برای ساختن لانه ای امن حاضر به برقراری رابطه جنسی با پنگوئن نری هستند که این سنگ ها را در اختیار آنها قرار دهد.

هرودت، از شیوه خاصی از روسپیگری که موسوم به "روسپیگری مذهبی" است نام می برد که هزاران دختر جوان در معابد آیینی به ارائه خدمات جنسی مشغول بوده اند. هرودت تمدن فنیقی را خاستگاه این نوع از روسپیگری می داند که در تمامی تمدن های دریای مدیترانه رایج بوده است. در اسرائیل باستان نیز، روسپیگری علی رغم منع صریح دین یهود از دیرباز رایج بوده است و عده ای از پیامبران این قوم نیز شدیدا علیه روسپیگری موضع منفی داشته و با آن مبارزه می کردند. در مصرباستان نیز دختران در ده سالگی آماده ازدواج می شدند و دختران و پسران پیش از ازدواج آزادانه با یکدیگر معاشرت می کردند. ویل دورانت در جلد اول تاریخ تمدن از دختران رقاصی در مصر باستان می نویسد که در مجامع مردان رده بالای کشور به ارائه خدمات جنسی و رقصندگی می پرداخته اند؛ این دختران غالبا لباسی نیز بر تن نداشته و خود را تنها با دستبند و گوشواره و خلخال می آراسته اند. هرودت نیز می گوید که بر هر زن بابلی واجب بوده است که لااقل یک بار در عمر در معبد ونوس بنشیند و با مردی بیگانه ارتباط جنسی برقرار کند.

اما مهم ترین مورد مذهبی روسپیگری به هند بر می گردد، در جنوب هند نیازهای جنسی مردان را موسسه خدایی برآورده می کرد که زنان این موسسه "چاکران خداوند" نامیده می شدند.هر معبد "تامیل" نیز یک گروه "زنان مقدس" داشت که علاوه بر اینکه در براب بت ها می رقصیدند و آواز می خواندند، نیازهای جسمانی مردان را هم برآورده می کردند. در یونان باستان اما روسپیان زنان مستقلی بودند که لباس هایی متفاوت از سایر زنان بر تن می کرند و سالیانه به دولت مالیات می پرداختند. این زنها معمولا در امدهای قابل توجهی نیز داستند، یکی از معروف ترین روسپی های مصر باستان با درآمد خود معبدی را ساخت که به یکی از خدایان یونانی تقدیم کرد. در یونان باستان روسپی ها را "پورن" خطاب می کردند، لغت پورنوگرافی نیز از این ریشه یونانی امده است. در روم باستان، دستگاه امپراتوری خود بزرگترین متولی روسپیگری بود؛ آنها برده ها را از دوران طفولیت تحت آموزش قرار می دادند تا بعد از بلوغ به روسپیگری گمارده شوند. در ژاپن نیز گیشاها علاوه بر رقصندگی و آوازه خوانی به ارائه خدمات جنسی نیز می پرداختند، هرچند گروه دیگری نیز وجود داشتند که کار انها صرفا روسپیگری بود. این دسته از زنان پاپیون کیمونوهای خود را در جلو لباس گره می زدند که نشاند دهنده شغل آنها بود.

 

با شکل گیری هرچه بیشتر نظام شهر نشینی، روسپیگری نیز بیشتر در بافت شهری متمرکز شده و مشاهده می شد. در این دوران، با اینکه کلیسای کاتولیک هرگونه رابطه جنسی خارج از چارچوب ازدواج را گناه و مستحقق مجازات معرفی می کرد، به وضوح با مساله روسپیگری مدارا می شد؛ چرا که کشیش های کلیسا معتقد بودند که وجود روسپی ها از گناهان بزرگتری چون تجاوز و زنا و وسوسه شیطان جلوگیری می کند. کلیسا روسپیگری را "شیطان واجب" می نامید و برای توصیف آن مثال می آورد که زیباترین قصرهای دنیا نیز نیاز به توالت دارند، پس یک جامعه شهری متمون نیز نیاز به روسپی خانه ها و روسپیان دارد! در اواخر قرون وسطی بود که آرام آرام کشورهایی همچون فرانسه دست به تاسیس خیابان های خاصی برای احداث روسپی خانه ها و سکونت روسپیان زدند.

در اواخر قرن پانزدهم، برخورد با روسپی خانه ها شدت گرفت و بعد از رفرم های کلیسای پروتستان در جنوب آلمان روسپی خانه ها یکی پس از دیگری بسته شدند. در این دوره سیاستی اتخاذ شده بود که روسپیان باید ظاهری متفاوت از سایر زنان داشته باشند تا در جامعه قابل شناسایی باشند؛ برای مثال عده ای از زنان روسپی موهای خود را یا از ته می زدند یا بسیار کوتاه نگه می داشتند. حتا در برخی از جوامع از حضور این زنان در عرصه های عمومی ممانعت می شد.

شاید بتوان استفاده از کاندوم در روسپی خانه های شهر ونیز را نقطه عطفی در بررسی تاریخ روسپیگری دانست. در این قرن رفته رفته به مساله بیماری های واگیرداری که روسپیان به ان مبتلا می شوند توجه صورت گرفت و اولین کاندوم ها که معمولا از چرم نازک شده گاو ساخته شده بودند، مورد استفاده قرار گرفت. از اواخر این قرن، رفته رفته زنانی که به عنوان مدل نقاشی ها یا تصویرهای اروتیک ظاهر می شدند نیز به روسپیگری مشغول شدند.

در قرن نوزدهم بود که بحث قانونی شدن روسپیگری باب شد و فرانسه اولین کشوری بود که قانون معاینه بهداشتی روسپیان را تصویب و به اجرا در اورد. فرانسه و انگلستان که پیشگامان قانونی کردن روسپیگری هستند، این قانون را در کشورهای مستعمره خود نیز اعمال کردند. اما در دهه ۱۹۱۰ و ۱۹۲۰، روسپیگری در ایالت های آمریکا ممنوع اعلام شد، مهم ترین دلیل این ممنوعیت فعالیت های گسترده "اتحادیه زنان مسیحی" بود که علیه روسپیگری و مصرف الکل حضوری بسیار فعال داشتند. هرچند که این ممنوعیت ها به تدریج کمرنگ تر شد.

از دهه ۱۹۸۰، بسیاری از کشورها و به ویژه ایالت های امریکا قانونی را تصویب کردند که هر روسپی که بازداشت می شود باید تست اچ آی وی بدهد و اگر جواب آزمایش مثبت بود، روسپی مرتبه بعدی که بازداشت شود با جریمه های سنگین روبرو می شود. بالاترین مجازاتی که برای این امر در نظر گرفته شد، ده تا پانزده سال حبس بود.

امروزه، روسپیگری یکی از سودآورترین صنعت های جهان است که در کشورهای بسیاری رسمی یا نیمه رسمی محسوب می شود و روسپی ها همچون سایرشاغلین به دولت مالیات می پردازند. روسپیگری در گذر تاریخ، به تدریج از جنبه اساطیری، عاشقی و جنبه های مذهبی فاصله گرفته و هرچه بیشتر به عنوان یک آسیب اجتماعی مطرح شد.

 

در ایران باستان نیز، همچون دیگر تمدن های کهن روسپیگری از دیر باز مشاهده می شد.همچون بسیاری دیگر از این تمدن های کهن، روسپیگری در ایران نیز در ابتدا با آب و تاب های مذهبی در امیخته بود. دختران بسیاری در معابد آناهیتا در خدمت معبد بودند، گستره این خدمان از رقص و آواز تا برآورده کردن میل جنسی مردان را شامل می شد. به گواهی اسناد تاریخی، در دوره های تسلط قوم مغول در ایران نیز روسپیگری یکی از پررونق ترین مشاغل بوده است و در مجالس بزم سران مغول همواره تعداد بسیاری از زنان جوان به رقص، پذیرایی و برآورده کردن نیازهای جنسی مردان حاضر مشغول بوده اند.

یکی از معدود منابعی که به مساله روسپیگری در جامعه ایرانی نسبتا مفصل پرداخته است، سفرنامه شاردن جهانگرد غربی بوده است که در دوران صفویه راهی ایران شده بود. شاردن در سفرنامه خود می گوید: « دختران روسپی خانه ها بیشتر از ایرانی، گرجی و سخت خوش قد و قامت و زیبا بودند. محله روسپی های اصفهان از سه کوچه و هفت باب کاروانسرای بزرگ به نام کاروانسرای لختی ها تشکیل شده و دوازده هزار روسپی رسمی، یعنی پرداخت کننده مالیات وجود دارد، و اینها غیر از پنهانی ها و معاف شدگان از مالیات هستند.» تنها شهری که در دوران تسلط صفویه از روسپیگری به دور بود، شهر اردبیل بود که دلیل این امر وجود آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی در این شهر بود. تاریخ می گوید شاه عباس صفوی در سال ۱۰۱۷ هجری همه روسپی ها را به دربار فرا خواند و به آنها سه روز مهلت داد که از کار خود دست بکشند و توبه کنند. اما کسی نمی داند سرنوشت این زنان بعد توبه چه شد و یا آن دسته که توبه نکردند به چه سرنوشتی دچار شدند.

حمله محمود افغان به ایران ، حاصلی جز قحطی، فقر، دربدری و بی خانمانی مردن نداشت. بعد از آنکه نادر شاه افشار زمام کشور را به دست گرفت ، در دشت مغان تاجگذاری کرد و در این مراسم به مهمانان دختران و زنان گرجی که به اسارت و بردگی گرفته شده بودند را به عنوان هدیه پیشکش شد. تعداد بسیاری از این زنان در خانه شوهرهای خود باردار شده بودند و در دشت مغان فرزندان خود را به دنیا آوردند.

در دوران قاجاریه، روسپیگری در حقیقت از خود دربار شروع می شده است. بعد از مرگ ناصرالدین شاه نیز ۱۸۸ تن از زنان او را فردی به نام "زال محمد خان" به روسپیگری کشانده و به محله "چاله آبی" می برده است؛ این محله همان جایی است که بعدها محله "شهرنو" آنجا بنا شد. در دوران پهلوی بود که قلعه شهرنو رسمیت یافت. حدود چهار هزار زن در این محله به روسپیگری مشغول بودند ، این زنان تقریبا به گونه ای رسمی روسپیگری می کردند و کارت بهداشت نیز داشتند. در دوران پهلوی به طور کلی با سه گروه دیگر زنان روسپی نیز روبرو هستیم: ۱- روسپیان خیابانی ۲-خانه های تلفنی ۳- روسپیان کافه ها و کاباره ها. در سال پنجاه و هفت، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حدود چهارصد خانه این محله به آتش کشیده شد. کمی بعدتر ۱۴ هکتار که شامل دو خیابان اصلی قلعه و کوچه پس کوچه ان بود تخریب شد و زنهای این محله ناگزیر به خیابان های اطراف رفته و ساکن شدند. تا سال هزار و سیصد و شصت و هفت نیز این زنان در مناطق همجوار شهرنو زندگی کرده و به کار مشغول بودند، اما در سال ۱۳۶۷ کوچه ها و خیابان های افراد منطقه جمشید تخریب و حدود چهار هزار زن که تعداد بسیاری از آنها نیز روسپی نبودند دستگیر شدند.

 

وضع فعلی را هم که می دانید.

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 |

یزیدیان  درعراق ، ترکیه، ایران، سوریه و قفقاز زندگی می‌کنند و اگرچه آماری رسمی و مشخص در مورد آنان در دست نیست اما شمار آنان در مجموع این کشورها تا پانصد هزار نفر برآورد می‌شود که حدود دویست هزار نفر از آنان در عراق هستند.

یزیدیان، قرنها در این سکونتگاهها در روستاهای دورافتاده و در انزوا زیسته‌اند و همسایگان مسلمان و مسیحی‌شان آنان را با نام "شیطان پرست" می‌شناسند، عنوانی که یزیدیان برای خود نمی‌پسندند.

اما شاید همین نگاه به یزیدیان، آنان را آماج حمله مسلمانان تندرویی کرده باشد که ریختن خون "کفار" را مباح می دانند، آن هم کفاری که شیطان، دشمن اصلی بشریت را می‌پرستند.

از دید مورخان ادیان، شیطان پرستی برچسبی است که پیروان ادیان جدیدتر به کسانی که همچنان به ادیان قدیمی‌تر باور داشتند می‌زدند و خدایان آنان را شیطان و منشأ شر خطاب می‌کردند، همان‌گونه که مسیحیان اروپا در مورد اروپاییانی که به باورهای پیشین خود باقی مانده بودند چنین کردند.

اما در باور یزیدی، شیطان دشمن اصلی بشریت نیست، بلکه مقربترین فرشته خداوند و نخستین آفریده اوست و ملک طاووس نام دارد؛ فرشته ای که خداوند تنها با این انگیزه به او فرمان داد به آدم سجده کند که او را بسنجد و هنگامی که او از سجده کردن سر باز زد، بر تقربش به درگاه الهی افزوده شد و خداوند اداره جهان را به وی سپرد.

یزیدیان بر این باورند که قدمت کیش آنان به زمان پیدایش بشر باز می گردد و یزیدیان از نسل آدمند و نه از نسل حوا؛ در حالی که در باور ادیان ابراهیمی، ابنای بشر حاصل ازدواج آدم و حوا هستند، یزیدیان خود را حاصل پسری می‌دانند که از بذری که آدم کشت پدید آمد و سپس با حوریه‌ای وصلت کرد.

بدین ترتیب، یزیدیان خود را تافته‌ای جدا بافته می‌دانند که نباید با دیگر اقوام وصلت کنند و دیگر ابنای بشر را به کیش خود بپذیرند. با تمام این جدایی پیشگی، یزیدیان از تبار دیگر کردهایی اند که در جوارشان زندگی می‌کنند و زبانی متفاوت با آنان که گویش کرمانجی (کردی شمالی) است ندارند.

با وجود آنکه در باور یزیدی، دین آنان پیشینه‌ای به قدمت تاریخ بشر دارد اما مورخان، کیش یزیدی را در شمار دیگر فرقی طبقه بندی می‌کنند که پس از اسلام، به نیت احیای سنتهای پیشینیان و با انگیزه حفظ و بازیافت هویت تاریخی در نقاط مختلف خاورمیانه زاییده شدند و رشد کردند، هرچند بنیانگذارانشان صوفیان مسلمان بودند.

علویان، کاکه‌ای ها (اهل حق) و شیدلیها که همگی در مناطق کردنشین ایران، عراق، ترکیه و سوریه و نواحی همجوارشان زندگی می‌کنند، از این دسته مذاهب به شمار می روند و همگی این وجه مشترک را دارند که از سویی آداب نیایش جمعی‌شان همچون نذر و نیاز و قربان به یکدیگر شباهت دارد و با صوفیان مسلمان مشترک است و دیگر اینکه گرچه پیروانی از میان ترکان و اعراب هم یافته اند، مرکز عمده نشو و نمایشان کردستان بوده و فرهنگ و زبان کردی رکن مهمی از آیین آنان را تشکیل می دهد.

باور بر این است که نام کیش یزیدی ریشه در واژه فارسی ایزد دارد. عناصری همچون ستایش خورشید و آتش در این آیین نشانه هایی از باورهای باستانی ایرانیان، مهرپرستی و دین زرتشت دارد. اعتقاد به تناسخ و سیر تکاملی روح از طریق زایشهای پی در پی و دمیده شدن در کالبدهای پیاپی یزیدیان را با مسالک شرقی پیوند می دهد. از سوی دیگر، یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می‌گزارند، اما قبله‌شان در چهار بار از این نمازهای پنجگانه، خورشید است و در نیمروز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیانگذار کیش یزیدی است.

مقبره شیخ عدی در روستای لالش در ۳۶ کیلومتری موصل در شمال عراق، قبله گاه یزیدیان است و هر یزیدی در صورت توانایی باید در طول عمرش دست کم یک بار به زیارت این آرامگاه برود.

موسم این "حج"، تابستان است، در کنار قبله گاه یزیدیان، چشمه گاه مقدسی قرار دارد که زمزم خوانده می شود، کوهی مقدس است که نامش را عرفات نام نهاده اند، پلی نیز هست به نام پل صراط، در موسم زیارت گاوی را هم قربانی می‌کنند. یزیدیان همچون صوفیان در مراسم خود به ذکر و سماع می‌پردازند و پیروان این کیش به طبقات پیر و شیخ و مرید تقسیم می‌شوند.

نزدیکترینها به یزیدیان، چه در باور و اساطیر، همچون اعتقاد به ملائک هفتگانه و تناسخ و سنتها و آیینها، طایفه یارسانند که در عراق کاکه‌ای و در ایران اهل‌حق نامیده می شوند که بسیاری از ایرانیان آنان را با عنوان "علی اللهی" می‌شناسند، نامی که همچون "شیطان پرست" برای یزیدیان، مورد پسند آنان نیست.

پاره ای از پیروان اهل حق نیز در مورد شیطان نگرشی همچون یزیدیان دارند، یزیدیان نیز به اهل‌حق احساس نزدیکی می‌کنند و آنان را در جمع خود شرکت می‌دهند اما با آنان وصلت نمی‌کنند.

اکثریت اهل حق را نیز همچون یزیدیان، کردها تشکیل می‌دهند، اما در ایران و عراق و قفقاز، این آیین در میان ترکان نیز پیرو دارد.

با تشکیل حکومت خودمختار کرد در شمال عراق و برپایی مجلس قانونگذاری محلی در این منطقه، یزیدیان برای نخستین بار در قانونگذاری و حکومت سهیم شده‌اند و نمایندگانی در مجلس محلی و همچنین مجلس ملی عراق دارند. گفته می‌شود در آلمان سی‌هزار یزیدی زندگی می‌کنند که عمدتاً از پناهندگان کرد عراقی و ترکیه‌ای اند و بزرگترین جامعه یزیدی در خارج از قلمرو اجدادی‌شان را تشکیل می‌دهند.

مراسم حج شیطان پرستان یه روایت تصویر

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 |

فتوژورنالیست نیویورک تایمز که از بازماندگان قتل‌عام‌ خمرهای سرخ کامبوج بود ، درگذشت.

دیت پران در دهه ۷۰ میلادی در دوران جنگ داخلی کامبوج عکاس و مترجم سیدنی شانبرگ خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز بود. داستان دردناک زندگی او و همکاری اش با روزنامه نیویورک تایمز که توسط همکارش سیدنی در سال ۱۹۸۰ با نام «مرگ و زندگی دیت پران» نوشته شده بود، دستمایه تولید فیلمی شد با نام «کشتزارهای مرگ» که در سال ۱۹۸۴ ساخته شد و برنده ۳ جایزه اسکار گشت.

بیل کلر دبیر اجرایی نیویورک تایمز از او مثل یک قهرمان یاد می کند و می گوید: دیت پران برای ما یاد آور نوع خاصی از خبرنگار بود که شجاعت بسیار زیادی داشت. او همکار محلی، رابط خبری، مترجم، راننده، تنظیم کننده قرارها، کسی که محیط را می شناخت، خطر ها را حس می کرد، کسی که امکان کار تان را مهیا می کرد، کسی که دوست تان بود و زندگی تان را ممکن بود نجات دهد، او با شکوه بود و شکوه خود را با شما تقسیم می کرد، کسی که در کارش بیشتر از شما خطر می کرد.

سیدنی شانبرگ خبرنگاری که با او در کامبوج کار کرده بود، گفت:  من بدون کمک دیت قادر به تهیه گزارش هایم نبودم. او شانه به شانه ام حضور داشت، مثل خودم بود و اغلب بهتر هم بود. او هدفش این بود که هر چه بهتر درد و رنج مردمش را به جهانیان نشان دهد. هدفی که بعد تبدیل به هدف من نیز شد.

دیت به سال ۱۹۴۲ در کامبوج به دنیا آمد، در یک مدرسه فرانسوی درس خواند، او انگلیسی را نزد خود یاد گرفت و به عنوان مترجم مدتی برای ارتش آمریکا کار کرد. زمانی که کامبوج رابطه خود را در سال ۱۹۶۵ با آمریکا قطع کرد،او با یک تیم فیلم سازی انگلیسی شروع به کار کرد و سپس مدتی نیز در شغل ریسپشن هتل گذران کرد.

دیت پران عکاسی را نزذ خود آموخت و تا سال ۱۹۷۵ به همراه سیدنی شانبرگ از جنگ داخلی کامبوج عکس گرفت. در ۱۷ آوریل همان سال وقتی خمرهای سرخ به پنوم پن نزدیک شدند، سفارت آمریکا تصمیم گرفت آمریکاییان را از آن شهر بیرون ببرد، سیدنی شانبرگ توانست خانواده دیت پران را همراه آنان به آمریکا بفرستد، اما خود برای گزارش در آنجا ماند.

در پی سقوط پنوم پن، خبرنگاران خارجی را از کامبوج اخراج کردند، دیت پران مجبور شد هویت واقعی خود را پنهان کند. پول ها و پاسپورت خود را دور انداخت و شمایل خود را شبیه روستایی ها در آورد، خود را به حماقت زد و شغلش را راننده تاکسی عنوان می کرد، تا اینکه خمرهای سرخ او را به دستگیر کردند و به کشتزارهای کار اجباری فرستادند. 

خمر ها در این پروژه صد ها هزار نفر از مردم شهر ها را به کشتزارها کوچ دادند، برای آنها کلاس هایی گذاشتند که در آن اصول کمونیستی خود را تدریس می کردند و مجبورشان می کردند تا در کشتزارهای برنج کار کنند.

این پروژه با هدف باز سازی دوباره کامبوج به عنوان یک ملت کشاورز صورت یافت. غذای بسیار کمی به آنان می دادند، دیت بسیار لاغر شده بود، ۴ سال و اندی کار سخت در کشتزارها و شرایط جنون آمیز از او بیش از پوست و استخوان باقی نگذاشته بود. مردم برای زنده ماندن از خوردن موش و انواع حشرات دریغ نداشتند. او با تظاهر به بیسوادی از اعدام نجات یافت، زیرا خمرهای سرخ از با سوادان بدشان می آمد و آنها را تهدیدی علیه خود می دانستند.

پران می گوید: باید خودت رو احمق نشان می دادی، آنها فکر می کردند مردم باهوش آنهارا ازبین می برند. تعداد بسیار زیادی از مردم در این پروژه مردند و تنها نام «کشتزارهای مرگ» برای تاریخ به جا ماند. پران یک بار که اقدام به فرار کرد، دستگیر شد و به اعدام محکوم شد، اما یک جوان عضو خمرهای سرخ طنابی را که او را به درخت بست بودند، برید و او را آزاد کرد.

طی یک انقلاب به سبک بربریت، ۲ میلیون کامبوجی که معادل یک سوم جمعیت کشور بود، طی سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ کشته شدند.

دیت پران دو بار جان سیدنی و خبرنگاران دیگر را از مرگ نجات داد. یک بار از اعدام حتمی به دست خمر های سرخ در کوچه پس کوچه های شهر و بار دیگر نیز به هنگام سقوط پنوم پن خمرها را متقاعد کند که آنها فرانسوی هستند تا بتوانند کامبوج را ترک کنند. سیدنی اما نتوانست از اعزام او به اردوگاههای کار اجباری جلوگیری کند.

سیدنی شانبرگ به آمریکا برگشت و به خاطر گزارش هایش از کامبوج برنده پولیتزر گشت. او با دریافت این جایزه به عنوان جایزه دیت پران موافقت کرد.

تا سال‌هایی چند خبری از دیت در دست نبود. حتی یک بار شایع شد که خوراک تمساح ها شده است. دیت در پی یورش نیروهای ویتنام به کامبوج در سال ۱۹۷۸ و عقب نشینی خمرهای سرخ، در حالی به روستای زادگاهش برگشت که دریافت شصت تن از بستگانش توسط خمرهای سرخ کشته شده‌اند.

او رئیس روستا شد. یک سال بعد، زمانی که ویتنامی‌ها از سابقه او در همکاری با آمریکایی ها آگاه شدند، او مجبور شد به همراه چند تن دیگر فرار کند و ۶۰ مایل را درون جنگل در شرایطی پر خطر بپیماید تا به مرز تایلند برسد. دو تن از همراهانش در این سفر بر روی مین رفته و کشته شدند.

پس از رسیدن به تایلند زمانی که شانبرگ به استقبال او آمد گفت:  منو می بخشی که نتونستم تو رو خارج کنم و نجاتت بدم؟، پران جواب می دهد: چیزی نبوده که بخواهم به خاطرش ببخشمت.

او می دانست که سیدنی سعی اش را کرد ولی موفق نشد. او در نهایت به آمریکا مهاجرت کرد.

اوپس از رسیدن به آمریکا برای افشای نسل کشی کامبوج بسیار تلاش کرد و حتی در زمان مرگش نیز بر روی راه اندازی یک موسسه برای کمک به کامبوج کار می کرد. در سال ۱۹۹۷ کتاب «کودکان کشتزارهای مرگ کامبوج» را گرد آوری کرد و در آن شرح حال قتل عام کامبوج را از زبان کسانی نقل کرد که آن زمان کودک بودند.

خمرها بچه ها را از خانواده هایشان جدا می‌کردند و از آنان سرباز، جاسوس و عامل اعدام می ساختند. او زمانی که در اسارت خمرها بود، با خود عهدی بسته بود: اگر زنده از کشتزارهای مرگ جان سالم به در بردم، هیچگاه صحبت در باره آن را رها نکنم. او تا زمان مرگش در این را کار کرد و حتی از روی تخت بیمارستان فیلمی از او ضبط شد که در باره همین موضوع حرف زده است. بزرگترین آرزوی او این بود که رهبران خمرهای سرخ و عوامل کشتار های کامبوج در دهه ۷۰ را روزی در دادگاه ها ببیند.

 

و سرانجام دیت پران بر اثر سرطان لوزالمعده در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۸ در گذشت.

 

دیدن فیلم «کشتزارهای مرگ» را توصیه می کنم ، این فیلم علاوه بر شرح بخشهایی از تاریخ معاصر کشور کامبوج ، نمایشگر درد و رنج انسانهایی است که گرفتار حکومتهای ایده ئولوژیکی و خودکامه می شوند. فیلم علیرغم تم خشن ، نمایانگر روابط لطیف انسانی ، دوستی های عمیق  و امید به آینده است .

 

موزه کشتزارهای مرگ

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 |
 «سر جان هولمز»، معاون امور انسانی دبير كل سازمان ملل و مدير برنامه‌های اضطراری اين سازمان، پس از چند روز ناآرامی در مصر، در كنفرانسی خبري در دوبی، درباره دو برابر شدن قيمت غذاهای اساسی در يك سال و همچنين ناآرامی‌ها در ديگر نقاط جهان هشدار داد: افزايش قيمت مواد غذايی، مي‌تواند باعث ايجاد شورش‌ها و ناآرامی‌هايی در كشورهای آسيب‌پذير شود.
وی گفت: كمبود مواد غذايی و افزايش قيمت سوخت، مي‌تواند باعث پيچيده شدن تأثيرات آسيب رساننده گرم شدن زمين و تغييرات آب و هوا شود؛ قيمت‌ها به طور متوسط از تابستان گذشته تا به كنون در سراسر جهان ۴۰ درصد افزايش داشته است.هولمز گفت: نبايد پيامدهای امنيتی بحران غذا را در حالی كه در سراسر جهان، شورش‌ها و ناآرامی‌هايی در پی آن گزارش شده دست‌كم گرفت؛ بنابراين، با توجه به روند كنونی، به نظر می‌رسد قيمت مواد غذايی در آينده نيز با همين سرعت افزايش يابد كه البته می‌تواند باعث تشديد وضعيت‌هاي كنونی شود.
وي ادامه داد: بزرگترين چالش فعاليت‌هاي بشری، تغييرات آب و هوايی است كه باعث دو برابر شدن فجايع و رويدادهاي انسانی در دو دهه گذشته شده، به گونه‌‌ای كه می‌توان گفت، ميزان آن از دويست حادثه در سال به چهارصد مورد رسيده است.
بنا بر اين گزارش، افزايش قيمت غذا و كمبود آن، علاوه بر ايجاد شورش‌هايی در همين هفته در مصر، در موارد زير نيز ناآرامی‌هايی را پديد آورده است؛ شورش در «هاييتی» در هفته گذشته و كشته شدن چهار نفر، ناآرامی‌هاي خشونت‌بار در ساحل عاج، ناآرامی در اعتراض به افزايش قيمت در كامرون در ماه فوريه ـ كه باعث كشته شدن چهل نفر شد ـ و تظاهرات خشن در موريتانی، موزامبيك و سنگال و ناآرامی در ازبكستان.
كاركنان سازمان ملل متحد در اردن نيز در همين هفته، براي افزايش دستمزد خود در پی افزايش 50 درصدی قيمت‌ها، اعتصاب كردند و اين در حالی است كه كشورهای آسيايی مانند كامبوج، چين، ويتنام، ‌هند و پاكستان با كنترل صادرات برنج، در تأمين نيازهای مردم خود تلاش می‌كنند.
همچنين سازمان خواروبار و كشاورزی سازمان ملل (فائو) نيز اعلام كرد كه توليد برنج در سال جاری، بايد دوازده میلیون تن افزايش يابد تا باعث كاهش فشارهای موجود شود؛ اين افزايش باید در كشورهای توليدكننده عمده برنج مانند بنگلادش، چين، هند، اندونزی، برمه، فيليپين و تايلند صورت‌ پذيرد.
«جوزت شيران»، مدير برنامه غذای سازمان ملل نيز ماه گذشته گفت: «ما با وجه جديدی از گرسنگي روبه‌رو شده‌ايم و اين پديده در سطح شهرها نسبت به گذشته افزايش داشته است.»
«رابرت زوليك»، رئيس بانك جهانی هم هشدار داد: اگر آمريكا، اروپا، ژاپن و ديگر كشورهای ثروتمند، بودجه‌ای به اين كار اختصاص ندهند، بسياري از مردم با گرسنگی روبه‌رو خواهند شد. وي همچنين هشدار داد: قيمت انواع غذاها در سه سال ۸۰ درصد افزايش داشته و ۳۳ كشور به همين علت، با ناآرامی‌هايی روبه‌رو شده‌اند.

اين در حالی است كه ايران نيز در صدر كشورهای قربانی افزايش مواد غذايی قرار دارد. قيمت مرغ طي يك سال اخير بيش از ۷۰ درصد، گوشت قرمز حدود ۵۰ درصد و لبنيات نيز در همين حدود افزايش قيمت داشته است.
نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 |

كتاب 
من يار مهربانم          دانا و خوش زبانم
گويم سخن فراوان     با آن كه بی زبانم
پندت دهم فراوان       من يار پند دانم
من دوستی هنرمند   با سود و بی زيانم
از من مباش غافل     من يار مهربانم  
 
درخت  
به دست خود درختی مي نشانم           به پايش جوي آبی مي كشانم
كمی تخم چمن بر روي خاكش              براي يادگاری می فشانم
درختم كم كم آرد برگ و باری                 بسازد بر سر خود شاخساری
چمن رويد درآنجا سبز و خرم                 شود زير درختم سبزه زاری
به تابستان كه گرما رو نمايد                  درختم چتر خود را مي گشايد
خنك ميسازد آنجا را ز سايه                  دل هر رهگذر را می ربايد
به پايش خسته اي بی حال و بی تاب     ميان روز گرمی می رود خواب
شود بيدار و گويد ای كه اينجا                درختی كاشتی،روح تو شاداب
 

فرزندان ايران

ما گلهای خندانيم          فرزندان ايرانيم
ايران پاك خود را             مانند جان می دانيم
مابايد دانا باشيم           هشيار و بينا باشيم
ازبهر حفظ ايران             بايد توانا باشيم
آباد باشی ای ايران        آزادباشی ای ايران
ازمافرزندان خود            دلشادباشی ای ايران

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 |

ايران بهشت سوداگران با درآمدهای هنگفت تبديل شده است که هيچ مالياتی بابت سودهای باد آورده از جانب سودجويان به صندوق دولت پرداخت نمی گردد!دولت اسلامی همه سود جويان وسوداگران را در چپاول اقتصاد مملکت آزاد گذاشته است تا به در آمدهای ميلياردی مشغول باشند،تنها شرطی که دولت از آنها خواستار شده است اين هست که به مخالفت سياسی با حکومت اسلامی نپردازند تا دولت نيز همه آزادی های آنها را فراهم آورد! دولت با در آمد نفتی که بدست می آورد ،دستگاه عريض وطويل دستگاه های دولتی ونظامی خود را می چرخاند و هيچگاه حساب در آمدهای نفتی را بدرستی به مردم وارگانهای ذيربط گزارش نمی دهد!بين سرمايه داران وحکومت اسلامی در ايران يک قرار داد نانوشته به امضاءرسيده است که به ترتيبی آنها را در کنار يک ديگر برای چپاول متحد می سازد!

در ايران کنونی پول سازی به يک فرهنگ منحط خانمانسوز تبديل شده است.رشد قيمت همه اقلام وکالاها ومستغلات در ايران کنونی سر سام آور شده است.جامعه به دو بخش تقسيم شده است.يکم: آن دسته ائی که با پول وسوداگری پول هنگفت می آفرينند وبخش ديگر جامعه که در فقر کامل تنها تماشاگر اوضاع بی عدالتی مملکت می باشند. نيروهای سوداگر ناخواسته به اهرم های حکومتی تبديل گرديده اند.دولت باسياست های اقتصادی تورم زا وسوداگری توانسته است بخش وسيعی از مردم را مشغول به پول سازی نمايد که اين بخش از جامعه به هيچ وجه دغد غه هائی بنام آزادی ودمکراسی وحقوق بشر را دارا نمی باشد! اين دسته از اقشار جامعه همواره آرزو می نمايند که حکومت ايران در همين وضعيت بماند وبه لحاظ جهانی نيز جمهوری اسلامی در محاصره اقتصادی قرار گرفته باشد تا در سايه بازار سياه وناسالم ،آنها همچنان به سود آوری بيمار گونه خود مشغول بمانند.رقم های ميلياردی برای اين افراد به پول بسيار کوچک و خرد تبديل شده است. در دوره حاکميت نيروهای متمايل به طرحهای اقتصادی که از کشورهای سوسياليستی به سرپرستی مهندس مير حسين موسوی الهام گرفته شده بود باعث نارضايتی همه بازاری ها وسوداگران را فراهم آورده بود وآنها راوادار کرده بود حتی با دولت مبارزه نمايند.بازاری ها در آن دوره بطور زيرکانه تماميت رژيم را به زير سئوال نمی بردند بلکه خواهان تثبيت قدرت خود در دولت روحانيت اسلامی بودند که کاسب را حبيب" الله" می دانست. همه آن اقشار سود طلب به زير پرچم موتلفه اسلامی به رهبری عسگر اولادی مسلمان جمع شده بودند تا نيات سياسی خويش پيش ببرند تا ايران را بهشت سود آوری تبديل نمايند.

بازار از دوره قاجار کم کم به نبض اقتصاد ايران تبديل گرديد.بهترين شهرها ،شهرهائی بودند که از بازار بزرگی برخوردار بوده باشند.در اواخر سلسله قاجار ،بازاری ها به تناسب رشد اقتصادی خود خواهان شرکت جستن در مسائل سياسی نيز شده بودند.در کنار بازار همواره روحانيت ايستاده بود چون محل ارتزاق روحانيت يا زمينداران بودند يا بازار . بازار به آنچنان ثروتی دست يافته بود که گاهی اوقات از دولت هابيشتر سرمايه داشتند وبه شاهزادگان وام مالی پرداخت می کردند. در همان روزهائی که بازار قدرت مالی خود را افزايش می داد ،شاه قاجار يکی از بازاريان قند فروش را که از نفوذ به سزائی در محيط بازار برخوردار بود را به جرم احتکار شلاق زد!که باعث اعتراضات فراوانی از جانب روحانيون و بازاری ها ومنور الفکرانی که انديشه تحولات فکری انقلاب مشروطيت را در مخيله خود می پروراندند شد! آغاز انقلاب مشروطيت در واقع با شلاق خوردن يک حاجی قند فروش مصادف گرديد که بايد در همينجا گفت که اولين جرقه انقلاب مشروطيت درسايه شلاق خوردن آن حاجی محتکر زده شد که بعدها منورالفکران در استمرار اعتراضات خود در بی قانونی و در استقرار قانون و تحميل آن به دربار قاجار در اتحاد با بازاريها وروحانيون از ماجرای شلاق خوردن آن حاجی قند فروش انقلاب مشروطيت را بيرون کشيدند تا قدرت شاه را مشروط به قانون نمايند.در اولين ودومين مجلس شورای ملی دوره مشروطيت ،۹۰درصد نمايندگان آن مجالس را از روحانيون وتنی چند از بازاريها تشکيل می دادند. همان قضايا و وقايع مبارزه با گرانفروشی عصر قاجاريه بار ديگر در دوره محمد رضاشاه به وقوع پيوست .گرانی وکمبود کالا ها در اواخر حکومت شاه کمر مردم را خم کرده بود.بيماری هلندی در سايه افزايش يکباره نفت به پيکر در حال تحول اقتصاد ايران سرايت کرده بود . بازاريان ناراضی طرفدار روحانيت منتظر چنين روز بودند که شاه شخصا وارد حل مسئله گرانفروشی گرديدد.مغازه های گرانفروشان تعطيل گرديد و آنها مجبور به پرداخت جريمه های هنگفت گرديدند.بازاريها شکايات خود را به دست روحانيون رساندند واز آنها برای نجات خويش کمک طلبيدند! روحانيونی که مخفيانه به پرچمداری امام خمينی که در آنروز ها در نجف بسر می برد عليه شاه مبارزه می کردند وارد ميدان نارضايتی بازاريان گرديدند.بازاريان که از سالها پيش کم کم در حال از دست دادن موقعيت سنتی خويش بودند به بازی های سياسی سرنوشت ساز کشانده شدند.حکومت شاه از مدتها پيش در فکر پی ريزی اقتصاد وبانکداری و صنعتی نوين که در هماهنگی با کشور های پيشرفته غربی و از آنها الهام گرفته باشد قرار داشت که همه نيروهای سياسی چپ همه تلاش های شاه را خدمت به امپرياليسم خطاب می نمودند.اما اگر همان شاه با شوروی وچين کمونيستی به يک قرارداد اقتصادی اقدام می کرد همه اين گروه ها ی مخالف شاه خاموشی می گرفتند .

 تمام دفاتر بزرگ تجاری وصنعتی مدرن که به زبانهای رايج بين المللی تسلط داشتند و در نقاط شمال شهر تهران تاسيس گرديده بودند ، چپی ها همه آنها را نماد سرمايه داری کمپرو دار در ايران معرفی می نمودند.بازاريها برای واردات وصادرات با موانع صاحبان اقتصادی نو پا روبرو گرديده بودند وهمه اينها باعث نارضايتی بازاريان گرديده بود. فروشگاههای بزرگ زنجيره ائی کوروش يکی پس از ديگری افتتاح می گرديد که تجارت خرده فروشی و سنتی بازار را کساد کرده بود .در انقلاب ۵۷ همه شاهد بوديم که چگونه همه فروشگاههای زنجيره ائی کوروش بدست بچه بازاريها در شعله های آتش به خاکستر تبديل گرديدند. همه نيروهای سياسی که از استبداد سياسی دوره شاه عاصی شده بود ند در سايه اعتراضات بازاريان، فرصت مناسبی بدست آوردند تا بر امواج اعتراضات بازاريها به مبارزه علنی تر عليه شاه بپردازند تا اورا سرنگون نمايند.اگر شلاق زدن يک بازاری در دوره قاجار، جرقه های اوليه انقلاب مشروطيت را باعث شد  ، در دوره پهلوی نیز بستن مغازه های گرانفروش باعث انقلابی اسلامی گرديد .بازار را دست کم نگیرید ، اینان هستند که با پرداخت خمس و ذکات و سهم امام به جای مالیات ، ضمن تامین نیازهای مالی روحانیت مجوز  همه گونه فعالیت اقتصادی را می گیرند.

بازار اکنون قدرت دارد. 

نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه شانزدهم فروردین 1387 |
تحقیق جالبی است:

http://www.gozaar.org/uploaded_files/IranTextbooksP.pdf

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |

سردار رادان: قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید.

آیتالله جوادی آملی: دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.

امام جمعه شیراز:گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.

شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.

قرائتی: ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.

سید حسین مرعشی: احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.

امام جمعه تبریز: علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.

آیت الله خزعلی: حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.

احمدی نژاد: در ایران همجنسگرا نداریم.

آیت الله امینی، امام جمعه قم: سنگسار باید علنی باشد.

احمدی نژاد: ایران قدرت اول جهان است.

آیت الله حسنی: اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود.

وزیر مسکن: ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند.

وزارت اطلاعات: سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند.

احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می آوریم، … بعد از انتخابات: نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم.

الهام، سخنگوی (وقت) دولت: نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد.

مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.

اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد.

احمدی نژاد: اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.

علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: با شکلات راضی نمی شویم.

لاله افتخاری، نماینده مجلس: در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود.

شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.

سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود.

وزیر کشور (در مورد انتخابات): آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم.

احمدی نژاد: یه دختر بچه دو ساله … زبونشون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: این محموده ، این محموده.

احمدی نژاد: یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم.

حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 |

عکس لخت رومینا گشتاسبى سى و دو ساله که هشت سال قبل با بورسیه دانشگاه وارد اسپانیا شد در شماره گذشته مجله اینترویو بر روى جلد چاپ شد. رومینا هدف از این کار انقلابى را آشنا نمودن مردم اسپانیا با فرهنگ ایرانیها خواند!!!به گفته او اسپانیایى ها ما ایرانیها را به عنوان یه مشت تاجر فرش و خاویار میشناسند که گویا این قضیه رومینا جون را خیلى آزار مى داد.

http://www.iranianuk.com/article.php?id=26515

داده بان از انتشار نمونه کوچک شده عکس روی جلد مجله مذکور، عذرخواهی می کند.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 |

نخستین بار استنلی میلگرم -دانشمند آمریکایی- عبارت ۶درجه جدایی را ابداع کرد. او در آزمایشی برای بررسی شبکه‌های اجتماعی در آمریکا از مردم خواست نامه‌های مخشخصی برای دوستانی که می‌شناسند بفرستند، او نشان داد که هر دو نفری را که در این آزمایش شرکت کرده‌اند، حداکثر ۶درجه با هم فاصله دارند.

بر اساس این نظریه هر دو شخص دلخواه روی کره زمین با ۶واسطه به هم مربوط می‌شوند. مثلا شما به عنوان یک شهروند ایرانی با واسطه حداکثر ۶نفر دیگر به یک شهروند کشور آفریقایی مرتبط می‌شوید.

باور کردنش سخت است و اثبات این نظریه هم دشوار است، ولی شاید شما به طور تصادفی در زندگی به مواردی از این قبیل برخورده باشید.

در سال ۲۰۰۱ یک استاد دانشگاه کلمبیا به نام دونکان واتس تصمیم گرفت که ۶ درجه جدایی را در اینترنت به بوته آزمایش بگذارد، برای این کار او از ایمیل استفاده کرد. به این ترتیب که شرکت‌کنندگان در این آزمایش باید پیامی را برای دوستان خود میل می‌کردندو آنها هم پیام دریافتی را به افراد دلخواه دیگر میل می‌کردند. بعد از ارسال مکرر میل‌ها به وسیله ۴۸هزار کاربر در ۱۵۷ کشور جهان مشخص شد که هر دو دریافت‌کننده پیام این تحقیق حداکثر ۶درجه از هم فاصله دارند.

 به تازگی دانشمندان شرکت مایکروسافت توانسته‌اند نظریه ۶ درجه جدایی را در دنیای اینترنت به اثبات برسانند. بر اساس مقاله‌ای که در مجله نیچر منتشر شده است، این دانشمندان اطلاعات یک ماه استفاده از پیام‌رسان شرکت مایکروسافت را تحلیل کرده‌اند. در این مدت کاربران پیام‌رسان مایکروسافت هر روز یک میلیارد مکالمه یا چت اینترنتی انجام می‌دادند که معادل روزانه ۱۵۰ گیگابایت اطلاعات و ۴.۵ ترابایت اطلاعات در ماه شد.

این تحقیق که اطلاعات چت‌های اینترنتی کاربران را در ژوئن ۲۰۰۶ تحلیل می‌کرد، نشان داد که درجه جدایی هر کاربر دلخواه پیام‌رسان مایکروسافت از هر کاربر دیگر تنها ۶.۶است. عدد ۶.۶بسیار نزدیک به عدد ۶نظریه ۶درجه جدایی است.

 در فیلم مشهور بابل که در سال ۲۰۰۶ساخته شد و برنده جایزه‌های متعدد شد، نشان داده می‌شود که چگونه زندگی شخصیت‌های فیلم که ظاهرا همدیگر را نمی‌شناختند و صدها کلیومتر از هم دور بودند، با هم برخورد و تلاقی پیدا می‌کند.

 

حالا در مورد اندازه دنیا چه فکر می کنید؟

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 |
بالاخره و بعد از مدتها بحث و جدل، با رانندگی زنان در عربستان موافقت شد.
مجلس شورای عربستان با رعایت شرایط خاصی به زنان عربستانی این اجازه را داده است

این شرایط عبارتند از:

 الف: شرائط عمومی
۱. زن راننده حداقل 30 سال سن داشته باشد
۲. ولی زن(شوهر یا پدرش)با رانندگی او رسما موافقت کنند
۳. گرفتن گواهینامه از مرکز آموزش رانندگی مخصوص زنان
۴. لباس زن راننده باید بدون هیچگونه زینت باشد
۵. اجازه رانندگی زنان فقط شامل نواحی داخل شهر است و در بیرون شهر و حتی روستا ها و حومه شهر اعتبار ندارد مگر اینکه یکی از محارم همراه او باشد
۶. زنان تنها از روز شنبه تا چهارشنبه، و از ساعت ۷صبح تا ۸شب اجازه رانندگی دارند. روزهای پنج شنبه و جمعه از ساعت ۱۲ظهر تا ۸شب
۷. زن راننده حتما باید همراه خود تلفن داشته باشد تا در مواقع ضروری استفاده کند
۸. تماس با مرکز رانندگی زنان هنگام بروز هرگونه مشکل مزاحمت یا خرابی اتومبیل
۹. پرداخت مبلغ مشخصی به مرکز رانندگی زنان جهت هزینه نعمیرات و گواهینامه

ب:دستورالعملهای اجرایی مسولان
۱. ایجاد بخش راهنمایی و رانندگی زنان ویژه رسیدگی به مزاحمتها و تعدی به رانندگان زن و پاسخ به تماسها
۲. ایجاد یک خط تلفن رایگان برای تماسهای مربوط
۳. ایجاد مراکزی در داخل هر شهر برای بخش رانندگی زنان و با نظارت مقامات دینی
۴. تاسیس شرکتهای متخصص برای خدمات مربوط وفرهنگ سازی برای زنان راننده
۵. تمدید سالانه گواهینامه زنان و اخذ مبلغ معین برای هر سال
۶. ماموران راهنمایی و رانندگی مطلقا حق صحبت با رانندگان زن را ندارند و در صورت بروز تخلف باید با مرکز رانندگی زنان تماس بگیرند تا آنها با راننده زن صحبت و احیانا برخورد کنند
۷. برخورد شدید و تعقیب قانونی کسانی که این قوانین را جدی نگیرند.چرا که تمسخر این قوانین شوخی با امنیت نظام وهتک حرمت نوامیس است.

ج:جرائم متخلفان
الف:عمومی:
۱. کسانیکه به هر دلیل با راننده زن صحبت کنند به حبس حداقل یک ماه همراه با جریمه مالی محکوم خواهند شد
۲. کسانی که سعی در تحریک زنان راننده و اذیت کردن آنها در هنگام رانندگی از قبیل خارج کردن از جاده و.. نمایند به حبس حداقل 12 ماه همراه با جریمه مالی محکوم خواهند شد.
۳. کسی که راه را بر رانندگان زن ببند به حبس به مدت یک روز همراه با چریمه مالی محکوم خواهند شد.
ب:جرائم راننده:
در صورت انجام هرگونه عمل مخالف با آداب وسنن و شرع از سوی رانندگان زن
۱.بار اول گواهینامه به مدت 6 ماه توقیف می شود و جریمه بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ ریال محکوم می گردد و همچنین تعهدی مبنی بر عدم تکرار از او اخذ خواهد شد
۲.اطلاع رسمی به ولی زن از طریق هیات امر به معروف و نهی از منکر
 
هر سیستمی باید خود را اصلاح کند یا بمیرد.
نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه ششم فروردین 1387 |

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه ششم فروردین 1387 |

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه یکم فروردین 1387 |