دین اسلام در سده هفتم میلادی در شبه جزیره عربستان ظهور یافت. در خلال یک سده پس از پیدایش آن، این دین موفق به ایجاد یک قلمروی اسلامی شد که از اقیانوس اطلس در شرق تا آسیای میانه در غرب امتداد یافته بود. یکپارچگی امپراتوری اسلامی دیری نپائید و به زودی جنگهای داخلی در آن درگرفت که در میان تاریخنگاران اسلامی به دوران فتنه معروف است. پس از این مرحله، دوره دیگری به نام دوره دوم فتنه نیز بر جامعه اسلامی تأثیرگذار شد. پس از آن دودمانهای رقیب ادعای خلیفگی مسلمانان را داشتند و یکپارچگی جهان اسلام دیگر حاصل نشد. اما از چندین سده بدین رو جریان های فكری اسلامی رشد بسزایی دریكپارچگی جهان اسلامی داشته و جهان شاهد جوشش عظیم ازموج بیداری اسلامی درعصر حاضر میباشد.....................
عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است ومی تواند تا 70 سال زندگی کند. ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد، زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند ، نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود ، شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.
در این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد . یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد. برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود. پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ، سپس باید چنگال هایش را از جای برکند. زمانی که به جای چنگال های کنده شده ، چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند. سرانجام ، پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده
و30 سال دیگر زندگی می کند.
چرا این دگرگونی ضروری است ؟
بیشتر وقت ها برای بقا ، ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم.
گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی، عادت های کهنه و سنت های گذشته رها شویم.
تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردیم.
يک گروه از دانشمندان پنج ميمون را در قفسی گذاشتند و در وسط قفس يک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند . هربار که ميمونی از نردبان بالا می رفت و موز می خورد، دانشمندان ميمون های ديگر را با دوش آب سرد خيس می کردند. پس از مدتی، هر ميمون که از نردبان بالا رفت ميمون های ديگر او را که باعث خیس شدنشان شده بود ، کتک می زدند. بعد از آن، هيچ ميمونی ديگر جرات اينکه از نردبان بالا رود را نداشت، اگرچه وسوسه زیادی برای خوردن موز داشت .
دانشمندان مرحله دوم را آغاز کردند و پس از حذف دوش آب سرد ، يکی از ميمون ها را با ميمون جديدی عوض شد. ميمون تازه اولين کاری که می کند برای بدست آوردن موز از نردبان بالا می رود. ولی ميمون ها ديگر او را محکم کتک می زنند. پس از چند بار کتک خوردن، ميمون تازه وارد فرا می گيرد که نبايستی از نردبان بالا برود، اما هرگز نميداند چرا. مدتی بعد ميمون دوم جايگزين می شود و همان وضع ادامه می يابد. ميمون اول هم در کتک زدن ميمون دوم همکاری می کند. ميمون سوم جايگزين می شود و همان وضع کتک زدن ادامه ميابد. ميمون چهارم جايگزين می شود و همچنان کتک زدن هر ميمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد. ميمون پنجم هم جايگزين می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامه می يابد.
حالا آنچه مانده ، ميمون های جديدی هستند که هيچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولی هر ميمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند !!!!
اگر ممکن بود از ميمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا ميروند را کتک می زنند، مطمئن باشيد جواب می توانست اين باشد...
”من نمي دانم ، اين روش کاری است که در اينجا مرسوم است“
آيا اين بنظر شما این جواب آشنا نیست ؟
آیا به کارهایی که انجام می دهیم فکر کرده ایم یا آنکه چون مرسوم است انجام می دهیم ؟
به قول آلبرت انیشتین :
فقط دو چيز بیکران و نامحدود است، کهکشان و حماقت انسان، البته در مورد کهکشان مطمئن نيستم !
چندی پيش آنقدر از فشارهای پروژه و دشوار بودن توليد نرم افزار در ايران خسته شده بودم که با يکی از دوستان هم دانشگاهی تصميم گرفتيم یک شغل شرافتمندانه انتخاب کنیم! این بود که مشاغل مختلف رابه صورت علمی بررسی کردیم و آخر از همه تصمیم گرفتیم یک میوه فروشی باز کنیم! چرا؟ به هزار و شانزده دلیل! 16 دلیلش را می نویسم، هزارتای بقیه اش را خودتان خواهید دانست:
1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه مواد) می گیرد. در حالیکه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.
2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماهها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم، بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید.
3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید.
4 - عدم محصول ارجاعی: در نرم افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید، در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به فیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم کم درآمد تر و احتمالا میوه کاملا خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشک سازی ها می فروشید!
5- واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!
6-مدیریت نیروی انسانی، خیر! : شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سروکار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.
7-فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.
8- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه آی تی کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.
9-درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیکه در میوه فروشی ، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.
10- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران -بعضا واقعا تعطیل!- تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و ... اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.
11- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!
12- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی ، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین می روید.
13-آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ....؟
14-دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.
15- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا ... اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،... همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن!
16- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.
.....
برای تصمیم گرفتن کافی نیست!؟
نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندس نرم افزار شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارم...
همین!

به نظر شما اگر آقای احمدی نژاد و چاوز بر سر این عکس بحث کنند ، نتیجه چه خواهد شد؟ آیا روابط دو کشور ایران و ونزوئلا پس از بحث آنان ادامه خواهد یافت یا خیر؟
سیاست یعنی اتخاذ موضع به منظور کسب منفعت و این موضع می تواند عکس موضع دیروز باشد ، چرا که شرایط امروز متفاوت است.!!!
سیاست یعنی همراهی با کسانی که به معیارها و مقدسات ما بی توجه هستند ، جهت کسب منفعت.
حد و اندازه اخلاق در سیاست چقدر است؟
درباره چگونگی مسلمان شدن ایرانیان سخنهای بسیاری گفته شده است که همه با هم مغایر هستند. برای آگاهی درباره چگونگی تشکیل امپراتوری اسلامی در آسیا کافی است که کتب مشهور صدر اسلام ( بلاذری - ابن خلدون - ابن حزم - مسعودی - طبری - شویس عدوی - ابن هشام ) را بررسی كرد.
در واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی اوضاع کشور آشفته گردید. به طوری که بعد از پادشاهی انوشیروان دادگر، هرمزد بر تخت نشست و بعد از او خسرو پرویز که این دوره ها به نام دوره های شکوه و جلال ایرانیان نام گرفته است . ولی بعد از آنها در مدت کمتر از 6 سال در حدود 6 پادشاه بر تخت نشستند و اوضاع کشور رو به هرج و مرج می رفت. در سال 12 هجری یزدگرد سوم در یک کودتا نظامی توسط افسری به نام رستم فرخزاد بر تخت نشست تا شاید ایران به نظم گذشته خود بازگردد . ولی یزدگرد جوانی میهن پرست ولی بی تجربه بود که برای پادشاهی لیاقت کافی نداشت . سلطنت او هیچ تاثیری در مرتب کردن اوضاع اجتماعی آن زمان نداشت و ایران به مرز فروپاشی و یا شاید بتوان گفت دور جدیدی از شاهنشاهی که افسران پارتی برای آن مبارزه میکردند قرار داشت . زیرا افسران پارتی در داخل با ارتش یزدگرد مقابله میکردند تا در یک کودتای نظامی به سلسله ساسانیان خاتمه دهند و سلسله جدیدی از پارتیان را روی کار بیاورند . .........
معاویه بن ابی سفیان اولین خلیفهٔ امویان است که در سال ۱۵ قبل از هجری متولد شد و در ۶۰ هجری مرد.
معاویه در بیست و پنجم محرّم سال سی و هفتم عام الفیل برابر با ششصد میلادی-سه سال قبل از بعثت پیامبر و پانزده سال قبل از هجرت، در مکه متولّد شد. پدرش ابی سفیان شریف قریش بود. مادرش هند دختر عُتْبَة بن ربیعه بود. نسب معاویه به حرب بن امیه بن عبدشمس بن عبدمناف قرشی می رسید. پدرش ابوسفیان در بدر، خندق و چند جنگ دیگر با محمّد جنگید. عتبة بن ربیعه رهبر گروهی از قریش در جنگ های فجّار بود.
معاویه پس از فتح مکه، در بیست و سه سالگی، به همراه پدرش ابوسفیان و برادرش یزید بن ابی سفیان،دین اسلام را پذیرفت. به اصرار عبّاس بن عبدالمطّلب، محمّد - معاویه را کاتب قرآن و مراسلات نمود.
پس از وفات پیامبر اسلام در سال ششصد و سی و دو میلادی، معاویه به پیروی پدرش از بیعت با ابوبکر سرباز زد. بهانه معاویه و ابوسفیان این بود که ابوبکر از قبیله ی بنی تیم است و خلافت باید از آن بنی هاشم یا بنی امیه باشد. سرانجام با اصرار هشام بن عمرو، ابوسفیان و پسرش راضی به بیعت با ابوبکر شدند. ابوبکر، یزید بن ابی سفیان و معاویه را به شام گسیل کرد. یزید، در آن جا موفقیت به دست آورد و دمشق فتح شد. یزید نیز به حکمرانی و ولایت دمشق برگزیده شد. عمر بن خطّاب، یزید را در حکمرانی دمشق ابقا کرد و فلسطین و نواحی اطراف آن را بر قلمرو وی افزود. پس از درگذشت یزید ، برادرش معاویه جای او را گرفت. با مرگ عمر، عثمان نیز معاویه را در جای خود ابقا کرد. بدین ترتیب معاویه در زمان خلافت سه خلیفه ی نخست، به تدریج در شام، قدرت و محبوبیت کسب کرد.در جریان محاصره عثمان با این که از طرف عثمان از معاویه خواسته شده بود به کمکش بیاید و فرصت چنین کاری هم برای معاویه وجود داشت در عین حال تعلل ورزید.
پس از مرگ عثمان، علی بن ابی طالب به خلافت رسید. علی- پیشنهاد اطرافیانش را برای ابقای معاویه نپذیرفت و او را از زعامت و حکومت در شام عزل کرد. معاویه به بهانه ی کشته شدن عثمان و انتقام خون او، وارد جنگ با علی شد. مردم شام با او بیعت کردند و بر علیه علی همداستان شدند. سرانجام جنگ صفین درگرفت. در این جنگ شکست نخست به معاویه افتاد. اما به صوابدید عمروعاص قرآن بر نیزه کردند و حکمیت مطرح گشت. نتیجه حکمیت خلع علی و تحکیم حکومت معاویه در شام بود.
کشته شدن علی بن ابی طالب به دست خوارج، خلافت معاویه را تحکیم کرد. خلافت حسن بن علی که کوفیان با او بیعت کردند، سرنگرفت و معاویه حسن را به آسانی کنار زد. حسن بن علی عهدنامه ی صلح با معاویه بست و خلافت او را با شرایطی پذیرفت. در دوران خلافت معاویه، دهاة عرب چون عمروبن عاص، مغیرة بن شعبه، و زیادبن ابیه نفوذ بسیاری یافتند.معاویه حکومت عراق را به مغیرة، مصر را به عمروعاص، و بصره و کوفه را به زیاد داد. حجاز هم به مروان حکم داده شد.
در عهد خلافت معاویة فتوحات خارجی ادامه یافت. مسلمانان قبرس را فتح کردند و تا نزدیک قسطنطنیه پیش رفتند. معاویه برای اخلاف خود لشکری پدید آورد. وی در آداب و ترتیبات لشکری از تجارب رومی های شام هم استفاده کرد. این لشکر را وی به وسیله ی جنگ های هر ساله و مهاجتمی که دائم به بلاد مجاور و بیزانس می کرد، همیشه تازه نفس نگاه می داشت. این مهاجمات مستمر باعث می شد که دشمن نتواند به قلمرو مسلمین تجاوز کند.
یک بار عدّه ای از طوایف شمال سوریه که به جراجمه شهرت داشتند، به تحریک رومی ها به شام هجوم آوردند و از لبنان تا فلسطین به دست جراجمه افتاد. عده ای از موالی و اسرای این نواحی که از معاویه ناراضی بودند، به جراجمه پیوستند. معاویه با امپراتور بیزانس قراری بست که وی از حمایت ماجراجویان دست بدارد و در عوض اسرای رومی را بگیرد. معاویه هم چنین تعهد کرد که هر ساله به بیزانس خراج بپردازد.پس از آن معاویه، جراجمه را سر جای خود نشاند. معاویه چون به لشکر شام همیشه احتیاج داشت در تنظیم کار لشکر دقّت بسیاری کرد. وی جیره ی لشکریان را دو برابر کرد و در پرداخت مواجب آن ها کوتاهی نکرد. این بخشش ها باعث شد که لشکریان از معاویه اطاعت می کردند و در جنگ ها با او همراه می شدند.
وی در طول خلافتش با رومی های شام در حال ستیز و جنگ بود اما پیشرفتی در آن جا نداشت. نسبت به مسیحیان شام روش ملایم تری پیش گرفت زیرا آن ها می توانستند در اداره ی کارها و سامان بخشیدن به مالیات ها وی را یاری دهند. معاویه از رسوم دیوانی بیزانس تقلید کرد و سازمان مراسلات و اطلاعات پیشرفته ای به وجود آورد.معاویه در تنظیم کار بیت المال از یک مسیحی به نام سرجون بن منصور استفاده کرد. معاویه با استفاده از اموال مسلمانان بخشش های بی حسابی به روسای عرب کرد.
معاویه همواره با دو گروه خوارج و شیعیان در دشمنی بود. او شیعیان علی را مورد آزار و اذیت قرار می داد و حتی بعضی شیعیان معترض مانند حجر بن عدی را به قتل رسانید. بعضی گفته اند ابوذرغفاری هم به اشارت او کشته شد.
بارزترین اقدام معاویه برای تغییر خلافت به سلطنت، موروثی کردن خلافت بود. وی فرزندش یزید را به جانشینی خود انتخاب کرد و در اواخر عمر اعلام کرد. مسأله ی خلافت یزید اعتراضات بسیاری را به دنبال داشت. اصحاب پیغمبر، انصار و مهاجرین آن را نپسندیدند و به مخالفت برخاستند. خوارج و شیعیان عراق هم خلافت موروثی را رد می کردند.
معاویه در میان اهل سنت، جایگاه خود را به عنوان صحابی پیغمبر و کاتب وحی و مراسلات حفظ کرده است. عنوان خال المؤمنین به معنی دایی مومنان که به سبب ازدواج خواهرش با پیامبر به وی داده شد، بر جایگاه وی افزوده است. ابوموسی اشعری که از بزرگان صحابه بود، یک بار او را امین الله خوانده بود. با این حال مخالفت دو تن از خلفای راشدین با او، عمر بن خطّاب و علی بن ابی طالب باعث شده است علمای اهل تسنن در قائل شدن مرتبه ی عدل و رضوان برای او شک کنند. معاویه در بیعت رضوان حضور نداشته و از سابقون الأولون نیست و در غزوه ها با پیامبر حضور نداشته است. عباسیان نیز با این که سنّی بودند، همواره در خطبه ها معاویه را لعن می کردند.
عمر در خطبه ای که در عبقریات آمده است، او را به شدْت نکوهش نمود. او گفت: « شما می خواهید به جنگ قیصر و کسری بروید و این معاویه در میان شماست. این یکی صد بار بدتر است» عمر او را قاهرهاویه و کسرای عرب نامید و چندین بار او را شماتت کرد و حتی یک بار به مدینه فراخواند. با این حال معاویه همراه از منزلت خود نزد عمر سخن می گفت و حتی در خطبه ای گفت: « اگر منزلت من نزد عمر نبود مردم بر من می ریختند و سنگ می زدند»
در زمان عثمان، علی از قدرت یافتن معاویه بسیار ناراضی بود و عثمان را چندبار به عزل معاویه تشویق کرد. با این حال عثمان موافقت نکرد و حتی او را جوان قریش و فرزند شریفش نامید.
علی معاویه را دشمن عثمان نامید و درنگ او را جایز ندانست و حتی در قنوت نماز او را لعن کرد. با این حال ابن عباس او را شایسته ترین شخص برای ملک و امارت می دانست. احادیث دیگری در شأن او از ابوهریره نقل شده است.
شیعیان نیز مانند اهل سنت، معاویه را به دلیل ایجاد خلافت موروثی، قتل حجر بن عدی و شیعیان، بدگویی نسبت به علی نکوهش می کنند. معاویه، نخستین کسی بود که سادگی حکومت اولیه را تغییر داد و تجمل و استبداد را وارد آن کرد.اما عمده ترین دلیل نکوهش معاویه از نظر ایشان، غصب خلافت و وارد شدن به جنگ با علی و پسرش حسن است. هم چنین شیعیان معاویه را متهم به نفاق می کنند. شیعیان بر خلاف اهل سنت، لعن معاویه را جایز می دانند.
یک دیوان قصاید منسوب به معاویه بر جای مانده است. این دیوان از چند بخش «اتانی امر» «ابلغ لدیک» تطاول لیلی الا یا سعد، حریث، تقول قریش تشکیل شده است.
معاویه در فرهنگ مردمی عرب به حلم و ذکاوت و سیاست مشهور است. سیاست او بیشتر مبتنی بر زرنگی و خودداریست. و حلم معاویه مشهور است. هم چنین معاویه، شخصی سخنور بود و دستی گشاده برای رشوه داشت و به راحتی می توانست قلوب را جلب کند. به طوری که غلاة معاویه پیدا شدند که معتقد به خدایی وی بودند. چنین تصویری از معاویه در متون عربی به ویژه الف لیلة و لیلة یا هزار و یک شب مشهور است.
در هنگام وفات به پسرش یزید که خلافت او را اعلام کرده بود، وصیت کرد که در دفع عبدالله بن زبیر خشونت به خرج دهد امّا با عبدالرحمن بن ابی بکر و حسین بن علی به جنگ برنخیزد. سرانجام، به بیماری، درگذشت و در دمشق مدفون گشت.
عثمان بن عفان (۵۸۰ -۶۵۶ م) ملقب به عثمان ذی النورین، سومین خلیفه مسلمانان(۶۴۴ الی ۶۵۶ م) بعد از عمر بوده است.عثمان در خانوادهای ثروتمند در طائف بدنیا آمده و متعلق به بنی امیه یکی از شاخه های قوم قریش میباشد. وی بعد از مرگ پدرش عفان شغل وی را که تجارت بود ادامه داد. وی در سال ۶۱۱ میلادی در بازگشت از یکی از سفرهای تجاری اش، بعد از مشورت با ابوبکر اسلام آورد و دومین مرد بالغی است که به اسلام گرویده است. بعد از اسلام آوردن زنهای وی طلاق گرفتند و محمد دخترش رقیه بن محمد را به ازدواج وی در آورد.عثمان و زن اش رقیه بن محمد همراه تعدادی دیگر از مسلمانان که تعدادشان به ۱۱ میرسید که زیر فشار مردم مکه قرار داشتند در سال ۶۱۴ به حبشه مهاجرت کردند.
عمر خلیفه دوم وصیت کرده بود برای انتخاب خلیفه بعدی شورایی به ریاست قایم مقام موقت او ، صهیب ، تشکیل شود.اعضای این شورا عبارت بودند از علی بن ابیطالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، زبیر بن عوام و طلحهٔ بن عبیدالله. در زمان مرگ عمر، طلحهٔ بن عبیدالله به مکّه سفر کرده بود و سعد بن ابی وقاص نمایندهٔ او محسوب میشد.صهیب این شش تن را در اتاق عایشه دختر ابوبکر(همسر محمّد) جمع کرد. عبدالله بن عمر را نیز به عنوان مشاور در آن جا حاضر نمود و ابوطلحهٔ انصاری و پنجاه تن از جوانان مسلح انصار که به آنها مبعوثین گفته میشد بر دم در ایستاده و علاوه بر تامین امنیت و اجرای فرمانهای صهیب که رییس و ناظر شورا بود عبور و مرور و توقف کسانی دیگر را در حومهٔ آن خانه منع میکردند.
از افرادی که اجازهٔ حضور در مجلس را نداشتند میتواند عمروعاص، مغیرهٔ بن شعبه و ولید بن مغیره اشاره کرد که فورا از محلّ جلسه دور شدند.نخست صهیب وصیت نامهٔ عمر را قرائت کرد. عمر در این وصیت نامه از شش تن از مهاجرین نام برده بود و کار شورا را بر عهدهٔ ایشان نهاده بود. عمر همه را جز عبدالرحمن بن عوف دارای صلاحیت خلافت می دانست. آن گاه صهیب بر سر اعضای شورا ایستاده و بر عاقبت مشورت ایشان منتظر بود.روایت شده است که اعضای شورا برای اثبات استحقاق خود برای احراز این مقام شور و علاقه نشان دادند و به مجادله پرداختند.
از ابوطلحهٔ انصاری نقل شده است: «من فکر میکردم که هر یک از ایشان این مقام را به دیگری برمی گرداند و خود را کنار می کشد ولیکن چون جدال ایشان را شنیدم باورم نیامد. هر یک از ایشان خلافت را برای خود می خواست»
از صهیب نیز نقل شده است: «آن قدر بر سر ردای خلافت جدل نمودند که خسته گشتند و به ستوه آمدند. با خود میگفتم به خدا قسم ایشان را از سه روز بیشتر مهلت نمیدهم»
از قول علی بن ابیطالب آمده است: « او رفت و کار نشاندن خلیفه را در اختیار شورایی گذاشت که گمان می کرد من هم از آنان هستم. پناه به خدا از چنین شورایی! من کی در برابر شخص اولشان در استحقاق خلافت مورد تردید بودم که امروز با اعضای این شورا قرین شمرده شوم. ولیکن باز شکیبایی را در پیش گرفتم و خود را یکی از آن پرندگان قرار دادم که اگر پایین می آمدند، من هم با آنها فرود می آمدم و اگر می پریدند با جمع ایشان به پرواز در می آمدم...»
بعد از مدّتها جر و بحت عبدالرحمن پیشنهاد کرد که سه نفر حق خود را به سه نفر دیگر حواله کنند. زبیر حق خود را به علی، سعد حق خود را به عثمان، و عبدالرحمن نیز علی را در این میان دارای حق دانست. و در این میان علی و عثمان حاضر بودند.
عبدالرحمن گفت: «حال کدام یک از شما نیز از حق خویش دست برمی دارد در حالی که خدا و دین خود را بر خود ناظر بداند؟ یکی از دو نفر دیگری را برگزیند.علی و عثمان هر دو سکوت کردند و هیچ کدام برای این کار آماده نشده کنار نرفتند. و از عبدالرحمن نقل شده که در این جا گفت: «من خودم برای این کار حاضرم و خدا و دین را بر عملکرد خویش ناظر میدانم و در انتخاب بهترین از شما تلاش خود را به کار میاندازم»
عثمان و علی هر دو موافقت کردند ولی عبدالرحمن از انتخاب یکی از ایشان خودداری نمود. از قول او نقل شده است: «و آگاه باشید که مختار بودم هر یک را که میخواستم برمی گزینم ولی این کلام امیرالمومنین عمر را به خاطر آوردم که خلیفه انتخاب مسلمین است. مبادا که خلیفه ای برگزینی بدون تحقیق و شورای مسلمین. آن گاه بود که در اندیشهٔ تحقیق برآمدم»
عبدالرحمن روزها و ساعات باقی مانده را در تحقیق گذراند. از برخی از فرماندهان سپاه و بزرگان اصحاب مهاجر و انصار و اقشار مختلف مردم از زنان و مردان و جوانان سوال نمود. و برایش معلوم شد که مسلمین بیشتر به امارت کدام یک از این دو تمایل دارند.و در آخرین ساعتهای شب چهارم که مدت شورا پایان یافته بود، عبدالرحمن، علی و عثمان را به خانهٔ خواهرزاده اش مسور پسر مخرمه دعوت کرد و مجددا از ایشان تعهد گرفت که بعد از لحظات دیگر هر کدام از ایشان را انتخاب کند، دیگری باید راضی و از انتخاب شده اطاعت نماید آن گاه عبدالرحمن همراه علی و عثمان راهی مسجد پیامبر گردید. عبدالرحمن قبلا جماعت مسلمین را برای اعلان نتیجهٔ شورا به مسجد دعوت کرده بود.
از عثمان نقل شده است: «هنگامی که به مسجد رفتیم تاریکی سحرگاه بود. و جماعت انبوهی از مردم پشت تا پشت چشبیده بودند و چنان فشاری بر من میآمد که از درد آه می کشیدم»
عثمان در قسمت پایین مسجد جایی پیدا کرد و نشست و جمعیت مسلمانان در حالی که موج میزد نماز صبح را به امامت صهیب به جا آوردند. پس از نماز صبح عبدالرحمن از منبر پیامبر بالا رفت. از صهیب نقل شده که «عبدالرحمن که از منبر بالا میرفت دستش میلرزید و شمشیرش را گرفته بود و آن دستار که پیامبر به او بخشیده بود بر سر داشت آن گاه رفته بر جماعت دعا خواند و مردم آمین می گفتند در حالی که نمی شنیدند»
آن چه از خطبه عبدالرحمن در تاریخ طبری آمده است چنین است: «ای مردم، من در این چند روز از شما خواستم که نهان و آشکار، بگویید که کدام یک از دو تن را بر خلافت مسلمین برمی گزینید و حالا یکی از ایشان را بر می گزینم»
در این حال از علی بن ابیطالب خواست که جلو برود. علی جلو آمده در زیر منبر ایستاد. عبدالرحمن دست او را گرفت و گفت: «از تو میخواهم تعهد نمایی که اگر تو را برگزینم به کتاب خدا، سنت رسول الله، و سیرهٔ شیخین(راه و روش ابوبکر و عمر) رفتار کنی.
علی گفت: «تا آن که که توانایی دارم تلاش میکنم که کتاب خدا و سنت رسول را به جای آورم ولی بدان که من اجتهاد خود را مقدم بر سیرهٔ شیخین میدانم»
عبدالرحمن دست علی را رها کرد و گفت: «عثمان برخیز و این جا بیا» آیا تعهد میکنی که اگر تو را برگزینم به کتاب خدا و سنت پیامبر و راه و روش دو پیر وفادار و پایبند باشی؟
عثمان پاسخ داد: «خدایا، بلی. چنین خواهم کرد»
عبدالرحمن پس از شنیدن این جواب در همان حالی که دست عثمان را گرفته بود سرش را به سوی سقف مسجد بلند کرد و سه مرتبه گفت: «خدایا، بشنو و شاهد باش» آن گاه با صدای بلند گفت: «خدایا اینک آن چه در ذمهٔ من بود از ذمهٔ خویش جدا و بر ذمهٔ عثمان گذاشتم.»
علی بن ابیطالب چنان که تعهد کرده بود نخستین کسی بود که با عثمان بیعت کرد. مردم نیز در این هنگام برای بیعت با عثمان به سوی منبر آمدند.
هر چند علی از نخستین بیعت کنندگان با عثمان بود اما بعد هم چنان شایستگی خود را در امر خلافت مطرح کرد. پس از این که مردم تصمیم به بیعت با عثمان گرفته بودند، علی در جمعی از یارانش گفت: «شما دانسته اید که من به این خلافت از همه شایسته ترم. و سوگند به خدا، به تصمیم شما تسلیم خواهم شد. تا آن جا که امور مسلمین سالم بماند. تا آن جا که ظلم و جوری در امور مسلمین روی ندهد، مگر برای من و این تحمل و شکیبایی به امید پاداش و فضل الهی و اعراض از آن آرایش ظاهری و پیرایش صوری خلافت است که شما در بارهٔ آن به رقابت افتاده اید... نهج البلاغه خطبه هفتاد و چهار.
در خطبهٔ الجدیر در نکوهش عثمان فرمود: تعهد کرد که قرآن و سنت و سیرهٔ شیخین را به جا آورد. به جانم قسم که من از او به این سه نزدیک تر بودم. در خطبه شقشقیه علی بن ابیطالب با لحن تندی از عثمان یاد کرد: «شخص سومی از آن جمع در نتیجهٔ شورا به خلافت برخاست. او در مسیر انباشتن شکم و خالی کردن آن بود و بالا کشیدن پهلوهای خویش. به همراه او فرزندان پدرش برخاستند و چونان شتر که علفهای باطراوت بهاری را با احساس خوشی میخورد، مال خدا را با دهان پر میخورند...... عایشه در خلافت عثمان میگوید: «و سنت پیامبر را فراموش کرد، و فتنه در میان امت ایجاد میکرد. به خدا بهترین پیکار پیکار با کسی است که چیزی را که شایستهٔ آن نیست طلب کند» هم چنین از او نقل شده است: «خلافت عثمان با ظلم شروع شد و با ظلم پایان یافت» و نیز ام المومنین گفته است: «آگاه باشید که بز کور نعثل را صد مرتبه از عثمان گرامی تر میدانم» عثمان در سال ۶۵۰ میلادی دستور گرد آوری قرآن را صادر نمود. وی نسخهای از قرآن گرد آوری شده توسط کمیته ای که وی تعیین نموده بود را به مناطق مختلف قلمرو امپراطوری اسلام فرستاد و دستور داد نسخه های دیگر قرآن که نزد اشخاص وجود دارد از میان برود. این عمل جنجالی ترین کار عثمان بود که منجر به تشکیک در قرآن وبوجود آمدن نسخ اصلی و تقلبی قرآن گردید.
طبق قرار قبلی در مهر ماه سال گذشته شرکت ایرانسل واگذاری سیمکارت های اعتباری و دائم را در سه شهر تهران تبریز و مشهد آغازکرد و طبق اظهارات مدیر عامل شركت قرار شد واگذاری سیمكارت ایرانسل به مرور در سایرشهرهای كشور نیز آغاز شود. ورود یك رقیب جدی در عرصه سیمكارت تلفن همراه نوید سر آغاز یك حركت جدی در توسعه ارتباطات كشور را می داد و امكانات نسبتا مناسبی كه از سوی مسئولان ایرانسل برای خطوط جدید اعلام شده بود و قیمت نسبتا مناسب آن نیز باعث استقبال قابل توجه مردم از ایرانسل شد .
قول وقرارهای مسئولان ایرانسل با توجه به تبلیغات گسترده و فریبنده شركت مذكور باعث شد استقبال نسبتا گسترده از این شركت از طرف مردم بعمل بیاید و اشكالات متعدد و گسترده خطوط ایرانسل هم به پای نوپا بودن گذاشته شود كه البته مسئولان شركت فوق نیز همچنان به مردم قول رفع اشكالات را در كمترین مدت ممكن می دادند .
امروز با گذشت حدود یكسال از راه اندازی ایرانسل و جذب قریب حدود سه میلیون مشترك متاسفانه نه تنها شركت مزبور به قول قرارهای خود در مورد امكانات و مزیتهای ایرانسل عمل نكرده ،بلكه مشتركان ایرانسل از برقراری یك تماس معمولی هم با مشكلات مختلف مواجه هستند .در این میان شركت مخابرات ایران كه مسئولیت نظارت برارایه خدمات ایرانسل را دارد، نه تنها در این میان به داد مشتركان ایرانسل نمی رسد، بلكه به نحوی با سكوت در مقابل ایرانسل از تخلفات آن حمایت می كند .
مشتركان تلفن همراه ایرانسل با مشكلات متعددی مواجه هستند، علیرغم تبلیغات فراوان ،هنوز در سطح شهر تهران نقاط بسیاری كورهستند كه آنتن دهی در آنجا ناممكن است و همچنین در حین مكالمه با ایرانسل مشتركان با قطعی های مختلفی مواجه هستند و متاسفانه نقاطی كه تا قبل از این تقریبا از آنتن دهی مناسبی برخوردار بودند ، در حال حاضر با قطعی های چند ساعته آنتن مواجه هستند وساعت ها امكان هیچ گونه تماسی وجود ندارد .عدم سرویس دهی مناسب سرویسهای ام ام اس و جی پی آر اس از دیگر مشكلات ایرانسل است كه همه اینها جزء مزییتهای خطوط فوق اعلام شده بود، كه در حال حاضر امكان استفاده از آن امكانات میسر نیست
در حال حاضر اكثر مشتركین خطوط ایرانسل از این شركت ناراضی هستند و متاسفانه این نارضایتی ها در رسانه های دیداری ،شنیداری و حتی نوشتاری از قبیل روزنامه ها و مجلات منعكس نمی شود و اگر هم در این رابطه خبری مطرح شود، به صورت خیلی جزیی و گذرا می باشد.
شركت ایرانسل با تمام ضعف های كه از آن برخوردار است در یك عرصه بسار موفق عمل كرده و آن استفاده از شیوه تبلیغاتی بسیار دقیق و پر هزینه بوده است .ایرانسل با حضور در تمام عرصه های تبلیغاتی و بهره بردن از شگردهای و حقه های تبلیغاتی و صرف هزینه های میلیاردی توانسته است تمام ابزارهای اطلاع رسانی تاثیر گذار بر افكار عمومی را به اشغال خود در آورده و مخاطبان افكارعمومی را بشدت بمباران تبلیغاتی نماید .امروز قبل از شروع ووسط هر برنامه پر مخاطب ایرانسل تبلیغ می كند و مخاطبان رادیو وتلویزیون مجبور هستند روزانه صدها بار انواع طرح های شركت ایرانسل را ببینند وبشنوند و از وعده های پر زرق برق آن تاثیر بپذیرند. وعده های كه یك ارتباط راحت ، دلنشین ، ارزان والبته با جوایز ارزنده را نوید می دهد. ایرانسل علاوه بر اشغال رسانه ملی، صفحات متعدد اكثر روزنامه ها و جراید كشور را به اشغال خود در آورده و همان وعده ها را در این صفحات تكرار می کند و با توجه به دریافت مبالغ قابل توجه روزنامه ها و جراید كشور از این آگهی ها اكثر این جراید هم به واسطه قطع نشدن درآمد های خود از پول آگهی های ایرانسل، متاسفانه نمی توانند مشكلات مردم را در مورد ایرانسل منعكس نمایند و از كنار رسالت خود را در مورد حقوق مردم به راحتی می گذرند .ایرانسل علاوه بر رسانه ملی وجراید كشور از فضای اینترنت برای مقاصد خود استفاده كرده و سایتهای پربیننده و وبلاگها را هم به اشغال خود در آورده است .بیل بردها و مراكز تبلیغاتی شهر هم از دیگر هدفهای ایرانسل می باشد كه به نحو مناسبی از آنها بهره برده است .
شاید اگر تنها رمز موفقیت ایرانسل را در جذب مشتری تبلیغات بدانیم، به بیراهه نرفتیم. امروز هر ایرانی صبح كه از خواب بیدار می شود مجبور است بارها و بارها تبلیغات ایرانسل را در رادیو وتلویزون بشنود وبینند و در شهر تابلوهای تبلیغاتی وبیل بردهای تبلیغاتی ایرانسل را مشاهده کند ومجبوربه دیدن تبلیغات آن در روزنامه و سایتها باشد وزیر بمباران شدید تبلیغاتی از آن تاثیر بپذیرد و هزینه ای كاذب بپردازد .
شاید به جرات بتوان گفت پروژ تبلیغاتی ایرانسل در ایران در طول تاریخ این مرزو بوم پر هزینه ترین تبلیغاتی بوده است كه یك شركت پرداخته است. پروژه ای كه میلیاردها تومان همه ماهه خرج می شود تا با ارایه خدمات ضعیف در آمد های كلانی را نصیب عده ای کند.
از قدیم می گفتند ، سبیل کدخدا را چرب کن ، ده را غارت کن! امروز ایرانسل بدجوری چربش کرده است!!!