تبليغاتX
داده بان

جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف نظامی معروف به نظامی گنجوی (حدود ۵۳۷ تا ۶۰2 ه‍.ق) شاعر داستان‌سرا سده ششم ایران، بزرگترین داستان سرای منظومه‌های حماسی عاشقانه به زبان پارسی است که سبک داستان محاوره‌ای را وارد ادبیات داستانی منظوم پارسی کرد.نام پدرش یوسف نام جدش «ذکی» و نام جد اعلایش «موید» بوده و سه همسر و یک فرزند به نام محمد داشته‌است. زادبوم نظامی شهر گنجه (واقع در جمهوری آذربایجان کنونی) می‌باشد. نظامی سه بار ازدواج کرد. همسر نخستش آفاق، کنیزکی بود که فخرالدین بهرامشاه حاکم دربند به عنوان هدیه‌ای برایش فرستاده بود. آفاق اولین و محبوبترین زن نظامی بود. تنها پسر نظامی، محمد از آفاق بود. وقتی نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند آفاق از دنیا رفت. در ان زمان محمد هفت سال بیشتر نداشت.عجیب است که دو همسر دیگر نظامی نیز در سنین جوانی فوت کردند و مرگ هر کدام پس از اتمام یکی از آثار او اتفاق می‌افتاد.نظامی مانند اغلب اساتید باستان از تمام علوم عقلی و نقلی بهره مند و در علوم ادبی و عربی کامل عیار و در وادی عرفان و سیر و سلوک راهنمای بزرگ و در عقاید و اخلاق ستوده پایبند و استوار و سرمشق فرزندان بشر بوده و در فنون حکمت از طبیعی و الهی و ریاضی دست داشته‌است. در پاکی اخلاق و تقوی، نظیر حکیم نظامی را در میان تمام شعرای عالم نمی‌توان پیدا کرد. در تمام دیوان وی یک لفظ رکیک و یک سخن زشت پیدا نمی‌شود و یک بیت هجو از اول تا آخر زندگی بر زبانش جاری نشده‌است. از استاد بزرگ گنجه شش گنجینه در پنج بحر مثنوی جهان را یادگار است که مورد تقلید شاعران زیادی قرار گرفته‌است، ولی هیچکدام از آنان نتوانسته‌اند آنطور که باید و شاید از عهده تقلید برآیند. این شش دفتر عبارتند از:

مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر،اسکندرنامه ( شرفنامه و اقبالنامه) که همگی نشان دهنده هنر سخنوری و بلاغت گوینده توانای آن منظومه هاست نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده، لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته‌است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است. وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته‌است.

با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با الفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات، قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد. نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است و به جرأت می‌توان گفت که او در سرایش لحظه‌های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه‌های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده‌است.

او همه عمر را به جز سفر کوتاهی که به دعوت قزل ارسلان به یکی از نواحی نزدیک گنجه کرد، در وطن خود باقی ماند تا در سال ۶۰۲ در همین شهر در سن شصت و سه سالگی درگذشت و به خاک سپرده شد. بعضی درگذشت او را بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ و عمرش را شصت و سه سال و شش ماه نوشته‌اند.

خمسه یا پنج گنج نظامی شامل :

لیلی و مجنون

هفت پیکر

خسرو و شیرین

مخزن‌الاسرار

اسکندرنامه مشتمل بر اقبالنامه و شرفنامه

 

 

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه سی ام مرداد 1386 |

تاريخ تحريم‌هاي آمريكا عليه ايران به شش دوره تقسيم مي‌شود:
دوره نخست: دوره گروگانگيري از 1979 تا 1981؛ در اين دوره، دوازده ميليارد دلار دارايي ايران مصادره و فروش تجهيزات نظامي به ايران لغو شد.
دوره دوم: دوره جنگ با عراق از 1981 تا 1988؛ قطع كمك بانك جهاني، قرار دادن ايران در ليست كشورهاي تروريستي و كنترل مبادلات نظامي با ايران.
دوره سوم: دوره بازسازي از 1989 تا 1992؛ كه وقفه‌اي كوتاه در تحريم پديد آمد و 287 ميليون دلار دارايي بلوكه شده ايران پرداخت شد.
دوره چهارم: دوره كلينتون از 1993 تا 2001؛ در اين دوره، بيشترين تحريم‌ها عليه ايران اعمال شد كه هدف اصلي آن، مهار دوجانبه ايران و عراق و جلوگيري از برتري يافتن ايران پس از شكست عراق در كويت بود. تحريم‌ها در اين دوره بيشتر به صنعت نفت و سرمايه‌گذاري در آن مربوط مي‌شود كه بسيار موفق بوده و صنعت نفت ايران در اين دوره هزينه بالايي را مي‌پردازد.
در اواخر دهه نود، به دليل رشد اصلاحات در دوره خاتمي، بهبود نسبي در اين زمينه پديد آمد، اما اين دوره كوتاه بود.
دوره پنجم: دوره پس از حادثه يازده سپتامبر 2001 و تشديد تحريم‌ها و راديكاليزه شدن سياست آمريكا.
دوره ششم: دوره پس از بحران هسته‌اي و تصويب قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل و تحريم‌هاي مالي و اقتصادي عليه ايران كه اوج تحريم‌ها عليه ايران بوده است. تفاوت اصلي اين دوره با دوره‌هاي پيش، در اين است كه آمريكا با همكاري اتحاديه اروپا اين تحريم‌ها را آغاز كرده و پيش مي‌برد.

هزينه تقريبي تحميل شده به خاطر تحريم بر ايران در 27 سال گذشته، به ميزان 2% نرخ رشد ناخالص ملي و نزديك به 100 ميليارد دلار بوده و همين طور نرخ رشد اقتصادي ايران از 9% در سال 1979 به 3% رسيده و 6% كاهش رشد داشته و در مقابل، هزينه تحميل تحريم بر آمريكا، نزديك به بيست ميليارد دلار بوده است.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 |
مي‌گويند چاه‌كن جايش ته چاه است. آدم وقتي بخواهد اين آمريكايي‌هاي بيچاره را گرفتار خوف و وحشت كند، به حال و روزي مي‌افتد كه جرأت نكند تا مغازه سر كوچه برود. هفته پيش داديار جنايي تهران از خانم‌ها خواست تا در هنگام حضور در مراكز خريد، يكي از بستگان خود را به همراه داشته باشند. خدا را شكر ما در جامعه اسلامي زندگي مي‌كنيم، فكرش را بكنيد اگر انحطاط اخلاقي غرب را داشتيم، لابد داديار جنايي «تهران‌سيتي» از آقايان هم درخواست مي‌كرد هنگام خريد، يكي را همراه داشته باشند.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 |

بیلی ادوارد آلبرت مایر مشهور به بیلی مایر در سوم فوریه سال 1937 در سویس به دنیا آمد. او 65 سال است که مدعی تماس با موجودات فرازمینی که از مجموعه خوشه پروین آمده اند ، می باشد. او به عنوان رابط و سخنگوی این موجودات عمل می کند و مدعی است وظیفه دارد تا این موجودات را برای بازگشت به زمین هدایت کند.

بیلی یک کشاورز است که تحصیلات عالی ندارد و اولین تماسش در سن 5 سالگی اتفاق افتاده است و از آن موقع تا کنون بیش از 250 تماس با او برقرار شده است. بیلی در این تماسها با 4 نفر از موجودات فرازمینی تماس داشته است و آنان اطلاعات جامعی از گذشته زمین و انسانها ، آب ، خاک ، کشاورزی ، ادیان و موضوعات معنوی به او داده اند. در سال 1975 بیلی توانست به سفینه فضایی آنان برود و با اجازه آنان عکس تهیه کند. تعداد عکسهای بیلی به 1000 عدد می رسد . همچنین نوارهایی از صداهای این موجودات و سفینه های آنان  توسط بیلی ضبط گردیده است و او فلزاتی از سوی این موجودات هدیه گرفته  که بر روی زمین یافت نمی شود. تمامی این موارد بارها و بارها توسط دانشمندان  بررسی شده است و برخی آن را تقلبی و برخی اصیل می دانند.

این موجودات از خوشه پروین که در فاصله 420 سال نوری با ما قرار دارند می آیند. به گفته آنان ، منظومه ایی در آنجا وجود دارد که خورشیدی به نام تایگوت در مرکز آن است و 10 سیاره به دور آن می چرخد . در 4 سیاره از این منظومه حیات وجود دارد که البته شرایط محیطی آن با زمین متفاوت است.

در سال 1972 بیلی به نقل از فرازمینی ها اعلام کرد قله اورست بلندترین نقطه کره زمین نیست بلکه کوه چیمبورازو در کشور اکوادر 2150 متر از اورست بلند تر است. بدنبال این ادعا دانشمندان شوروی و آمریکا و چین  دست به اندازگیری مجدد قله اورست  زدند و جمیعاً با اختلاف چند متر تاکید کردند که قله اورست بلندترین نقطه کره زمین است. در سال 2002 موسسه ناشنال جئوگرافی آمریکا اعلام کرد با استفاده از تکنیک عکس برداری لیزری ماهواره ایی موفق شده است که مرکز زمین را به دقت محاسبه و تعیین کند و بر این اساس بلندترین نقطه روی زمین قله چیمبورازو در کشور اکوادر می باشد. این موسسه اعلام کرد تعیین بلندترین نقطه زمین بر اساس سطح دریا کار درستی نیست و فاصله تا مرکز زمین به علت کروی نبودن زمین ، مبنای دقیقتری است. با این حساب ادعای بیلی پس از 30 سال اثبات شد.

اکنون افراد بسیاری به بررسی گفته های بیلی می پردازند، هر چند برخی نیز با شیادی سعی می کنند از آب گل آلود ماهی بگیرند ، ولی مسئله بیلی مایر هنوز جای تامل دارد.
نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 |
 

جرأت دانستن داشته باش.

                                    کانت

نوشته شده توسط DADEBAN در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 |

بعد از جریان گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران ، شرکتهای هواپیمایی ایرانی از داشتن تکنولوژی جدید و پشتیبانی قطعات و خدمات محروم  شدند. بعد از آن هر از چند گاهی از داخل و خارج ایران اعتراضاتی به دولت آمریکا می شود که چرا این تحریم برچیده نمی شود چرا که  متضرر اصلی این موضوع مردم ایران هستند. حمل و نقل هوایی ایران به مدد هواپیماهای رده خارج توپولوف و بازسازی و تعمیر هواپیماهای 40 ساله خود هنوز نیمه جانی دارد و با تاخیرهای فراوان و سرویس دهی نامناسب همچنان لنگان خرک خویش به مقصد می رساند.

موارد بالا مقدمه ای بود بر بررسی این موضوع از زاویه ای دیگر. فرض کنید که همین الان تحریمهای فوق الذکر علیه ایران به پایان برسد و شرکتهای هواپیمایی ایرانی بتوانندآخرین مدلهای ایرباس و بوئینگ را بخرند. اولا فکر می کنید این هواپیماها چه قیمتی دارند؟ دوماً ما چند تا هواپیما نیاز داریم؟ سوماً هواپیماهای جدید نیاز به لوازم ،ابزار،تکنولوژی، تخصص و کارشناس جدید جهت راهبری و نگهداری دارند، اینها چه قیمتی دارند؟ چهارماً  ....؟ خب آنچه مشخص است ما باید سرمایه گذاری سنگینی را در رابطه با نوسازی ناوگان هوایی خود انجام دهیم.

از طرف دیگر نرخ بلیط هواپیما چه خواهد شد؟ آیا فکر می کنید با این همه سرمایه گذاری باز هم می توان از تهران به اصفهان را با بلیط 20 دلاری مسافرت کرد یا با 60 دلار بلیط رفت و برگشت به کیش خرید؟  شرکت هما هم اکنون یکی از زیانده ترین شرکتهای ایرانی است وای به روزی که چنین ولخرجی هایی راهم بکند. با یک حساب سر انگشتی می توان فهمید پس از لغو تحریم آمریکا ، ناوگان هوایی ایران امکان بازسازی ندارد. یا باید به همین روش ادامه دهیم و یا خریدهای کلان و سرمایه گذاری کنیم و متناسب آن از مردم پول بگیریم که نتایج خوبی ندارد.

چند سال پیش راه آهن ایران اقدام به فروش لوازم خواب یکبار مصرف کرد. یعنی خریداران بلیط قطار مجبور شدند که با پرداخت 2 هزار تومان اضافه بر قیمت بلیط این پکیج را خریداری کنند. در حقیقت چون راه آهن امکان دادن سرویس بهتر را از محل پول بلیط نداشت ، به این روش روی آورد. دامنه اعتراضات به روزنامه ها و تلوزیون و بعد از آن به مجلس کشید و حامیان مردم به این طرح تاختند که چرا پول زور از مردم گرفته می شود و آنقدر فشار آوردند تا موضوع منتفی شد.

فراموش نشود در ایران مردم دلسوزانی دارند که دوستی آنها مثل دوستی خاله خرسه است! بی پرده بگوئیم  این دلسوزان  اصلا دوست ندارند این تحریم شکسته شود. از طرفی می دانند که اگر تحریم برطرف شود ، مجبور به نوسازی ناوگان هستند و بعد باید بلیط را گران کنند و بعد نارضایتی پیش می آید و ازطرفی در وضعیت فعلی کاسه کوزه بد بودن حمل و نقل هوایی کشور را سر آمریکا می شکنند.
نوشته شده توسط DADEBAN در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 |
بکارت 
نوشته شده توسط DADEBAN در شنبه بیستم مرداد 1386 |
فرم شهادت 
نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 |

اگر به اطلاعات ارایه شده توسط مرکز آمار ایران از سرشماری نفوس و مسکن سال 1385 نگاهی بیاندازید ، شناخت بهتری نسبت به مردم ایران پیدا می کنید.

جمعیت ایران                       69,264,425

تعداد مردان                         35,036,289  

تعداد زنان                           34,228,136        

 

تعداد کودکان زیر شش سال   6,559,002

افراد بالای شش سال           62,705,423  

 

تعداد بی سوادان                 9,742,871       15.54%   کل جامعه

تعداد مردان بی سواد           3,605,153       11.38%  جامعه مردان

تعداد زنان بی سواد             6,137,718       19.78% جامعه زنان

 

یعنی از هر نه نفر مرد ایرانی یک نفر و از هر پنج نفر  زن ایرانی  یک نفر بی سواد است. تقریبا از هر هفت نفر ایرانی یک نفر بی سواد است. حالا به این آمار کسانی که مثلا در نهضت سواد آموزی بوده اند و یا در سیستم آموزش و پرورش تحصیل نیمه تمام دارند را هم اضافه کنید.

استانهای سیستان و بلوچستان ، کردستان ، آذربایجان غربی ، خراسان شمالی واردبیل  بیشترین درصد بی سوادی را دارند. استانهای تهران ، سمنان ، یزد ، اصفهان وفارس کمترین درصد بی سوادی را دارند.

استان تهران با 1,063,874 نفر بیشترین تعداد بی سوادان را دارد.

 

ضمنا بیشترین متوسط تعداد نفرات خانواده در سیستان و بلوچستان به میزان 5 نفر و کمترین متوسط نفرات خانواده در گیلان با 3.56 نفر می باشد.

 

در استانهای گلستان ،گیلان، خراسان شمالی ، خراسان جنوبی وزنجان تعداد زنان از مردان بیشتر است و در مابقی استانها تعداد مردان از زنان بیشتر است.

 

تعریف سواد : انسانی با سواد است که بتواند پیامهای فرستاده از دنیای اطراف خود را دریافت کرده ، بفهمد و به آن پاسخ دهد.   تا چند سال پیش مهارت درخواندن ، نوشتن و سخن گفتن به یک زبان زنده دنیا سواد تلقی  می شد که هم اکنون در کشور ما این تعریف ، میزان سواد است.

در دنیای معاصر با پیشرفت تکنولوژی نوع و زبان پیامها عوض شده است مثل ای میل ، موبایل ، اینترنت ، بانکداری الکترونیک ، آموزش از را دور و غیره . امروز کار کردن با خودپرداز بانکها ، ریموت کنترل دستگاهها ، گرفتن اطلاعات مورد نیاز از سامانه های الکترونیکی و دانستن مجموعه اطلاعات عمومی سواد تلقی می شود. شما فکر می کنید با تعاریف جدید چند در صد مردم ایران با سواد هستند؟

به سایت مرکز آمار ایران بروید و با مردم خود آشنا شوید. ما مردمی هستیم که حق رای داریم و آینده خود و دیگران را تعیین می کنیم و معیار رای دادن سواد یا بی سوادی نیست بلکه داشتن یک جلد شناسنامه و حداقل سن قانونی رای دادن است!

 

نوشته شده توسط DADEBAN در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 |

 چندی پیش آقای محمود احمدی نژاد, شبکه دو سیما را به انجام مصاحبه ای در نهاد ریاست جمهوری دعوت کرد .چند ماه قبل از آن هم شبکه دو سیما آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر اسبق مالزی را جهت انجام مصاحبه ای مشابه به استودیوی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو فرا خواند.

 

اگرچه تکرار تجربیات کشورها عینا ممکن نیست و الگوهای توسعه هر کشور با مقتضیات همان کشور قابل تدوین است , با اینحال شما را به مرور بخشهای مشابه دو مصاحبه ( وبصورت تکمیل یافته با گزیده هایی از سایر اظهارات بیان شده )دعوت میکنیم:

 *************************************************

محمود احمدی نژاد:دسترسی ما به انرژی هسته ای معادلات دنیا را به سرعت تغییر خواهد داد. نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری توان حمله و آسیب رسانی به جمهوری اسلامی ایران را ندارند, زیرا کارشناسان ما بطور دقیق تمامی حرکات آنان را مورد تحلیل قرار می دهند.

 

ماهاتیر محمد: اگر قدرت اقتصادی داشته باشید ,دولت شما قدرت دارد از کشور دفاع کند.چرا که ازتجارت و کارآفرینی قدرت حاصل میشود ومیتواند جهت دفاع هم بکار گرفته شود.ما نتوانستیم کشور صنعتی شویم چون مستعمره بودیم .بعدها "در کنار هم" در رقابت شرکت کردیم.ما کشوری فقیر با درآمد سرانه 300 دلار بودیم که با حفظ" ثبات سیاسی" , تولید ناخالص خود را از 12 میلیارد دلار به 230 میلیارد دلار رساندیم.

 ***********************************************

محمود احمدی نژاد:ما دنبال مردمی سازی هستیم نه خصوصی سازی. مشارکت مردم را بصورت مستقیم به شکل سهام عدالت وبصورت غیر مستقیم به شکل واگذاری در بورس انجام میدهیم.ما مخالف سرمایه گذاری نیستیم, بلکه مخالف تبعیض و تصرف منابع مالی توسط عده قلیلی هستیم.

 

ماهاتیر محمد:مادر کنار حقوق اکثریت به حقوق گروههای کوچک هم توجه کردیم به طوریکه مخل حقوق گروه اکثریت نشود.نتیجه آنکه سطح فقر از 32 به 4 درصد رسید.نه اینکه به هر قیمتی باید به توسعه رسید اما به هر حال باید قیمت آنرا بپردازید. همانقدر که به فقرا رسیدگی میشود به ثروتمندان هم باید رسیدگی شود. ما معتقديم سود بخش خصوصي از طريق ماليات به دولت نيز ميرسد. دولت 28% از سود بخش خصوصي را به عنوان ماليات دريافت ميكند در عوض دولت هيچ سرمايه گذاري در زمينهاي كه بخش خصوصي فعال است نميكند.

***********************************************

محمود احمدی نژاد:در" 9 ماهه گذشته" صادرات غیر نفتی 41 درصد افزایش یافته است."در همین یکسال اخیر" مبادلات ما با کشورهای دیگر سرعت چشمگیری داشته است ..."امسال" 6000 میلیارد تومان پروژه های زود بازده را فعال کردیم....تقاضای سرمایه گذاری "در 9 ماهه اول امسال" 91 درصد رشد داشته است.

 

ماهاتیر محمد: يك دولت نمي تواند در كوتاه مدت كاري انجام دهد.من معتقدم بايد يك دوره ده ساله باشد. زيرا طرحهاي توسعه نيازمند اين دوره است.گاهی برای اینکه سیاستهای خود را عملی کنید مدت زمان زیادی احتیاج دارید .وقتی رهبران سریع عوض میشوند ایده ها به همراه آنها فراموش میشود.

 *************************************************

محمود احمدی نژاد:اگرکشوری رقیب ماست, باید نقطه ضعف او را بشناسیم.سیاست فعال یعنی همین, چرا غربیها در کار ما دخالت میکنند ؟ چرا ما دخالت نکنیم؟ دیدیم نقطه آسیب غرب همین جاست.ما دیدگاههای ملت ایران را برای " دنیا" تشریح کرده ایم. پیشرفت ملت ایران در مسائل علمی و سیاسی امروزه به الگویی برای "تمامی جهان" تبدیل شده است.

ماهاتیر محمد:ما مي توانيم در مالزي فقط به فكر شكست همسايه ابرقدرتـــــي مثل چين باشيم و همواره درحال جنگ باشيم، اما ما به خود مي گوييم: بهتر است از يك كيك كه درحال ترقي و رشد است، لقمه اي اندازه خود برداريم نه كل كيك را كه در آن بمانيم. ما دو گزینه داشتیم : خارجی ها با تکنولژی خود کشور مارا صنعتی کنند یا خودمان توسعه پیدا کنیم. از انجا که 30 -40 سال طول میکشد تا یکی از این تکنولژیها را بیاموزیم پس گزینه اول را انتخاب کردیم.قرار نیست تکنولژی در سیاست وارد شود.

***********************************************

محمود احمدی نژاد:دشمنان هروقت امکان ضربه به ما داشتند کوتاهی نکردند. ما اعلام کردیم اگر شما ادعا دارید ما هم ادعا داریم . نپذیرفتند مناظره کنیم. هر کشوری که هسته ای شد تحت فشار آمریکا قرار گرفت . برای هستهای شدن تقریبا هیچ هزینهای ندادهایم.

ماهاتیر محمد:ایران روش رویارویی با غرب را در پیش رو گرفته است. ما در مالزی اراده کردیم هرچه که خوب بود از شرق و غرب بگبریم.اين سياست در زماني اتخاذ شد كه كشورهاي تازه استقلال يافته ميخواستند از شر خارجيان راحت شوند و شركتها را ملي نمايند، اما مالزي برعكس عمل كرد. اين اصلي است غيرقابل گريز كه ما بايد با كشورهاي ديگر و حتي با قدرتهاي بزرگ در تعامل و ارتباط باشيم.

 ***********************************************

محمود احمدی نژاد:ما اگر ده سال بقيه کارها را تعطيل کنيم و به صورت متمرکز بر روی انرژی هسته ای کار کنيم می توانيم 50 سال جلو برويم و اين کار می ارزد.

 

ماهاتیر محمد:اگر به فن آوری اطلاعات توجه نکنیم یکبار دیگر از غرب عقب خواهیم افتاد.تحقیقات در اکثر دنیا انگلیسی است باید به این دانش دستیابی بکنیم و علوم را به انگلیسی آموزش دهیم. مديران و نخبگان موفق خارجي را مي آوريم تا روشهاي نوين را به اندوخته هاي ما اضافه كنند.

*************************************************

محمود احمدی نژاد: اشتغال آفرینی همان آوردن پول نفت است.

 

ماهاتیر محمد: ما اجازه داديم كه شركتهاي خارجي بيايند وتکنولژی بیاورند و كارهايي را انجام دهند كه ما توان انجام آن را نداشتيم. شهروندان مالزي توسط خارجيها استخدام شدند و علم و دانش كسب كردند. ما نه تنها ايجاد شغل كرديم بلكه تخصص نيز بدست آورديم.خارجیها سرمایه های زیادی آوردند و اشتغال ایجاد کردند و ما امروز توانسته ایم نیاز سایر کشورها را برطرف کنیم.

*************************************************

نوشته شده توسط DADEBAN در شنبه سیزدهم مرداد 1386 |

روندهای سرنوشت ساز جامعه را خواه در جهت تسريع و تسهيل فرايند توسعه و يا ستيز با آن، انسان‌های خاص رقم می‌زنند.در انسان، رفتارها و تصميم‌ها و راه حل‌هايی که برای مسائل انتخاب می‌شوند، از نظام فکری، مدل ذهنی و به بيانی ديگر، از پاراديم حاکم بر ذهن فرد تاثير می‌پذيرند. با اين فرض می‌توان چنين استدلال کرد که اگر در جامعه‌ای به رغم وجود منابع سرشار و شرايط مناسب، توسعه‌ای رخ نمی‌دهد، ريشه و علت را بايد در زير‌ساخت فکری و نوع نگاه حاکمان، تصميم‌گيران، سياست‌گذاران، قدرت‌ورزان و مديران جامعه جستجو کرد. به همان تعبير، اگر در جامعه‌ای ديگر، به رغم کمبود منابع و وجود شرايط نامساعد، توسعه پرشتاب رخ می‌دهد، علت آن نيز نوع نگاه و نظام فکری و پاراديم ذهنی افراد مذکور است. در سطح خرد نيز اين استدلال پابرجاست. اگر در فضای کسب و کار نامساعد، بنگاه اقتصادی و يا سازمانی با آهنگی مناسب رشد می‌کند و حضور خود را حتی در بازارهای پر‌رقابت جهان تضمين می‌کند، بدون شک پاراديم‌های ذهنی رهبر سازمان و مديران ارشد، نقشی تعيين‌کننده دارند و کندی آهنگ رشد و توسعه در بنگاه اقتصادی ديگر،  با وجودِ شرايط و فضای کسب و کارِ مساعد، معلول پاراديم‌های ذهنی نه چندان توسعه‌خواهِ رهبر سازمان و نظام فکری نامناسب مديران ارشد آن سازمان است.بدين ترتيب شايد بتوان ادعا کرد که زير‌ساخت فکری حاکمان، تصميم‌گيران، سياست‌گذاران و مديران جامعه عامل مهم توسعه آن جامعه به شمار می‌آيد.

اصطلاح پاراديم (paradigm) توسط ادگار مورن، فيلسوف فرانسوی و توماس کوهن، انديشمند امريكايي و صاحب نظر در تاريخ علم، مطرح شده است.معنای لغوی پاراديم، الگو و نمونه است كه برای نخستين بار در کتاب مقدس، انجيل در عنوان آيه‌ای با نام Paradigmata به کار می‌رود.ادگار مورن،  نخستين کتاب از مجموعه ارزشمند خود  را  Paradigm Perdue نام نهاده است.شادروان علی اسدی، انديشمند معاصر ايرانی، برای پاراديم، معادل فارسی سرمشق  را برگزيده است.

کوهن، پاراديم را مجموعه‌ای از مفاهيم، ارزش‌ها، ادراک‌ها و کاربست‌های مشترک يک اجتماع می‌داند که بينش خاص اعضای آن اجتماع را درباره واقعيت شكل می‌دهد و بر اساس آن، اجتماع خود را سازمان می‌دهد و جهان پيرامون را تعبير و تفسير می‌کند.  از آن پس، پاراديم در معانی گوناگونی مورد استفاده قرار گرفته است. آرتور بارکر (1993) نظريه کوهن درباره پاراديم شيفت را در تبيين نوآوری در کسب و کار  به کار برده است.  در اين مقاله، پاراديم مدلی ذهنی تعريف می‌شود که نوع تفکر و الگوی رفتار را شکل می‌دهد و خود در جريان زندگی فرد و در تعامل او با محيط پيرامون و متأثر از تجربه‌های وجودی شخص شکل می‌گيرد، تغيير می‌کند، تقويت می‌‌شود و اگر برای فرد کار ساز شود‌، در ژرف‌ترين لايه‌های ذهنش مستقر می‌شود.ولی چنانچه مسئله ساز شود، تغيير می‌کند و جای خود را به پاراديمی می‌دهد که برای فرد کار ساز و مؤثر باشد. در نتيجه می‌توان گفت که مدل ذهنی و پاراديم آموختنی است و تغيير پذير.انگيزه‌های گوناگون، کار ساز بودن پاراديم‌ها را رقم می‌زنند. گاه پاراديم ذهنی خاصی در يک فرد، تحت تأثير انگيزه‌ای چون کسب قدرت کار ساز می‌شود و همان پاراديم در فردی ديگر تحت تأثير انگيزه‌هايي متعالی چون خدمت در راه تعالی و توسعه جامعه فعال می‌شود.بدين ترتيب، ترکيب نوع پاراديم و نوع انگيزه است که تعيين می‌کند فرد در عالی‌ترين جايگاه قدرت و اقتدار در جامعه، در راه توسعه و پيشرفت جامعه گام بردارد و يا صرفاً در راه تحکيم مبانی قدرت خود و يا گروهی که به آن تعلق دارد، تلاش کند.

نوشته شده توسط DADEBAN در شنبه سیزدهم مرداد 1386 |

نظريه سيستم‌ها به ما چنين می‌گويد، هر سيستمی از جمله سيستم‌های اجتماعی که در آن انسان حضور دارد- مانند سازمان - با سيستمهای بزرگتری که آن‌ها را احاطه کرده اند - نظير جامعه ملی و جامعه جهانی - در تعامل قرار دارند: هم بر سيستم بزرگتر اثر می گذارند و هم  سرنوشت آنها متأثر از عملكرد و رفتار سيستم‌های کلان است.سيستم‌های اجتماعی از نوع سيستم باز بوده و در عاليترين و پيچيده‌ترين سطح سيستم‌ها قرار دارند. سيستم باز با محيط خود اطلاعات و انرژی مبادله می‌کند و به کمک مکانيسم بازخورد در باره اشتباه و رفتار غلط خود مطلع می‌شود و خود‌آگاهانه آن را اصلاح می‌کند. به اين علت است که سيستم‌های باز- هم چون انسان و سازمان - از توانايي بالايی برای يادگيری و توسعه مستمر و تعالی برخوردارند.طبق نظريه سيستم‌ها، در دنيای پيچيده ما: طبق قانون اول نيوتون، هر عملی واکنش‌های بسيار و آثار گوناگونی پديد می‌آورد، ولی تعداد کمی از اين آثار آشکار و زيباست. بهترين مثال آن انداختن سنگی است بر درون استخر ؛ امواجی زيبا و قابل ديدن پديد می آورد که زود محو می شوند.ولی تغييرات نامريی و پايداری نيز ايجاد می شود. از جمله، بخشی از انرژی حرکت موج‌های آب به هوا انتقال می‌يابد و حرکتی مکرر ولی جزيی در هوا پديد می‌آورد که باعث تغيير آب و هوا و انتقال ملکول‌های آب به هوا می‌شود. در عين حال، صدا و شوکی که در استخر ايجاد شده، زندگی موجودات زنده‌ای را که در استخر زندگی می‌کنند تحت تأثير قرار می‌دهد و توپوگرافی کف استخر نيز در اثر برجای ماندن سنگ در کف آن، برای هميشه تغيير می‌يابد.بدين ترتيب، آثار اعمال مان – خواه مهم و يا کم اهميت - در زمان و مکان حرکت می‌کنند و با پيشروی خود، طبيعت مان را تغيير می دهند و گاه آثار نامريي آن، جريان تاريخ را شکل می‌دهد. از سوی ديگر، ميان سيستم‌های متعامل رابطه اعلی وجود دارد که اغلب رديابی آن از يک رويداد به رويدادی ديگر، برای درک آن چه در جهان پيچيده پيرامون مان رخ می‌دهد، بسيار مهم بوده، ولی چندان آسان نيست. بر خلاف تفکر تقدير‌گرا، تفکر سيستمی معتقد است، آثار اعمال ما چندگانه، گسترده و پيوسته‌اند (continuing) و طي زمان در سراسر جهان پخش می‌شوند و اشکالی نيمه پايدار به خود می‌گيرند و برای سال‌ها و حتی هزاره‌ها باقی می‌مانند. اما اين گونه آثار استثنايي اند. درست همان گونه که انرژی فيزيكي به حرارت تبديل می‌شود، انرژي يک تغيير نيز به تدريج در برخورد با نيروهای معارضی که آن را خنثی می‌کنند، پراکنده می‌شود. اين جا و آن جا، چيزهايی که در اثر تغيير پديد آمده‌اند به صورت واقعيت‌هايی نيمه پايدار بر جا می‌مانند تا چندی بعد خود در تغييراتی ديگر هضم شوند. بر اساس چنين انديشه‌هايی است که نظريه سيستم‌ها بر قدرت تأثيرگذاری انسان تأکيد می‌ورزد. ولی مسئله از اين پيچيده تر است. اين نظريه در عين حال می گويد، انسان بر امور کنترل دارد. ولی رويدادهای تصادفی نيز مدام رخ می‌دهند. اما، اغلب به دليل جزيی و عادی بودن، به آنها اعتنا نمی‌کنيم.ولی برخی از آنها زندگی مان را دگرگون می‌سازند. عامل شانس در شکل دادن آينده نقشی مهم دارد. فعاليت‌های ما با چندين سيستم پيچيده عجين شده‌اند : سيستم‌های بيولوژيك، سيستم‌های اجتماعی، سيستم‌های سياسی و غيره. اين سيستم‌ها از رويدادهای تصادفی به شدت تأثير می‌پذيرند. علت آن است که خود از چندين پاره سيستم تشکيل شده‌اند و با سيستم‌های ديگر در ارتباط هستند. همه اين سيستم‌ها با هم تعاملی پيچيده و عجيب و غريب دارند. در چنين فضايی، حضور و يا عدم حضور چيزی پيش پا افتاده - حضور شخصی خاص در مکان و زمانی خاص، وجود چند ميکرو گرم ماده شيميايی خاص کمتر و يا بيشتر  از حد معمول در مغز فرد و يا حتی تأثير منفی صدای حرکت يک کاميون در خيابان بر روی يک گفت و گوی خاص – می‌تواند جريان امور را تغيير دهد. حوادث بسيار مهم می‌تواند به دليل حضور و يا عدم حضور تعداد کمی اتم رخ دهد‌. تفاوت ميان ويروس مرگزا و ويروس بی زيان، فقط چند اتم در 5 ميليون اتم است. هيچ‌کس نمی‌تواند چنين جزيياتی را شناسايي کرده و يا اندازه‌گيری کند و يا پيش‌بينی و کنترل کند. حساسيت نظام‌های سياسی به اقتضاهای جزيی می‌تواند خارق‌العاده باشد. مثال بارز آن ترور دوک اعظم اتريش در سارايوو درسال ۱۹۱۴است. اگر چند رويداد کوچک باعث نمی‌شد که دوک به سارايوو برود، ترور نمی‌شد.  در آن جا تصادف محض باعث شد که راننده اش مسير خود را تغيير دهد و از جلوی کافه‌ای بگذرد که يک دانشجوی صرب – گاوريلو پرنسيپ  (Gavrilo Princip) - پس از شکست خود در انجام سوء قصد قبلی، آن جا نشسته و با خودش خلوت کرده بود. اين دانشجو در حالی که از آن فرصت غير منتظره غرق در حيرت شده بود، ناگهان برپا می‌ايستد و ماشه را می‌کشد. مرگ دوک اعظم زنجيره ای از رخدادها را برانگيخت که به طور مستقيم جنگ جهانی اول را به راه انداخت. آن جنگ، انقلاب روسيه و ظهور کمونيسم  را باعث شد و آلماني‌ها را برای استقبال از نازيسم آماده ساخت. نقش عامل شانس در زندگی روزمره و در کشفيات علمی بر کسی پوشيده نيست. نظريه ديگری که مانند نظريه شانس نگاه ما را به مسائل تغيير می‌دهد، نظريه آشوب (Chaos Theory) است. اين نظريه می‌گويد بال زدن پروانه‌ای در برزيل می‌تواند باعث بروز توفانی در تکزاس شود. اين نظريه نتيجه کار ادوارد لورنز پژوهشگر هواشناسی در MIT امريکا است که در دهه ۱۹۶۰مشاهده کرد حذف چند داده جزيی، نتايج محاسباتِ پيش بينی هواشناسی را به کلی تغيير می‌دهد. نظريه آشوب می‌گويد: در نظام‌های پر آشوب – پديده‌هايی چون هوا و حمله ملخ‌ها – حرکت هر واحد – يک ملکول هوا و يا يک ملخ – تصادفی است. ولی کل، ساختاری مشخص از خود نشان می دهد. در نتيجه تغيير جزيی شرايط با گذشت زمان می‌تواند آثاری عظيم پديد آورد. مثالِ بارزِ نظريه آشوب، تأثيرِ پروانه‌ایِ بازارهای مالی است که بهترين نمونه آن در سالِ 1997 اتفاق افتاد. در اين سال، هجوم سهام‌داران برای فروش سهام خود در تايلند‌، باعث بروز توفانهای مالی و ناآرامی‌های سياسی بسياری در مالزی و اندونزی شد. محققان با تحقيق آزمايشگاهی و با استفاده از شبيه سازی کامپيوتری نشان داده‌اند که چگونه تغيير جزيی در نهاده‌های سيستم می‌تواند آثار عظيم دراز مدتی در سيستم ايجاد کند  و بر خلاف انتظار، يک رويداد و يا يک عامل اصلی چندان تغييری در سيستم پديد نياورد. ولی نمی‌توان همه آثار جزيی و پيوند ميان آنها و زنجيره علت و معلولی بلند آنها را رديابی و ثبت کرد. ابزاری برای آن نداريم و به طور نظری رديابی علل غايی حوادث مهم و پيش بينی همه نتايج اعمال مان محال است.  اثر پروانه‌ای در سيستم‌های انسانی  قاطع‌تر عمل می‌کند. چون حوزه فعاليت انسان  به مراتب گسترده‌تر از هواشناسی است  و نظام‌های اجتماعی حساسيت بيشتری دارند. به رغم تصور مردم در گذشته، نظريه آشوب می گويد همه انسان‌ها و نه صرفاً افراد استثنايی توان آن را دارند که بر جريان امور تأثير بگذارند. نظريه آشوب نکته مهم ديگری نيز دارد: هر سيستم پيچيده‌ای نتايج چندگانه‌ای به بار می‌آورد و به سمت آينده واحدی که برايش مقدر است حرکت نمی‌کند. بلکه هزاران و ميليون‌ها آينده متفاوت در پيش رو دارد. با توجه به محدوديتهای زمان و مکان، فقط درصد ناچيزی از اين آينده‌ها محقق می‌شوند. بدين ترتيب حق انتخاب‌های بی‌شماری در برابر ما وجود دارد که يک و يا دو تای آن محقق می‌شوند. پس، انتخاب است که موقعيت را برای هميشه تغيير می‌دهد. آن چه رخ می‌دهد  نمايانگر گزينشی است که از روی شانس و يا انتخاب صورت گرفته است.  نظريه سيستم‌ها و شانس و آشوب دليل کافی ارائه می‌دهند دال بر آن که نمی‌توان آينده را به طور دقيق پيش‌بينی کرد. ولی از آن مهم‌تر به ما چنين می‌گويند: افراد عادی مانند من و شما می‌توانيم معجزه کنيم. اگر پروانه ای بتواند توفان برانگيزد، چرا انسانی معمولی نتواند بيابانی را آباد سازد؟ زندگی هزاران کودک را در آينده نجات دهد ؟ راه را برای توسعه کشوری هموار نسازد؟ و به محض درک قدرت تأثير‌مان بر آينده، مسؤليم که از آن قدرت در راه خير استفاده کنيم.به شرط آن که امکانات آينده را بشناسيم و بدانيم چگونه بر جريان امور تأثير بگذاريم. اين امر مستلزم داشتن ذهن آينده‌نگر است. بهتر است بحث تفکر سيستمی را جمع بندی کنيم. تفکر سيستمی به ما در موارد زير کمک می‌کند:

بدانيم که به عنوان انسان می‌توانيم انتخاب آگاهانه را بر تأثير شانس و آشوب بيفزاييم.
درباره رويدادها و امور گسترده تر بينديشيم.
-
موقعيتهای بسيار پيچيده و ناشناخته را بهتر درک کنيم.
-
محيط پيرامون خود را بهتر تحليل کنيم.
-
توجه خود را  از امور به روابط معطوف کنيم: روابط‌اند که پديده‌ها را شکل می‌دهند، نه امور.
-
به طور طبيعی به امور توجه داريم، چون ملموس‌اند ولی به روابط که ملموس نيستند، کمتر توجه می‌کنيم.
-
درک روابط موجود در زمان و مکان و قلمروها و در نتيجه انديشيدن درباره رويدادها و روندهای چند بعدی و روابط پيچيده.
-
کمک به حرکت از تصويری ايستا به تصويری پويا – جهانی که در آن همواره چيزی در حال تبديل به چيزی ديگر است.

تفکر سيستمی با همه مزايايش، جايگزين تفکر علمی و تحليلی و تاريخی نمی‌شود. بلکه در ترکيب با آن‌هاست که به پاراديمی بسيار سودمند تبديل می شود.

نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه دوازدهم مرداد 1386 |

از امیر قلعه نویی خبر چندانی طی این سال ها در مطبوعات ورزشی منتشر نمی شد تا زمانی که بحث برکناری ناصر حجازی به میان آمد. هرچند برکناری ناصر حجازی به تحریک عده یی از درون باشگاه و با جوسازی از روی سکوهای تماشاگران در استادیوم آزادی صورت گرفت اما نمی توان ردی از امیر قلعه نویی در این جریانات یافت. ناصر حجازی برکنار شد و جای خود را دوباره به منصور پورحیدری داد. ابراهیم طالبی نقل قول جالبی از پورحیدری دارد؛ «یک روز از پورحیدری پرسیدم چرا شما از امیر استفاده نمی کنید؟ او جواب داد که هر کسی با امیر کار می کند باید دو پاسبان بگیرد که وقتی برمی گردد پشت سرش کودتا نشده باشد.» در طول این مدت امیر قلعه نویی مربیگری در تیم های برق تهران و کشاورز را تجربه کرد ولی هیچ کدام تجربه چندان خوشایندی برای او به حساب نیامدند. با این حال پس از مدتی، زمان رفتن مجدد پورحیدری از استقلال فرا رسید. فردی که آغاز و پایان دوره بازی قلعه نویی در استقلال در زمان سرمربیگری او اتفاق افتاد. استقلال در اولین دوره برگزاری لیگ برتر در نزدیک ترین حالت ممکن برای رسیدن به جام قهرمانی قرار داشت. استقلال در آخرین دیدار باید در انزلی به مصاف ملوان می رفت که حتی یک تساوی هم حکم قهرمانی را به نام استقلال امضا می کرد. پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن بازی بود؛ «دو روز پیش از اینکه برویم انزلی در پیست داودیه تمرین می کردیم. "پ" بازیکن بزرگی بود که پس از بازگشت از آلمان به صلاحدید پورحیدری روی نیمکت نشسته و این موضوع او را به شدت ناراحت کرده بود. روز تمرین ولی الله صالح نیا- بدنساز تیم- به من گفت که فلان بازیکن گفته داغ قهرمانی را به دل اینها می گذاریم. من به پورحیدری مساله را منتقل و تاکید کردم که شرایط عادی به نظر نمی رسد ولی منصور همیشه آدم خوش بینی بود و این حرف را نشنیده گرفت. وقتی بازی شروع شد فهمیدم که شرایط مناسب نیست ولی دیگر کاری نمی شد کرد.» استقلال داغ قهرمانی را بر دل پورحیدری گذاشت و نیمه شب همان دیدار و بامداد فردای آن روز جلسه فوق العاده یی در باشگاه استقلال تشکیل شد.

با رفتن منصور پورحیدری، علی فتح الله زاده برای بار دوم ابراهیم طالبی را فراخواند- او یک بار پس از رفتن حجازی با زرینچه، مربیان تیم شدند- و مربیگری استقلال را به او سپرد؛ «فتح الله زاده گفت که یکی از این چهار نفر را بیاور. چنگیز، بیژن طاهری، جواد زرینچه و امیر قلعه نویی، چهار نفری بودند که مدیرعامل باشگاه به من پیشنهاد داد. هرچند بسیاری من را از این کار منع کردند ولی امیر انتخاب من به عنوان همکار بود. او پس از پیشنهاد من گفت که می خواهم همیشه با هم کار کنیم.» پیش از دیدار نیمه نهایی جام حذفی استقلال برابر فجر سپاسی شیراز اتفاق جالبی در جریان یکی از تمرینات استقلال رخ داد؛ دیدم امیر به همراه پاشازاده بر سر تمرین حاضر شد. من به آن موضوع توجه خاصی نشان ندادم. اما شب پیش از بازی من، امیر و چراغپور در حال چیدن ترکیب بودیم که امیر خواست پاشازاده جای خرمگاه در ترکیب قرار بگیرد. از او پرسیدم چرا؟ معمولاً به ترکیب تیم برنده دست نمی زنند و این خواست او برایم سوال بود. او تنها پاسخ داد که فقط به خاطر من.» اما پس از قهرمانی، تداوم حضور برای قلعه نویی از هر چیز دیگری بااهمیت تر به نظر می رسید، کمااینکه او تلاش های بسیاری برای حفظ موقعیت به دست آمده داشت. «بعد از قهرمانی زنگ زد و گفت به آدرسی که داد بروم. آدرس متعلق به خانه یی در ستارخان بود. سرظهر رسیدم آنجا، ساعت یک بعدازظهر بود. یادم می آید برای ناهار پیتزا سفارش داده بودند. در آن جلسه آقایان ل، ک، ق، هـ و چند نفر دیگر(بزرگان مطبوعات ورزشی) حضور داشتند. صحبتشان را اینگونه آغاز کردند که اگر ما بخواهیم، یک نفر مربی تیم ملی می شود و اگر نخواهیم، نمی شود. ما تشکیلات داریم. وقتی می آیید داخل تصمیم گیرنده نیستید. ما قرارداد، بازیکن و تیم را تعیین می کنیم. البته شما ضرر نمی کنید. من پیشنهاد آنها را نپذیرفتم و از آن خانه خارج شدم اما امیر همراه آنها ماند.»

علی فتح الله زاده، طالبی و قلعه نویی را به دفترش فراخواند؛ «من نمی توانم تیم را به شما بدهم. یا باید اصغر شرفی سرمربی باشد یا یک مربی خارجی بیاورم.» هر دو پذیرفتند که در کنار یک مربی خارجی کار کنند و کاندیدای سرمربیگری استقلال نام آشنایی بود، رولند کخ. مذاکرات اولیه با توفیق سپری شد و حضور کخ تقریباً قطعی به نظر می رسید. اما فتح الله زاده حس می کرد در صورت آمدن کخ و به دلیل نزدیک بودن او با طالبی، امیر قلعه نویی فراموش شده و مسائل ناخوشایندی رخ دهد؛ «کخ مربی بزرگی بود ولی می دانستم امیر کنار می ماند ولی ما لطمه می خوریم. رفتم دوبی و به دوستم آقای نورایی گفتم او یک مربی طراز اول از هلند را برای مذاکره به دوبی آورد و ما به توافقات اولیه هم رسیدیم. رفتیم قراردادش هم 40 درصد پایین تر از کخ بود. از دوبی به امیر زنگ زدم و پیشنهاد کردم با این مربی به توافق برسیم. او گفت که نیم ساعت دیگر به من پاسخ می دهد. بعد از نیم ساعت او زنگ زد که حاج آقا یا کخ یا هیچ کس. من آن مربی را رد کردم و کخ را به استقلال آوردم.» کخ آمد و دوره جدیدی در استقلال آغاز شد؛ «همان فکری که می کردم شد. قلعه نویی بیکار شد و ما لطمه خوردیم.» امیر قلعه نویی در جلسات معارفه شرکت نکرد. وقتی از او دلیل خواستند گفت؛ «باغ کردان بودم. کار داشتم.» مردی که همیشه دوست داشت نفر اول باشد به حاشیه رانده شده بود و این آغاز مشکلات جدید استقلال بود؛ «راه می رفت و به فارسی ناسزا می گفت. یک روز در حضور من و یکی دو نفر دیگر گفت که کاریتان نباشد. ۳، ۴هفته دیگر طول نمی کشد. خودم تیم را دستم می گیرم.» قلعه نویی پاییز سال ۸۱در مصاحبه یی مفصل با روزنامه ابرار ورزشی علیه کخ جبهه گیری رسمی کرد و این پایان داستان همکاری او با کخ بود؛ «کخ بسیار عصبانی شد. اردویی در کرج داشتیم که در طول اردو هم او دل به کار نمی داد. تلاش ما بی نتیجه ماند. او رفت و مشکلات ما تازه آغاز شد.»

امیر پیشنهاد علی شفیع زاده را پذیرفت و سرمربیگری استقلال اهواز را برعهده گرفت اما جو تهران چندان سالم به نظر نمی رسید. فتح الله زاده تصمیم گرفته بود از میان پورحیدری و حجازی یکی را به عنوان مدیر فنی معرفی کند؛ «کخ می گفت حجازی همان کسی است که هر روز در مطبوعات علیه ما مصاحبه می کند.» به همین دلیل پورحیدری که به تازگی از آبادان به تهران برگشته بود به عنوان مدیر فنی انتخاب شد؛«وقتی منصور آمد، «م.» گفت که اگر منصور بیاید و شما فصل را با کخ به پایان ببرید من به شما جایزه می دهم.» جریانات خارج از زمین مسابقه خبر از روزهای خوشی برای کخ نداشت. پیش از دیدار استقلال با ملوان در انزلی، سرمربی آلمانی به کشورش سفر کرد. در خلال همین روزها پورحیدری در مصاحبه یی از رفتن کخ گفت که البته چند روز بعد از سوی نصرالله عبداللهی تکرار شد. مساله یی که پس از بازگشت کخ از آلمان از سوی هر دو نفر تکذیب شد. در اینجا بود که قلعه نویی به طور جدی وارد عمل شد و این بار سکوها را نشانه رفت. یکی از لیدرهای استقلال که آن روزها با قلعه نویی رابطه نزدیکی داشت بعدها و در سال ۱۳۸۴در مصاحبه با روزنامه ایران ورزشی اتفاقات آن روزها را این گونه افشا کرد؛ «ما هنوز پرینت تلفن هایمان را داریم که نشان می دهد ایشان و رابط شان حمید محسنی چند بار به هر کدام از ما زنگ زده اند. باید اعتراف کنم تیم کخ را سه نفر بیچاره کردند؛ منزوی که در هیات مدیره اخلال می کرد، قلعه نویی که ما را با وعده های پوشالی خام کرد و ما لیدرها که به تیم لطمه زدیم. یک هفته قلعه نویی و حمید محسنی ما را از این قهوه خانه به آن رستوران می بردند و از اینکه اگر تیم را بگیرند چه کارها که نمی کنند. حتی به یکی از بچه ها یک موبایل دادند تا حمایتشان بکند و...

به این ترتیب کخ از تیم کنار گذاشته شد تا پورحیدری و زرینچه جایگزین او و طالبی شوند. آنها در پایان فصل در جایگاه نهمی قرار گرفتند و این موقعیت را به کخ نسبت دادند ولی هیچ گاه بیان نکردند روزی که استقلال را تحویل گرفتند این تیم در رده پنجم قرار داشت با دو بازی کمتر. با پایان فصل و رفتن علی فتح الله زاده قریب جایگزین او شد. قریب برای سرمربیگری استقلال با تنی چند از چهره های مطرح مذاکره کرد ؛ ناصر حجازی، حسن روشن و منصور پورحیدری. پرویز مظلومی در این مورد می گوید "وقتی منصورخان برگشت به من پیشنهاد داد اما من گفتم بعد از اتفاقاتی که در بازی با ملوان در انزلی رخ داد دیگر برنمی گردم". آن روز چهار نفر کاندیدای سرمربیگری بودند؛ حجازی، پورحیدری، روشن و قلعه نویی. پورحیدری به توافق کامل رسیده بود ولی مخالفت یکی از اعضای تاثیرگذار هیات مدیره در نهایت به منتفی شدن حضور او منجر شد.» مذاکرات اولیه نشان می داد که پورحیدری سرمربی بعدی استقلال باشد اما اتفاقات نیمه شب دوشنبه، به معرفی امیر قلعه نویی در صبح روز سه شنبه منتهی شد.

جلسه دو ساعته منصور پورحیدری، جواد زرینچه و امیر قلعه نویی ساعت ۷ عصر به پایان رسید. پورحیدری و قلعه نویی راهی منزل شدند و زرینچه به ساختمان صداوسیما در خیابان ولی عصر رفت. لحظاتی تا آغاز برنامه ۹۰باقی بود. عادل فردوسی پور پرسید"چی شد جواد جان؟"، "تموم شد، فردا تو کنفرانس مطبوعاتی اعلام می شه. من و امیر بازوهای چپ و راست منصورخان می شیم، منصورخان هم سرمربی. امروز تا ساعت ۷جلسه داشتیم و برنامه دوساله دادیم." صبح سه شنبه  کنفرانس مطبوعاتی آغاز شد. پورحیدری، قلعه نویی، زرینچه و نصرالله عبداللهی پشت میز در کنار قریب نشستند. لحظه معرفی سرمربی جدید تیم استقلال رسید. پورحیدری تکانی به خودش داد، کمر راست کرد و عینک را از روی چشم برداشت. قریب اما شوک عجیبی به او وارد کرد؛ "سرمربی جدید، آقای امیرقلعه نویی هستن که..." رنگ رخسار سه نفر دیگر تغییر کرد اما فرقی هم نداشت؛ "آقایان پورحیدری، زرینچه و عبداللهی به عنوان مشاوران فنی باشگاه فعالیت خواهند کرد..."  آنها اشتباه کردند. کسی نمی داند در جریان مکالمات تلفنی ساعت ۱۱ شب چه اتفاقی رخ داد و جلسه نیمه شب دوشنبه و ساعت بامدادی سه شنبه چگونه سپری شد اما نتیجه اش کاملاً مشخص بود، امیر قلعه نویی در یک برنامه ریزی چند ساله به صندلی سرمربیگری استقلال رسید و بر آن تکیه زد.

 ابراهیم طالبی از وقایع حاشیه یی آن روزها هنوز به تلخی یاد می کند"علاوه بر سکوها او میان بازیکنان نیز نیروهای خود را داشت. ف.، د.، م.، کسانی بودند که بعدها آمدند پیش من برای حلالیت. می گفتند که شب های بازی جلسه داشتیم و بیشتر کارها زیر سر م. از قدیمی های تیم بود." به این ترتیب امیر قلعه نویی سرمربی تیم شد و از برنامه یی ۳ ساله برای قهرمانی تیمی که همیشه در کورس قهرمانی است سخن گفت. او طی این مدت بازیکنان بسیاری را آورد که بعدها حتی نامشان از ذهن خیلی ها پاک شد و حتی دلیلی برای قانع کردن افکار عمومی به زبان نیاورد. سبو شهبازیان، فابریسیو، گومز، سعید لطفی، شاهین خیری، مصطفی اکرامی و بسیاری دیگر برای چه به استقلال آمدند و به چه دلیل رفتند برای خیلی ها روشن نیست، حتی کسی نمی تواند توضیح دهد که دلیل رفتن افرادی چون سامره، نیکبخت واحدی، نوازی(قبل از مراجعتش در این فصل) و... از استقلال چه بوده است. هرچند دلیل اش کاملاً مشخص باشد. تیم استقلال با هدایت او در سال اول مقام نایب قهرمانی را کسب کرد. در فصل دوم نیز نایب قهرمان شد اما در میانه فصل، زمان اختلافات او با سکوها بود. کسانی که با او رابطه نزدیکی داشتند در بازی با برق شیراز از فروردین ۱۳۸۴علیه اش شعار دادند و اختلافات تا چند هفته ای ادامه داشت. پس از بازی با برق شیراز در ورزشگاه آزادی که به پیروزی میلی متری آبی ها ختم شد و حواشی بسیاری داشت خبرنگار نزدیک به قلعه نویی در ایران ورزشی نوشت "... سپس در رختکن زمزمه شد که اینها پول گرفته بودند تا شعار بدهند، چون امیرخان جیره و مواجب آنها را قطع کرده است، شارژ شده بودند..." آیا امیر قلعه نویی جیره و مواجبی پرداخت می کرده که قطع کرده باشد؟ این سوالی بود که نتایج شفافی در پی داشت. بلافاصله حجازی و فتح الله زاده از سوی تیم قلعه نویی متهم شدند که به تماشاگران پول داده تا به قلعه نویی ناسزا بگویند، که ناصر حجازی در تاریخ ۲۹/۱۱/۸۴ پاسخ داد"من آدم کوچکی هستم؟ پول می دهم که معروف شوم؟ اگر دنبال این قضایا بودم بیشتر از اینها که دارم داشتم. طرف انگشت کوچک من در فوتبال نمی شود. ببینید چه ثروتی بهم زده است..." هر چند او نام کسی را به زبان نیاورد ولی همه می دانستند که منظور او کیست.

پس از قهرمانی استقلال در فصل سوم حضور قلعه نویی، شانس بار دیگر به او رو کرد. مسابقات جام جهانی ۲۰۰۶و خاتمه همکاری ایران با برانکو، شرایط تازه یی برای بالاتر رفتن قلعه نویی مهیا کرد. برای همه مشخص است که انتخاب امیر قلعه نویی، ماحصل خردجمعی نبود. آقای ل. با داریوش مصطفوی روابط حسنه یی داشت. او چند نفر را به مصطفوی پیشنهاد کرد که نفر آخر امیر قلعه نویی بود ولی مشخص است که امیر نفر مورد نظر آقای ل. است. وقتی افشین پیروانی سه بازی آخر تیم ملی را در صدا و سیما تفسیر می کند و بلافاصله پس از انتخاب قلعه نویی او وارد کادر فنی می شود ، مسجل می شود که باند خانه ستارخان نقش غیرقابل انکاری در انتخاب امیر داشته است.

این روزها امیر قلعه نویی شرایط بدی را تجربه می کند. شاید یک روز او مجبور شود پاسخ دهد که انتخاب مسعود اقبالی به عنوان مربی استقلال و سپس حضور بر سر کلاس های مربیگری وی ربطی به هم داشته اند یا خیر، او امروز در مخمصه سختی گیر افتاده است، آیا روزی پاسخ خواهد داد که چرا پس از پایان جام حذفی سال ۸۱ به شاهرخ خسروی زنگ زد و از او خواست سر تمرین تیم، او را تشویق کنند؟ با آمدن فتح الله زاده كه حالا از  آنچه سر ماجراهای قبلی اش با قلعه نویی داشته درس و تجربه گرفته دایره نفوذ قلعه نویی در استقلال تنگ و تنگتر می شود . باید دید آقای "ل" از همان جمع بزرگان مطبوعات ورزشی خانه ستارخان چه در سر دارند.

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 |

پسر دوم خانواده یی در خانی آباد اردشیر بود؛ ۱۳۴۲. برایش شناسنامه گرفتند؛ اردشیر قلعه نویی، فرزند محمد، تاریخ تولد؛ ۱۳۴۲، ش ش ۴۴۳۱خانواده یی پرجمعیت یعنی ۷ خواهر و برادر به علاوه پدر و مادر، جمعاً ۹نفر.پدرش یک «ولوو» داشت و با آن کار می کرد و خرج زندگی خانواده پرجمعیت اش را تامین می کرد اما روزهای تقریباً عادی خیلی دوام پیدا نکرد. اردشیر ۷ ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کرده.از سیزده سالگی شروع کرد به کارکردن. روزی ۵۰تومان حقوق می گرفت. در کنارش فوتبال را نباید فراموش کرد.

اردشیر لارودی و ابوطالب اولین کسانی بودند که او را برای تیم های پایه یی راه آهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهیمی، نخ را گرفت و او را به تیم بزرگسالان راه آهن برد. او در سال ۱۳۶۰به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد، قسمت یک طور دیگر به حمایت از او برآمد. ناصر ابراهیمی در اسفند ۱۳۶۰از راه آهن به شاهین رفت. ابراهیمی از میان تمام بازیکنان نخبه یی که در راه آهن داشت تنها امیر قلعه نویی را به شاهین برد. شاهین ملی پوشان زیادی در آن روزها داشت، نادر فریادشیران، دینورزاده، نصرالله عبداللهی، صادقی، حمید مجدتیموری و علی حیدری از این جمع بودند.

سال اول و دوم فعالیت ابراهیمی در شاهین پرتنش بود. او سال ۶۳شاهین را رها کرد و رفت و جای خود را برای مدت کوتاهی به محراب شاهرخی سپرد. او نیز بعد از چند ماه جای خود را به نصرالله عبداللهی داد. در این سال ها شاهین جوان شده بود. پس از خداحافظی صادقی و رفتن دینورزاده، اردشیر ۲۲ساله به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شد.او اواسط لیگ سال ۶۶پس از پیروزی۲ بر صفر برابر پرسپولیس، شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت.

زمستان ۱۳۶۷او به تهران بازگشت و این بار آدرس باشگاه استقلال در دستش بود. پای میز قرارداد نشست و با رقمی حدود ۱۵۰هزار تومان پیراهن آبی را بر تن کرد. اولین بازی اردشیر به عنوان بازیکن استقلال در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۷مقابل پرسپولیس رقم خورد. این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار می شد به پنالتی کشیده شد و امیر پنالتی اش را از دست داد. در تیم آن روز استقلال به جز قلعه نویی، یکه، اردستانی و شکورزاده دیگر نفراتی بودند که سابقه بازی در شاهین را داشتند. اما این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگری اش تنها ۱۹بازی ملی را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقاً ۱۸بازی آن در سن ۳۰سالگی به بعد رخ داد. امیر اولین بار توسط ناصر ابراهیمی در سال ۱۳۶۴به تیم ملی «ب» دعوت شد. او در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۵همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولین بار پیراهن تیم ملی«الف» را بر تن کرد اما تا سال ۱۳۷۲هیچ گاه مجدداً به تیم ملی فراخوانده نشد یعنی ۲۱/۶/۱۳۷۲دیدار ایران - بوسنی هرزگوین که با سرمربیگری علی پروین انجام شد. در کارنامه قلعه نویی تنها یک گل زده آن هم به کویت دیده می شود. او در سال ۱۳۶۹دچار مصدومیت شدیدی شد. قلعه نویی دو مرتبه مصدومیت جدی را تجربه کرد که یک بار آن در سال ۱۳۷۲بود؛ «اولین باری که او را دیدم سال ۱۳۶۸بود. نازی آباد، کوچه اشرف، پلاک ۳، یک خانه ۴۰-۳۰متری. زانوی امیر ایراد داشت و من به منزلشان رفتم تا حالش را بپرسم.» کاظم اولیایی آن روزها به عنوان مدیر ورزشی باشگاه منصوب شده بود. اواخر سال ۱۳۶۹و اوایل ۱۳۷۰، استقلال خود را آماده حضور در رقابت های جام باشگاه های آسیا می کرد؛ «قرار بود برای بازی ها برویم بنگلادش، تصمیم گرفتیم پیش از سفر اردویی در یکی از نقاط ایران برگزار کنیم که به لحاظ شرایط آب و هوایی نزدیک به بنگلادش باشد.» به این ترتیب سالاردره مازندران برای برپایی اردو انتخاب شد. اردوی ۲۰روزه استقلالی ها در سالاردره بدون حاشیه نبود و اتفاقاً، امیرقلعه نویی در بطن وقایع اردو قرار داشت. صادق ورمزیار آن روزها را چنین به یاد می آورد؛ «شاهرخ مجدداً از پرسپولیس به استقلال بازگشته بود. او قاعدتاً کاپیتان تیم می شد اما چنگیز و قلعه نویی معتقد بودند او تعصب استقلالی ندارد و نباید کاپیتان شود.» دسته بندی آغاز شد. قلعه نویی با چنگیز ارتباط بیشتری داشت. این دو در همان موقع شرکت واردات و صادراتی را با مشارکت همدیگر تاسیس کرده بودند؛ «بله، محل شرکت شان هم در خیابان طالقانی بود.» این شراکت یک سال هم دوام نیاورد ولی در دوره اردویی سالاردره موجب تشکیل یک گروه برای گرفتن بازوبند کاپیتانی شد؛ «وقتی شاهرخ حضور داشت به دلیل هم پست بودن، جای امیر تنگ می شد و او را در سایه قرار می داد. البته ما یکی دو روز بعد، از درگیری بین شاهرخ بیانی و امیر قلعه نویی مطلع شدیم.» کاظم اولیایی نیز درگیری های سالاردره را تایید می کند"در آن اردو نفرات اضافی داشتیم که باید حذف می شدند. ۴، ۵ نفر روی لبه تیغ بودند به همین دلیل دسته بندی شد. یادم می آید یک شب تا ساعت ۲ بعد از نیمه شب جلسه داشتیم که اگر اقدام به موقع پورحیدری نبود، تیم از هم پاشیده می شد". این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال ۱۳۷۲ پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره های ژنرال جدید استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند؛ «بعد از قهرمانی در جام باشگاه های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی تاثیر نبود.» مدیر استقلال رسیدن به بازوبند را ماحصل یک فعالیت با برنامه ریزی عنوان کرد. اما صادق ورمزیار سابقه بیشتری از امیر در استقلال داشت. او از ۱۲سالگی و در تیم های پایه یی عضو تیم استقلال بود. رفع این مانع برای امیر کار چندان سختی به نظر نمی رسید؛ «او فکر همه جا را کرده بود. می دانست می تواند به راحتی من را از سر راه بردارد. طرح دوستی با من ریخت و با هم خیلی نزدیک شدیم. سال ۷۲بود. بازوبند کاپیتانی به من رسید اما من جلوی همه آن را به قلعه نویی دادم. دیدم او بزرگتر از من است و در فضای دوستی، درست نیست من بازوبند را ببندم.» در همین دوران یکی از بزرگترین اتفاقات زندگی امیر قلعه نویی به وقوع پیوست. محمدجواد ایروانی، رئیس هیات مدیره باشگاه و قائم مقام وزارت کشاورزی، راه ورود قلعه نویی به نزدیکی اش را باز گذاشت. به اعتقاد برخی از مطلعان، آشنایی و قرابت قلعه نویی با ایروانی در سونای مشهوری در خیابان زعفرانیه اتفاق افتاد؛ «رفاقت ها نقش داشت. سونایی بود که اتفاقاً کاپ قهرمانی ما در جام باشگاه های آسیا در آنجا نگهداری می شد. هنوز هم آن کاپ آنجاست. این سونای مشهور محل دیدارهای کاپیتان تیم با رئیس هیات مدیره بود.» عده یی معتقدند قلعه نویی اخبار تیم را در دیدارهایش با ایروانی در سونا به اطلاع او می رساند.

بدبینی منصور پورحیدری به کاپیتانش هر روز بیشتر می شد، اگرچه او سعی داشت این مساله پنهان بماند. دومین مصدومیت شدید قلعه نویی باعث خانه نشینی و به تبع آن افت او شده تا زمینه برای خداحافظی یا کنار گذاشتن کاپیتان تیم استقلال آماده شد،"مصدومیت شدید باعث شد امیر زودتر از دیگر فوتبالیست ها عمر فوتبالش به سر آید. سال ۱۳۷۵پورحیدری تصمیم گرفت در دیداری که برابر پرسپولیس داشتیم از او در ترکیب اصلی استفاده نکند، او بلافاصله از موضوع مطلع شد و به من و رئیس هیات مدیره (آقای ایروانی) مراجعه کرد ولی پورحیدری زیر بار نرفت." پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن روزها شرح اتفاق را اینگونه تکمیل کرد "آن بازی را یک بر صفر باختیم. امیر نیمه دوم به زمین فرستاده شد ولی به طور مشخص در خدمت تیم نبود و به اصطلاح داخل زمین راه می رفت. این مساله به خاطر درگیری دوباره قلعه نویی و شاهرخ بیانی هم بود. او حتی با پورحیدری پرخاشگرانه برخورد کرد." استقلال بازی های آسیایی را پیش رو داشت. تیم پیر استقلال که در لیگ هم نتایج خوبی نگرفته بود به مرحله نهایی جام برندگان باشگاه های آسیا صعود کرده بود منصور می گفت تیم برای مسابقات لیگ پیر است. برای فصل آینده باید جوانگرایی کنیم ولی فعلاً به این نفرات احتیاج داریم. اولیایی اگرچه در برابر این ابهام که قلعه نویی با صحبت هایش با ایروانی و اعضای هیات مدیره، رفتن پورحیدری را تسریع بخشید، سکوت می کند اما پیرامون گفت وگوهایش با هیات مدیره می گوید" به هیات مدیره گفتم منصور بماند. آنها نپذیرفتند. من گفتم استعفا می دهم تا مدیر دیگری او را تغییر دهد." پرویز مظلومی هم برگ دیگری را به یاد می آورد "ما در جریان کامل اتفاقات بودیم. می دانستیم جلسات  هیئت مدیره تشکیل می شود ولی فرصت خواستیم که اگر در جام برندگان باشگاه های آسیا نتیجه نگرفتیم برویم. در این میان ما برای انجام یک بازی با پیام مشهد باید به مشهد می رفتیم. آن زمان اغلب سفرهای تیم با اتوبوس انجام می شد ولی امیر بدون اطلاع ما با هواپیما به مشهد رفت. باز هم در آن بازی منصور تصمیم گرفت امیر را از نیمه دوم به ترکیب اضافه کند که البته باز هم در نیمه دوم امیر فقط در میانه زمین راه رفت. پس از پایان بازی باز هم او تیم را همراهی نکرد و با هواپیما به تهران بازگشت. او و ادموند اختر که توسط منصور کنار گذاشته شده بودند کار را تمام کردند." در چنین روزهایی قلعه نویی تلاش خود را برای تغییر سرمربی به حداکثر رساند. او برای جلب همکاری به همبازیانش رو آورد که اتفاقاً یکی از آنها صادق ورمزیار بود "یک روز پیشنهاد داد که اگر بیایی و با من هماهنگ بشوی ما منصورخان را برمی داریم و دو نفری تیم را اداره می کنیم. ولی من گفتم که منصورخان مثل پدرم می ماند. ۱۲،۱۳ ساله بودم که زیر بال و پرم را گرفت. خب او رفت و من هم به خاطر رفاقت این مساله را با کسی در میان نگذاشتم."

در اولین تمرین پس از بازی پیام- استقلال، بازیکنان متوجه اتفاقاتی شدند ولی در پایان زمان تمرین بود که مظلومی و پورحیدری در جریان قرار گرفتند؛ «در حین تمرین دیدیم بین بچه ها پچ پچ می شود. ما خبر نداشتیم که باشگاه منصورخان را تغییر داده. او پس از پایان تمرین به من گفت که به بچه ها بگو فردا تمرین ریکاوری داریم. اولیایی به من نزدیک شد و گفت آقای مظلومی بگذارید فردا استراحت کنند بعد تصمیم بگیریم. این گونه شد که ما هم متوجه تغییرات شدیم.» به این ترتیب منصور پورحیدری برکنار شد و جای خود را به ناصر حجازی داد اما مساله یی که در هاله یی از ابهام باقی مانده است این است که طوماری که گفته می شود با تلاش قلعه نویی در جهت مخالفت با پورحیدری امضا شد، صحت دارد یا خیر،

آمدن ناصر حجازی هم در بهبود موقعیت قلعه نویی تاثیری نداشت و او بلافاصله باب مخالفت با ناصر حجازی را گشود که تا برکناری حجازی ادامه داشت. قلعه نویی که دیگر، بازنشستگی را پذیرفته بود در پی چاره یی برای رسیدن به صندلی مربیگری استقلال برآمد؛ «۲۰روز تمام از ۸صبح تا ۶بعدازظهر در دفتر من می نشست و مدام تکرار می کرد که من به حقم در استقلال نرسیدم.» و این آغاز رفاقت نزدیک ابراهیم طالبی و امیر قلعه نویی بود. همین رفاقت بود که به حضور قلعه نویی بر سر تمرینات تیم بایرلورکوزن منتهی شد؛ «روزی که رودی فولر به ایران آمد امیر از من خواست که مدتی به لورکوزن برود و بر سر تمرینات بایر حاضر شود.برایش ویزا گرفتم و او را به آنجا فرستادم. مدتی گذشت و او گفت که دلش برای همسر و فرزندش تنگ شده. من هم برای آنها ویزا گرفتم. وقتی دوره حضور او تمام شد به من گفت می توانی به آقای کریستف دام بگویی یک کاغذ بنویسد که من در این مدت سر تمرینات بایر لورکوزن بوده ام؟ من با جلب نظر"دام" ، نامه یی را نوشته و دادم تایپ شد و" دام" آن را امضا کرد. اینکه می گویند من در کلاس مربیگری بایرلورکوزن شرکت کرده ام صحت ندارد چون باشگاه ها کلاسی برای تدریس مربیگری ندارند.» در این زمان قلعه نویی توسط یکی از دوستانش در پرتیراژترین روزنامه کشور با کرباسچی- شهردار وقت تهران- آشنا شد و به این ترتیب او مدتی به عنوان مشاور شهردار یکی از مناطق تهران مشغول به فعالیت بود. این جمله معروف را بسیاری از قلعه نویی شنیده اند که «من از کرباسچی یاد گرفتم با آدم های بزرگ کار کنم.» با بازگشت قلعه نویی از آلمان فتح الله زاده به او پیشنهاد مدیریت تیم های پایه یی استقلال را داد؛ «جواب داد که نه، می خواهم از بزرگسالان شروع کنم.» به همین دلیل مدیرعامل جدید باشگاه حکم «مشاور مدیرعامل» را به نام او امضا کرد.

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 |

دوستی ، پس از مدت طولانی اقامت در خارج از کشور ، به ایران سفر کرده بود. در بازگشت از او پرسیدم چه چیزی بیشتر توی ذوقت خورده است؟ کمی فکر کرد وگفت ، در سفر به ایران خیلی چیزها بهتر از تصور من بود و خیلی چیزها بدتر. مثلا فکر می کردم خیابانها تمیزتر از این باشد که نبود . باور کردنی نبود که پس از غروب دیگر نمی توان در کوچه های تهران راه رفت ، مقابل هر خانه ای چندین کیسه زباله که اغلب آنها توسط گربه ها و زباله دزدها پاره شده، قرار داشت و بوی زباله  فضای کوچه ها را انباشته بود. بد قولی مردم در ساعت قرار، نامنظم بودن وسایل نقلیه عمومی ، رانندگی بد و خطرناک  و خیلی چیزهای دیگر توی ذوق آدم می زد. ولی بدترین چیز از نظر من، لحن حرف زدن مردم در کوچه و خیابان بود. این دوست می گفت به طرز باورنکردنی مردم اعم از پیر و جوان ، زن و مرد ، آشنا وناآشنا با هم به سبک جاهلی و لاتی حرف می زدند. چاشنی این طریقه حرف زدن هم نزد بعضی لحن طلبکارانه و در برخی موارد بی ادبانه بود. اینگونه حرف زدن را حتی در بانکها ، ادارات دولتی و فروشگاههای به ظاهر شیک می توانستید بشنوید. ماموران گمرک و کنترل پاسپورت در فرودگاه هم ازاین روش پیروی می کردند. این موضوع بدترین خاطره سفر ایران بود.

از دوستی دیگر که تخصصی در این امور داشت   در باره این موضوع سوال کردم و چرآیی جاهلی صحبت کردن مردم را  جویا شدم؟ او گفت می تواند دلایل متفاوتی داشته باشد . یکی از دلایل این است که وقتی شما در جامعه ای زندگی کنی که به حقوق تو تجاوز کنند و تو برای احقاق حق بایستی مسیری طولانی و زمان بر را در سیستم قضایی  طی کنی تا شاید حق خود را بگیری ، آنگاه ناخودآگاه مجبوری تصویری خشن و ماسکی ترسناک به چهره بزنی تا کسی اطرافت آفتابی نشود که بخواهد حقت را بخورد. در این روش همه خود را آخر خلاف معرفی می کنند ، از سوابق حقیقی و دروغی زد و خوردهای خود می گویند ، به عوامل و ابزارهای خشونت آمیز خود می نازند وخلاصه سعی می کنند هیبتی مخوف از خود ارایه دهند. متاسفانه مشکل اینجاست که بعد از مدتی این رفتار در آدمها نهادینه می شود ، عادت شده و در فرهنگ جامعه رسوب می کند. شما فکر می کنید چه باید کرد؟

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 |

نزدیک به هشتاد سال از تاسیس بانک در ایران می گذرد ولی هنوز نمی توانیم یک پرفراژ درست در فرمهای بانکی مشاهده کنیم . پرفراژ که می دانید چیست ، همان قسمت خط چین که به بوسیله دستگاه خاصی به هنگام چاپ فرم ها و فیشهای بانکی جهت پاره شدن آماده شده است.  روزانه در بانکها هزاران فیش بایستی در محل پرفراژ پاره شود که بدلیل نامناسب بودن پرفراژ مشکلاتی را بوجود می آورد. گاهی وقتها قسمتی از فیش یا برگه دفترچه پاره می شود و به همراه آن مهر و تاریخ و مندرجات درج شده از بین میرود.

البته کارمندان با حوصله با استفاده از خط کش سعی در بهبود این امر دارند ولی شما فکر نمی کنید نظام اداری که هشتاد سال نمی تواند مشکل پرفراژ را حل کند ، چگونه می تواند  مشکلات اساسی خود را برطرف نماید. بله نزدیک به هشتاد سال از تاسیس بانک در ایران می گذرد ولی هنوز نمی توانیم یک پرفراژ درست در فرمهای بانکی مشاهده کنیم!!!
نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه نهم مرداد 1386 |

مدتی پیش دوستی عکسهایی از پاسارگاد برایم فرستاد که آب تمام آنرا فرا گرفته بود و موج به دیواره های مقبره کوروش می کوبید! برای او نوشتم که این عکسها مونتاژ است و چون من چندین بار به آنجا و تنگه بلاغی رفته ام چنین تصاویری حتی در زمان آبگیری کامل سد سیوند هم امکان پذیر نمی باشد. نه تنها این دوست عزیز بلکه تعداد فراوانی از ایرانیانی که سینه چاکانه در انواع و اقسام طومارهای اینترنتی علیه سد سیوند و در حمایت منطقه باستانی پاسارگاد شرکت کردند ، به عمرشان سری به پاسارگاد هم نزده اند. آنها فقط از طریق ای میل یک لینک دریافت کردند ، داخل شدند ویک امضای الکترونیکی پای آن انداختند و دیگر هیچ!

اغلب آنان فکر می کنند پاسارگاد همان تخت جمشید است!!! بسیاری از آنان حتی نمی توانند جای پاسارگاد را روی نقشه نشان دهند. بیشتر آنان نمی دانند به جز مقبره کوروش چه آثاری در مجموعه پاسارگاد قرار دارد.

اینکه ما ایرانی ها به خود اجازه می دهیم در موضوعاتی که از آن اطلاع نداریم ، اظهار نظر کنیم مسئله جدیدی نیست ولی چقدر خوب است یک روزی در باره آنچه اظهار نظر کرده ایم اطلاعات کسب کنیم . در مورد پاسارگاد هنوز دیر نیست.
نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه نهم مرداد 1386 |

رانندگان ایران هر کدام خود را یک مایکل شوماخر می دانند . از نظر آنان بقیه رانندگان گوسفند هستند که معلوم نیست کدام خری ( با عرض معذرت از افسران راهنمایی و رانندگی) به آنها گواهینامه داده است. هر سبزی فروشی( با عرض معذرت ازسبزی فروشها) یک ماشین خریده وراه افتاده در خیابان!!!

رانندگان ایرانی هر کدام یک ولی فقیه هستند که به خود حق می دهند در صورت لزوم قوانین را برای خود عوض کنند. دوبله پارک کنند ، ورود ممنوع بروند ، تشخیص دهند زمان چراغ قرمز بی خود زیاد است و آن را رد کنند و از همه مهمتر رانندگان گوسفند را ادب کنند تا قانون یاد بگیرند!

در تمام تصادفات رانندگی آنان مقصر نیستند بلکه دیگر رانندگان و عابرین و جدول خیابانها و کجی خط وسط و هزاران دلیل دیگر علت تصادف آنها بوده است. محدودیت سرعت مال تازه کارها است و هر راننده ایرانی چون از شکم مادر راننده بیرون آمده می تواند تمام محدودیتها را زیر پا بگذارد.

رانندگان ایرانی چه تحصیل کرده ، چه پولدار ، چه دارای پست و مقام و چه... همه قانون گریز هستند و کار را به جایی رسانده اند که برای انجام چند وظیفه قانونی احساس طلبکاری می کنند و توقع تشویق و پاداش هم دارند.

رانندگی ایرانی ها یک نشانه از فرهنگ ایرانیان است و ریشه در قانون شکنی و قانون گریزی تاریخی این ملت دارد. برای علاج آن باید ریشه را درمان کرد.با بگیر وببند و طرحهای رنگارنگ درست شدنی نیست.

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه دوم مرداد 1386 |

از قدیم الایام نظریه ای وجود داشت مبنی بر اینکه برای شناخت هر جامعه ای بروید نظام خانواده آن جامعه را بشناسید. خانواده های ایرانی جدا از سطح فرهنگی و اقتصادی ، دارای صفات مشترکی هستند که تذکر بعضی از آنها مفید است.

در خانواده ایرانی مصلحت حرف اول را می زند. هر عضو خانواده مصلحت می داند که موضوعی را از بقیه اعضا پنهان کند. بچه برای جلوگیری از گیر دادن والدین و والدین جهت پررو نشدن بچه ها چیزی را پنهان می کنند. این پنهان کاری شامل دوستی ها و رفت و آمدها  و مسائل مالی و ... می شود. اکثریت مردم ایران راز و درد دل خود را با اعضای خانواده خود نمی کنند و به اصطلاح محرم هر شخص معمولا خارج از خانواده می باشد. در بیشتر خانواده های ایرانی کسی از درآمد پدر خانواده خبری ندارد.

مردم ایران اغلب اوقات خوش خود را خارج از خانواده سپری می کنند و در مواقع بروزمشکل و بیماری و بی پولی یاد خانواده می افتند. برنامه های کوه و دشت ودمن و مهمانی و هیئت و روضه  را با دوستان و همکاران می روند اما تا سرشان درد می گیرد توقع دارند شوهر و زن و دختر و پسر مثل پروانه به دورشان پر بزنند.

ادب و اخلاق و نزاکت در بین اعضای خانواده عالی است ولی هریک از اعضای خانواده منبع عظیمی از جوکها و لطیفه های رکیک می باشند. معمولا پدر و مادر در خانواده ایرانی اسوه اخلاق هستند که دایم مشغول نصیحت کردن فرزندان می باشند ولی چون که به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند. بچه ها هم یاد گرفته اند که جلوی بزرگتر چگونه آداب را نگهدارند و بعد در جمع دوستان تلافی  در آورند.

گفتگو و دموکراسی و تصمیم گیری جمعی هم یکی از شعارهای دایمی خانواده های ایرانی است که عملا امکان ناپذیر است . چرا که درعمل  چه با کتک و توسری و چه با تحریمهای اقتصادی حرف قدرت اول خانواده به کرسی می نشیند.

خانواده های ایرانی معمولا فاقد برنامه زندگی می باشند  و مخصوصا اثری از برنامه مالی نیست و از معجزات این است که با درآمد کم و  زیاد امورات می گذرد. کمتر خانواده ای را می بینید که با برنامه مسافرت کند ویا کالایی بخرد . خانواده ایرانی برای خرید کفش به بازار میرود با جاروبرقی به خانه بر می گردد. هر تصمیم گیری به صورت خلق الساعه صورت می گیرد و معیار تصمیم گیری در خانواده ایرانی به صرفه بودن می باشد.

خیانت در خانوادههای ایرانی به کررات اتفاق می افتد. اشتباه نکنید خیانت فقط داشتن روابط نامشروع نیست بلکه هر گونه پیمان شکنی بین اعضای خانواده خیانت است. به تعداد دروغهای رد و بدل شده در محیط خانواده خیانت صورت می گیرد. تمام پنهانکاری ها نوعی  خیانت است. البته همه برای این دروغها و لاپوشانی ها هزاران دلیل و استدلال دارند.

 

از خانواده ایرانی باز هم خواهیم گفت.

 

با چنین خانواده هایی ، حال و روز جامعه ایرانی چگونه است؟

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه دوم مرداد 1386 |