تبليغاتX
داده بان

در حالی كه در سالهای گذشته بارندگی مناسبی داشتيم نبايد به منابع زير زمينی آب دست اندازی می كرديم تا مثلاً وارد جرگه صادر كنندگان گندم بشويم.ريشه خسارت ناشي از خشكسالی اخير در واقع در ندانم كاريهای وزارت جهاد كشاورزی و وزارت نیرو  نهفته است. وقتی در زمستان سال ۸۶ به دلیل کمبود گاز ، آب پشت سدها را رها می كنيم تا از آن انرژی برق توليد كنيم و كمبود انرژی گاز را جبران سازيم در واقع ضربات مهلكی را به كشاورزی و صنعت كشور وارد كرده ايم ، چرا كه در حال حاضر كه با خشكسالی مواجه هستيم،  نه آب برای مصارف كشاورزی داریم و نه برای توليد برق و از اين ناحيه نيز ضربات جبران ناپذيری به صنايع كشور وارد می شود.
خداوند به ما عقل داده تا آدمهای بیسواد را به مدیریت کشور انتخاب نکنیم. ضمنابر خلاف نظر جناب آقای احمدی نژاد،  برای خدمت به مردم به ورق پاره های مدارک دانشگاهی به شدت مورد نیاز است . البته نه از نوع سهمیه رزمندگان و تقلبی!!!

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 |

محسن قرائتی نماينده ولی فقيه و رييس ستاد اقامه نماز گفت‏:‏ محرابها در مساجد ضد نهج البلاغه است زيرا در نهج البلاغه آمده كه محراب نبايد آذين داشته باشد اما محرابهای مساجد با كاشيهای رنگين كار شده‌اند‏.‏ ‏يك نفر حق ندارد قبل از اذان، مردم را از خواب بيدار كند اما قبل از اذان در مسجد با بلندگو دعا می گذارند كه مردم همجوار مساجد را از دعا و نماز بيزار می كند‏.‏ او از روحانيان حاضر در جلسه  پرسيد‏:‏ كداميك از شماها دوست داريد در كنار مسجد منزل داشته باشيد‏.‏ در پاسخ كمتر از پنج نفر دست خود را بالا بردند‏. قرائتی گفت‏:‏ ببينيد كه حتی روحانيون نيز دوست ندارند در كنار مسجد خانه داشته باشند، مسجد بايد جذاب باشد اما اكنون آخوندها نيز در كنار مسجد خانه نمی خرند‏.‏ وي افزود‏:‏ به طلبه ها مي گويند در قرآن آيه ای وجود دارد كه ۱۱ تا "قاف" دارد و طلبه ها نيز به دنبال قافها می گردند، آيا با اين برنامه ها، مشكل مملكت حل می شود‏؟‏

نوشته شده توسط DADEBAN در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 |

صادق قطب‌زاده اصفهانی فردی است كه اظهارات ضد و نقیضی در مورد او وجود دارد. بررسی منابع و اسناد نشان می‌دهد كه او زندگی پرفراز و نشیبی داشته است. وی در بهمن سال ۱۳۱۵در تهران به دنیا آمد. از دوران نوجوانی زمانی كه در مدرسه دارالفنون مشغول تحصیل بود وارد فعالیت‌های سیاسی شد. در این زمان، او هفده سال داشت و اندكی از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گذشته بود كه به جبهه ملی پیوست. تلاش‌های سیاسی قطب‌زاده در انجمن اسلامی دانشجویان كه یكی از فعال‌ترین گروه‌های سیاسی آن زمان بود برای او دردسرساز شد و دو بار دستگیری و زندانی شدن را برای او به دنبال داشت. در سال ۱۳۳۷ ، قطب‌زاده در سن ۲۲سالگی برای ادامه تحصیل به آمریكا رفت و از همان آغاز كار با دانشجویان به فعالیت سیاسی پرداخت.وی در شهریور ۱۳۳۹ ،هم‌زمان با تجدید فعالیت جبهه ملی دوم به همراه هفده نفر از دانشجویان ایرانی طرفدار این تشكل در برابر ساختمان سازمان ملل در نیویورك تظاهراتی علیه شاه ترتیب داد. همچنین او در دی ماه همان سال، در مراسم جشنی كه از سوی اردشیر زاهدی، سفیر وقت ایران در آمریكا و شهناز پهلوی، در هتل «استتلر» واشنگتن برگزار شده بود، سخنرانی تندی علیه نظام شاهنشاهی كرد كه موجب زد و خورد شدیدی بین هواداران شاه و قطب‌زاده و دوستانش و سرانجام دستگیری آنها شد. قطب‌زاده در این درگیری، زاهدی را مضروب كرد. این مسئله برای عوامل رژیم گران تمام شد به همین خاطر با توجه به توصیه‌هایی كه صورت گرفت، حكم اخراج قطب‌زاده با گرفتن پاسپورت او در سال ۱۳۴۱ صادر شد. به دنبال اخراج وی از آمریكا، قطب‌زاده پی در پی به كشورهای آسیایی و خاورمیانه و آفریقا مسافرت می‌كرد.وی در سال ۱۳۴۶ ، بار دیگر به آمریكا بازگشت اما باز هم از آمریكا اخراج شد و به ناچار به كانادا رفت. در سال ۱۳۴۹ دوباره به اروپا و خاورمیانه بازگشت. از این تاریخ به بعد، همه فعالیت‌های او منحصر به انجمن اسلامی دانشجویان در اروپا و نهضت مقاومت ملی فلسطین شد.

تلاش‌های سیاسی قطب‌زاده از دید مأموران ساواك پنهان نماند و گزارش‌های متعدد از او برای سازمان اطلاعات و امنیت كشور ارسال می‌شد. در یكی از این گزارش‌ها از او به عنوان رهبر مذهبی دانشجویان اسلامی در پاریس یاد شد.او هم‌زمان با این اوضاع توانست نهضت آزادی ایران را در خارج از كشور در اروپا و آمریكا سازماندهی كند.قطب‌زاده، مؤسس نهضت آزادی در واشنگتن بود ساواك همواره به دنیال او بود و حتی یك بار در سال ۱۳۵۳، برادر او را در ایران دستگیر كردند و به مدت شش ماه در زندان گروگان نگه داشتند تا او خود را به ساواك معرفی كند اما این كار بی‌نتیجه بود. در سال ۱۹۶۹ساواك، شخصی به نام «بولیك خان» را مأمور می‌كند كه دست به ترور قطب‌زاده بزند كه این نقشه در فرانسه فاش شد وی برای اینكه از دست مأموران‌ امنیتی در امان بماند، از نام مستعار استفاده می‌كرد. بنا بر منابع ساواك او برخی مواقع خود را «صادق قدس‌باده اصفهانی»  و در موقعی دیگر خود را فانی معرفی می‌كرد . او در سفرهای اروپایی خود با محافل حزبی فراوانی در ارتباط بود. گزارش‌ها حاكی از این است كه قطب‌زاده با سران احزاب كمونیست فرانسه و ایتالیا و همچنین با سرویس مخفی لیبی نیز همكاری نزدیك برقرار كرد .

وی پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و تبعید امام خمینی به تركیه، فعالیت زیادی كرد تا امام را از تركیه به عراق انتقال دهند. در سال ۱۳۴۳ به همراه چند تن از دوستانش به خاورمیانه عربی رفت و در آنجا مقدمات مبارزه مسلحانه علیه رژیم ایران را فراهم آورد. البته او در این زمینه همكاری خوبی با امام موسی صدر نیز داشت اما در عین حال اختلافاتی را با برخی از انقلابیون از جمله «جلال‌الدین فارسی» پیدا كرد. قطب‌زاده، مسافرت‌هایی به نجف نیز داشت و با مبارزان مقیم عراق جلسات متعددی را برگزار كرد. در خصوص نحوه تعامل قطب‌زاده با انقلابیون، گزارش‌های متعددی در دست است. برخی از عناصر و چهره‌های مبارز در خاطرات خود، با ابراز تردید در مورد صداقت قطب‌زاده در دوران مبارزه، مطالبی را مطرح كردند. مهم‌ترین نكته‌ای كه نشان از بدبینی عناصر انقلابی نسبت به خلوص قطب‌زاده در دوران مبارزه دارد، نوع تعامل مرحوم سیدمصطفی خمینی با اوست. سیدحمید روحانی در این زمینه در كتاب خود می‌نویسد بارها به من و دیگر برادران روحانى توصیه مى‌كرد كه از هرگونه همكارى و حتى دیدار با قطب‌زاده بپرهیزیم و خود نیز از آن شب كه قطب‌زاده در منزلش بود، تا روزى كه به شهادت رسید، دیگر حاضر نشد كه با او روبه‌رو شود و تلاش‌هاى همه‌جانبه آقاى قطب‌زاده براى فقط یك ساعت دیدار و گفت‌وگو با آن شهید آگاه، با شكست روبه‌رو گردید .

 زمانی كه امام در پاریس به سر می‌برد. قطب‌زاده تلاش كرد كه نظر ایشان را برای اقامت در ایتالیا جلب كند و حتی در این زمینه با حزب كمونیست ایتالیا نیز گفت‌وگو‌هایی را داشت اما نتیجه‌ای نگرفت. وی در حین بازگشت امام به میهن، همسفر پرواز انقلاب شد و مدتی بعد به عضویت شورای انقلاب درآمد. او از این پس به عنوان یكی از كارگزاران نظام به نقش آفرینی پرداخت.در ۲۳ تیر ماه ۱۳۵۸ سازمان رادیو ـ تلویزیون دولتى (صداوسیما) داراى یك شوراى عالى مركب از محمد موسوى، محمد خاتمى، صادق قطب‌زاده (مدیرعامل)، عبدالرحیم گواهى و ابراهیم پیراینده شد. كمی بعد، بهزاد نبوی، علی لاریجانی، حسن روحانی و سیدرضا زواره‌ای نیز به عضویت آن درآمدند و با رأی همین شورای سرپرستی در سال ۱۳۵۸، صادق قطب‌زاده به عنوان اولین رئیس سازمان صداوسیما آغاز به کار كرد .در مورد نحوه كاركرد قطب‌زاده در صداوسیما، حرف و حدیث‌‌های فراوانی وجود دارد. برآیند این اظهارات نشان می‌دهد كه عملكرد او در این نهاد، نه موجباب رضایت خاطر انقلابیون را فراهم آورده و نه انقلابیون و حتی نیروهای مخالف نظام را راضی نگه داشته است.از یك طرف انقلابیون بودند كه او را به روابط نزدیك با ملی‌گراها و رعایت نكردن شئونات اسلامی متهم می‌كردند. در زمان مدیریت او بر صداوسیما، امام خمینی كه از پخـش برنامه‌هاى خلاف اسلام ناراحت شده بـودند، نامه‌اى تنظیـم كردند. بخشـى از این نامه چنیـن بـود: به... آقاى قطب‌زاده بگـویید مگر شما التزام به مسائل اسلامى ندارید؟ مگـر شما متعهد نسبت به قـرآن نیستیـد؟ انقلاب ما انقلاب اسلامـى است، چرا باید برنامه‌هاى خلاف اسلام از صداوسیما پخـش شـود.

نیروهای ملی و مذهبی هم از او دل خوشی نداشتند. به اعتقاد برخی از آنان، رادیو و تلویزیون در زمان ریاست قطب‌زاده در چند ماه آخر دوره خدمت دولت موقت، تبدیل به بلندگوی اصلی ضد دولت و نخست‌وزیر شده بود. نیروهای ضد انقلاب هم او را تحت عنوان سانسورچی معرفی می كردند و در بسیاری از مقالات خود كه در روزنامه و نشریات به چاپ می‌ رسید از این موضوع انتقاد می‌كردند. با به عهده گرفتن سرپرستی صداوسیما از سوی قطب‌زاده، وی شروع به تسویه حساب تعداد زیادی از كاركنان كرد و به علت این‌كه فشارهای گروه‌های سیاسی در آن زمان بر رادیو و تلویزیون و سرپرستی آن به دلیل سانسور زیاد بود مجبور شد برای حمایت از خود طومارهای چند صد متری در سراسر ایران امضا كند. هم‌زمان او عهده‌دار وزارت خارجه شد و زمانی كه بنی‌صدر به عنوان كفیل وزارت خارجه از سمتش كنار رفت، قطب‌زاده جای او را گرفت. وی در جریان گروگانگیری سفارت آمریكا، مانور زیادی از خود نشان داد. روابط ایران و آمریكا در آن زمان به شدت به تیرگی گراییده بود و از سوی دیگر فضای مسموم تبلیغاتی علیه ایران در عرصه بین‌المللی ایجاد شده بود. بنابراین بازیگران عرصه سیاست خارجی ایران از جمله قطب‌زاده باید تلاش مضاعفی را برای تغییر این شرایط صورت می‌دادند. زمزمه‌هایی در رسانه‌های خارجی مبنی بر دیدار مقامات ایران و آمریكا و ارائه راه‌حل تازه در این زمان منتشر شد. اما صادق قطب‌زاده در مصاحبه با «رویترز» می‌گوید: «شخص اینجانب و وزارت خارجه هیچ گونه تماس مستقیم و یا غیرمستقیم با آمریكا نداشته‌ایم و راه‌حل تازه، همان مطالبی است كه بارها گفته‌ایم». اشاره قطب‌زاده به استرداد شاه و اموال او به ایران است . این مسئله همان چیزی بود كه از سوی دانشجویان خط امام به عنوان شرط تحویل گروگان‌ها به آمریكایی‌ها عنوان شده بود. چند سال بعد، «گری سیك» مشاور سابق امنیت ملی كاخ سفید آمریكا، در كتابش از دیدار سه ساعته قطب‌زاده، وزیر وقت امور خارجه ایران و «همیلیتون جردن» رئیس كاركنان كاخ سفید در ۲۸ بهمن ۱۳۵۸(۱۶ فوریه) در پاریس خبر داد. وی در پاسخ به پرسش جردن كه چگونه می‌توان این بحران را با صلح و آرامش و حفظ حیثیت طرفین پشت سر گذاشت گفت: راه‌حل، ساده است. من پسر خوبی برای آمریكایی‌ها هستم. شما شاه را بكشید. قطب زاده تلاش های بسیاری برای حل مسئله گروگان های امریکایی انجام داد. البته تمامی تلاش‌های قطب‌زاده برای این موضوع تا حدود زیادی برای كسب وجهه برای او جهت شركت در انتخابات ریاست‌جمهوری مربوط می‌شد.

وی در ۸ دی ۱۳۵۸ خود را رسماً كاندیدا كرد. صادق قطب‌زاده علت نامزدی خود را چنین برشمرد: رئیس‌جمهور باید كسی باشد كه شناخت كامل از رهبری داشته باشد و اهداف و طرز تفكر رهبری را بداند و هماهنگ با خصوصیات رهبری باشد. وی در ادامه افزود: من به علت این‌كه سال‌هاست در این مسائل آشنایی دارم، احساس می‌كنم كه می‌توانم نظریات رهبری را با قاطعیت دنبال كنم به همین خاطر كاندیدای ریاست‌جمهوری هستم. سرانجام انتخابات اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری برگزار و پس از شمارش آرا مشخص شد كه صادق قطب‌زاده، در رتبه هفتم كاندیداها و با كسب ۴۸۵۴۷ رأی قرار داد. این تعداد رأی از عدم تمایل مردم نسبت به او حكایت می‌كرد. وی كم‌كم از همه مناصب كنار گذاشته شد. قطب‌زاده از این پس در پی این بود كه خود را اثبات كند بنابراین درصدد انتشار روزنامه‌ای به نام «والعصر» بر‌آمد اما نتیجه‌ای نگرفت. او كمی بعد در محافل مخالفان انقلاب سر و سری پیدا كرد.

از این به بعد بود كه وی با موضوع كودتا، درگیر شد. او به انحای مختلف با كودتاهایی كه در ایران علیه نظام جمهوری اسلامی شكل گرفت ارتباط داشت. كودتای نخست، مربوط به گروه برانداز «پارس» بود كه مخفف «پاسداران رژیم سلطنتی» است. عامل این گروه شخصی بود به نام آرمین، با نام مستعار «آرش» كه با خانواده پهلوی و قطب‌زاده در ارتباط مستقیم بود. دومین گروه برانداز گروه « نمارا» بود كه از سوی شخصی به نام سرهنگ رضازاده كه مستقیماً با اسرائیل در تماس بود، رهبری می‌شد. گروه سوم « نیما» نام داشت كه با سازمان جاسوسی «سیا» جبهه ملّی و دكتر منوچهر شایگان مستقیماً در ارتباط بود. این افراد حتی كابینه خود را هم تشكیل داده بودند. گروه چهارم از كودتاچیان، گروه «نجات انقلاب ایران» بود كه تحت رهبری قطب‌زاده اداره می شد .

ماجرای قطب‌زاده در واحد اطلاعات سپاه پیگیری شد و دادگاه انقلاب ارتش به دلیل اینكه موضوع براندازی نظام مطرح بود و با تعدادی از نظامیان نیز ارتباط داشت، نكات مورد نیاز واحد اطلاعات سپاه را كه عبارت بود از شنود مكالمات تلفن قطب‌زاده و همچنین ارتباطات این فرد در داخل و خارج كشور از دادگاه گرفت و پس از حدود یك سال و نیم فعالیت‌های اطلاعاتی مشخص شد كه قطب‌زاده درصدد ایجاد یك جریان براندازی است. او در یك بعدازظهر كه در خانه مسكونی‌اش با معشوقه‌‌اش سرگرم استعمال مواد مخدر بود، دستگیر شد. البته وی حركت‌های خود را برای براندازی نظام جمهوی اسلامی نمی‌داند و در دفاعیات خود می‌گوید: «اینجانب هرگز نخواستم كه نظام جمهوری اسلامی را براندازم، اصلا مسئله براندازی نظام جمهوری اسلامی مطرح نبود، بلكه به نظر من، برعكس بود. یعنی نجات انقلاب و جمهوری اسلامی ایران از دست كسانی كه به نظر اینجانب صلاحیت حكومت را ندارند».

نامزد فرانسوی قطب‌زاده كه به اعتقاد او زندگی قطب‌زاده تراژدی بوده است، می‌گوید: «من به عنوان كسی كه همیشه با او مخالف بودم، خیلی دلم می‌خواهد كه در یك فرصت آن قدر اطلاعات به دست آورم كه داستان كشته شدن او را باز كنم. او در كتاب خاطراتش نوشته كه صادق چند روز پیش از دستگیری تلفن كرد و گفت: لباس‌های مناسب آماده كن و منتظر باش كه مجال بزرگی دست داده. پرسیدم چه كار می‌خواهی بكنی. گفت: من ماهی حوض نیستم باید برویم در اقیانوس. دختر فرانسوی می‌گوید: به او گفتم كه صادق، شنا بلد‌ی؟! پس از پیدا شدن مدارك و اسنادی كه حاكی از دست داشتن قطب‌زاده در كودتا علیه نظام بود، او در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۶۱ بازداشت شد.وی در بازجویی‌های خود به این مسئله اعتراف كرد كه گروهی از افسران نظامی با او در خصوص مسئله كودتا دیدار و گفت‌وگو كردند و او به طور اجمالی این مسئله را پذیرفت و بعد از مدتی، بحث محاصره منزل و در ادامه موضوع انفجار بیت امام به صورت بمب‌گذاری یا انفجار از راه دور پیش آمد. البته قطب‌زاده در اعترافات خود عنوان می‌كند كه با به خطر انداختن جان امام، مخالف بوده و می‌خواسته جلوی این مسئله را یگیرد اما با تصرف صداوسیما و سپاه پاسداران و دیگر نهادها مشكلی نداشته است. وی دومیلیون و دویست هزار تومان در اختیار كودتاچیان قرار داد و سیدمهدی مهدوی (امام جماعت مسجد قلهك) و عبدالرضا حجازی با آیت‌الله شریعتمداری نیز موضوع را در میان می‌گذارد و این مرجع تقلید با احتیاط با این قضیه برخورد كرده و بنا به اظهارات قطب‌زاده بعد از پیروزی كودتا حاضر به تایید این اقدام بود . قطب‌زاده براى كودتا یك سال و نیم فعالیت و پس از دستگیرى اعلام كرده بود كه «آماده‌ام حرف‌هایم را در مصاحبه تلویزیونى بگویم اما به شرط این‌كه مرا فوراً یا اعدام كنید یا عفوم كنید». در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۶۱ دادگاه انقلاب اسلامی ارتش برای رسیدگی به اتهامات قطب‌زاده تشكیل جلسه داد. اتهامات او عبارت بودند از: برقراری ارتباط و همكاری با جند نفر نظامی برای حمله به مقر امام خمینی، اعزام نمایندگی به خارج از كشور جهت گرفتن پول و اطلاعات، فرستادن سیدمهدی مهدوی به عنوان نماینده به عربستان سعودی برای گرفتن پول و اعزام نمایندگی نزد آیت‌الله شریعتمداری برای جلب همكاری و تأیید وی و تهیه نقشه چگونگی انهدام بیت امام و تهیه طرح و به عهده گرفتن رهبری عملیات تسخیر مراكز سپاه، كمیته‌ها، رادیو و تلویزیون در سال ۶۱ كه از اهداف او بود. سرانجام پس از ۲۴ روز كه دادگاه انقلاب ارتش برای رسیدگی به پرونده و صدور رأی نهایی برای صادق قطب‌زاده وارد شور شده بود، رأی خود را دایر بر اعدام وی به جرم اقدام جهت براندازی حكومت جمهوری اسلامی ایران، ترور شخصیت‌های مملكتی و در رأس آنها ترور رهبر انقلاب امام خمینی صادر كرد و حكم صادره پس از تأیید دادگاه عالی قضایی به مرحله اجرا درآمد. قطب زاده روز ۲۴ شهریور ۱۳۶۱اعدام شد.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه چهارم شهریور 1387 |

عصر روز ۲۸ فروردین سال ۸۱ مردی با مراجعه به مأموران كلانتری ۱۰۸ نواب مدعی شد دختر ۲۱ ساله‌اش به نام "بهواژ" مفقود شده است. این مرد مدعی شد دخترش قرار بوده با مرد جوانی ازدواج كند اما به دلیل نامعلومی زمانی كه از خانه خارج شده به خانه برنگشته و از وی خبری نیست. تحقیقات آغاز شد تا مشخص شد نامزد این دختر جوان به نام علی هیچ ارتباطی با به قتل رسیدن و مفقود شدن "بهواژ" ندارد و به احتمال زیاد "بهواژ" توسط فرد یا افراد دیگری مفقود شده است.

جابری قاضی واحد اجرای احكام دادسرای امور جنایی تهران در خصوص این پرونده گفت: با بررسی بیشتر از همكاران "بهواژ" مشخص شد برادرش به نام "توماژ" با ازدواج بهواژ و علی مشكل داشته و چندین بار در محل كار خواهرش را تهدید به مرگ كرده است. وی ادامه داد: "توماژ" در تاریخ ۱۸ خرداد همان سال به عنوان مظنون به قتل بازداشت شد و در بازجویی به ارتكاب قتل خواهرش اعتراف كرده و مدعی شد وی را خفه كرده سپس جسد خواهرش را تكه تكه كرده و هر قسمت را در جایی رها كرده است. قاضی واحد اجرای احكام دادسرای امور جنایی تهران گفت: "توماژ" مدعی شد به مقتوله بارها متذكر شده بود كه علی مرد مناسبی برای ازدواج نیست و باید از ازدواج با وی منصرف شود تا اینكه در روز حادثه با یكدیگر درگیر شده و پس از آنكه با فشار دادن گردنش وی را خفه كرده است برای انتقال جسد به بیرون از منزل وی را تكه تكه كرده است. "توماژ" مدعی شد برای انتقال جسد با چمدان به بیرون از خانه بارها كار مثله كردن خواهرش را تكرار كرده تا تكه‌های بدن مقتوله هم‌اندازه با ابعاد چمدان مورد نظر شود. جابری گفت: پس از مجرم شناخته شدن "توماژ" شعبه ۱۱۵۷ برای این فرد حكم قصاص در نظر گرفت كه این حكم از سوی شعبه ۲۰ دیوان‌عالی كشور تائید شد و به این ترتیب قاتل در انتظار اجرای حكم قصاص بود تا اینكه صبح امروز با پرداخت ۳۰ میلیون تومان به پدرش از وی رضایت گرفت و به این ترتیب از اجرای حكم قصاص رهایی یافت.

 البته چند نکته وجود دارد:

پدر محترم و دلسوز می توانست صبر کند سال دیگه دیه گرانتر شود. قاتل را می شود شش ، هفت سال همینطوری در زندان نگهداشت. تازه حکم دادگاه و تائید دیوان هم داشته است!!! آدم بهتر است حرف برادرش راگوش کند.

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه چهارم شهریور 1387 |

بعد از آن فتوای عجیب و غریب مفتی مصری که گفته بود اگر کارمندان زن ادارات به همکاران مرد خود شیر بدهند ، آنگاه این همکاران می توانند بدون مشکل شرعی در یک اتاق مشغول به کار شوند ، اکنون نوبت به مفتی عربستان رسیده تا فتوای فوق العاده ای صادر کند. مفتی عربستان سعودی اعلام كرده برگزاری جشن به مناسبتهایی از قبیل سالگرد ازدواج و يا جشن تولد باطل است.شيخ عبدالعزيز اضافه كرده جشن تولد خلاف حق است. اگر فرزند انسان سالم به دنیا آمد و یا زندگی زناشویی سالها ادامه پیدا کرد مسلمان بايد تنها خدا را شكر كند.وی كه در پاسخ به سوال يك روزنامه درباره جواز برگزاری جشن تولد و سالگرد ازدواج سخن می گفت ادامه داده مسلمانان تنها دو عيد دارند عيد فطر و عيد قربان، كه از پايه های اسلام هستند و همچنين روز جمعه كه عيد هفته محسوب می شود. اما به جز اينها عيد ديگری در اسلام نيست. این مسيحيان هستند که اعياد زيادی دارند. عيد مادر، عيد شجره، عيد برای هر چيز ديگر، هرسال هم عيدی به مناسبت سالروز تولد فلان شخص دارند و در اين روزهاشمع روشن می كنند و غذا پخش می كنند.

چندروز پيش هم روحانيون القاعده فتوا داده بودند كه خريد برخی ازانواع صيفی جات بدليل شكل مردانه داشتن براي زنان جايز نيست!

  

نوشته شده توسط DADEBAN در جمعه یکم شهریور 1387 |

شاه طهماسب پس از ۵۴ سال سلطنت پرماجرا و شکوفا، در ۱۵ صفر ۹۸۴ ه.ق درگذشت، و متعاقب آن نظام حکومتي صفويه با آشفتگي ها مواجه شد. دولت عثمانی در مدت سلطنت ۱۶ ماهه شاه اسماعيل دوم، اوضاع ايران را دقيقاً بررسی می کرد و منتظر فرصت می بود. به محض دريافت خبر مرگ شاه اسماعيل ثانی در ۱۳ رمضان ۹۸۵ ه.ق، به تجاوز و تهاجم دست زدند،. و بی علت شهرهای آذربايجان غربی را اشغال کردند. با ادامه تاخت و تازها، مدت ۱۲ سال شهرهای قفقاز و آذربايجان، شرق و غرب ايران را به خاک و خون کشيدند. سرانجام با امداد تاتارها و کمک ازبکها،شرايط صلح ۹۹۷ هجری را به دولت صفويه تحميل کردند.

متن کامل مقاله

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 |

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 |

هاوارد باسکرويل آموزگاری آمريکايی بود که جان بر سر مشروطه ايرانی گذاشت. او به سال ۱۸۸۵ ميلادی در شهر نورث پلات از ايالت نبراسکا زاده شد و چند روز پيش از بيست و چهار سالگی در جريان محاصره شهر تبريز به هنگام استبداد صغير کشته شد.

باسکرويل دانش آموخته مدرسه علوم دينی مشهور پرينستون بود و بلافاصله پس از پايان دوران تحصيلش برای آموزگاری در مدارس مذهبی به ايران سفر کرد. در آن زمان آمريکايی ها به واسطه موسسات مذهبی چند مدرسه و بيمارستان در ايران ايجاد کرده بودند که يکی از آنها مدرسه «مموريال اسکول» در تبريز بود.

اين مدرسه که در سال ۱۸۹۱ م گشايش يافت و مسيحيان پروتستان بر آن مديريت داشتند به باسکرويل پيشنهاد داد به مدت دو سال در آنجا درس بدهد.

درس هايی که باسکرويل در مموريال اسکول تدريس می کرد شامل تاريخ عمومی جهان و حقوق بين الملل بود. او در دوران آموزگاريش با آزادی خواهان تبريز آشنا شده بود و خصوصا با سيد حسن شريف زاده معلم عربی مدرسه دارای روابط صميمانه ای بود. مرگ شريف زاده تاثير قابل توجهی بر معلم آمريکايی گذاشت.

در اين ايام که مصادف با اتفاقات انقلاب مشروطيت بود، شهر توسط نيروهای دولتی به محاصره درآمد و راه های ورود به شهر بسته شد، بدين سبب در تبريز قحطی وحشتناکی روی داد و مردم روزگار سختی را می گذراندند.

باسکرويل که در آمريکا دوره نظامی گری ديده بود با جمع آوری گروهی از جوانان مشروطه خواه در حياط ارگ تبريز به آنان آموزش های سپاهی گری می داد و آنان را برای جنگ احتمالی آماده می کرد.

جوانان دسته خود را «فوج نجات» ناميده بودند و باسکرويل از آنها پيمان گرفته بود که در هر جنگی که رخ دهد، پيشرو باشند و چون به دشمن نزديک شوند در بند سنگر نبوده، فدايی وار به دشمن يورش ببرند.

در اين ميان مقام های آمريکايی تلاش می کردند باسکرويل را قانع کنند که خود را در مسائل سياست داخلی کشور ديگر - ايران - درگير نکند؛ اما اين تلاش ها بی ثمر بود و آموزگار آمريکايی تصميم خود را برای برداشتن سلاح گرفته بود.

بنا به برخی گزارش های دوران مشروطه، نمايندگان انجمن و ستارخان به باسکرويل نصيحت کردند که ما از شما بی اندازه خرسنديم ولی نمی خواهيم در راه آزادی ايران زيانی به شما برسد و دوست داريم شما به جايگاه خود در مدرسه باز گرديد، اما او به اين سخنان گوش نداد.

چندی بعد که نبرد 'شنب غازان' در تبريز پيش آمد، باسکرويل از ستارخان درخواست کرد که گروه او که به فوج نجات معروف بودند در اين جنگ پيشتاز باشند، سردار نيز آن را پذيرفت.

باسکرويل برای تجهيز گروه خود کسانی را نزد ستارخان فرستاد و خواستار توپی شد، ولی سردار به علت نا آزمودگی وی و يارانش از دادن توپ خودداری نمود و به آنها چنين پاسخ داد که "می رويد آمريکايی را به کشتن می دهيد و توپ را به دشمن گزارده، می گريزيد."

با اين شرايط بود که نبرد 'شنب غازان' در محله قره آغاج تبريز روی داد و باسکرويل و يارانش پيشاپيش همه در اين نبرد شرکت کردند. در همان درگيری های اوليه آموزگار آمريکايی به ضرب تنها يک گلوله که بر قلبش نشست کشته شد.

جسد او را هم رزمانش از ميدان نبرد بيرون آورده و به تبريز فرستادند. مرگ باسکرويل برای تبريزيان سخت ناگوار بود چرا که او ميهمان به شمار می آمد. مردم تبريز برآن شدند تا در يک مراسم با شکوه وی را به خاک بسپارند. مجاهدان و پيشوايان، شاگردان باسکرويل و آمريکاييان تبريز، پيکر او را تشييع کردند و در گورستان آمريکاييان به خاک سپردند.

کسروی در توصيف مراسم تشييع پيکر وی چنين می نويسد:

".. شاگردان باسکرويل و دسته فداييان او و ارمنيان گرجيان و آمريکاييان و همه آزادی خواهان از بزرگ و کوچک با دسته های گل پيرامون جنازه را گرفته روانه شدند.همه را اندوه گرفته، پژمرده و افسرده می بودند. ميانه راه در چندجا پيکره برداشتند و چون جنازه بدينسان به گورستان آمريکاييان رسيد، در آنجا يک رشته گفتارهايی رانده شد و شور و خروش سترگی برخاست.از کسانی که به گفتار پرداختند بارون سدراک از آزادی خواهان ارمنی می بود و چنين گفت: من اکنون بی گمان شدم که مشروطه ايران پيش خواهد رفت زيرا خون پاک اين جوان بی گناه در راه آن ريخته گرديد.."

انجمن تبريز می خواست پولی به آمريکا برای مادر باسکرويل بفرستد اما آمريکاييان مقيم تبريز به آن رضايت ندادند. در عوض تفنگ وی همراه با يک تخته فرش نفيس که تصوير باسکرويل بروی آن نقش بسته بود، برای مادرش فرستادند.

نوشته شده توسط DADEBAN در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 |

ساخت اولین دستگاه مرده شور در مشهد !

در لابه لای اظهارات یكی از مسؤولان كه چند روز قبل منتشر گردید، از ساخت دستگاهی تمام اتوماتیك و مجهز برای شستن اموات خبرداده شده بود. به گزارش شیعه آنلاین به نقل از انتخاب، این مسئول در این مصاحبه گفته بود: روزانه حدود ۴۳ نفر در مشهد فوت می كنند و این شهر پس از تهران از بیشترین آمار مرگ و میر برخوردار است، به همین دلیل ساخت دستگاهی مناسب برای شستشوی اموات در دستور كار قرار گرفته است.

انعكاس این خبر خیلیها را شگفت زده كرد؛ زیرا سالهاست كه در شهرهای دور و نزدیك كشورمان اجساد طبق یك رسم دیرینه و كهن، شسته و كفن می شوند، حال چگونه قرار است «ماشینی» آدمیزاد بی جان را برای سفر آخرت و خانه ابدی آماده كند؟

راستی! چگونه مظهر عصر ماشینی سر از آرامستان بزرگ مشهد درآورده است؟

برای پاسخ به این پرسش، به سراغ مدیرعامل جوان سازمان فردوس های شهرداری مشهد می رویم. او كه نگاه جدید و فرابخشی به مقوله آرامستان دارد و سعی دارد بهشت رضا مشهد را به یك محیط مناسب زیارتی و فرهنگی تبدیل كند، حرفهای جالبی برای گفتن دارد.مهندس حسینی می گوید: از مدتی قبل كار طراحی و ساخت دستگاه با همكاری دانشكده مهندسی یكی از دانشگاه ها آغاز شد و تاكنون چهار طرح ارایه شده است.

وی ادامه می دهد: از میان این چهار طرح یك طرح پذیرفته شده و قرار است بزودی پس از ساخت، دستگاه مورد بهره برداری قرار گیرد. وی با بیان اینكه دانشگاه كار نظارت بر ساخت این دستگاه را برعهده دارد، تصریح می كند: هم اكنون كار طراحی و ساخت آن را یكی از صنعتگران در دست دارد.

او با اشاره به آمار متفاوت مرگ و میر در ایام مختلف در مشهد و فعالیت ۲۰ غسال در دو شیفت ادامه می دهد: استفاده از این دستگاه خیلی از مشكلات را برطرف خواهد كرد. اما آیا استفاده از ماشین «مرده شور» مشكل شرعی ندارد؟ حجة الاسلام رضایی معاون فرهنگی این سازمان در پاسخ به این پرسش همان ابتدا مژده ای برای غسالهای زحمت كش می دهد. او می گوید: با راه اندازی دستگاه، غسالان از مسایل روحی و روانی ناشی از شستن اجساد خلاص می شوند. او می افزاید: با نظر خواهی كه از علما شده، استفاده از این دستگاه مشكل شرعی نخواهد داشت؛ زیرا حكم شرعی استفتاهای انجام شده، این است؛ فردی كه دستگاه را روشن می كند، قبل از آن نیت كند. وی با بیان اینكه شستن اموات با استفاده از این دستگاه به نحو مطلوب تری انجام خواهد شد، می افزاید: با استفاده از این دستگاه، میت ضربه یا تكان نخواهد خورد و دستگاه به صورت گردشی اجساد را خواهد شست.

خب! اینها را نوشتیم كه اگر سرتان سلامت، بعد از ۱۲۰ سال چشم تان به ماشین مرده شور کشورمان افتاد، تعجب نكنید؛ زیرا عصر، عصر ماشین است.

نوشته شده توسط DADEBAN در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

 

آنکس نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

درکشورما وضع چنین است بدانید

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غاز به کنجی بچراند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

 

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پول خر خویش براند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

نوشته شده توسط DADEBAN در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |